Reverie.
Kanalga Telegram’da o‘tish
بگو که آیا نور به نجاتِ ما خواهد تابید؟ http://t.me/HidenChat_Bot?start=1245558402
Ko'proq ko'rsatish374
Obunachilar
-124 soatlar
-67 kunlar
-2930 kunlar
Postlar arxiv
374
Repost from N/a
ناز را که برای شقایق مان خریدیم، کوله بار غم ها را به نوبت بین دوش هایمان جا به جا ساختیم تا به حلاوتی رسیم، شیرینی که به ثانیه ای بر ما برگشت، به خانه بازگشتیم.
هیچ کافه ای نه بهتر از همان همیشگی و محمدطاها که حتی از ماهم بیشتر از آدما شاکی و کلافه است
374
کدام حادثه، روشنیِ بینامی را از خاطر روزگار ربود؟
در کدام گوشهی مه،
آن خندهی سبکبال
پیش از رسیدن به لبان جهان
به خاک افتاد؟
چرا هرچه سکوت فزونتر میشود،
پژواک چیزی نادیده
ژرفتر میشود،
دیرتر میشود،
پیرتر میشود؟
گویند هر گمشدهای را نشانیست؛
پس نشان آن صبح فراموششده کجاست؟
چه بر سر آینه آمد
که اینهمه غبار را باور کرد؟
و چه بر سر شب آمد
که حتی ستارگان خویش را به یاد نمیآورد؟
مگر نه اینکه روزی
راه، بیهیچ مقصدی زیبا بود؟
پس این همه دوری از کجا آغاز شد؟
از راه؟
از رویا؟
یا از همان لحظهای
که آدمی نام خویش را از یاد برد؟
بگو که منزل آخر کجاست،
که این همه راه ز هر چه بود گذشت و...
نگاه ماند مرا.
مگو «هجر»،
که این واژه نیز دیرینهست
بپرس: عمر ز آن خواب مختصر چه گرفت؟
اگر چراغی هنوز میسوزد، کجاست؟
و اگر خاموش شده است...
این همه دود
برای چیست؟
Endi mavjud! Telegram Tadqiqoti 2025 — yilning asosiy insaytlari 
