uz
Feedback
Reverie.

Reverie.

Kanalga Telegram’da o‘tish

بگو که آیا نور به نجاتِ ما خواهد تابید؟ http://t.me/HidenChat_Bot?start=1245558402

Ko'proq ko'rsatish
489
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+1717 kun
+15030 kun
Postlar arxiv
photo content

Repost from N/a

نه جان در جهان ماند، نه جهان در جان؛ نه ماندن، نشانِ بودن بود و نه مردن، نشانِ رفتن. چون سایه‌ای، که از خویش افتاده باشد؛ نه سوخته، که دود شود، نه مرده، که یاد شود. در این سرا، هر چه بود، از بودن کاست؛ و آن‌چه نماند، نام زندگی داشت.

1245558402.mp33.41 MB

خودتی

گپبخیخینینییه خوشگل

sticker.webp0.13 KB

جون چه دختری

چقدر خوشگلی

واه

sticker.webp0.12 KB

اونیکی اکانتمو ادمین کن 👹

Repost from N/a

+1
خریدار ناز دوستام هستم.

چون آخرین شمع به خاموشی خویش رضا داد، دیگر کسی از شب نپرسید که صبح از کدامین سو می‌آید.

بهار را نه از شکفتن گل شناسم، که بهار می‌آموزد می‌توان در میان این همه خاموشی، هنوز سبز ماند. می‌ترسم که دست‌های خسته‌ام شاخه‌ای از آن باغ را آزرده باشد، بی‌آن‌که مراد من جز پناه جستن به عطر شکوفه‌ها بوده باشد. اما می‌دانم تو شکوفه خواهی داد، چنان‌که همیشه داده‌ای؛ و من خوش دارم اگر از تمام بودنم چیزی در خاطر تو بماند، همین بس: که روزگاری، کسی بود که در میانه‌ی تیرگی جهان، بودن تو را نعمت می‌شمرد. باشد که روزهای پیش رو، چون پیاله‌ای چای در شبی آرام، گرم و گوارا بر تو بنشیند؛ که آدمی هرقدر هم فرسوده باشد، به بهاری روشن چون تو هنوز محتاج است.