ar
Feedback
Reverie.

Reverie.

الذهاب إلى القناة على Telegram

بگو که آیا نور به نجاتِ ما خواهد تابید؟ http://t.me/HidenChat_Bot?start=1245558402

إظهار المزيد
328
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-77 أيام
-1830 أيام
أرشيف المشاركات

خودتی

گپبخیخینینییه خوشگل

sticker.webp0.13 KB

جون چه دختری

چقدر خوشگلی

واه

sticker.webp0.12 KB

اونیکی اکانتمو ادمین کن 👹

Repost from N/a

+1
خریدار ناز دوستام هستم.

چون آخرین شمع به خاموشی خویش رضا داد، دیگر کسی از شب نپرسید که صبح از کدامین سو می‌آید.

بهار را نه از شکفتن گل شناسم، که بهار می‌آموزد می‌توان در میان این همه خاموشی، هنوز سبز ماند. می‌ترسم که دست‌های خسته‌ام شاخه‌ای از آن باغ را آزرده باشد، بی‌آن‌که مراد من جز پناه جستن به عطر شکوفه‌ها بوده باشد. اما می‌دانم تو شکوفه خواهی داد، چنان‌که همیشه داده‌ای؛ و من خوش دارم اگر از تمام بودنم چیزی در خاطر تو بماند، همین بس: که روزگاری، کسی بود که در میانه‌ی تیرگی جهان، بودن تو را نعمت می‌شمرد. باشد که روزهای پیش رو، چون پیاله‌ای چای در شبی آرام، گرم و گوارا بر تو بنشیند؛ که آدمی هرقدر هم فرسوده باشد، به بهاری روشن چون تو هنوز محتاج است.

مرا قطره‌ای بود که هر سحر، بر پلک خاموش شقایق تولد می‌یافت، و من مدت‌هاست بی‌آن‌که نامی بر زبان آورم، از زخمی می‌رویم که گرما
مرا قطره‌ای بود که هر سحر، بر پلک خاموش شقایق تولد می‌یافت، و من مدت‌هاست بی‌آن‌که نامی بر زبان آورم، از زخمی می‌رویم که گرمای حضورت مرهم آن است.

مرگ پایان جسم است. اما شرافت و اثری که یک انسان بر تاریخ می‌گذارد از زمان عبور می‌کند.

photo content

حتما یه حکمتی پشتشه