⸂⌜ ᎢᎪᎬKᎾᎾK's fanFIC📣^
این چنل تنها برای اعلام آپ فیک ها و فیک های تمام شدست💜📣 لیست فیک های در حال آپ: #fic وانشات: #Oneshot تمام شده: #full رمز پارت ها: داخل گروه توییت از فیک ها: #TWT_fic گروه نظرات: [ https://t.me/joinchat/ABDAjVb2P9w1YmVk ] چنل اصلی: @VKook_i
Ko'proq ko'rsatish📈 Telegram kanali ⸂⌜ ᎢᎪᎬKᎾᎾK's fanFIC📣^ analitikasi
⸂⌜ ᎢᎪᎬKᎾᎾK's fanFIC📣^ (@vkooki_fic) Forsiy til segmentidagi kanali faol ishtirokchi. Hozirda hamjamiyat 13 984 obunachidan iborat bo'lib, Kitoblar toifasida 2 679-o'rinni va Eron mintaqasida 23 430-o'rinni egallagan.
📊 Auditoriya ko‘rsatkichlari va dinamika
невідомо sanasidan buyon loyiha tez o‘sib, 13 984 obunachiga ega bo‘ldi.
31 Iyul, 2026 dagi oxirgi ma’lumotlarga ko‘ra kanal barqaror faollikka ega. Oxirgi 30 kunda obunachilar soni 264 ga, so‘nggi 24 soatda esa -5 ga o‘zgardi va umumiy qamrov yuqori darajada qolmoqda.
- Tasdiqlash holati: Tasdiqlanmagan
- Jalb etish (ER): Auditoriya o‘rtacha 5.89% darajada jalb etiladi. Nashrdan keyingi dastlabki 24 soatda kontent odatda umumiy obunachilar sonining 3.06% ini tashkil etuvchi reaksiyalarni to‘playdi.
- Post qamrovi: Har bir post o‘rtacha 823 marta ko‘riladi; birinchi sutkada odatda 428 ta ko‘rish yig‘iladi.
- Reaksiyalar va o‘zaro ta’sir: Auditoriya faol: har bir postga o‘rtacha 18 ta reaksiya keladi.
- Tematik yo‘nalishlar: Kontent #healme, heal, me,, #ارسالی, #spoil kabi asosiy mavzularga jamlangan.
📝 Tavsif va kontent siyosati
Muallif resursni shaxsiy fikrni ifoda etish maydoni sifatida ta’riflaydi:
“این چنل تنها برای اعلام آپ فیک ها و فیک های تمام شدست💜📣
لیست فیک های در حال آپ: #fic
وانشات: #Oneshot
تمام شده: #full
رمز پارت ها: داخل گروه
توییت از فیک ها: #TWT_fic
گروه نظرات:
[ https://t.me/joinchat/ABDAjVb2P9w1YmVk ]
چنل اصلی:
@VKook_i”
Yuqori yangilanish chastotasi (oxirgi ma’lumot 01 Avgust, 2026 da olingan) sababli kanal doimo dolzarb va katta qamrovli bo‘lib qoladi. Analitika auditoriya kontent bilan faol hamkorlik qilishini, uni Kitoblar toifasidagi muhim ta’sir nuqtasiga aylantirishini ko‘rsatadi.
Ma'lumot yuklanmoqda...
| Sana | Obunachilarni jalb qilish | Esdaliklar | Kanallar | |
| 01 Avgust | +2 |
_ ولی یه نصیحت برادرانه… اگه یه روز اسم رویو به گوشت خورد، همون لحظه مسیرتو عوض کن. چون آدمایی که دنبال اون راه میافتن، یا برنمیگردن… یا اونجوری که قبلاً رفته بودن، برنمیگردن!「 #Petronas ⁞ #ارسالی 」 → @VKook_i ᭧ @vkooki_fic ᭧
| 2 | ␥ Petronas☆
_ البته که یادت نرفته من صاحبتم، مگه نه؟ نباید هم یادت بره! بهنظرت میتونستی تنهایی از پس اون گهی که تو ارتش به بار آوردی بربیای؟ کی تو رو نجات داد، کیم؟ کی لکهای که روی اسمت، روی شرافتت نشسته بود رو پاک کرد، کیم؟ من؟ یا یجونی که سنگش رو به سینه میزنی؟ هان، کی؟
「 #Petronas ⁞ #ارسالی 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 450 |
| 3 | ␥ Petronas☆
همه میدونن که دیلن از رویو یه هیولا ساخت تا بتونه الامو رو تو امنیت نگه داره و ازش محافظت کنه! رویو رو فقط اون میتونه کنترل کنه؛ هرچند من میدونم یه روزی یقهشو گرد میکنه و میکشه زیرش!
「 #Petronas ⁞ #ارسالی 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 340 |
| 4 | ␥ Petronas☆
_ شنیدم دوباره اسم «رویو» افتاده سر زبونا… هر جا پیداش میشه، جنازه هم دنبالش راه میافته.
「 #Petronas ⁞ #ارسالی 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 334 |
| 5 | ␥ 𝐒𝐜𝐚𝐭𝐭𝐨 🔜 Part 17
اونها ندیدن که جونگوک ماههای اول بعد از فقدان مادرش یه قرارداد برای تبلیغ لباس ورزشیِ یکی از بزرگترین برندهای تولید داخل کشور رو امضا کرد و هر روزی که از عکسبرداری برمیگشت، سوار هیچ ماشین و مترویی نمیشد تا تمام راه تا خونه رو پیاده برگرده و توی کوچه پس کوچههای تاریک و خلوت آروم اشک بریزه.
چند باری وقتی نزدیک خونه رسیده بود، همسایهها دیدن بودن چشمهاش قرمزه و رد اشک هنوز روی صورتش مونده؛ ابراز تأسف و ناراحتی کرده بودن و ازش خواستن خودش رو اذیت نکنه – انگار رفتن مادرش برای همیشه، به خودی خود اذیت کننده نیست و جونگوک عامدانه داره این شرایط رو برای خودش میسازه!
「 #Scatto ⁞ #Spoil 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 498 |
| 6 | ␥ 𝐒𝐜𝐚𝐭𝐭𝐨 🔜 Part 17
توی اتاق چرخید تا اینکه توی بالکن در حال سیگار کشیدن دیدش. بهتر از این نمیشد!
دیگه حتی پنهانش هم نمیکنه؟
در رو محکم کشید تا باز کنه و وارد بالکن شد، بعد از یه قدم دیگه که نزدیک آلفا شد، دستهاش رو ناگهان خالی از سیگار دید.
نکنه دور انداخته بود و میخواست به جونگوک دروغ بگه؟
یا نکنه از اول اشتباه دیده بود...
دیگه هیچی رو درست تشخیص نمیداد.
میخواست کلمهای به زبون بیاره ولی یکدفعه سایههایی وارد بالکن شدن و امگا رو ترسوندن.
چهرههایی که هیچ شناختی روشون نداشت، وارد محوطهی خصوصیشون شده بودن و تهیونگ گلهای نداشت؛ اما فضای اطراف برای پسر هر لحظه داشت تنگتر و خفهکنندهتر میشد. انگار دستهایی به سمتش دراز میشدن تا دور گلوش بپیچن و راه نفسش رو بند بیارن.
چشم چرخوند و دوباره تهیونگ رو پیدا نکرد، اینبار مصممتر شد که از خودش دفاع کنه ولی به محض اینکه دستهاش رو بالا آورد، توسط یکی دیگه اسیر شدن.
خدایا...
چرا همه چیز اینقدر آزاردهنده بود؟
「 #Scatto ⁞ #Spoil 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 437 |
| 7 | ␥ 𝐒𝐜𝐚𝐭𝐭𝐨 🔜 Part 17
لحظهای توی چارچوب در متوقف شد و سرش رو چرخوند تا از بالای شونه نگاهش کنه، «تا فردا فکراتو بکن، این آخرین فرصتیه که داریم تا همه چیزو قبل از فروپاشیِ کامل درست کنیم.»
"آخرین فرصت" جوری توی گوشش زنگ زد که چشمش سیاهی رفت و به جلو تاب خورد.
انگار مغزش دیگه دستور نمیداد ولی پاهاش دنبال امگا میرفت، دستهاش برای چنگ زدن به رشته طنابی که بین خودشون متصل اما پوسیده بود، بالا اومدن...
ولی قبل از اینکه بتونه کاری کنه، صدای بسته شدن در توی فضای سوئیت پیچید و نفسش رو بند آورد.
「 #Scatto ⁞ #Spoil 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 464 |
| 8 | ای پدر که در آسمانهایی…از سوی تو به تاریکیای پناه میبرم که مرا پذیرفت.
امشب شرایط آپ پارت جدید ازازل برام فراهم نیست از صبر و همراهیتون ممنونم زلزلهها✨
با یه اسمات توپ و خوشمزه از دوتا کاپل توی پارت 56 از دلتون در میارم 😉
#Azazel | 670 |
| 9 | ␥Petronas🔜 Part 9
یونگی ان شب را به خوبی به یاد داشت، انقدر واضح، انقدر دردناک و انقدر قابل لمس، که گویی همین دیروز بود که دومین قتلاش را با تنها پانزدهسال سن، انجام داده بود.
_ من اون متجاوز رو هم کشتم اسای، اره کشتم!
「 #Petronas ⁞ #Spoil 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 657 |
| 10 | ␥Petronas🔜 Part 9
_ بهت هشدار نداده بودن که صاحب این کلبه، از مهمون ناخونده خوشش نمیاد؟
_ هیچ گهی راجعبهت نمیدونم، بزار برم!
_ میتونم از چشمات برای میانوعدهی رز استفاده کنم کهربا!
「 #Petronas ⁞ #Spoil 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 568 |
| 11 | ␥Petronas🔜 Part 9
_ هی کهربا!
「 #Petronas ⁞ #Spoil 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 557 |
| 12 | ␥Petronas🔜 Part 9
این…_ این چه کوفتیِ که تو نگات نشسته؟ خاکستری نیست، سفید نیست، اون سیاه لعنتی نیست!
_کهربا!
چ…_چی؟
_ کهرباییِ، رنگ چشمهای لعنتیم کهرباییِ! دستت رو بردار، داری گردنم رو میشکنی!
「 #Petronas ⁞ #Spoil 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 565 |
| 13 | ␥Petronas🔜 Part 9
_ قاتلم نونا، نگو که فراموش کردی؟ به نظرت من نیاز دارم به اسلحه؟ وقتی که تنها با هشت سال سن اولین قتلم رو انجام دادم؟
「 #Petronas ⁞ #Spoil 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 550 |
| 14 | ␥ 𝐇𝐞𝐚𝐥 𝐌𝐞, 𝐊𝐢𝐥𝐥𝐞𝐫 ☆
"باید بیشتر ببوسمت که عطر میخکت تو ریههام حک بشه؟"
و این بار لبانش رو روی گونه جونگکوک گذاشت و مدتی نگهش داشت، بعد لبش رو کمی از پوست گرمش فاصله داد و دوباره چهار بار پشتسر هم بوسید که باعث قلقلک و دلیلی شد که لبخند روی لب مکانیک بشینه و تهیونگ این بار لبخندش رو بوسید.
"آخ..."
"چی شد؟"
"تا حالا لبخندی به این شیرینی ندیدم و نبوسیدم. تو اولینی و آخرین. دوباره ببوسمت میخک؟"
"دوباره ببوس."
قلبم با ادیت...🤍
「 #HealMe ⁞ #ارسالی 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 123 |
| 15 | ␥ 𝐇𝐞𝐚𝐥 𝐌𝐞, 𝐊𝐢𝐥𝐥𝐞𝐫 ☆
_تهیونگ...
_جان دلم؟
_نمیخوای بری سر کار؟
_مرخصی گرفتم.
_اوووو! کارآگاه کیم از کارش دل کنده؟
_دلم اینجاست، سرش رو روی سینهام گذاشته.
「 #HealMe ⁞ #ارسالی 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 777 |
| 16 | ␥ 𝐇𝐞𝐚𝐥 𝐌𝐞, 𝐊𝐢𝐥𝐥𝐞𝐫 ☆
"بیا فرار کنیم!"
"حس میکنم دو تا پسر بچهایم که میخوان از مدرسه فرار کنن..."
"هستیم. هر وقت کنار توام، حس میکنم از نو زاده شدم. حس میکنم یه پسر بچهام که میتونه حریف تمام دنیا بشه و تمام غولها رو شکست بده."
"پس... بیا تمام غولها رو شکست بدیم."
「 #HealMe ⁞ #ارسالی 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 698 |
| 17 | ␥ 𝐇𝐞𝐚𝐥 𝐌𝐞, 𝐊𝐢𝐥𝐥𝐞𝐫 ☆
جونگکوک خیلی وقت پیش با خودش عهد کرده بود فندکی در دست نگیره مگر اینکه از جیب و دستان معشوقش بیاد.
حالا دیگه فندکها برای مکانیک فقط زمانی کاربرد داشتن که تهیونگ اونها رو براش میخرید.
هنوز هم اولین باری که مرد، فندکی رو به سمتش گرفت به خوبی به یاد داشت. درواقع اولین خریدِ تهیونگ بعد از نجات پیدا کردن از ضربه چاقو، خرید یک فندک برای جونگکوک بود. زمانی که رابطهشون هنوز حتی اسمی نداشت.
و فندکی که تبدیل به نماد عشق شده.
「 #HealMe ⁞ #ارسالی 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 602 |
| 18 | ␥ 𝐇𝐞𝐚𝐥 𝐌𝐞, 𝐊𝐢𝐥𝐥𝐞𝐫 ☆
زن درخت بود
او را به جُرم روییدن، هرس کردند.
「 #HealMe ⁞ #ارسالی 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 596 |
| 19 | ␥ 𝐇𝐞𝐚𝐥 𝐌𝐞, 𝐊𝐢𝐥𝐥𝐞𝐫 ☆
"من از ماهی خوشم نمیاد."
"بخور و حرف نزن بچه."
مکانیک گفت و تکه بزرگی از ماهی رو اول روی برنج تهیونگ و بعد پسر گذاشت.
این ارسالی خیلی دقیق و درست بود.
「 #HealMe ⁞ #ارسالی 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 577 |
| 20 | ␥ 𝐇𝐞𝐚𝐥 𝐌𝐞, 𝐊𝐢𝐥𝐥𝐞𝐫
آنچه امشب خواهید خواند! ساعت 21:00
❗️مثل یه افعی واقعی، پوستشون رو میکنم.❗️
「 #HealMe ⁞ #Prereading 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 591 |
