en
Feedback
Reverie.

Reverie.

Open in Telegram

بگو که آیا نور به نجاتِ ما خواهد تابید؟ http://t.me/HidenChat_Bot?start=1245558402

Show more
337
Subscribers
-124 hours
-47 days
-1430 days
Posts Archive

خودتی

گپبخیخینینییه خوشگل

sticker.webp0.13 KB

جون چه دختری

چقدر خوشگلی

واه

sticker.webp0.12 KB

اونیکی اکانتمو ادمین کن 👹

Repost from N/a

+1
خریدار ناز دوستام هستم.

چون آخرین شمع به خاموشی خویش رضا داد، دیگر کسی از شب نپرسید که صبح از کدامین سو می‌آید.

بهار را نه از شکفتن گل شناسم، که بهار می‌آموزد می‌توان در میان این همه خاموشی، هنوز سبز ماند. می‌ترسم که دست‌های خسته‌ام شاخه‌ای از آن باغ را آزرده باشد، بی‌آن‌که مراد من جز پناه جستن به عطر شکوفه‌ها بوده باشد. اما می‌دانم تو شکوفه خواهی داد، چنان‌که همیشه داده‌ای؛ و من خوش دارم اگر از تمام بودنم چیزی در خاطر تو بماند، همین بس: که روزگاری، کسی بود که در میانه‌ی تیرگی جهان، بودن تو را نعمت می‌شمرد. باشد که روزهای پیش رو، چون پیاله‌ای چای در شبی آرام، گرم و گوارا بر تو بنشیند؛ که آدمی هرقدر هم فرسوده باشد، به بهاری روشن چون تو هنوز محتاج است.

مرا قطره‌ای بود که هر سحر، بر پلک خاموش شقایق تولد می‌یافت، و من مدت‌هاست بی‌آن‌که نامی بر زبان آورم، از زخمی می‌رویم که گرما
مرا قطره‌ای بود که هر سحر، بر پلک خاموش شقایق تولد می‌یافت، و من مدت‌هاست بی‌آن‌که نامی بر زبان آورم، از زخمی می‌رویم که گرمای حضورت مرهم آن است.

مرگ پایان جسم است. اما شرافت و اثری که یک انسان بر تاریخ می‌گذارد از زمان عبور می‌کند.

photo content

حتما یه حکمتی پشتشه