en
Feedback
Reverie.

Reverie.

Open in Telegram

بگو که آیا نور به نجاتِ ما خواهد تابید؟ http://t.me/HidenChat_Bot?start=1245558402

Show more
353
Subscribers
No data24 hours
-27 days
-1530 days
Posts Archive
بزار که در آغوش امنت بمیرم.

به این فکر می‌کنم که اگر دست‌های تو در امتداد این تاریکی نبود، مدت‌ها پیش، تمام پنجره‌های درونم بی‌آنکه صدایی کنند، به روی جهان بسته شده بودند. آنچه هنوز در من به نام زندگی نفس می‌کشد، نه از توان قلب من، که از حضوری‌ست که هر بار مرا از اندیشیدن به پایان، بازمی‌گرداند.

حسود

نقاش غزل تا به چشمان تو پرداخت دیوانه شد از طرز نگاهت قلم انداخت

واقعا از دست میرم

مردم برای خوشگلیت

:)

در آغوشم بگیر؛ پیش از فروریختنِ واپسین نگاه. شاید چشم‌هایم، پیش از آن‌که در انجماد از یاد بروند، پاکیِ آوازِ آب‌ها را به یاد
در آغوشم بگیر؛ پیش از فروریختنِ واپسین نگاه. شاید چشم‌هایم، پیش از آن‌که در انجماد از یاد بروند، پاکیِ آوازِ آب‌ها را به یاد آورند.

خوشا فصلی که دور از غم ...

photo content
+1

😭😭‌

تقریبا از قصه ها اومده

تقریبا زیبایی شقایق روانیم میکنه

زنده بودیم اگه فردا ...

photo content

نه باد خزان و نه تیغ زمان؛ آنچه هستی‌ام را خم کرد، بار بی‌شمار نام‌هایی بود که از کوچه‌ها برخاستند و دیگر به خانه بازنگشتند. از آن روز، هر در که گشوده شد، چشم مادری به راه ماند؛ هر چراغ که افروختند، سایه‌ی فرزندی را طلبید که دیگر از در نیامد. نه دی به سر آمد و نه داغ به در شد؛ که آن دی، دیِ تقویم نبود، دیِ تقدیر بود؛ دی‌ای که آفتاب را در آستانه‌ی سحر سر بریدند و برف را به خون نوشتند. ما از سرمای دی بازمانده‌ایم، نه برای ماندن، که برای به‌یادماندن. تا ایران، اگر هزار بار نیز در خون خویش بغلتد، نام رفتگان، از رگ روزگار نریزد.

قضیه چیه

مفتبری ؟ مگه من مردم بدون من مفتبری میکنید