en
Feedback

Don't get caught by a cheater! Telemetrio finds and tags such channels 👉 If you want to see the tag, subscribe

نِگیلدا

نِگیلدا

Open in Telegram

چرک‌نویسِ یه آدم معمولی با حال غیرمعمول.

Show more
Buy Ad
1 931
Subscribers
+124 hours
+17 days
+31130 days
Posts Archive
از من نپرس که چه بر من می‌گذرد. حالی از منِ درمانده نپرس. مرا بگذار میان کتابی که همیشه میان دست‌هایت می‌گیری و کتاب را ببند، بگذار ته قفسه و بگذار فراموش شوم. بگذار یادت برود در کدام صفحه‌ام. مرا در پشت کمدها بینداز. بگذار سال‌ها یادم نکنی. مرا لابه‌لای نامه‌های نانوشته‌ات بگذار، میان کاغذهایی که هیچ‌وقت مجال اعتراف پیدا نکردند. مرا در تاریک‌ترین کنج ذهنت دفن کن، جایی دور از دسترس خاطرات و هذیان‌های شبانه‌ات. مرا به حال تعلیق رها کن. مرا به حال خود بگذار. که جواب تمام سوال‌هایت؛ عزیزکم، «نمی‌دانم» است. مرا به دست فراموشی بسپار؛ به سرنوشت محتوم چیزهایی که روزگاری عزیز بوده‌اند و حالا جز غبار، چیزی از آن‌ها باقی نمانده. من دیگر میلی به بازگشت ندارم؛ بگذار در حاشیه‌ی زندگی‌ات، به هیئت خاطره‌ای محو و ناخوانا باقی بمانم. چه اهمیتی دارد اگر هیچ‌کس نداند در من چه ویران شده؟ مگر تمام این سال‌ها، جهان جز تماشای خاموشِ ویرانی آدم‌ها، کار دیگری هم کرده است؟

photo content
+2

«از رویِ تو دل کندنم آموخت زمانه»

تلگرام با وجود این چنل‌ها برام مثل خونه شده.

فکر میکنی دیگه درد نداره، چون اثری از کبودی و زخم نیست، ولی وقتی دست می‌ذاری روش، کل وجودت آخ می‌شه.

دیگه نمی‌دونم؛ کلماتم ته کشیده، جونم ته کشیده، احساس می‌کنم تموم شدم ولی بازم ادامه دارم؛ یه ادامه‌دارِ دردناک.

آدما وقتی راجع به آدم مورد علاقشون حرف میزنن، ستاره تو چشاشون برق میزنه.

«مریض را به شفاخانه می‌برند؛ مرا به آغوش تو.»

‏نه عزیزم، حس‌ها تکرار نمی‌شن حتی اگر دوباره همون آدم‌ها تکرار بشن.

از آدم‌هایی که قدردانن و کوچک‌ترین چیزها هم به چشمشون میاد خوشم میاد.

Repost from N/a

Repost from کلئوپاترا
من فروغ فرخزاد نیستم. من شکم دنیا رو پاره می‌کنم و از تو دلش خوشبختی در میارم.

بهش می‌گم «نمی‌دونم قبل تو چجوری زندگی می‌کردم. اصلا زندگی می‌کردم عزیزم؟ در مورد حسم بهت، نزار قبانی نوشته بود: تولد من تویی؛ پیش از تو به یاد نمی‌آورم که وجود داشته‌ام.»

یه قانونی هست به اسم Rule of 3 Seconds یا همون قانون سه ثانیه‌ای؛ که اگه چیزی از دستت افتاد، فقط سه ثانیه فرصت داری برداریش، تا قابل خوردن باشه. به نظرم در روابط انسانی هم می‌شه ازش استفاده کرد؛ البته با یکم تغییرات و تبصره. مثلا بعضی آدم‌ها رو هم باید به‌موقع برداشت؛ چون گاهی انقدر برای نگه داشتن یک نفر تعلل می‌کنی که بعد از مدتی دیگه حتی نمی‌دونی دقیقا چی رو داری حفظ می‌کنی.

شب از دلم سر می‌رود.

دلم برات کیپ شده.

ما حاصل یک شخصیت مستقل و دست‌نخورده نیستیم؛ ترکیبی از مکالمه‌ها، برخوردها، خاطره‌ها و آدم‌هایی هستیم که هرکدوم به شکلی روی ما اثر گذاشتن و رفتن.

photo content
+1

933.mp35.37 MB