en
Feedback
نگهبان سرزمين خالی

نگهبان سرزمين خالی

Open in Telegram

در این بازار تنهایان، بیا بفروش تنهایی/ بدن ها می خرند اینجا،پری رویان هر جایی/ رمائیل

Show more
413
Subscribers
+124 hours
+47 days
+1230 days
Attracting Subscribers
September '26
September '26
+6
in 0 channels
August '26
+26
in 2 channels
Get PRO
July '26
+31
in 1 channels
Get PRO
June '26
+22
in 2 channels
Get PRO
May '26
+7
in 0 channels
Get PRO
April '26
+3
in 0 channels
Get PRO
March '26
+2
in 0 channels
Get PRO
February '26
+8
in 2 channels
Get PRO
January '26
+4
in 1 channels
Get PRO
December '25
+24
in 3 channels
Get PRO
November '25
+12
in 1 channels
Get PRO
October '25
+10
in 3 channels
Get PRO
September '25
+8
in 3 channels
Get PRO
August '25
+17
in 1 channels
Get PRO
July '25
+14
in 2 channels
Get PRO
June '25
+18
in 1 channels
Get PRO
May '25
+21
in 2 channels
Get PRO
April '25
+10
in 0 channels
Get PRO
March '25
+464
in 1 channels
Get PRO
February '25
+21
in 0 channels
Get PRO
January '25
+45
in 3 channels
Get PRO
December '24
+23
in 1 channels
Get PRO
November '24
+22
in 1 channels
Get PRO
October '24
+34
in 1 channels
Get PRO
September '24
+13
in 0 channels
Get PRO
August '24
+28
in 2 channels
Get PRO
July '24
+9
in 0 channels
Get PRO
June '24
+9
in 0 channels
Get PRO
May '24
+9
in 1 channels
Get PRO
April '24
+11
in 1 channels
Get PRO
March '24
+12
in 0 channels
Get PRO
February '24
+10
in 0 channels
Get PRO
January '24
+14
in 0 channels
Get PRO
December '23
+10
in 0 channels
Get PRO
November '23
+9
in 0 channels
Get PRO
October '23
+8
in 0 channels
Get PRO
September '23
+7
in 0 channels
Get PRO
August '23
+33
in 0 channels
Get PRO
July '23
+9
in 0 channels
Get PRO
June '23
+5
in 0 channels
Get PRO
May '23
+2
in 0 channels
Get PRO
April '23
+3
in 0 channels
Get PRO
March '23
+4
in 0 channels
Get PRO
February '23
+8
in 0 channels
Get PRO
January '23
+6
in 0 channels
Get PRO
December '22
+11
in 0 channels
Get PRO
November '22
+8
in 0 channels
Get PRO
October '22
+2
in 0 channels
Get PRO
September '22
+1
in 0 channels
Get PRO
August '22
+1
in 0 channels
Get PRO
July '22
+1
in 0 channels
Get PRO
June '22
+1
in 0 channels
Get PRO
May '22
+5
in 0 channels
Get PRO
April '22
+5
in 0 channels
Get PRO
March '22
+3
in 0 channels
Get PRO
February '22
+2
in 0 channels
Get PRO
January '22
+1
in 0 channels
Get PRO
December '21
+6
in 0 channels
Get PRO
November '21
+2
in 0 channels
Get PRO
October '21
+6
in 0 channels
Get PRO
September '21
+4
in 0 channels
Get PRO
August '21
+3
in 0 channels
Get PRO
July '21
+3
in 0 channels
Get PRO
June '21
+1
in 0 channels
Get PRO
May '21
+235
in 0 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
06 September+1
05 September+1
04 September0
03 September+2
02 September0
01 September+2
Channel Posts
ایزدِ نباتی، خدایِ گیاهان و نمادِ چرخهٔ زندگی است؛ می‌میرد و دوباره زنده می‌شود، درست مثلِ درختانی که پاییز به خواب می‌روند و بهار از خواب بیدار می‌شوند. روزی روزگاری، ازیریس را تکه‌تکه کردند اما خونش بر زمین ریخت و باروری را به خاک هدیه داد. هر سال که نیل طغیان می‌کرد، یادآورِ زندگی دوبارهٔ او بود. در یونان هم آدونیس را کشتند و از خونش گل‌هایِ سرخِ شقایق روییدند تا هر بهار طبیعت را رنگین کنند. در سرزمینِ خودمان نیز این قصه‌ها شنیدنی‌اند. در داستانِ ماهیِ طلایی، دخترکی به ماهی بدل می‌شود. ماهی را می‌کشند و خونش بر زمین درختی می‌رویاند. درخت را می‌سوزانند اما از دلِ آتش، همان دختر باززاده می‌شود. سیاوش را کشتند و از خونش گیاهی رویید که «سیاوشان» نام گرفت. در افسانهٔ نارنج و ترنج، از خونِ کودکیِ مقتول، درختانی پر از میوه می‌رویند و دخترِ انار نیز از دلِ میوه‌ای سرخ، تولدی دوباره می‌یابد. همهٔ این قصه‌ها یک حقیقت را زمزمه می‌کنند: زندگی هیچ‌وقت پایان نمی‌پذیرد، تنها قالب عوض می‌کند؛ گاهی در پیکرِ گیاهی، گاهی در هیئتِ انسانی، گاهی در شمایلِ ماهی‌ای در آب. پس شاید ما نیز گیاهانی باشیم که زمین رویانده تا خود را با نامی بشناسیم و از غریزهٔ بودن، به آگاهیِ زیستن برسیم. #الهام_صالحی ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 🟰

2
تنهاترین گیاهِ زمینم از سنگ سر زده؛ و دستِ مرگ هر شامگاه، زلفِ مرا شانه می‌زند... جاودان نام: #جواد_مجابی ـــــــــــــــــــ
تنهاترین گیاهِ زمینم از سنگ سر زده؛ و دستِ مرگ هر شامگاه، زلفِ مرا شانه می‌زند... جاودان نام: #جواد_مجابی ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 🟰
44
3
چند گردم بهر لیلی گرد حی نی ز لیلی پای می‌بینم نه پی گر بمیرم در غم لیلی خویش یا کرام الحی لا تاسوا علی بر زبانم نام لیلی تا به چند در ضمیرم مهر لیلی تا به کی ای که از لیلی همی گویی نشان اینما صادفتها ارسل الی دیگران از خم می مستند و من مست لیلی‌ام نه خم دیده نه می هر چه جز لیلی برون کردم ز دل لیس فی قلبی سوی لیلای شی وایه‌ی* جامی همین لیلی بود گر نیاید وایه‌ی خود وای وی جامی وایه: خواسته. حاجت
48
4
4_6040709349628709334.mp3
60
5
بگذار تا ز شارع میخانه بگذریم کز بهر جرعه‌ای همه محتاج این دریم روز نخست چون دم رندی زدیم و عشق شرط آن بود که جز ره آن شیوه نسپریم جایی که تخت و مسند جم می‌رود به باد گر غم خوریم خوش نبود به که می‌خوریم تا بو که دست در کمر او توان زدن در خون دل نشسته چو یاقوت احمریم واعظ مکن نصیحت شوریدگان که ما با خاک کوی دوست به فردوس ننگریم چون صوفیان به حالت و رقصند مقتدا ما نیز هم به شعبده دستی برآوریم از جرعه تو خاک زمین در و لعل یافت بیچاره ما که پیش تو از خاک کمتریم حافظ چو ره به کنگره کاخ وصل نیست با خاک آستانه این در به سر بریم شمس شیرازی🌹 🌻🦋
59
6
بی تو گیاه تلخی خواهم شد در گوشه ی پرتی از این جهان تا هر زمان که باد بیاید برایش سر بجنبانم و در هوایش بشعبده دستی تکان دهم
بی تو گیاه تلخی خواهم شد در گوشه ی پرتی از این جهان تا هر زمان که باد بیاید برایش سر بجنبانم و در هوایش بشعبده دستی تکان دهم ۲ مرداد ۴۰۵ رما🌻🦋
65
7
No text...
64
8
تو از آخر نشسته ای و می بینی آسمان زل زده به تاریکی ات پس آن پی سوز را روشن کنی آفرینشت را بسوزانی تا به دید درآیی پرنده که خواسته ناخواسته به سنگ آبت نزدیک شود به ترفند دامی صید کنی سنگ کنارت را برای نوازشش به پرهای نازک زیر گلویش بکشی ترسش را بترسی یاد زمستان را نه گذر عمر نه وهم و وهن مرگ بدانی / می دانی با این حال کاری نمی کنی کاری نداری نگاه کردن به آسمانی که زل زده به تاریکی ات کارَت پیش از آنکه زمان را ستایش کنی دردی داری از کسانی نمی پرسی نمی توانی بپرسی کسانی که آن دور دور آتشی از دور نشسته اند و بعضی افتاده اند از خستگی و خجستگی دویدن را به تصویر می کشند ایزدی را که روز فراموش می کنند و شب پاسش می دارند به پایش چیزی می ریزند شاخی، خونی، جوی، دندانی، گندمی، سر بریده مرغی بیداری تو و بیداریِ تو چیزی نو است خوابی تو تنها و خواب تو چیزی نو است. می پرسمت : چیزی می نویسی؟ می گویی به صوت لاادری می گویم بنویسم به جایت؟ اهانتی که ناشنیده می گیری . من کنار توام چه به شکل نیّری از افلاک چه استخوانی پوسیده آن پایین در مغاک .
61
9
چَمروش در بُندَهش از کوهها،کوه ابرسین (که)بُن (آن)به سیستان و سر (آن)به چینستان است و باشد که کوههای همه پارت خواند، (به اندازه)همه کوههای میان آسمان و زمین ارزد،بجز البرز، از مرغان چَمروش مرغ است(که به اندازه)همه مرغان میان آسمان و زمین ارزد،بجز سیمرغ سه اًنگُشته. خلاصه این که (هر که)کار بزرگ کند، آنگاه او را ارزش بزرگتر است. درباره چَمروش مرغ گوید که به سر کوه البرز، هر سه سال، بسياری از (مردم)سرزمینهای انیرانی گرد آیند برای رفتن به سرزمین های ایرانی، برای زیان (رسانیدن)،کندن و نابود کردن جهان. آنگاه بُرزیَزد از آن ژرف دریای اَرَنگ بر آید، آن چَمروش مرغ را برایستاند بر بالستِ همه آن کوهِ بلند، (تا بر) چیند آن همه مردم سرزمین های انیران را بدان‌گونه که مرغ دانه را. برگرفته از بندهش، گردانده‌ی مهرداد بهار @ParhoonArt
53
10
آنچه می‌شنوید، عاشقانه‌ای است به زبانِ به‌شدت در معرضِ خطرِ «لازی» در منطقهٔ قفقاز، از خانوادهٔ زبان‌هایِ کارتولی. «هیامولی» از آن دست واژگانی است که قابلِ ترجمه نیست و بیشتر چیزی است محض «خبردار کردن» به وقتِ هماهنگ‌سازیِ کشاورزان، یا سخنرانی برایِ اهالی. امّا در فضایِ موسیقیِ این منطقه، «هیامولی» بروزی عاطفی است؛ چیزی مثلِ «فغان و داد از این محنت و حرمان» یا «آه و ناله‌ام را بشنو». ساده‌تر بگویم، چیزی است برایِ بیانِ عشقِ بی‌وصال.... بعد می‌گوید: بیا چند کلمه با هم حرف بزنیم دربارهٔ زیبایی‌ات من می‌خواهم مادر و پدرم را ترک کنم و از آنِ تو باشم همه خوشحال و راضی‌اند جز تو... یارِ من... این عشق دارد مرا می‌کشد... ای امان... همه به مرادِ دل‌شان رسیدند، جز من... بیا... همه‌چیز را رها کن... دست از یک‌دندگی بردار... از آنِ من باش، پیشِ من بیا...
50
11
بادا که بامساز از چکادِ بام این ندا دهد : ما، تا بدان جا که می توانستیم ، کار خود را کردیم. هلدرلینِ بیژن الهی
52
12
#جهان_شاعران بر بال این سکوت و پریشانی مشترک محبت برادرم علی عربی (رمائیل )نازنین به این حقیر مردی آواره در کوچه های سگ دو به دنبال زندگی می گردد هنوز مقدار زیادی از زندگی در من باقی مانده که باید شریک شیهه اسب باشم آنهم در خیابان های بد قواره ای که سوهان روح نازکم شده اند من آمده بودم که تو را ببینم و بروم احوال ناخوشایندی داشتم و همه چیز و همه کس را از خودم می آزردم بخاطر تو در این کوچه ها بهار مرا فریب داد ماری خوش خط و خال با شکوفه های شیپوری و زنبور ملایم عطری که همه را بی ملاحظه  نیش می زد فریفته ی تابستان شدم با پیراهن زرد یقه آبی اش پرنده ها بر دامنش ولو بودند برگی خوشرنگ و خوش بر و رو در چنگال عقاب پائیز می رقصید با پنج انگشت باز آتشین کسی نمی تواند دوست داشتن تو را از من بگیرد و به من بگوید: هی رفیق از این طرف سرم از این حرفها پر است! من هرگز جاده ی سر براهی نبودم پرت و دور افتاده و خودخواه بیراهه ای،به تمامی از آن دلم بودم که برای خودم می رفتم و می آمدم آسمان غریب خودم را داشتم و هزاران ستاره ی نزدیک آشنا در بیابان عریان بوی زنج گون ها فقط بعضی شبی که دلم می گرفت از نقطه ی دوری عبور کامیون‌ها را با چراغ های روشن تماشا می کردم آنها از کجا می آمدند و بکجا می رفتند؟ و چه کسی پشت غربیلک غم آنها نشسته بود؟ با زیر پیراهنی سفید و ترانه ی غمگینی که در اتاقک آهنی سیال می پیچید بخاطر تو یک روز با مرگ وعده دعوا گذاشتم با یقه ای باز و موهای فرفری با چاقویی بر کمر و پیراهن  مشکی سر قرار حاضر شدم در حاشیه ی همین شهر با هم دهن به دهن شدیم و با فحش و بد و بیراه طلبی را که از زندگی داشتم را از آن دندان گرد پست پس گرفتم #علی_عربی #رمائیل ۴ آبان ۴۰۴ پنجتن «تقدیم به نادر پناه زاده » https://t.me/poetryworld_21
67
13
... بخاطر تو یک روز با مرگ وعده دعوا گذاشتم با یقه ای باز و موهای فرفری با چاقویی بر کمر و پیراهن مشکی سر قرار حاضر شدم در حا
... بخاطر تو یک روز با مرگ وعده دعوا گذاشتم با یقه ای باز و موهای فرفری با چاقویی بر کمر و پیراهن  مشکی سر قرار حاضر شدم در حاشیه ی همین شهر با هم دهن به دهن شدیم و با فحش و بد و بیراه طلبی را که از زندگی داشتم را از آن دندان گرد پست پس گرفتم. این عکس برای اواخر دهه ی هفتاد است.زمانی که بیست سه چهار سالم بود. با #جواد_لگزیان و #مهدی_رجبی و دوستانی دیگر رفته بودیم بین کوههای نقندر و کنگ اطراف مشهد،شب خواب. دور آتش نشسته بودیم،که صدای گلنگدن به هوش مان آورد. به نام الله دستا بالا. دستهایمان را بالا آوردیم، در محاصره ی تاریکی انها بودیم چیزی دیده نمی شد. برخاستیم آمدند جلو،سلام کردیم و جواب سلام شنیدیم. گفتند: شنیده ایم دختر همراهتان هست و مشروبات؟ یکی از ما که باهوش تر بود گفت: خدا از دهانتان بشنود، نه ببخشید ما هم تازه داریم این حرف را می شنویم. یک استکان چای ناقابل بود که چپه شد و حالا هیچ اگر مایلید دوباره گداجوش را آب بگذاریم. گشتند نبود رفتند. و من حواسم هنوز به بوته هایی بود که روباهی،بین شان پرسه می زد برای یافتن چیزی. رضا می گفت: علی ،من حالت نگاهت را دوست ندارم انگار چیزی در آنها هست؛ یک فرار...
69
14
شیدایی ام لباس بلوچی است وقتی بادهای صد و بیست روزه یِ سیستان در آنها می پیچید باید حرف های واقعی تری پیدا می کردم کلمه هایی
شیدایی ام لباس بلوچی است وقتی بادهای صد و بیست روزه یِ سیستان در آنها می پیچید باید حرف های واقعی تری پیدا می کردم کلمه هایی که گرد و خاک به پا کنند مثل گالن های بیست لیتری گازوئیل و تویوتای سفید ژاپنی دو کابینه ای که می شد با سرعت ۱۸۰ در بیابان راند با شال های سفید رنگی که تمام سر و صورت را می پوشانند و تنها چشم ها از میان شان پیداست. باید جمله های جدیدتری پیدا می کردم شبیه یک جفت کفش پاشنه دار کولی وار که می شد پا روی کف چوبی نمایش کوبید و صدای قدیمی درختان را درآورد که روزی اسب به تن داشتند و برگها همه با هم کف می زدند با انگشتهایی که رنگ و بوی حنا داشت و صدای گیتار صحنه را پر کرده بود زندگی طعم سیاه آسفالت را می داد و ما حلبی ۵ کیلویی روغن را روی آتش گاز گذاشته بودیم و آب در قوطی خالی رب می ریختیم و حبه ی سیر را روی نان می مالیدم رنگ و روی زندگی کاملا پریده بود ۱۲ شهریور ۴۰۵ با دو سه سطری از قدیم. مهرآباد _ تعویض روغنی
67
15
4_5810072904368398162.mp3
73
16
«و غم، چون سنگی، ‏مرا در سراشیبِ یک دره ‏دنبال می‌کند.» ‏• غلامرضا بروسان 🌻🦋
«و غم، چون سنگی، ‏مرا در سراشیبِ یک دره ‏دنبال می‌کند.» ‏• غلامرضا بروسان 🌻🦋
73
17
Genre : #Progressive_Rock 🎩@nimaxi_magaazine
1
18
Genre : #Progressive_Rock 🎩@nimaxi_magaazine
71
19
به پرده ها بگو باد را بلرزانند که من از این فاصله چشم دیدن تو را ندارم شبیه عقابی که از غرق آسمان به خرگوشی دل نازک بی خبری د
به پرده ها بگو باد را بلرزانند که من از این فاصله چشم دیدن تو را ندارم شبیه عقابی که از غرق آسمان به خرگوشی دل نازک بی خبری در چنگال تقدیر چشم دوخته نسیم خوب بعدظهر تابستانی موهای خاکستری نرمش را در میان تپه ها پراکنده می کند از بوته ها عطر ملایمی برمی خیزد و پرنده ی بالا پرواز بدون حرکت دادن بال‌هایش باد را به بازی گرفته است و پنجه های خونی اش را زیر شکمش مشت کرده است خورشید کاملا غروب کرده است و افق به رنگ نیلی پر رنگ درآمده از این زاویه ای که من در آنم ماه نقصان گرفته هنوز پیدا نیست. ۱۱ شهریور ۴۰۵ استقلال عکس: #رضا_ابراهیم_زاده 🌻🦋
78
20
ماه بر گردن تو سفید می تابد در این کوه‌ها به تو گفتم بادهای هزار مسجد همه دیوانه اند عزیزم... عکس: #رضا_ابراهیم_زاده رمائیل🦋
ماه بر گردن تو سفید می تابد در این کوه‌ها به تو گفتم بادهای هزار مسجد همه دیوانه اند عزیزم... عکس: #رضا_ابراهیم_زاده رمائیل🦋🌻
70