uk
Feedback

Не попадись на ботовода! Telemetrio знаходить і позначає такі канали мітками 👉 Хочеш бачити мітку, оформляй підписку 👈

نِگیلدا

نِگیلدا

Відкрити в Telegram

چرک‌نویسِ یه آدم معمولی با حال غیرمعمول.

Показати більше
Buy Ad
1 889
Підписники
Немає даних24 години
+687 днів
+9530 днів
Архів дописів
چرا وقتی گفتم میرم، مردمک چشمات نلرزید؟

امون از اون اشک‌های جانکاهِ بی‌صدایی که حتی خدا هم صداش رو نمی‌شنوه.

«یک روز می‌آیی که من، دیگر دچارت نیستم.»

سایه‌ام در تنهایی آن‌قدر کش می‌آمد که گمان کردم می‌خواهد در آغوشم کشد.

52.mp39.86 MB

Repost from N/a
درد دارد اما قشنگ است؛ اینکه دورادور هوای کسی را داشته باشی که حتی نمی‌داند چقدر بودنش برایت حیاتی است.

Repost from N/a
عاشق سرما و هودی و چای و بوی بارونم؛ درود بر پاییز.

کسی که دائما تحمل میکنه، بار خیلی بیشتری روی دوشش میزارن.

Repost from سُها
دیگر تمایلی به انسان بودن نداشت؛ می‌خواست ابرکی باشد بی قید و بند و آزاد. بر فراز آسمانِ، بالایِ سر تو.

من گوشه‌ی تاخورده‌ی یقه‌تو برات مرتب می‌کنم، موهای به‌هم‌ریخته‌تو با دستام درست می‌کنم، استکان چای سردشده‌تو با یه چای تازه عوض می‌کنم، وقتی خوابی پتو رو می‌کشم روت، وقتی خسته‌ای شونه‌هاتو ماساژ می‌دم، وقتی غذا نمی‌خوری هی بهونه میارم که یه لقمه دیگه بخوری، وقتی از خونه می‌ری بیرون چند بار می‌گم حواست به خودت باشه. وقتی اخم می‌کنی، سعی می‌کنم بخندونمت، وقتی حوصله‌ی هیچ‌کس رو نداری، کنارت می‌شینم و از هر دری حرف می‌زنم تا بالاخره یه لبخند گوشه‌ی لبت بشینه، وقتی دستات سرده، دستاتو می‌گیرم لای دستام، وقتی از چیزی ذوق می‌کنی، باهات ذوق می‌کنم. وقتی رانندگی میکنی برای اینکه خوابت نگیره بیدار می‌مونم و تموم مسیر رو باهات حرف می‌زنم. وقتی چیزی ناراحتت می‌کنه، هی می‌پرسم چی شده تا بالاخره دلت راضی بشه برام تعریف کنی. من برات میوه پوست می‌گیرم، لقمه‌ی آخرو می‌ذارم توی بشقابت، مواظبم چای داغ زبونت رو نسوزونه، وقتی از سرما دستاتو توی جیبت قایم می‌کنی، دستتو می‌گیرم و می‌ذارم توی جیب پالتوم. وقتی از چیزی می‌ترسی، می‌گم نترس، من اینجام باهم از پسش برمیایم. وقتی مریض می‌شی، هزار بار می‌پرسم بهتری یا نه، داروهاتو یادت می‌ندازم و تا وقتی خوابت ببره، هی پیشونیت رو لمس می‌کنم ببینم تبت پایین اومده یا نه. وقتی از چیزی حرف می‌زنی که دوستش داری، خوب گوش می‌دم، حتی اگه بار چندم باشه که تعریفش می‌کنی. وقتی یه روز سخت رو گذروندی، می‌ذارم هرچقدر دلت می‌خواد غر بزنی. وقتی بی‌دلیل کلافه‌ای، به خودم نمی‌گیرم. من حواسم به توئه. به بند کفش بازت، به آستین تاخورده‌ت، به لیوان آبی که نصفه رهاش کردی، به غذایی که دوست نداری و بازم برای اینکه ناراحت نشم می‌خوری، به خواب‌آلودگی صدات وقتی تازه بیدار شدی. من حتی وقتی نیستی هم حواسم به توئه. وقتی از کنار چیزی رد می‌شم که می‌دونم دوستش داری، وقتی یه آهنگ می‌شنوم که می‌دونم خوشت میاد، وقتی یه غذای خوشمزه می‌خورم و با خودم فکر می‌کنم کاش تو هم بودی. عزیز من؛ من فقط تو رو اینطوری دوستت دارم، و آدمی‌زاد فقط یک‌بار می‌تونه یک‌نفر رو اینجوری دوست داشته باشه.

تا از چیزهایی که برات عادی شدن دور نشی، هیچوقت نمیفهمی چقدر بودنشون توی زندگیت مهم بوده.

چشم‌های پر ذوق تو برای این‌همه غم حیف است عزیزکم.

photo content
+1

صدای بارون و زمزمه_های شجریان..mp34.21 MB

photo content

آدمی‌زاد گریزی ندارد؛ برای همین دوام می‌آورد.

میان کتاب‌هایش آن‌قدر گم بود که نبود هیچکس را احساس نمی‌کرد.

«ای کاش عاشقت می‌شدم در روزگار حکم‌فرمایی شمع و هیزم، روزگار بادبزن‌های اسپانیایی، و نامه‌های نوشته با پَر، و پیرهن‌های تافته‌ی الوان. نه در روزگار موسیقی دیسکو و ماشین‌های فراری و شلوارهای جین چل‌تکه.»

photo content
+1