هوامل و شوامل
Open in Telegram
"Adiuva Incredulitatem Meam!" یادداشتهای کوتاه، ایدهها، خواندهها، شنیدهها، دیدههای @mosavimhmd
Show more1 191
Subscribers
No data24 hours
+157 days
+5130 days
Data loading in progress...
Similar Channels
Tags Cloud
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
October '26Oct '26
October '26
+22
in 2 channels
September '26
+79
in 7 channels
Get PRO
August '26
+99
in 7 channels
Get PRO
July '26
+140
in 6 channels
Get PRO
June '26
+124
in 6 channels
Get PRO
May '26
+14
in 3 channels
Get PRO
April '26
+10
in 0 channels
Get PRO
March '260
in 0 channels
Get PRO
February '26
+87
in 5 channels
Get PRO
January '26
+41
in 3 channels
Get PRO
December '25
+80
in 5 channels
Get PRO
November '25
+67
in 7 channels
Get PRO
October '25
+42
in 2 channels
Get PRO
September '25
+46
in 6 channels
Get PRO
August '25
+40
in 6 channels
Get PRO
July '25
+41
in 2 channels
Get PRO
June '25
+51
in 8 channels
Get PRO
May '25
+24
in 3 channels
Get PRO
April '25
+46
in 5 channels
Get PRO
March '25
+174
in 7 channels
Get PRO
February '25
+34
in 6 channels
Get PRO
January '25
+32
in 3 channels
Get PRO
December '24
+23
in 0 channels
Get PRO
November '24
+19
in 3 channels
Get PRO
October '24
+29
in 2 channels
Get PRO
September '24
+44
in 3 channels
Get PRO
August '24
+25
in 1 channels
Get PRO
July '24
+10
in 0 channels
Get PRO
June '24
+33
in 2 channels
Get PRO
May '24
+13
in 0 channels
Get PRO
April '24
+22
in 2 channels
Get PRO
March '24
+18
in 1 channels
Get PRO
February '24
+26
in 2 channels
Get PRO
January '24
+69
in 3 channels
Get PRO
December '23
+204
in 0 channels
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 08 October | 0 | |||
| 07 October | +6 | |||
| 06 October | +2 | |||
| 05 October | +3 | |||
| 04 October | +2 | |||
| 03 October | +4 | |||
| 02 October | +4 | |||
| 01 October | +1 |
Channel Posts
نامههای کانت و تفسیر «روششناختی» از تمایز استعلایی
نامههای کانت به گاروه و مندلسون، در کنار یکدیگر، نهتنها مقدمهای زیبا بر برخی از تزهای اصلی کانت فراهم میآورند، بلکه دیدگاه او (در سال ۱۷۸۳) را دربارهی دو موضوع نشان میدهند که منتقدانش همواره بر سر آنها به بحث پرداختهاند و باید اعتراف کرد که خود کانت نیز هرگز دربارهشان کاملاً صریح و روشن نبود: یکی تمایز میان «پدیدارها» و «اشیاء فینفسه» [= "تمایز استعلایی"]، و دیگری تمایز میان ابژههای محسوس و فراحسی. کانت در صحبت از تمایز نخست، به گاروه میگوید که این در واقع تفاوتی است میان دو مفهوم یا دو شیوهی سخن گفتن دربارهی تمامِ ابژههای دادهشده. با این نگاه، این تمایز کانت را به نظریهی «دو جهانی» که در رسالهی استادی [Dissertation] مطرح شده بود، متعهد نمیسازد. یک شیءِ واحد و یکسان میتواند از منظر «پدیداری» نگریسته شود، یا فارغ از پدیدار شدنش درنظر گرفته شود، یعنی آنگونه که ممکن است فینفسه باشد. با این حال، کانت در نامه به مندلسون از وجود دو نوعِ اساساً متفاوت از موجودات سخن میگوید [= نظریهی دو جهانی]. او میگوید هدفِ «نقد» انکار وجود ابژههایی (Gegenstände) نیست که متعلقِ تجربهی ممکن نیستند؛ بلکه در واقع، وجودِ چنین موجوداتی توسط آن ایجاب میشود! بنابراین، چنین به نظر میرسد که ادعای وجود ابژههای فراحسی (übersinnliche Gegenstände) باید از تمایز میان «پدیدار» و «شیء فینفسه» تفکیک شود؛ زیرا همانطور که کانت تنها یک هفته پیشتر اشاره کرده بود، در تمایز نهادن میان پدیدارها و اشیاء آنگونه که در خود هستند، عبارت «شیء فینفسه» به شیئی غیر از شیئی که در تجربه با آن مواجه میشویم اشاره ندارد، بلکه به همان شیء واحد ارجاع میدهد، آنگاه که فارغ از نسبتش با سوژهی شناسا در نظر گرفته شود. در دهههای پس از آن، مسئلهی جایگاهِ «شیء فینفسه»ی کانتی به یکی از اهداف اصلیِ منتقدانِ کانت بدل گردید. مباحثات بر محورِ این پرسش متمرکز بود که آیا نظریهی تجربهی کانت، متضمنِ این ادعاست که اشیاء فینفسهی شناختناپذیر، علتِ تأثراتِ حسی ما هستند یا خیر. شاگرد کانت، ی. اس. بِک، کوشید تا با این تفسیر که «شیء فینفسه» صرفاً شیوهی دیگری از سخن گفتن دربارهی همان شیءِ پدیدارشونده است، کانت را از تناقض برهاند؛ و اینکه همین شیء، و نه موجودِ فراحسیِ اسرارآمیزی دیگر، بر حواسِ ما تأثیر میگذارد. پاسخهای کانت به نامههای بک صراحتاً این تفسیر را تأیید نمیکنند -کانت در آن زمان سالخورده بود و چنانکه به پیروانش گفت، دیگر توانِ مباحثاتِ بیشازحد ظریف و پیچیده را نداشت- اما نامهی او به گاروه را میتوان بهعنوان یکی از شواهدِ مؤیدِ تفسیر بک در نظر گرفت.The Cambridge Edition of the Works of Immanuel Kant: Correspondence, introduction نیز بنگرید به: کانت، «دفاع از شیء فینفسه» و سه خط تفسیری سوءبرداشت نوکانتیهای مکتب ماربورگ هنری آلیسون و ایدئالیسم استعلایی تفسیر «روششناختی» از تمایز استعلایی و قلب ایدئالیسم استعلایی as Ding an sich selbst betrachtet تفسیر «انقلابی» و «سنتی» از تمایز استعلایی تفسیر «روششناختی»؛ یک همانگویی؟ تفسیر سومی از تمایز استعلایی پاسخ هنری آلیسون به نقدهای کارل آمریکس نسبت «ابژهی استعلایی» و «شیء فینفسه» تفسیر روششناختی و انحلال نقدهای یاکوبی #فلسفیات #کانت @m_stigmata
| 2 | در حقیقت، در خصوص زنان، آن سنتهای نیاکان ما که پاسدارِ عفت و خویشتنداریِ آنان بود، به ورطهی بیاعتنایی افتاده است. هیچ زنی با هیچ طلایی آشنایی نداشت مگر بر آن تکانگشتی که همسرش با حلقهی نامزدی به خود متعهد ساخته بود. زنان چنان یکسره از شراب پرهیز میکردند که زنی که قفل گنجهی سردابِ شراب را گشوده بود، از سوی خانوادهی خود وادار شد از گرسنگی بمیرد. در واقع در دوران رومولوس [Romulus]، زنی که صرفاً به شراب دست زده بود، توسط همسرش متنیوس [Metennius] بدون هرگونه مجازاتی به قتل رسید. به همین دلیل نیز بود که زنان باید به خویشاوندانِ خود بوسه میدادند، تا آنان بتوانند بوی دهانشان را بسنجند.
چه بر سر آن سعادتِ زناشویی آمد که چنان بر اثر زیست والای اخلاقی پرورده شده بود که تا نزدیک به ششصد سال پس از بنیانگذاریِ رم، هیچ خانهای تقاضای طلاق نکرد؟ اکنون به زنان بنگرید: هر عضو از بدنشان زیر بار طلا سنگینی میکند؛ و به سبب شراب، هیچ بوسهای بدون پروا داده نمیشود. آری، و اکنون طلاق چیزی است که برای آن دعا میکنند، گویی سرانجامِ طبیعیِ ازدواج همین است!
ترتولیان، دفاعیه (197م.)
Tertullian, Apologeticus
#مسیحیات
@m_stigmata | 18 |
| 3 | موسیبنمیمون و معنای «آفرینش انسان بر صورت خداوند»
در فقرهای بسیار مشهور از کتاب پیدایش میخوانیم:
וַיִּבְרָא אֱלֹהִים אֶת-הָאָדָם בְּצַלְמוֹ, בְּצֶלֶם אֱלֹהִים בָּרָא אֹתוֹ.
آنگاه خدا گفت: انسان را به صورتِ خود و شبیه خودمان بسازیم.
پیدایش 1:26
برخی بر این عقیده بودهاند که از واژهی عبریِ «صِلِم» [ẓelem/ صورت] باید شکل و هیئتِ یک چیز فهمیده شود؛ و این تبیین، انسانها را به سوی باور به جسمانیت (برای ذات الهی) سوق داد. چرا که آنان میپنداشتند عبارتِ «انسان را در صِلِمِ خود بسازیم» (پیدایش ۱:۲۶)، متضمنِ آن است که خداوند صورتی انسانی دارد؛ یعنی او دارای هیئت و شکل است، و در نتیجه جسمانی است. آنها وفادارانه به این دیدگاه پایبند ماندند و تصور کردند که اگر آن را رها کنند، در واقع حقیقتِ بایبل را نفی نمودهاند. افزون بر این، بر این باور بودند که اگر خداوند را دارای پیکری متشکل از چهره و اعضا -و از نظر ظاهری شبیه به خودشان- تصور نکنند، ناگزیر باید حتی وجود خداوند را نیز انکار کنند. تنها تفاوتی که آنها بدان قائل بودند، این بود که خداوند در عظمت و شکوه برتری دارد، و جوهرِ او از گوشت و خون نیست. تصورِ آنان از عظمت و جلال خداوند تا همین حد پیش میرفت.
[...]
من بر این باورم که معادلِ عبری برای «صورت» [form] در معنای متعارفِ کلمه -یعنی هیئت و شکلِ یک چیز- واژهی «تُؤَر» [toär] است. از این رو میخوانیم: «[و یوسف] نیکو تُؤَر (صورت) و نیکومنظر بود» (پیدایش ۳۹:۶)؛ «او چه تُؤَری (صورتی) دارد؟» (اول سموئیل ۲۸:۱۴)؛ «به تُؤَرِ (صورتِ) فرزندانِ یک پادشاه» (داوران ۸:۱۸). این واژه همچنین برای اَشکالِ ساختهشده با دست انسان به کار میرود؛ مانند: «تُؤَرِ (صورتِ) آن را با ریسمان رسم میکند» و «تُؤَرِ (صورتِ) آن را با پرگار رسم میکند» (اشعیا ۴۴:۱۳). این [معنا از «صورت] به هیچ روی در مورد خداوند قابل کاربست نیست.
از سوی دیگر، اصطلاحِ «صِلِم» دلالت بر صورتِ نوعیه دارد؛ یعنی آنچه ماهیتِ یک شیء را برمیسازد و آن شیء به واسطهی آن همان چیزی است که هست؛ حقیقتِ یک چیز از آن حیث که همان وجودِ خاص است. در انسان، «صورت» [form] همان عنصرِ مقومی است که به او ادراکِ انسانی میبخشد؛ و به دلیلِ همین ادراک عقلی [intellectual] است که اصطلاح «صِلِم» در این جمله به کار رفته است: «او را در صِلِم خداوند آفرید» (پیدایش ۱:۲۷).
[...]
و در عبارت «انسان را در صِلِم خود بسازیم» (پیدایش ۱:۲۶)، این اصطلاح به «صورت نوعیهی» انسان -یعنی ادراکِ عقلی او- اشاره دارد، و ناظر بر «هیئت» یا «شکلِ» وی نیست. بدین ترتیب ما تفاوت میان «صِلِم» و «تُؤَر» را نشان دادیم و معنای «صِلِم» را تبیین کردیم.
موسیابنمیمون، دلالةالحائرین، مقدمه، 1:1
#یهودیات #ابنمیمون
@m_stigmata | 104 |
| 4 | هفت علت برای ناسازگاریها و تناقضاتی که در یک اثر مکتوب یافت میشود، وجود دارد.
[...]
علت هفتم: گاه ضرورت ایجاب میکند که مباحث متافیزیکیِ خاصی به گونهای مطرح شوند که بخشی از آنها آشکار و بخش دیگر پنهان بماند. بنابراین، در حالی که در یک موقعیت، هدفِ مدنظرِ مؤلف ممکن است اقتضا کند که با یک مسئلهی متافیزیکی به گونهای برخورد شود گویی از یک راهِ خاص حل شده است، در موقعیتی دیگر ممکن است مقتضیِ آن باشد که مسئله به گونهای در نظر گرفته شود که گویی از راهی کاملاً معکوس حل شده است. مؤلف باید بکوشد تا با پنهان ساختنِ این واقعیت تا حد امکان، مانع از آن شود که خوانندهی آموزشندیده متوجه این تناقض گردد.
[...]
هرگونه ناسازگاری که در اثرِ حاضر [دلالة الحائرین] کشف شود، در نتیجهی علتِ پنجم یا هفتم پدید آمده است. به این امر توجه کنید، حقیقتِ آن را در نظر بگیرید، و آن را بهخوبی به خاطر بسپارید؛ مبادا در فهمِ برخی از فصلهای این کتاب دچار سوءتفاهم شوید.
موسیابنمیمون، دلالةالحائرین، مقدمه، 1:1
#یهودیات #ابنمیمون
@m_stigmata | 89 |
| 5 | ... سهل -رحمه- گفت: «فقیر آن است که او را حاجتی نباشد با حضرتِ عزّت.»
شهابالدین عمر سهروردی، عوارفالمعارف، ترجمهی ابومنصور اصفهانی، بهتصحیح قاسم انصاری، ص187.
#صوفیانهها
@m_stigmata | 115 |
| 6 | ... تاج میگفت که: «من خدا را دشمن میدارم؛ خدا را نیک دشمن میدارم. نامش نمیتوانم شنودن.»
گفتم: «خود این لفظ گیر که در جهان نبود، حقیقتِ حال یکی است. این دشمناذگیِ او این لفظ را از بهرِ معنی است که دشمن میدارد؛ آن معنی را بحث کنیم، هر تفسیری که سببِ دشمناذگی گوید، گوییم: ما نیز آنچنان خدا را نیک دشمن میداریم، از آنک نزدیکِ ما الله اسمِ محبوب و ودودِ همهی آفریدههاست.
بهاءولد، معارف، ج3، بهتصحیح بدیعالزمان فروزانفر، ص8.
#صوفیانهها
@m_stigmata | 111 |
| 7 | شیخالإسلام گفت که بوعبدالله انطاکی گوید که:
«از هیچکس و از هیچچیزم حسد نیامد مگر از معرفتِ عارفانه، نه معرفتِ تصدیقی.»
بوعلیِ دقاق گوید: «معرفة رسمية کقطرة و سمية، لا علیلاً تشفی ولا غلیلاً تسقی.»؛ «معرفتِ رسمی چون باران است تابستانی، نه بیمار را شفا آرد و نه تشنه را سیراب کند.»
خواجه عبدالله انصاری، طبقاتالصوفیه، بهتصحیح محمدسرور مولایی، ص252.
#صوفیانهها
@m_stigmata | 109 |
| 8 | گفت یزدان تو بده بایست او
برگشا در اختیار آن دست او
اختیار آمد عبادت را نمک
ورنه میگردد بناخواه این فلک
گردش او را نه اجر و نه عقاب
که اختیار آمد هنر وقت حساب
جمله عالم خود مسبح آمدند
نیست آن تسبیح جبری مزدمند
تیغ در دستش نه از عجزش بکن
تا که غازی گردد او یا راهزن
زانک کرّمنا شد آدم ز اختیار
نیم زنبور عسل شد نیم مار
[...]
در جهان این مدح و شاباش و زهی
ز اختیارست و حفاظ آگهی
جمله رندان چونک در زندان بوند
متقی و زاهد و حقخوان شوند
مولانا جلالالدین، مثنوی معنوی، دفتر سوم.
#صوفیانهها
@m_stigmata | 101 |
| 9 | ... وأما حدّ إخلاص التوحید لله -جلّ وعزّ- فهو تساوي القلب واللسان في التوحید لله تعالی بعد الإستدلال علی صحة وجوده وحقیقة وحدانيته بطریق النظر، وذلك أن التوحید لله -عزّ وجل- یختلف من الناطقین حسب اختلاف تمییزهم وافهامهم؛
فمنهم من یوحّد الله بلسانه فقط وذلك أنه یسمع الناس یقولون شیئاً فیتبعهم علیه ولا علم له بمعنی ما یقول،
ومنهم من یوحّده بقلبه وبلسانه ویفهم معنی ما یقول عن نقل آبائه ولا علم له بصحة ما یعتقده من التوحید لله،
ومنهم من یوحّده بعد الإستدلال علی صحة ذلك، إلا أنه یحمله في وهمه کسائر آحاد الموجودین، فهو یجسّم الخالق تعالی ویتمثّله بصورة وشبّه لجهله بحقیقة توحیده ومعنی وجوده،
ومنهم من یوحّده بقلبه ولسانه بعد تحققه بمعنی الواحد الحقیقي والواحد المجازي واستدلاله علی صحة وجوده وحقیقة توحیده، وهو أتمّ وجوه التوحید لله عزّ وجلّ.
بحییبنباقودا، الهداية إلی فرائض القلوب، بهتصحیح ابراهیم سالمبنبنیامین یهودا، ص38.
#یهودیات #عرفان_یهودی
@m_stigmata | 74 |
| 10 | تخفیف مجازات قصاص: قرآن و بایبل
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِصَاصُ فِي الْقَتْلَى ۖ الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَالْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَالْأُنْثَىٰ بِالْأُنْثَىٰ ۚ فَمَنْ عُفِيَ لَهُ مِنْ أَخِيهِ شَيْءٌ فَاتِّبَاعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَأَدَاءٌ إِلَيْهِ بِإِحْسَانٍ ۗ ذَٰلِكَ تَخْفِيفٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَرَحْمَةٌ ۗ فَمَنِ اعْتَدَىٰ بَعْدَ ذَٰلِكَ فَلَهُ عَذَابٌ أَلِيمٌ
اى مؤمنان بر شما در مورد كشتگان قصاص مقرر گرديده است، كه آزاد در برابر آزاد، برده در برابر برده و زن در برابر زن [قصاص شود] و اگر كسى در حق برادر [دينى]اش بخشش كند، بر اوست كه خوشرفتارى كند و [قاتل بايد ديه را] به نيكى به او بپردازد، اين آسانگيرى و رحمتى از سوى پروردگارتان است، از آن پس هركس بىروشى كند، عذابى دردناك [در پيش] خواهد داشت.
بقره: 178 — ترجمهی فارسی بهاءالدین خرمشاهی
... اگر آسیبی جدی وارد آید، جان بهعوضِ جان تعیین کن، و چشم بهعوضِ چشم، دندان بهعوضِ دندان، دست بهعوضِ دست، پا بهعوضِ پا، سوختگی بهعوضِ سوختگی، زخم بهعوضِ زخم و کبودی بهعوضِ کبودی.
خروج 21: 23-25
در ابتدا، مشخص نیست که آیا مجازات قصاص برای قتل که در اینجا همزمان تکرار و تلطیف شده است، همان قانون قصاص بایبلی [lex talionis] (خروج ۲۱:۲۳-۲۵، لاویان ۲۴:۱۹-۲۰، تثنیه ۱۹:۲۱) است یا صرفاً یک رسم قبیلهای. اشارهی صریح به اینکه این مجازات «بر شما مقرر شده است» (کُتِبَ عَلَیْکُم)، قطعاً بر یک بافت مبتنی بر متن مقدس دلالت دارد. افزون بر این، «تخفیف» (سبکسازی) بهطور مشخص با این درونمایهی مجازی مرتبط است که بارِ شریعتِ تحمیلشده بر بنیاسرائیل سبکتر گردد.
[...]
پیوند گفتمانیِ نیرومندِ این آیه با فهمهای مسیحیِ باستان از بنیاسرائیل و شریعت -که در «تعالیم رسولان» [Didascalia Apostolorum] تجلی یافته- غیرقابل انکار است. با این حال، مضمونِ تلطیفِ احکام یا نواهیِ بسیار سختگیرانهی شریعتِ بایبلی در گفتمان ربّنی، بهویژه در میدراشهای هلاخایی نیز یافت میشود.
در اینجا، قرآن فینفسه چندان در حال «وامگیری» از پیشینیان نیست، بلکه شیوههای خاصِ تعاملِ آنان را با اسفار پنجگانه بازتولید و تکرار میکند. قطعهی موازی در آیهی ۴۳ تا ۴۵ سورهی ۵ (مائده)، قانون قصاص را صراحتاً با قانون قصاصِ بایبلی یکی میداند و گذشت داوطلبانهی طرفِ آسیبدیده از آن را «تصدق» مینامد. چرا گذشت کردن در این آیات تنها توصیه شده و بهصورت رسمی قانونگذاری نشده است؟ جالبترین پیشینه برای این امر در متی ۵:۳۸ یافت میشود: در آنجا شریعت بهعنوان امری الزامآور پذیرفته شده است، اما فضیلت از آنِ کسی است که با میل و اراده، از قصاصی که قانوناً حق اوست چشمپوشی کند.
از تفسیر مایکل پرگیل بر سورهی بقره، در:
The Qur’an Seminar Commentary: Le Qur’an Seminar A Collaborative Study of 50 Qur’anic Passages
#اسلامیات
@m_stigmata | 75 |
| 11 | ... پس آنچه نبی اندریاوَد از روحالقدس، معقولِ محض باشد و آنچه بگوید محسوس باشد بهزینتِ خیال و وهم آراسته؛ چنانکه گفت: «نحن معاشر الأنبیاء أمرنا أن نکلّم الناس علی قدر عقولهم». و معقولِ مجرد را بهعقلِ مجرّد ادراک توانکردن، و آن دریافتنی بود نه گفتنی. پس شرطِ انبیا این است که هر معقولی که اندریاوند اندر محسوس تعبیه کنند و اندر قول آرند تا امّت، متابعتِ آن محسوس کنند و برخورداری ایشان هم از معقول باشد، و لکن برای امت محسوس و مجسم کنند، و بر وعدهها و امیدها بیفزایند و گمانهای نیکو زیادت کنند تا شروطِ آن به کمال رسد، و قاعده و ناموسِ شرع و اساسِ عبودیت منحل و مختل نشود، و آنچه مرادِ نبی است پنهان نماند؛ و چون به عاقلی رسد بهعقلِ خود ادراک کند، داند که گفتههای نبی همه رمز باشد آگنده به معقول. و چون به غافلی رسد، بهظاهرِ گفته نگردد و دل بر مجسّماتِ نامعقول و محسوسات خوش کند و اندر جوالِ خیال شود و از آستانهی وهم درنگذرد، میپرسد نادانسته، و میشنود درنایافته؛ «والحمد لله بل أکثرهم لا یعلمون».
و برای این بود که شریفترین انسان و عزیزترین انبیا و خاتم رسُل -علیهم السلام- با مرکزِ دایرهی حکمت و فلکِ حقیقت و خزانهی عقل امیرالمؤمنین علی -علیه السلام- گفت که: «یا علي، إذا رأیت الناس مقربّبون إلی خالقهم بأنواع البرّ تقرّب إلیه بأنواع العقل تسبقهم». و اینچنین خطاب جز با چنو بزرگی راست نآمدی که اندر میانِ خلق همچنان بود که معقول اندر میانِ محسوس.
ابنسینا [؟]، معراجنامهی ابوعلی سینا بهانضمام تحریر آن از شمسالدین ابراهیم ابرقوهی، بهتصحیح نجیب مایلهروی
"اما آنچه تعلق بهشرع دارد، قاعدهی کلی بباید دانستن، و جمله بر آن قیاسکرد. و آن قاعده آن است که: هر شریعتی که پیغمبری آورده است خطابِ او با جملهی خلایق است، و معلوم است که آن تحقیق که واجب است که اعتقاد کنند در یگانگیِ صانعِ آفریننده، و بیزاری از چندی و چگونگی و کجایی و کئی که از انبازی زمان و وضع، و گردش از حالی به حالی، و آنکه او ذاتی است یگانه، و محال است که وی را انباز باشد در نوع و بهره بههیچ وجه، نه از روی چندی که آن را کم خوانند، و نه از روی معنی چون جنس و وی نه بیرون عالم است و نه درون عالم، و اشارتکردن بهوی روا نیست. و این نتواند بود که با همهی مردم گویند. و اگر چنین اعتقادی به اعراب بیابانی یا با عبرانیانِ جلف بگفتندی، متفق شدندی که آنچه او میگوید محال است، و چنین ذاتی نتواند بود. و از این سبب همهی تورات تشبیه است [..] و چون توحید که اصل همه است چنین است، دیگر چیزها -چون معاد و آخرت و لذت و راحت- چون تواند بود؟
[..] بیشترِ چیزها که در شرایع گفته است، اگر بهظاهر برآیند، محالِ بسیار لازم آید.."
ابنسینا، ترجمهی رسالهی اضحویه، بهتصحیح حسین خدیوجم.
#فلسفیات #اسلامیات
@m_stigmata | 84 |
| 12 | +1 روز وصل دوستداران یاد باد!
محمد معتمدی، آلبوم صوفی
@m_stigmata | 123 |
| 13 | «احساسِ رعب و عجز و حقارت در مقابل زبان غربی»
... حتی وقتی در خیابانها حرکت میکنید زیاد میبینید مثلاً عناوینی مثل «pharmacy» با حروفِ درشتِ لاتین بر سرِ داروخانه نوشته شده است. این امر، اگر بیانگر نوعی حالتِ بهتزدگی نباشد، نشانهی نوعی احساس رعب و عجز و حقارت در مقابلِ زبان غربی است. تنها متخصصان ما نیستند که در اثر تحصیل در خارج از کشور مرعوبِ زبان انگلیسی یا آلمانی میشوند، آن هم بهخاطر جزئیاتِ این زبانها با آن چند میلیون واژه و آن ظرافتی که در بیان مفاهیمِ علمی دارند. گاهی افرادی که شاید پای خود را هم باز کشور بیرون نگذاشتهاند آنچنان مرعوب میشوند که برای داروخانه از الفاظ لاتین یا کلمات انگلیسی استفاده میکنند آن هم با حروفِ بسیار درشتی که گاهی تعجببرانگیز است. به چه دلیل؟
در واقع ما از این طریق هنوز هم در داخلِ کشور با حروف لاتین و با زبانِ انگلیسی نوعی فخرفروشی میکنیم، چون مرعوبِ فرهنگ و زبانِ غرب و مرعوب فرهنگ پیشرفتهی غربی هستیم. اگر به تاریخ خودمان نگاه کنیم، این رفتار بیسابقه نیست. [...] کسانی بودند مانند صاحببنعباد اهل طالقانِ قزوین که در اواخر قرن چهارم هجری، در حوزهی حکومت خود بهقدری فارسیگویان را خوار میشمرد که میگفت من روزها در آینه نگاه نمیکنم مگر عجمی را ببینم. در دورانِ ما در دههها و سدههای اخیر هم مردمِ ما مرعوبِ زبان غربی هستند.
[...]
اگر در این دورهی آگاهی متوجه این مسئله نباشیم، این احتمال وجود دارد که در دهههای آینده یا در قرنِ بعد زبانِ ما مملو از لغات انگلیسی، فرانسه و یا لغاتِ بیگانهی دیگر شود و به مرحلهای برسیم که هشتاد درصد کلمات زبان فارسی، کلماتِ بیگانه شود. این بررسی تاریخی و یافتن قانونمندیهای آن به یافتنِ راههای پیشگیری از این اتفاق بسیار کمک میکند. یعنی آنچه از قرن هفتم هجری به بعد پیش آمد و زبان ما را به زبان دیگری تبدیل کرد، زبانی که تنها بیستدرصد لغاتش فارسی بود، میتواند دوباره تکرار شود.
رضا منصوری، "چرا و چگونه زبان فارسی باید زبان علمی ما باشد؟"، در نشر دانش، شمارهی 88 (خرداد و تیر 1374).
#ایرانیات
@m_stigmata | 103 |
| 14 | رضا منصوری، "چرا و چگونه زبان فارسی باید زبان علمی ما باشد؟"، در نشر دانش، شمارهی 88 (خرداد و تیر 1374).
#ایرانیات
@m_stigmata | 100 |
| 15 | .... معمولاً کسانی که جانب فارسیِ سره را گرفتهاند، تمایلی داشتهاند که عربی را تحقیر کنند؛ و کسانی که عربینویسیِ افراطی را خوش داشتهاند، متمایل بودهاند که فارسی را تحقیر کنند. ولی بهنظر ما اثباتِ شیء نفی ما عدا نمیکند. زبانهای فارسی و عربی از نظر ساختمان یکباره دیگرساناند، ولی هر دو ادبیاتی دارند مکتوب و گسترده. در اینکه زبان عربی زبانی است دقیق و غنی، تردیدی نیست. و در اینکه زبان فارسی زبانی است ژرفانه هنری، هیچکس تردید نکرده است. البته ما معتقدیم که زبان فارسی باید بیشازپیش غنای بالقوهی خود را به مرحلهی فعل درآورد و از نگرگاهِ علمی نیز هرچه بیشتر دقیق و روشن و توانگر گردد. ولی لازمهی عشق بهزبانِ فارسی، خوارداشتِ زبان عربی و نفرت از زبانهای دیگر نیست، بلکه کارِ علمیِ جدی و دستگاهمندانه است در راهِ گسترشِ الگوهای واژهای و جملهای آن.
میر شمسالدین ادیبسلطانی، راهنمای آمادهساختن کتاب، ص470 (با دگرگونیهایی در رسمالخط).
#ایرانیات
@m_stigmata | 102 |
| 16 | ... تفسیرِ آن دسته از متون قرآنی که دربارهی نقش و جایگاه مردان و زنان بحث میکنند نیز به همین اندازه مشکلسازند. این امر شامل جایگاه و قدرتِ نسبیِ مردان در مقایسه با زنان در زمان نزول، وابستگی اقتصادی و اجتماعی زنان به مردان، و کمبودِ فرصتها برای زنان در آن زمان در قیاس با دورهی مدرن میشود.
قرآن همانگونه که در بسیاری از حوزههای دیگر دستورالعملهایی ارائه داده، مجموعهای از احکام را در خصوص زنان در حوزههای ازدواج، طلاق، ارث و حضانت فرزند فراهم آورده است. اگرچه بخش اعظم این متون به ضرر زنان نیستند، اما معدود متونی وجود دارند که اگر بدون توجهِ شایسته به زمینه و به صورتِ تحتاللفظی تفسیر شوند، ممکن است چنین خوانده شوند. بهیادسپاریِ این نکته بسیار حیاتی است که قرآن این متون را در زمانی ارائه کرد که شرایط جامعه با شرایطِ ما بسیار متفاوت بود.
رویکردِ متنگرا این دستورالعملها را به گونهای تفسیر میکند که به وضعیتِ امورِ مربوط به زنان در اوایل قرن هفتم، نوعی ماندگاری و ابدیت میبخشد. در اینجا، رویکرد زمینهگرا با در نظر گرفتنِ زمینهی زمان، مکان و شرایط، درک بهتری از مقاصد و اهداف زیربناییِ این متون فراهم خواهد آورد؛ درکی که شاید حتی از رویکردهای متنگراییِ نرمِ اتخاذشده از سوی بسیاری در تفسیر قرآن و فقه اسلامی نیز فراتر رود.
مسلمانان بر این باورند که قرآن متنی برای تمام زمانها و مکانهاست. تفسیر زمینهگرا با ارائهی یک روششناسی نظاممند در تفسیر قرآن، به تحقق این ایدئال یاری میرساند؛ روششناسیای که گاه از معنای تحتاللفظیِ برخی از احکام قرآنی فاصله میگیرد، در حالی که هدفِ زیربنایی و روحِ آن احکام را حفظ میکند. هنگامِ تفسیرِ آن دسته از متون قرآنی که به نظر میرسد در طیفی از زمینههای گوناگون قابلکاربستاند، خوانشِ صرفاً تحتاللفظی میتواند به مانعی بر سرِ راهِ تحققِ اهداف والاتری که در ارزشهای قرآنی نهفتهاند، بدل گردد. این امر به طور بالقوه هم برای افراد و هم برای جوامع مسلمان آسیبزاست. پیروی از خوانشِ متنگرایانه در مورد این متون، تنها بر شکافِ میانِ آنچه به نظر میرسد قرآن در خصوص یک مسئلهی خاص میگوید، و آنچه مسلمانان در زندگیِ روزمرهی خویش مرتبط، مهم و ضروری میانگارند، میافزاید.
عبدالله سعید، رویکردی زمینهگرا به خوانش قرآن در سدۀ بیستویکم
Abdullah Saeed, Reading the Qur'an in the Twenty-first Century: A Contextualist Approach
#اسلامیات #هرمنوتیک_متن_مقدس
@m_stigmata | 106 |
| 17 | Johann Strauss II, Die Fledermaus
@m_stigmata | 84 |
| 18 | «تعلیم اسماء» و زبان قراردادی یا طبیعی؟
... و یهوهخدا همهی جاندارانِ صحرا و پرندگانِ آسمان را که از خاک سرشته بود نزد آدم آورد تا ببیند آدم چه نامی بر آنها خواهد نهاد، و هرآنچه آدم هر جاندار را خواند، همان نامش شد. پس آدم همهی چارپایان و پرندگانِ آسمان و همهی وحوشِ صحرا را نام نهاد...
پیدایش 2: 20
ضروری است که این کلمات را دریابیم و بدانها توجه کنیم: «و آدم... نام نهاد» (پیدایش 2: 20)؛ در اینجا نشان داده شده است که زبان امری قراردادی است و نه طبیعی؛ چنانکه برخی انگاشتهاند.
موسیبنمیمون، دلالة الحائرین، مقدمه 2:30
توجه به جزئیات واگرایی روایت قرآنی از این ماجرا پراهمیت است: در اینجا، این خداوند است که «اسماء» را به آدم میآموزد؛ برخلاف روایت تورات که یهوهخدا چیزها را نزد آدم میآورد تا او آنها را بنامد:
"وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً قَالُوا أَتَجْعَلُ فِيهَا مَنْ يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّـحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ.
وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلَائِكَةِ فَقَالَ أَنْبِئُونِي بِأَسْمَاءِ هَٰؤُلَاءِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ.
قَالُوا سُبْحَانَكَ لَا عِلْمَ لَنَا إِلَّا مَا عَلَّمْتَنَا إِنَّكَ أَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ.
قَالَ يَا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمَائِهِمْ فَلَمَّا أَنْبَأَهُمْ بِأَسْمَائِهِمْ قَالَ أَلَمْ أَقُلْ لَكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَأَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا كُنْتُمْ تَكْتُمُونَ."
بقره: 30-33
#اسلامیات #یهودیات
@m_stigmata | 119 |
| 19 | ای عشق همه بهانه از توست
من خامُشم این ترانه از توست
آن بانگِ بلندِ صبحگاهی
وآن زمزمهی شبانه از توست
حسین قوامی
@m_stigmata | 165 |
| 20 | موسیبنمیمون، تفسیر «باطنی» متن مقدس و ویژگیهای «زبان پیامبرانه»
چرا یک متن باید چیزی را پنهان سازد، بهویژه اگر آن معنای پنهان مهمترین معنایی باشد که ماهیتِ راستین خداوند را آشکار میکند؟ ایدهی ابنمیمون در باب ضرورتِ باطنیگرایی، در شکاف عمیق میان نخبگانِ روشنبین و تودهی ناآگاه ریشه دارد. مفهومِ انتزاعی و غیرجسمانی از خداوند را نمیشد به نحو ظاهری برای تودهها فاش کرد، چرا که آنان قادر به درکِ وجودی غیرمادی نیستند. افزون بر این، چنین مفهومی از خداوند و الهیاتِ طبیعتگرایانهای که آن را همراهی میکند، نظم اجتماعی را به خطر میاندازد؛ نظمی که بر باور به عنایت الهی و کیفر و پاداش وابسته است. باورِ گسترده به یک خدای متشخص که نیکوکاران را پاداش و شریران را مجازات میکند، اصلیترین انگیزه برای حفظِ هنجارهای بنیادینی است که برای ثبات اجتماعی ضرورت دارند. یک الهیات طبیعتگرایانهی ارسطویی، برای ناآموختگان خطرساز خواهد بود.
این استدلالهای «سیاسی»، هستهی اصلیِ تبیینِ ابنمیمون از نیاز به پنهان ساختنِ فهمِ فلسفی از خداوند در پسِ تصویر انسانواری است که در سطحِ متن بایبلی ارائه شده است. تبیینِ کاملاً غیرسیاسیِ دیگری نیز از باطنیگرایی وجود دارد که ابنمیمون آن را با ماهیت گریزپا و بیانناپذیرِ حقیقتِ متافیزیکی پیوند میزند. ذاتِ خداوند تنها از طریق اشارات و کنایاتِ غیرمستقیم قابل بیان است. نه اینکه سطحِ متن، پیامی رمزگذاریشده باشد که به طور عمدی توسط پیامبران برساخته شده تا لایهی عمیقتر آن را پنهان سازد. بلکه این تنها وسیلهای غیرمستقیم برای بیانِ آن چیزی است که به زبان نمیآید.
[...]
تمامی واژگانی که ابنمیمون در تبیین آنها میکوشد، بر بیش از یک موضوع یا مفهوم در زبان دلالت دارند. وجود واژگان مشترکِ لفظی در زبان منشأ عظیمی برای خلط و سردرگمی است -از جمله در نظر گرفتنِ یک استعاره در معنای تحتاللفظیاش- بهویژه هنگامی که خودِ فرایند تشخیص استعارهها نیازمندِ دانشِ پیشینیِ متافیزیکی است. این دقیقاً وضعیتی است که در مورد واژگان جسمانیِ مربوط به خداوند در تورات، نظیرِ دستِ خدا و بسیاری از عباراتِ دیگر صدق میکند که افراد نادان آنها را به معنای ظاهریشان برداشت کرده و ادعا میکنند که تورات یک خدای انسانوار و جسمانی را توصیف میکند.
با این وجود، اساساً همین واژگانِ مشترکِ لفظی و تمثیلها هستند که باطنیگرایی را ممکن میسازند. تمثیلها و واژگان مشترک لفظی این امکان را فراهم میآورند تا دو مخاطب به طور همزمان مورد خطاب قرار گیرند—روشنبین و ناآگاه. مخاطب روشنبین معنای «باطنی» واژهی مشترک لفظی و تمثیل را درمییابد، و ناآگاه تنها سطحِ آن را.
زبانی فاقد واژگان مشترک لفظی -که در آن هر کلمه تنها بر یک موضوع یا مفهوم دلالت داشته باشد- کاملاً شفاف خواهد بود و از این رو نمیتواند پیامبرانه باشد؛ چرا که قادر نخواهد بود جامعهای ناهمگون را مورد خطاب قرار داده و با هر دو گروه مخاطبان درون آن سخن بگوید.
Moshe Halbertal, People of the Book: Canon, Meaning and Authority
همچنین:
لویناس، «انقباض امر قدسی در متن مقدس» و هرمنوتیک متن مقدس
لویناس، ابنعربی و چندمعنایی متن مقدس
لویناس، اسپینوزا و معنای متن مقدس
«تفسیر تبیینی» متن مقدس
«تفسیر اتصالی» متن مقدس
خداوند بهسان «مؤلف ضمنی» متن مقدس در معنایی نشانهشناختی
"مرا تفسیر کن!"
آگوستین و «اسارت هرمنوتیکی»
#دین_پژوهی #هرمنوتیک_متن_مقدس #یهودیات
@m_stigmata | 146 |
