نِگیلدا
Відкрити в Telegram
1 889
Підписники
Немає даних24 години
+687 днів
+9530 днів
Архів дописів
1 886
Repost from N/a
درد دارد اما قشنگ است؛ اینکه دورادور هوای کسی را داشته باشی که حتی نمیداند چقدر بودنش برایت حیاتی است.
1 886
من گوشهی تاخوردهی یقهتو برات مرتب میکنم، موهای بههمریختهتو با دستام درست میکنم، استکان چای سردشدهتو با یه چای تازه عوض میکنم، وقتی خوابی پتو رو میکشم روت، وقتی خستهای شونههاتو ماساژ میدم، وقتی غذا نمیخوری هی بهونه میارم که یه لقمه دیگه بخوری، وقتی از خونه میری بیرون چند بار میگم حواست به خودت باشه. وقتی اخم میکنی، سعی میکنم بخندونمت، وقتی حوصلهی هیچکس رو نداری، کنارت میشینم و از هر دری حرف میزنم تا بالاخره یه لبخند گوشهی لبت بشینه، وقتی دستات سرده، دستاتو میگیرم لای دستام، وقتی از چیزی ذوق میکنی، باهات ذوق میکنم. وقتی رانندگی میکنی برای اینکه خوابت نگیره بیدار میمونم و تموم مسیر رو باهات حرف میزنم. وقتی چیزی ناراحتت میکنه، هی میپرسم چی شده تا بالاخره دلت راضی بشه برام تعریف کنی. من برات میوه پوست میگیرم، لقمهی آخرو میذارم توی بشقابت، مواظبم چای داغ زبونت رو نسوزونه، وقتی از سرما دستاتو توی جیبت قایم میکنی، دستتو میگیرم و میذارم توی جیب پالتوم. وقتی از چیزی میترسی، میگم نترس، من اینجام باهم از پسش برمیایم. وقتی مریض میشی، هزار بار میپرسم بهتری یا نه، داروهاتو یادت میندازم و تا وقتی خوابت ببره، هی پیشونیت رو لمس میکنم ببینم تبت پایین اومده یا نه. وقتی از چیزی حرف میزنی که دوستش داری، خوب گوش میدم، حتی اگه بار چندم باشه که تعریفش میکنی. وقتی یه روز سخت رو گذروندی، میذارم هرچقدر دلت میخواد غر بزنی. وقتی بیدلیل کلافهای، به خودم نمیگیرم. من حواسم به توئه. به بند کفش بازت، به آستین تاخوردهت، به لیوان آبی که نصفه رهاش کردی، به غذایی که دوست نداری و بازم برای اینکه ناراحت نشم میخوری، به خوابآلودگی صدات وقتی تازه بیدار شدی. من حتی وقتی نیستی هم حواسم به توئه. وقتی از کنار چیزی رد میشم که میدونم دوستش داری، وقتی یه آهنگ میشنوم که میدونم خوشت میاد، وقتی یه غذای خوشمزه میخورم و با خودم فکر میکنم کاش تو هم بودی. عزیز من؛ من فقط تو رو اینطوری دوستت دارم، و آدمیزاد فقط یکبار میتونه یکنفر رو اینجوری دوست داشته باشه.
1 886
تا از چیزهایی که برات عادی شدن دور نشی، هیچوقت نمیفهمی چقدر بودنشون توی زندگیت مهم بوده.
1 886
«ای کاش عاشقت میشدم در روزگار حکمفرمایی شمع و هیزم، روزگار بادبزنهای اسپانیایی، و نامههای نوشته با پَر، و پیرهنهای تافتهی الوان. نه در روزگار موسیقی دیسکو و ماشینهای فراری و شلوارهای جین چلتکه.»
