ch
Feedback
هوامل و شوامل

هوامل و شوامل

前往频道在 Telegram

"Adiuva Incredulitatem Meam!" یادداشت‌های کوتاه، ایده‌ها، خوانده‌ها، شنیده‌ها، دیده‌ها‌ی @mosavimhmd

显示更多
1 150
订阅者
+524 小时
+147 天
+3530 天
吸引订阅者
九月 '26
九月 '26
+44
在4个频道中
八月 '26
+99
在7个频道中
Get PRO
七月 '26
+140
在6个频道中
Get PRO
六月 '26
+124
在6个频道中
Get PRO
五月 '26
+14
在3个频道中
Get PRO
四月 '26
+10
在0个频道中
Get PRO
三月 '260
在0个频道中
Get PRO
二月 '26
+87
在5个频道中
Get PRO
一月 '26
+41
在3个频道中
Get PRO
十二月 '25
+80
在4个频道中
Get PRO
十一月 '25
+67
在7个频道中
Get PRO
十月 '25
+42
在2个频道中
Get PRO
九月 '25
+46
在6个频道中
Get PRO
八月 '25
+40
在6个频道中
Get PRO
七月 '25
+41
在2个频道中
Get PRO
六月 '25
+51
在8个频道中
Get PRO
五月 '25
+24
在3个频道中
Get PRO
四月 '25
+46
在5个频道中
Get PRO
三月 '25
+174
在7个频道中
Get PRO
二月 '25
+34
在6个频道中
Get PRO
一月 '25
+32
在3个频道中
Get PRO
十二月 '24
+23
在0个频道中
Get PRO
十一月 '24
+19
在3个频道中
Get PRO
十月 '24
+29
在2个频道中
Get PRO
九月 '24
+44
在3个频道中
Get PRO
八月 '24
+25
在1个频道中
Get PRO
七月 '24
+10
在0个频道中
Get PRO
六月 '24
+33
在2个频道中
Get PRO
五月 '24
+13
在0个频道中
Get PRO
四月 '24
+22
在2个频道中
Get PRO
三月 '24
+18
在1个频道中
Get PRO
二月 '24
+26
在2个频道中
Get PRO
一月 '24
+69
在3个频道中
Get PRO
十二月 '23
+204
在0个频道中
日期
订阅者增长
提及
频道
22 九月0
21 九月+5
20 九月+3
19 九月+3
18 九月+1
17 九月+2
16 九月+2
15 九月+1
14 九月+1
13 九月+2
12 九月0
11 九月+2
10 九月+1
09 九月+1
08 九月+6
07 九月+3
06 九月+4
05 九月+3
04 九月0
03 九月+1
02 九月+1
01 九月+2
频道帖子
طرحی کلی از «الاهیات اخلاقی قرآن»: جهان به‌سان یک «سالن امتحان الاهی»
سخن را با ارائه‌ی طرح‌واره‌ای اجمالی از چیزی آغاز می‌کنم که آن را چارچوب اخلاقیِ بنیادینِ قرآن می‌دانم؛ چارچوبی که میان متون مکی و مدنی مشترک است. در تبیینِ این چارچوب، من اهمیتی بدیهی برای این مفهوم قائل می‌شوم که آفرینش جهان از سوی خداوند در خدمت هدف بنیادینِ «آزمودنِ» عاملان اخلاقی است؛ همان‌گونه که در چندین آیه (مانند آیات ۷ سوره‌ی هود و ۲ سوره‌ی ملک) به‌صراحت بیان شده است. ایده‌ی اینکه آفرینش الهی یاری‌رسانِ هدفِ غاییِ او در آزمون اخلاقی است، در واقع در سرتاسر قرآن جریان دارد و پژواک آن به‌خوبی در دوره‌ی مدنی نیز شنیده می‌شود (آیات ۱۹۱ سوره‌ی آل‌عمران و ۴۸ سوره‌ی مائده). بنابراین، کیهان محیطی است که خداوند عاملان اخلاقی را در آن قرار داده است تا آنان را در معرضِ ارزیابیِ موشکافانه‌ای از عملکرد اخلاقیِ فردی‌شان قرار دهد. بر پایه‌ی همین کارنامه‌ی اخلاقیِ فردی است که این عاملان در نهایت در آخرت مجازات شده یا پاداش می‌گیرند. این امر در نهایت به وضعیتی ابدی منتهی می‌شود؛ وضعیتی که یا وصالِ مسرت‌بخش با خداوند است، و یا در نقطه‌ی مقابل، شکنجه‌ای عذاب‌آور و هجران و جدایی از اوست. بدین ترتیب، می‌توان کیهانِ قرآنی را نوعی سالن امتحان در نظر گرفت که سوژه‌های اخلاقی را با مسائل و چالش‌های گوناگونی مواجه می‌سازد؛ چالش‌هایی که آن‌ها می‌توانند پاسخی درست یا نادرست به آن‌ها بدهند. [...] به عنوانِ تکمله‌ای فلسفی-الهیاتی بر مباحث پیشین، طرح دو نکته‌ی دیگر می‌تواند سودمند باشد. نخست آنکه، علی‌رغم تأکید مکرر قرآن بر قادرِ مطلق بودنِ خداوند، به باور من متن مقدس اسلامی را در مجموع می‌توان پذیرای چیزی دانست که فیلسوفان آن را «آزادیِ بی‌تفاوتی» (یا همان آزادی انتخاب میان بدیل‌ها) می‌نامند. این بدان معناست که قرآن برای انسان‌ها (و نیز جنیان) تواناییِ واقعی برای انتخاب میان مسیرهایِ عملیِ متفاوت قائل است: گناهکاران در اصل می‌توانستند نیکوکارانه عمل کنند (هرچند شاید گناهکارانِ لجوج در مقطعی امکان توبه را از دست بدهند) و نیکوکاران نیز در اصل می‌توانستند گناه کنند. دوم آنکه، من بر این باورم که مفهومِ قرآنیِ آزمون اخلاقی، مستلزمِ عدم‌تعینِ معرفت‌شناختیِ کنش‌های آینده‌ی انسان است. [...] تأکیدات قرآن بر قادر مطلق بودنِ خداوند نباید چنین پنداشته شود که مستلزمِ علمِ پیشینِ [تعین‌بخش] خداوند به هر کاری است که عاملان انسانی در آینده انجام خواهند داد. در اندیشیدن به جهان به مثابه‌ی یک سالن امتحانِ الهی، باید در نظر داشت که قرآن بی‌هیچ ابهامی بر این موضع پافشاری می‌کند: زیستگاهِ کیهانی که انسان‌ها در آن قرار گرفته‌اند، نه‌تنها آزمون‌های اخلاقی را برای آن‌ها فراهم می‌آورد، بلکه منابع قابل‌توجهی را نیز برای رویارویی با چالش‌های اخلاقیِ پیشِ رو در اختیارشان می‌گذارد. این امر از خلالِ گفتمانِ گسترده‌ی قرآن درباره‌ی انبوهِ «نشانه‌ها» یا آیات (آيَات) که ادعا می‌کند سراسرِ جهان طبیعی را آکنده ساخته‌اند، برجسته می‌شود. قرآن با برجسته ساختنِ پدیده‌های طبیعیِ گوناگونی همچون باران و گیاهان، یا حتی وجود رودها و کوه‌ها، دغدغه‌ی اثبات این موضوع را دارد که جهان به‌گونه‌ای طراحی شده است تا شکوفایی انسان را ممکن سازد. [... در تصویر قرآن،] کیهان به‌گونه‌ای نیز سامان یافته است تا انسان‌ها را قادر سازد این واقعیت را ادراک کنند و به برخی استنتاج‌های بنیادینِ الهیاتی دعوت شوند. این استنتاج‌ها عبارت‌اند از: اینکه جهان آفریننده‌ای دارد که در غایتِ حکمت و قدرت است؛ کسی که مطالبات اخلاقیِ خاصی از انسان‌ها دارد؛ و از این رو، هم انگیزه دارد تا آنان را بر اساس عملکرد اخلاقی‌شان پاداش و کیفر دهد، و هم قادر است تا آنان را پس از مرگ برانگیزاند تا دقیقاً با چنین حسابرسی و منزلگاهی مواجه شوند. اما در خصوصِ نقش وحی در درونِ این «الهیاتِ طبیعیِ» تمام‌عیار، وحی در غالبِ موارد با این هدف معرفی می‌شود که بصیرت‌های الهیاتیِ نقش‌بسته بر پهنه‌ی کیهان را به انسان‌ها «یادآوری» (ذ-ک-ر) کند و توجه آنان را به این بصیرت‌ها جلب نماید. در مجموع، قرآن هیچ زمینه‌ای برای این فرض فراهم نمی‌کند که انتظار از انسان‌ها برای تعقل در نشانه‌های خداوند و شکرگزاری در برابر آفریننده‌شان تنها از لحظه‌ای بر آنان واجب می‌گردد که پیامبر یا رسولی الهی با آنان روبه‌رو شده باشد.
نیکلای ساینای، "جایگاه شریعت الاهی در الاهیاتِ اخلاقیِ قرآن"؛ Nicolai Sinai, "The Place of Divine Law in the Qurʾan’s Moral Theology", in Regulative Verses of the Qurʾan: From Historical Trends to Contemporary Trajectories, 2026. #اسلامیات @m_stigmata

2
تیلور اعتراف می‌کند که در آکادمیِ امروزی، دانشجو و استاد مسیحی باید در یک «فضای بی‌اعتقادی» تنفس کنند؛ واقعیتی که درباره‌ی آن نه تأملِ کافی وجود دارد و نه شگفتیِ چندانی برمی‌انگیزد. تیلور اذعان می‌کند از این واقعیت جا خورده است که بسیاری از منتقدانِ کتاب «Sources of the Self»، از درکِ منظور او از «منابع اخلاقی» [moral sources] ناتوان بوده‌اند. او در تلاش بود تا به پرسشی دست یابد که فیلسوفان اخلاق مدرن، به‌ویژه فایده‌گرایان، همواره آن را نادیده می‌گیرند: «ما باید به چه چیزی عشق بورزیم؟» در عوض، فيلسوفان اخلاق معاصر تقریباً به صورت انحصاری بر روی این موضوع تمرکز می‌کنند که چه کاری باید انجام شود. تیلور استدلال می‌کند که مسائلِ مربوط به انگیزه‌ی اخلاقی، درست به اندازه‌ی مسائل مربوط به درستیِ اخلاقی اهمیت دارند و حتی بر آن‌ها مقدم‌اند: «اما آدمی می‌خواهد اعتراض کند: آیا نمی‌بینید این مسئله نیز مهم است که آیا افراد می‌توانند در عمل خود را وادار به انجام کارِ درست کنند یا خیر؟ اما آن‌گاه مخاطبِ شما با چهره‌ای تهی از احساس به شما می‌نگرد و می‌گوید: البته، اما این فلسفه‌ی اخلاق نیست؛ این‌که افراد در عمل چگونه انگیزه پیدا می‌کنند، در حیطه‌ی روان‌شناسی، جامعه‌شناسی، یا هر چیز دیگری قرار می‌گیرد.» در پرتوِ چنین گسستی میان آنچه باید انجام شود و چگونگیِ یافتن قدرت برای انجام آن، تیلور از پژوهشگران مسیحی می‌خواهد تا «دستور کار را تغییر دهند و آن را بگشایند.» در واقع، او بر این باور است که این مهم‌ترین رسالتی است که پژوهشگران مسیحی باید به آن بپردازند. از مقدمه‌ی ویراستار بر: James L. Heft, A Catholic Modernity? Charles Taylor's Marianist Award Lecture #فلسفیات #res_moderna @m_stigmata
106
3
... به‌طور کلی، چارلز تیلور درمی‌یابد که بخش اعظمِ اندیشه‌ی مدرن، از درکِ آن دسته از خیرهایی که تنها در زمان گردهم آمدن انسان‌ها وجود می‌یابند، ناتوان است. تمرکز انحصاری بر فرد، چشم‌اندازِ ما برای شکوفاییِ اصیلِ انسانی را به‌شدت فقیر می‌سازد. از مقدمه‌ی ویراستار بر: James L. Heft, A Catholic Modernity? Charles Taylor's Marianist Award Lecture #فلسفیات #res_moderna @m_stigmata
87
4
الاهیات اخلاقیِ [لااقل تا اندازه‌ای] معتزلی قرآن بنا بر خوانشِ من، قرآن به دو پیش‌فرضِ بنیادین درباره‌ی «گزاره‌های هنجاری» -یعنی گزاره‌هایی که دربردارنده‌ی واژه‌ی «باید» هستند (مانند «انسان‌ها باید شکرگزارِ خداوند باشند»)- پایبند است. یکی از این پیش‌فرض‌ها به هستی‌شناسی چنین هنجارهایی، یعنی ماهیت و پایه‌ی آن‌ها در واقعیت، مربوط می‌شود؛ در حالی که پیش‌فرضِ دیگر ناظر بر معرفت‌شناسی آن‌هاست، یعنی شیوه‌ای که از طریقِ آن سوژه‌های انسانی می‌توانند به معرفت و آگاهی نسبت به این هنجارها دست یابند. به‌طور خاص، من بر این باورم که قرآن به‌گونه‌ای ضمنی به دو گزاره‌ی زیر متعهد است: (۱) دست‌کم این اصلِ هنجاری که انسان باید سپاسگزارِ ولی‌نعمتِ خود باشد (که در سنت کلامی با عنوانِ تکلیفِ «شکر منعم» بیان می‌شود)، به‌طور عینی معتبر است؛ بدین معنا که اعتبار آن، مستقل از این امر است که آیا توسطِ وحیِ متنی چنین اعلام شده است یا خیر. از این رو، در جهان‌بینیِ قرآنی دست‌کم یک هنجارِ بنیادین وجود دارد که اعتبارِ آن مشروط به یک فرمانِ وضع‌شده‌ی الهی نیست. (۲) انسان‌ها اصولاً تواناییِ درکِ اعتبارِ این اصل را دارند؛ افزون بر این، فرض بر این است که تواناییِ درکِ این واقعیت را نیز دارند که در کیهانی می‌زیند که طراحیِ آن به‌گونه‌ای است که آفریننده‌اش در واقع یک ولی‌نعمت (منعم) است. به بیان دیگر، حتی بدونِ رویارویی با وحی، قرآن انسان‌ها را قادر به ادراکِ حقیقتِ دست‌کم یک گزاره‌ی هنجاریِ بنیادین می‌داند (فارغ از اینکه آیا در عمل، بیش از اقلیتی از انسان‌ها احتمال دارد به چنین درکی برسند یا خیر). درست است که قرآن دچار این توهم نیست که بسیاری از انسان‌ها مستعدِ آن‌اند که آنچه را کیهان باید به آن‌ها بگوید، نادیده گرفته و فراموش کنند. به همین دلیل است که آن‌ها نیازمندِ یادآوری‌های وحیانی -«ذِكْر»- نسبت به وجودِ خداوند و مطالباتِ او از انسان‌ها هستند. اما به گمانِ من، این‌گونه نیست که وحیِ متنی به‌خودی‌خود خاستگاه و بنیانِ مطالباتِ خداوند از انسان‌ها تلقی شود، یا اینکه چنین فهمیده شود که وحیِ متنی، انسان‌ها را از چیزی آگاه می‌سازد که پیش‌تر مطلقاً هیچ تصور یا آگاهیِ مبهمی نسبت به آن نداشته‌اند. آنچه به تازگی بیان کردم، با استدلالِ پژوهشی همسو است که برای نخستین بار در سال ۱۹۸۰ توسط جورج حورانی منتشر شد. حورانی بر پایه‌ی بررسیِ زبانِ اخلاقیِ قرآن درمی‌یابد که قرآن «مکرراً به ارزش‌های عینی ارجاع می‌دهد؛ ارزش‌هایی که نمی‌توان آن‌ها را به‌طور کامل در قالبِ اوامر و فرمان‌برداری تحلیل کرد. این نتیجه‌گیری با دیدگاهِ معتزله‌ی کلاسیک مطابقت دارد.» حورانی همچنین نتیجه می‌گیرد که «معتزله در تفسیرِ خود از قرآن برحق بودند؛ تفسیری که بر اساس آن، قرآن مجالی برای داوری‌های اخلاقیِ عقلانی توسط مؤمنان و کافران فراهم می‌آورد» (هرچند حورانی هم‌زمان بر این دیدگاهِ خود تأکید می‌ورزد که با این وجود، وحی «منبعِ اصلیِ معرفتِ اخلاقی» تلقی می‌شود). نتیجه‌گیریِ با دقت استدلال‌شده‌ی حورانی مبنی بر اینکه هستی‌شناسیِ ارزش‌ها و معرفت‌شناسیِ اخلاقیِ قرآن، قرابتِ بنیادینی با الهیاتِ معتزلی دارد، نباید به‌عنوانِ نوعی جانبداریِ کلامی نادیده گرفته شود. این امر قطعاً مستلزمِ آن نیست که دغدغه‌ی اشعری نسبت به قدرت و عظمتِ مطلقِ الهی، نوعی فرافکنیِ بیگانه بر قرآن است؛ بلکه تنها بدین معناست که دلایلِ موجهی وجود دارد تا یک مفسرِ تاریخیِ قرآن، مضامینِ قدرت الهی و حضورِ فراگیرِ عاملیتِ خداوند در جهان را در تعادل با دیگر ایده‌ها حفظ کند. نیکلای ساینای، "جایگاه شریعت الاهی در الاهیاتِ اخلاقیِ قرآن"؛ Nicolai Sinai, "The Place of Divine Law in the Qurʾan’s Moral Theology", in Regulative Verses of the Qurʾan: From Historical Trends to Contemporary Trajectories, 2026. #اسلامیات @m_stigmata
86
5
کس ندانست که منزلگه مقصود کجاست این‌ قدر هست که بانگ جرسی می‌آید گل‌های تازه 144 — شجریان @m_stigmata
78
6
تمایز «امر حقوقی» و «امر اخلاقی» در قرآن ابهامِ گریزناپذیر در تمایز نهادن میان آنچه در قرآن «شرعی» است و آنچه «شرعی» نیست، به همراهِ فقدانِ مکررِ ضمانت‌اجراهای این‌جهانی [برای احکام قرآنی] که پیش‌تر به آن اشاره شد، مسائلی حائز اهمیت‌اند. [...] افزون بر این، دلیلی وجود ندارد که فرض کنیم خودِ قرآن در حال ترسیمِ مرزی نفوذناپذیر میان دو حوزه‌ی هنجاری است: حوزه‌ی صرفاً اخلاقی و حوزه‌ی دقیقاً شرعی [حقوقی]. همان‌گونه که پیش‌تر اشاره شد، دلیل نهایی برای این واقعیت که هیچ عرصه‌ی شرعی [حقوقیِ] به‌روشنی تفکیک‌پذیری در قرآن وجود ندارد، این است که دغدغه‌ی حاکم و بنیادینِ قرآن، آموزش این مسئله به مخاطبانش است که چگونه از عذاب اخروی بگریزند و استحقاق بهشت را بیابند. . سودمند خواهد بود که بی‌درنگ با تأثیری که این افق معادشناسانه بر (شبه‌)تشریع قرآنی می‌گذارد، مواجه شویم. آیه‌ی ۲۸۰ سوره‌ی بقره را در نظر بگیرید که مقرر می‌دارد به بدهکارانی که در تنگی و سختی هستند باید «تا زمان گشایش مهلت» داده شود (وَإِنْ كَانَ ذُو عُسْرَةٍ فَنَظِرَةٌ إِلَى مَيْسَرَةٍ). این امر ممکن است شبیه به یک ادعایِ از لحاظ قانونی قابل‌اجرا به نظر برسد؛ چیزی شبیه به حمایت از مستأجر در برابر تخلیه‌ی بدون تقصیر. بدون شک، یک ذهنِ آموزش‌دیده‌ی حقوقی، انواع پرسش‌های پی‌درپی را در این باره مطرح خواهد کرد: میزانِ سختی و عسرتی که حقِ تمدید مهلت پرداخت را برای بدهکار ایجاد می‌کند چقدر است؟ و در واکنش به سطوح مختلفِ دشواری، حداقل تأخیرهایی که باید اعطا شود چه میزان است؟ با این وجود، آیه به‌سادگی با این بیان ادامه می‌یابد که «و بخشایشگریِ شما برایتان بهتر است (وَأَنْ تَصَدَّقُوا خَيْرٌ لَكُمْ)، اگر بدانید». این امر احتمالاً بدان معناست که به بستانکاران گفته می‌شود فراتر از اعطای زمانِ اضافی به بدهکارِ در تنگنا عمل کنند. در عوض، آن‌ها می‌بایست از روی خیرخواهی و احسان، اصل بدهی یا دست‌کم بخشی از آن را ببخشند. بدین ترتیب، این آیه به جای ارائه‌ی جزئیاتِ حیاتیِ حقوقی، به یک درخواست اخلاقی از مخاطبانش تبدیل می‌شود. این آیه از آن‌ها می‌خواهد تا آنجا که می‌توانند نیکی کنند، به این امید که قاضیِ الهیِ آنان در نهایت، هنگام تعیین سرنوشتشان در حیات پس از مرگ، این امر را به‌طور شایسته مورد توجه قرار دهد. کاملاً آشکار است که نظام‌های حقوقی سکولار، تمایزی نسبتاً استوار میان دو حوزه قائل می‌شوند: از یک سو، حداقلِ استانداردهای رفتارِ قابل‌قبول که در قانون مدون شده و با ضمانت‌اجرای کیفری همراه است؛ و از سوی دیگر، آرمان‌های اخلاقیِ بلندپروازانه‌تر مانند سخاوت و انصاف که شهروندان در پذیرش یا رد آن‌ها آزادند. این تمایز، به همان درجه، در اینجا حضور ندارد. بنابراین، آنچه قرآن در قالب مقررات رفتاری ارائه می‌دهد، به دو شکل از دغدغه‌ی تبیین دقیقِ شرایط و پیامدهای حقوقی در وضعیت «اینجا و اکنون» فراتر می‌رود: نخست، اعمال انسانی در برابر افقِ متعالیِ یک حسابرسی اخروی قرار می‌گیرند که پیامدهایی ابدی به دنبال دارد؛ و دوم، عاملان انسانی مکرراً مأمور می‌شوند تا از حداقلِ آستانه‌ی قانون‌مداریِ دقیقاً تعریف‌شده، فراتر روند. به همین دلیل است که فقراتی مانند آیات ۱۷۸، ۲۳۷ و ۲۸۰ سوره‌ی بقره، آیه‌ی ۹۲ سوره‌ی نساء، یا آیه‌ی ۴۵ سوره‌ی مائده، همگی دغدغه‌ای ملموس را در راستای تشویقِ مخاطبان قرآنی نشان می‌دهند؛ تشویق به اینکه از روی احسان و خیرخواهی از برخی استحقاقاتِ خود (مانند حقِ قصاص متناسب یا بازپرداخت به‌موقع بدهی) چشم‌پوشی کنند. نیکلای ساینای، "جایگاه شریعت الاهی در الاهیاتِ اخلاقیِ قرآن"؛ Nicolai Sinai, "The Place of Divine Law in the Qurʾan’s Moral Theology", in Regulative Verses of the Qurʾan: From Historical Trends to Contemporary Trajectories, 2026. #اسلامیات @m_stigmata
85
7
پیشکش به شاهزاده و سرور والاگهر و بلندمرتبه، فیلیپ، لاندگرافِ هسه، کُنت کاتزن‌النبورگن، زیگن‌هاین و نیدا؛ سرور بخشنده‌ی من. فیض و سلامتی در عیسی مسیح، خداوندگار و نجات‌بخش ما، بر شما باد. شاهزاده‌ی والاگهر و سرور بخشنده‌ی من؛ در پنج سال گذشته اشخاصی چند از من التماس کرده‌اند تا درباره‌ی جنگ بر ضد ترکان [عثمانی] اثری بنگارم و مردمان ما را برانگیزم و دل‌گرم سازم. اکنون که ترک عملاً در حال نزدیک شدن است، حتی دوستانم نیز مرا بدین کار ترغیب می‌کنند؛ به‌ویژه از آن رو که در میان ما آلمانی‌ها برخی واعظانِ نادان وجود دارند (که از شنیدنش متأسفم) که به مردم چنین باورانده‌اند که ما نباید و نشاید با ترکان بجنگیم. برخی حتی چنان ابلهند که می‌گویند شایسته‌ی مسیحیان نیست که شمشیر دنیوی برکشند یا در جایگاه حاکمان قرار گیرند. فراتر از این، برخی در حقیقت خواهان آنند که ترکان بیایند و حکومت کنند، چرا که گمان می‌برند قومِ آلمانیِ ما قومی وحشی و به دور از تمدنند—بلکه نیمی دیو و نیمی انسانند! گناهِ این انحراف پلید در میان مردم را به گردن لوتر می‌اندازند و آن را ناگزیر «میوه‌ی انجیلِ من» می‌خوانند؛ درست همان‌گونه که مرا مقصرِ شورش دهقانان و مسبب هر رویداد ناگواری در هر گوشه‌ای از جهان می‌شمارند. متهم‌کنندگانِ من حقیقت را بهتر می‌دانند، اما -علی‌رغم خدا و کلامش- وانمود می‌کنند که نمی‌دانند؛ و در پی دستاویزی هستند تا درباره‌ی روح‌القدس و حقیقتی که آشکارا بدان اعتراف می‌شود بدگویی کنند، تا سزاوار پاداش دوزخ گردند و هرگز توبه نکنند و آمرزش گناهانشان را دریافت ندارند. از تقدیمیه‌ی رساله‌ی درباره‌ی جنگ علیه ترکان [عثمانی] (On the War Againgst the Turk) مارتین لوتر (1529م.) #مسیحیات #لوتر @m_stigmata
169
8
پیشکش به شاهزاده و سرور والاگهر و بلندمرتبه، فیلیپ، لاندگرافِ هسه، کُنت کاتزن‌النبورگن، زیگن‌هاین و نیدا؛ سرور بخشنده‌ی من. فیض و سلامتی در عیسی مسیح، خداوندگار و نجات‌بخش ما، بر شما باد. شاهزاده‌ی والاگهر و سرور بخشنده‌ی من؛ در پنج سال گذشته اشخاصی چند از من التماس کرده‌اند تا درباره‌ی جنگ بر ضد ترکان [عثمانی] اثری بنگارم و مردمان ما را برانگیزم و دل‌گرم سازم. اکنون که ترک عملاً در حال نزدیک شدن است، حتی دوستانم نیز مرا بدین کار ترغیب می‌کنند؛ به‌ویژه از آن رو که در میان ما آلمانی‌ها برخی واعظانِ نادان وجود دارند (که از شنیدنش متأسفم) که به مردم چنین باورانده‌اند که ما نباید و نشاید با ترکان بجنگیم. برخی حتی چنان ابلهند که می‌گویند شایسته‌ی مسیحیان نیست که شمشیر دنیوی برکشند یا در جایگاه حاکمان قرار گیرند. فراتر از این، برخی در حقیقت خواهان آنند که ترکان بیایند و حکومت کنند، چرا که گمان می‌برند قومِ آلمانیِ ما قومی وحشی و به دور از تمدنند—بلکه نیمی دیو و نیمی انسانند! گناهِ این انحراف پلید در میان مردم را به گردن لوتر می‌اندازند و آن را ناگزیر «میوه‌ی انجیلِ من» می‌خوانند؛ درست همان‌گونه که مرا مقصرِ شورش دهقانان و مسبب هر رویداد ناگواری در هر گوشه‌ای از جهان می‌شمارند. متهم‌کنندگانِ من حقیقت را بهتر می‌دانند، اما -علی‌رغم خدا و کلامش- وانمود می‌کنند که نمی‌دانند؛ و در پی دستاویزی هستند تا درباره‌ی روح‌القدس و حقیقتی که آشکارا بدان اعتراف می‌شود بدگویی کنند، تا سزاوار پاداش دوزخ گردند و هرگز توبه نکنند و آمرزش گناهانشان را دریافت ندارند. از تقدیمیه‌ی رساله‌ی درباره‌ی جنگ علیه ترکان [عثمانی] (On the War Againgst the Turk) مارتین لوتر (1529م.) #مسیحیات #لوتر @m_stigmata
1
9
@m_stigmata
87
10
هرمنوتیک بایبلی مسیحیت لاتینی اواخر سده‌های میانه و مسئله‌ی «معنای لفظی» متن مقدس، و «مقصود مؤلف متن» ... من غالباً از آن شمار اندک از راهبانی که می‌کوشیدند تا از متون مقدس روزیِ جان خویش را بیابند می‌پرسیدم چه حلاوتی را تجربه کرده و چشیده‌اند. بیشتر آنان پاسخ می‌دادند که هرگاه در ورطه‌ی -نمی‌دانم چه بنامم- معنای لفظی گرفتار می‌آمدند، به‌ویژه هنگامی که تلاش می‌کردند مزامیر الهی را بفهمند، از خواندنِ خویش یکسره اندوهگین و افسرده‌خاطر می‌شدند. آنگاه من با جدیت به تأمل در این نکته پرداختم که چه بسا این امر، معنای لفظیِ راستین نبوده است [...] از این رو، بی‌درنگ برای دریافت رهنمود به سراغ نخستین پیشوایانمان رفتم؛ یعنی رسولان، نگارندگان اناجیل، و پیامبرانی که نخستین بار بذر حقیقت را در شیارهای جان ما به امانت نهادند و درِ فهمِ کلمات و حروف متن مقدس را به روی ما گشودند. و چنین دیدم که گویی معنای دیگری از متن مقدس آشکار شد: یعنی قصد و نیت پیامبر، و نیتِ روح‌القدس که در درون او سخن می‌گوید. من این را معنای «لفظی» می‌نامم، اما معنای لفظی‌ای که با «روح» منطبق و هم‌راستاست. روح‌القدس هیچ حرف و ظاهری جز این را به پیامبران یا به کسانی که دیدگانی گشوده دارند منتقل نساخته است (نه بدان معنا که بخواهم معانی دیگر، یعنی تمثیلی، اخلاقی و آخرت‌شناختی را نفی کنم، به‌ویژه در آنجا که محتوای متن مقتضی آن است). برای کسانی که چشمانی گشوده ندارند اما با این همه می‌پندارند که دارند، حرف و ظاهری دیگر جایگزین می‌شود؛ همان ظاهری که به گفته‌ی رسول، می‌کُشد و با روح مخالفت می‌ورزد. این همان ظاهری است که امروزه یهودیان در پی آنند [...] آنان چنین برداشتی را معنای لفظی می‌خوانند؛ که بی‌تردید، معنای لفظیِ پیامبرانشان نیست، بلکه برداشتِ برخی از حاخام‌های ایشان است. این حاخام‌ها سرودهای الهی داوود را در اغلب موارد به خودِ شخص داوود، به اضطراب‌ها و دل‌نگرانی‌های او در دوران تعقیب از سوی شائول، و به سایر جنگ‌هایی که او به پا کرد تأویل می‌کنند. آنان در این مزامیر به او به عنوان یک پیامبر نمی‌نگرند، بلکه وی را وقایع‌نگاری می‌دانند که آنچه را دیده و انجام داده ثبت کرده است، گویی او در حال نگارش تاریخِ شخصی خویش است. [...] نزد مفسران ربّنی [یهودی]، معنای لفظی مزمور ۱۸ این است که داوود شکرگزاری خویش را به درگاه خداوند به سبب رهایی از دستان شائول و سایر دشمنانش ابراز می‌دارد؛ در حالی که پولس معنای لفظی را به مفهوم مسح‌شده‌ی خداوند [مسیح] برگرفته است. حاخام‌ها مزمور ۱۹ را ناظر بر نخستین عطای شریعت تلقی می‌کنند؛ اما پولس آن را نه عطای نخست، بلکه دومین عطای شریعت می‌داند، آن‌گاه که از طریق رسولان متبارک و جانشینان آنان برای تمامی امت‌ها اعلام و ابلاغ گردید. افزون بر این، حاخام‌ها در تفسیری لفظی از مزامیر ۱ و ۲۱، آن‌ها را به جفا و آزار بنی‌اسرائیل در روزگار اردشیر ارجاع می‌دهند؛ اما متی، یوحنا و پولس، سرشار از روح الهی، در معنایی لفظی، این مزامیر را ناظر به اموری دانستند که در جریان مصایب و رنج‌های مسح‌شده‌ی خداوند، یعنی پادشاه جلال، برای او رخ داد. اما بررسی تک‌تک مزامیر برای نشان دادن این نکته ملال‌آور خواهد بود که آنچه حاخام‌ها به عنوان معنای لفظی جعل و تعبیه می‌کنند ابداً معنای لفظی نیست، بلکه افسانه و دروغی بیش نیست. [...] برای ما ناممکن است آنچه را آنان معنای لفظی می‌نامند، معنای لفظی راستین بدانیم؛ همان برداشتی که داوود را به جای یک پیامبر، به یک تاریخ‌نگار صرف فرو می‌کاهد. در عوض، بیایید آن معنایی را لفظی بخوانیم که با روح انطباق دارد و توسط روح نشان داده شده است. پولس، آن سخنگوی خداوند، می‌گوید: «ما می‌دانیم که شریعت روحانی است»؛ و اگر شریعت روحانی است، چگونه ممکن است معنای لفظی، اگر حقیقتاً قرار است معنای شریعت باشد، روحانی نباشد؟ بنابراین، معنای لفظی و معنای روحانی بر یکدیگر منطبق می‌شوند. این معنای راستین، آن چیزی نیست که معنای تمثیلی یا اخلاقی خوانده می‌شود، بلکه همان معنایی است که روح‌القدس آن‌گاه که از زبان پیامبر سخن می‌گوید، اراده می‌نماید. تمامی مقصود ما این بوده است که از دل این معنا، هر آنچه را روح‌القدس در آن به ودیعت نهاده بیرون کشیم. از مقدمه‌ی یاکوبوس فابر استاپولِنسیس (Jacobus Faber Stapulensis)، الاهی‌دان فرانسوی سده‌ی پانزدهم بر تفسیرش بر مزامیر (1508م.)؛ در: Denis R. Janz, A Reformation Reader: Primary Texts with Introductions #مسیحیات #هرمنوتیک_بایبلی @m_stigmata
83
11
... شاید کسی اعتراض کند و بگوید: تنها آیینی که شما می‌پذیرید آیین انجیل است. شما بدین سبب چنین می‌کنید که بر اساس گفته‌هایتان، انجیلْ خداوند، حلال و حرام، و پاداش و کیفر را به کمال توصیف می‌کند؛ اموری که مدعی هستید طبیعت خودتان بدان‌ها گواهی می‌دهد. شما همچنین بر این باورید که هیچ دین دیگری از جانب خدا نیست، و او را منزه‌تر از آن می‌دانید که انسان‌هایی را که سایر ادیان توصیف می‌کنند [به عنوان پیامبر] فرستاده باشد، به سبب گناهان و نقایص آنان. اگر همه‌ی این‌ها چنین است، پس شما رسالت موسیِ پیامبر از سوی خداوند را انکار کرده‌اید و آنچه را او آورده گناه و نقص شمرده‌اید؛ چرا که او آنچه را انجیل آورده به ارمغان نیاورده است. بلکه آنچه او آورده مغایر با انجیل و سخت ناقص است. بنابراین، ناگزیر نظر شما این است که موسی از جانب خدا فرستاده نشده است. در پاسخ بدین سخن می‌گوییم: ما در این کتاب کوشیده‌ایم آیین خویش را با عقل اثبات کنیم، نه با استناد به متون مقدس. از منظر عقل، ما معتقد نیستیم که باید پذیرفت موسی از جانب خدا آمده است. و در مورد آنچه سایر انبیای [عهد عتیق] آورده‌اند نیز امر به همین گونه است. این امر بدان سبب است که در آنچه آنان آورده‌اند نقایصی وجود دارد و با آنچه طبیعت ما تعلیم می‌دهد مغایر است. از حیث عقلانی، تنها آیینی که ما الهی بودنش را می‌پذیریم انجیل است، زیرا پیام آن، چنان‌که تبیین کردیم، در غایت کمال و درستی است. با این حال، از منظری دیگر، ما می‌پذیریم که موسی و انبیای [عهد عتیق] -و نه هیچ‌کس دیگر- از جانب خدا آمده‌اند؛ و این امر به دو دلیل است: نخست آنکه ما می‌دانیم انجیل از جانب خداست، و هر آنچه را در آن است می‌پذیریم و بدان ایمان داریم. انجیل به ما می‌گوید که موسی و انبیا -همان پیامبرانی که در عهد عتیق از آنان نام برده شده است- از سوی خداوند فرستاده شده‌اند؛ از این رو ما به موسی ایمان داریم و آن انبیا را تصدیق می‌کنیم. دوم آنکه ما از انجیل جویا شدیم که چرا خداوند موسی را با این آیینِ ناقص فرستاد؟ چرا در توصیف الوهیت، او تنها پدر را اعلام کرد و منحصراً به سوی او فراخواند؟ چرا شناختی کامل از حلال و حرام به همراه نیاورد؟ چرا این‌همه امور را مباح و جایز شمرد؟ و چرا هیچ یادی از پاداش کامل -که ما برای آن آفریده شده بودیم- یا از کیفر به میان نیاورد؟ هنگامی که این موضوع را از انجیل جویا شدیم، به ما گفت که این امر به سبب ضعف و ناتوانیِ قوم بوده است. [...] قوم [ـِ موسی] به راه و رسم مشرکان و بیگانگان خو گرفته بودند—قتل، غصب، زنا، دزدی، شهادت دروغ، و اموری از این دست. آنان کاملاً ناتوان از آن بودند که دست از بدی بشویند و به سوی نیکی بگرایند. به سبب همین امر، او شریعتی بدیشان عطا کرد که ناظر بر بازداشتن از شر بود، اما هنوز امور بسیاری را برایشان مباح نگاه می‌داشت. و اما درباره‌ی انجام کار نیک، او این امر را فرو گذاشت تا زمان مناسب آن فرارسد. در خصوص پاداش و کیفر نیز قوم قادر نبودند بی‌درنگ از برکات این جهان دست بکشند و با شکیبایی امید بندند که پس از مرگ پاداشی از جانب خدا دریافت خواهند کرد. دل‌های آنان در امیال دنیوی غرق شده بود؛ تنها این امور را می‌شناختند و فقط در پی التذاذ آنی و نقد بودند. خداوند با این علم که از طریق همین امر آنان را به سوی خویش جلب خواهد کرد، سرزمین فلسطین را بدیشان بخشید؛ همان چیزی که بدان امید بسته بودند. [...] بدین‌سان است که ما معتقدیم موسی و پیام او از جانب خداوند است. با این حال، اگر انجیل در میان نبود، ما رسالت موسی از جانب خدا را باور نمی‌داشتیم؛ بلکه بر پایه‌ی عقل، قاطعانه او را رد می‌کردیم. به همین ترتیب، ما ایمان داریم که انبیای [عهد عتیق] به استنادِ انجیل از سوی خدا هستند، نه بر اساسِ عقل. از آنجا که مسیح به ما فرمود آنان پیامبر بوده‌اند، ما سخن آنان را تصدیق می‌کنیم. از رساله‌ای بی‌نام از تئودور ابوقره (سدۀ هشتم میلادی/ سوم هجری)، در: Samuel Noble and Alexander Treiger (eds.), The Orthodox Church in the Arabi World 700-1700: An Anthology of Sources #مسیحیات @m_stigmata
73
12
محو می‌باید نه نحو این‌جا بدان ... از آنجا که ما اندیشه‌ی راستینی را که مترجمان گوناگون می‌کوشند هر یک بر حسب توانایی و تشخیص خویش بیان دارند، به روشنی درنمی‌یابیم مگر آنکه آن را در زبانی که از آن ترجمه می‌کنند مورد بررسی قرار دهیم؛ و از آن رو که مترجم چنانچه مردی بسیار دانشمند نباشد غالباً از معنای مورد نظر مؤلف خویش دور می‌افتد، ما یا باید بکوشیم دانشی نسبت به زبان‌هایی حاصل کنیم که کتب مقدس از آن‌ها به لاتین برگردانده شده‌اند، یا باید به ترجمه‌های کسانی دست یابیم که به متن اصلی و لفظ به لفظ بسیار وفادار مانده‌اند؛ نه بدان سبب که این ترجمه‌ها به تنهایی کافی باشند، بلکه از آن روی که بتوانیم از آن‌ها برای تصحیح تصرفات آزادانه یا خطاهای دیگرانی بهره گیریم که در ترجمه‌هایشان بر آن شده‌اند که به اندازه‌ی واژگان، از معنا نیز پیروی کنند. زیرا نه‌تنها تک‌واژه‌ها، بلکه غالباً کل عباراتی ترجمه می‌شوند که برای هر کس که خواهان پایبندی به شیوه‌ی قدما در تکلم به زبان لاتین باشد، هرگز امکان ترجمه‌شان به تعابیر و ساختار زبان لاتین وجود ندارد. و گرچه این موارد گاه مانع از فهم متن نمی‌شوند، با این حال برای کسانی که لذت بیشتری از درک حقایق می‌برند هنگامی که حتی نشانه‌های آن حقایق در خلوص و سلامت زبانیِ خود نگاه داشته شوند، ناخوشایند است. زیرا آنچه «ناهنجاری نحوی» نامیده می‌شود، چیزی نیست جز چیدن واژگان در کنار یکدیگر بر اساس قاعده‌ای متفاوت با آنچه پیشینیانِ صاحب‌اعتبارِ ما در گفتار از آن پیروی می‌کردند. زیرا این‌که بگوییم «inter homines» [حالت accusative] یا «inter hominibus» [حالت abblative]، برای کسی که تنها در پی شناخت واقعیت است هیچ اهمیتی ندارد. و به همین قیاس، «خطای صرفی یا تلفظی» [barbarism] چیست جز تلفظ کردن یک واژه به شیوه‌ای متمایز از آن روشی که متکلمان پیشینِ زبان لاتین تلفظ می‌کردند؟ زیرا این‌که واژه‌ی «ignoscere» [= بخشیدن] باید با هجای سوم کشیده تلفظ شود یا کوتاه، دغدغه‌ی چندانی برای انسانی نیست که با هر کلامی که بتواند از دهان برآورد، به درگاه خداوند التماس می‌کند تا از گناهانش درگذرد. پس فصاحت و پاکیزگی گفتار چیست جز پاسداشتِ عرف زبانی که با اعتبار و مرجعیت گویندگان پیشین استوار گشته است؟ و آدمیان در چنین امری درست به همان میزانی که ضعیف و کم‌مایه‌اند به‌آسانی رنجیده‌خاطر می‌شوند؛ و درست به همان میزانی ضعیف‌اند که می‌خواهند دانشمند به نظر رسند؛ نه در شناختِ حقایقی که مایه‌ی بنا و کمال معنوی است، بلکه در علم به نشانه‌ها [قواعد زبانی]؛ علمی که پرهیز از کبرورزی به واسطه‌ی آن بس دشوار است. St. Augustine, On Christian Doctrine #مسیحیات #آگوستین @m_stigmata
79
13
داروی بنیادین برای نادانی نسبت به نشانه‌های حقیقی، شناخت زبان‌هاست. و کسانی که به زبان لاتین سخن می‌گویند -که مخاطبان من برای آموزش نیز در زمره‌ی آنانند- برای شناخت متن مقدس به دو زبان دیگر نیاز دارند: عبری و یونانی؛ تا اگر تنوع و تشتت بی‌پایانِ مترجمان لاتین آنان را دچار تردید ساخت، بتوانند به متون اصلی رجوع کنند. گرچه به‌راستی ما غالباً در این کتاب‌ها واژگان عبری را بدون ترجمه می‌یابیم؛ برای نمونه: آمین [Amen]، هللویا [Hallelujah]، راقا [Racha]، هوشیعنا [Hosanna]، و واژگانی دیگر از این دست. برخی از این واژه‌ها، گرچه امکان ترجمه‌ی آن‌ها وجود داشت، به سبب حرمت و قدسیت والاتری که به صورت اصلی وابسته است به همان شکل اصلی حفظ شده‌اند، مانند آمین و هللویا. و در مورد برخی دیگر گفته می‌شود که به زبانی دیگر ترجمه‌ناپذیرند، که دو نمونه‌ی دیگری که ذکر کردم از این جمله‌اند. زیرا در برخی زبان‌ها کلماتی وجود دارد که نمی‌توان آن‌ها را به اصطلاحات و تعابیر زبانی دیگر برگرداند. و این امر عمدتاً در مورد اصوات رخ می‌دهد؛ یعنی واژگانی که بیش از آنکه بخشی از اندیشه‌ی موجود در ذهن ما را بیان کنند، بازگوکننده‌ی هیجان و احساسی درونی هستند. و گفته می‌شود دو واژه‌ی فوق از این دسته‌اند: «راقا» بازتاب فریاد خشمگینانه‌ی یک انسان است، و «هوشیعنا» بیانگر فریاد انسانی شادمان. اما فراگیری این زبان‌ها نه به خاطر چند واژه‌ی اندک از این دست -که توجه بدان‌ها و پرسش درباره‌شان بسیار آسان است- بلکه چنان‌که گفته شد، به سبب اختلافات و گوناگونیِ میان مترجمان ضرورت دارد. زیرا ترجمه‌های متون مقدس از عبری به یونانی قابل شمارش است، اما شمار مترجمان لاتین بیرون از حد و حصر است. چرا که در روزگاران نخستینِ ایمان، هر کس که دستش به نسخه‌ای خطی از زبان یونانی می‌رسید و گمان می‌کرد اندک دانشی از هر دو زبان دارد، به کار ترجمه دست می‌یازید. St. Augustine, On Christian Doctrine #مسیحیات #آگوستین @m_stigmata
81
14
«اگر در خانواده‌ای سابقه‌ی اعدام با دار زدن وجود دارد، به یکی از اعضای آن مگو: "این ماهی را برای من بیاویز"» تلمود بابلی، Bava Metza 59b #یهودیات #تلمودیات @m_stigmata
90
15
ایلیا در کتاب اعداد، ذیل روایت ماجرای بلعام، پرستش بعل فعور توسط اسرائیلیان و «زناکاری با دختران موآب»، درباره‌ی «فینحاس، پسر العازار» که از طریق مقابله با زناکاری فردی اسرائیلی با زنی مدیانی «بلا را از سر بنی‌اسرائیل رفع کرد» می‌خوانیم: "... خداوند موسی را خطاب کرده، گفت: «فینحاس پسر العازار، پسر هارون کاهن، غضب مرا از بنی‌اسرائیل برگردانید، زیرا با غیرتِ من در میان ایشان به غیرت آمد، تا بنی‌اسرائیل را در غیرتِ خود هلاک نسازم. پس بگو: «اینک من عهد سلامتی خود را به وی می‌بخشم، که برای او و برای نسل او، پس از او، عهدِ کهانت جاودان خواهد بود؛ زیرا که برای خدای خود غیور بود و برای بنی‌اسرائیل کفاره کرد.»" (اعداد 25: 10-13) نویسنده، پس از اشاره به مجموعه‌ای از مضامین در سنت‌های تفسیری یهودی که فینحاس را همچون خنوخ فردی نامیرا برمی‌شمارند، درباره‌ی مضمون یکی‌دانستن او با ایلیا می‌نویسد: اگر مرگ فینحاس [در بایبل] ذکر نشده است، زادروز ایلیا -پیامبر بزرگ شمالی که پس از فروپاشی پادشاهی متحد می‌زیست- نیز یاد نشده است. فینحاس و ایلیا در چندین وجه اشتراک داشتند؛ از همه برجسته‌تر آنکه هر دوی آنان با تعابیری بسیار مشابه، به داشتن «غیرت» برای خداوند توصیف شده‌اند (اول پادشاهان ۱۹: ۱۰، ۱۴). بیش از یک مفسر به این اندیشه رسید که این امر شاید تصادفی نبوده باشد. گذشته از این، ایلیا نیز ظاهراً جاودانه بود و زنده به آسمان صعود کرد (دوم پادشاهان ۲: ۱۱). افزون بر این، توجیه نامیرایی ایلیا دشوار می‌نمود: او (بر خلاف خنوخ) به عنوان کسی که «با خدا راه می‌رفت» و فوق‌العاده پارسا بود توصیف نشده بود؛ و اگر او پیامبر بود، پیامبران بسیار دیگری نیز بودند که با این همه عمرشان به پایان رسیده بود. چه راهی بهتر از این برای تبیین غیرت و جاودانگی ایلیا وجود داشت که بگویند او در حقیقت همان فینحاس در کسوتی دیگر بوده است؟ خداوند به راستی به سبب عمل نیک و غیورانه‌ی فینحاس، به او جاودانگی عطا کرده بود که همان «عهد کهانت ابدی» باشد؛ و فینحاس بخشی طولانی از جاودانگی خود را بر روی زمین سپری کرد و سالیانی بسیار فراتر از آنچه از یک انسان متعارف انتظار می‌رفت زیست. اگر پس از آن درگذشت او در بایبل گزارش نشده، بدان سبب است که او هرگز نمرد. اما بایبل درباره‌ی عروج او به آسمان نیز چیزی نگفته بود. بنابراین آنچه می‌بایست رخ داده باشد این بود که خداوند به سادگی فرمان داد تا او برای مدتی بر روی زمین پنهان بماند، تا آنکه ناگهان در هیئت ایلیا بازپدیدار گشت (اول پادشاهان ۱۷: ۱)؛ و در این کسوت مأموریت خود را بر روی زمین تا هنگام عروج نهایی‌اش پی گرفت: «و در آن زمان فینحاس دراز کشید تا بمیرد، و پروردگار به او فرمود: "...اکنون، برخیز و از اینجا برو و در کوهستان در دانابن سکونت گزین و سالیان بسیار در آنجا بمان؛ و من به عقاب خود فرمان خواهم داد تا در آنجا تو را روزی دهد [این همان رویدادی است که برای ایلیا رخ می‌دهد، اول پادشاهان ۱۷: ۴]، و نزد انسان‌ها فرود نخواهی آمد تا زمان فرا رسد و تو در آن روزگار آزموده شوی؛ و در آن هنگام آسمان را فرو خواهی بست و به کلام دهان تو باز خواهد شد [امری که درباره‌ی ایلیا صادق است، نه فینحاس: اول پادشاهان ۱۷: ۱]. و پس از آن به مکانی برده خواهی شد که پیشینیان تو بدانجا عروج کردند [دوم پادشاهان ۲: ۱۱]، و در آنجا خواهی بود تا زمانی که جهان را به یاد آورم. آنگاه همه‌ی شما را بازخواهم آورد و شما مرگ را خواهید چشید". و فینحاس بالا رفت و هر آنچه را پروردگار بدو فرمان داده بود به عمل آورد.» — فیلون اسکندرانی مجعول،Biblical Antiquities ۴۸: ۱–۲ «او [قهات] چندان زیست تا فینحاس را دید؛ یعنی همان ایلیا، کاهن اعظم، که مقدر است در پایان ایام به سوی تبعیدیان اسرائیل فرستاده شود.» — ترگوم جاناتان مجعول، کتاب خروج ۶: ۱۸ «خدا به او گفت: "ای ایلیا، در اینجا چه می‌کنی؟" [اول پادشاهان ۱۹: ۹]. و او گفت: "برای یهوه... بسیار غیور بوده‌ام..." [اول پادشاهان ۱۹: ۱۰]. خدا به او فرمود: "تو همواره غیرت می‌ورزی! در شطیم درباره‌ی پیوندهای جنسیِ حرام غیرت ورزیدی، چنان‌که می‌فرماید: 'فینحاس بن العازار، [بن هارون کاهن، خشم مرا از بنی‌اسرائیل برگردانید]'؛ و در اینجا نیز دوباره غیرت به خرج می‌دهی".» —Pirqei de Rabbi Eliezer ۲۹ James Kugel, Traditions of the Bible: A Guide to the Bible as It was at the Start of the Common Era, p. 813. #یهودیات #ایلیا @m_stigmata
104
16
کلمه‌ی شصتم؛ «القلبُ إذا أکرِه عَمي»؛ «دل چون به‌ستم فرموده شد کور گردد». معنی این کلمه به‌تازی: القلب إذا أکره علی معرفة علمٍ حدث له الملال وظهر فیه الکلال، وفسد منه النظر وذهب عنه البصر، حتی لا یعلم ما یعلم، ولا یفهم ما یفهم. معنی این کلمه به‌پارسی: چون دل را رنجانیده شود در دانستنِ چیزی، کور گردد و آن چیز را درنیابد؛ پس عنانِ دل در وقتِ تحصیلِ علم بدو باید داد، و باری که زیادت از طاقت او باشد برو نباید نهاد، تا او عاجز و سرگردان نگردد و متحیر و نادان نماند؛ به‌ستم دل به‌سوی علم مبر کآن ستم آتشِ دل افروزد هیچ‌خاطر وگرچه تیز بود به‌ستم هیچ علم ناموزد رشیدالدین‌ وطواط، مطلوب کل طالب من کلام علی‌بن‌ابی‌طالب، به‌تصحیح محمود عابدی. #اسلامیات @m_stigmata
99
17
مطلوب کل طالب صد جمله از امام علی به انتخاب جاحظ با ترجمه فارسی رشیدالدین وطواط تصحیح محمود عابدی
99
18
سایه‌ی خداوند ... از این روی که عالَم ظلّ حق است عالم معلوم می‌شود، و از حق نیز این مقدار دانسته می‌آید؛ و از آن‌رو که مجهول است آنچه در ذاتِ این ظل است از ذاتِ الاهیه مجهول می‌ماند از حق. پس حق معلوم است ما را از روی ظلالش، و مجهول است ما را از روی حیثیت ذات و حقیقتش. [...] وجودِ اکوان سایه‌ی اوست، پس چون ظهورِ سایه از اوست، رجوع هم به‌سوی او باشد. تاج‌الدین خوارزمی، شرح فصوص‌الحکم، به‌تصحیح نجیب مایل‌هروی، فص یوسفی، ص345. #صوفیانه‌ها @m_stigmata
96
19
... در هر حرفی از این نوشته هزار هزار درد است، ندانم که این بیت کرا است: دل‌تنگ‌تر از دهانِ تنگِ تو شدم باریک‌تر از فسون و رنگِ تو شدم بس رنجورم و کس نیست که با او دَمی بزنم؛ چه توان کرد و چه شاید کرد؟ فریاد ز تو دردِ فراوان از تو در بارگهِ میر روَم جامه‌دران از تو اگر نه آنستی که ضعفِ بشریت طاقت انتقام ندارد، تمام کردمی؛ لیکن مانع این است: ونمّ السراج بإنّا اجتمعنا علی خلوة فقطعنا لسانه بگویم و نترسم. بازرگانی به بددلی نتوان کرد؛ إمّا هالکٌ وإمّا مالک. پرسیده بودی ای جوان‌مرد که پرده‌ی این نقط چه بود؟ ای برادر، دور درآی، لا بل نزدیک درآی تا درِ گوشت گویم، «أو ألقی السمع وهو شهید». أگرچه لشکرگاهی از من شنوی، آن پرده را نقطه این است که می‌گوید: در انجمنی نشسته دیدم دوشش نتوانستم گرفت در آغوشش صد بوسه زدم بر رخِ عنبرپوشش یعنی که حدیث می‌کنم در گوشش «إنّ في ذلك لذکری لمن کان له قلب»؛ اللهم لا تؤاخذني بأعمالی. وقت تنگ است و انبساط نمی‌یارم کرد؛ دع الشرّ یعبر. نفس دو بوَد، نه همه بسط بوَد. گاه‌گاه قبض نفس را ضرورت بود، چنانکه در وقتی بسط ضرورتِ حیات بود. گاه در نوشتن و گفتن گریزم تا وجود برنخیزد، گاه‌گاه در گنگی و لالی، تا وجود در حمایتِ خاموشی بماند. والسلام، والحمدلله علی نعمائه، وصلی الله علی محمد وآله أجمعین. نامه‌های عین‌القضات همدانی، به‌تصحیح علینقی منزوی و عفیف عسیران، ج2، ص423. #صوفیانه‌ها @m_stigmata
101
20
... حق تعالی آن سعادتی که خلقِ اولین و آخرین در طلبِ آن عمرِ عزیزِ خویش خرج کردند نثارِ روزگارِ برادر أعزّ کناد، و چشمِ بدان از روزگارش دور داراد، و ظنّ منِ دوست و برادر، در حقِ او محقق کناد، بمنّه و فضله. ای عزیز، «وإنّ یوماً عند ربك کألف سنةٍ مما تعدّون»؛ أرجو که به‌روزگار تو را معلوم گردد حقیقتِ این آیت. آن دو شب که بر تربتِ فتحه بودی اندک مدار. و توفیقی که از راهِ کرمِ بی‌علت و رحمتِ بی‌نهایت، آناء اللیل و اطراف النهار استقبال می‌کند یقین می‌دان که نه تویی، و پیوسته می‌گو چه در حق خود و چه در حقِ من، «اللهم انفعنا بنعمتك واتممها علينا برحمتك». این فراموش مکن: مُنی إن تکن حقاً تکن أحسن المُنی وإلّا فقد عشنا بها زمناً رغداً! نامه‌های عین‌القضات همدانی، به‌تصحیح علینقی منزوی و عفیف عسیران، ج2، ص415. #صوفیانه‌ها @m_stigmata
88