en
Feedback
Dr. Onion's lonely hearts club band.

Dr. Onion's lonely hearts club band.

Open in Telegram

Too weird to live, too rare to die. @charonmoonbot 🌳

Show more

📈 Analytical overview of Telegram channel Dr. Onion's lonely hearts club band.

Channel Dr. Onion's lonely hearts club band. (@heartree) in the Farsi language segment is an active participant. Currently, the community unites 12 265 subscribers, ranking 3 089 in the Books category and 26 136 in the Iran region.

📊 Audience metrics and dynamics

Since its creation on невідомо, the project has demonstrated rapid growth, gathering an audience of 12 265 subscribers.

According to the latest data from 22 June, 2026, the channel demonstrates stable activity. Although there has been a change in the number of participants by -185 over the last 30 days and by -7 over the last 24 hours, overall reach remains high.

  • Verification status: Not verified
  • Engagement rate (ER): The average audience engagement rate is 3.32%. Within the first 24 hours after publication, content typically collects 5.81% reactions from the total number of subscribers.
  • Post reach: On average, each post receives 407 views. Within the first day, a publication typically gains 713 views.
  • Reactions and interaction: The audience actively supports content: the average number of reactions per post is 0.
  • Thematic interests: Content is focused on key topics such as کلمه, برف, روز, آفتاب, چیز.

📝 Description and content policy

The author describes the resource as a platform for expressing subjective opinions:
Too weird to live, too rare to die. @charonmoonbot 🌳

Thanks to the high frequency of updates (latest data received on 23 June, 2026), the channel maintains relevance and a high level of publication reach. Analytics show that the audience actively interacts with content, making it an important point of influence in the Books category.

12 265
Subscribers
-724 hours
-947 days
-18530 days
Posts Archive
Repost from KiarostamiAbbas
کتاب «همراه با باد»، سروده‌ی عباس کیارستمی ‌

"Achilles Lamenting The Death Of Patroclus" By Gavin Hamilton, 1763

راستش نمی‌دونم من The song of Achilles رو تموم کردم یا اون من رو تموم کرده.

Repost from موومان
صبحا که از خونه توی این هوا میام بیرون حس یه خون آشامی دارم که انگشتر محافظشو ننداخته.

صبح به خیر. ( اصلا نخوابیدم) 🧀

There is a bluebird living in my heart. No one has ever seen it. Perhaps they have only heard its name through my poems, or c
There is a bluebird living in my heart. No one has ever seen it. Perhaps they have only heard its name through my poems, or caught a glimpse of its wings hidden inside one of my pockets or resting quietly in my wallet.There is a bluebird living in my heart whose song has never awakened anyone. It sounds more like a lullaby— the kind that pulls you gently into a deeper sleep. There is a bluebird living in my heart that longs for the sky, yet the sky does not know its name.My little bluebird, I promise you: my soul will be at least as vast as one of the seven heavens. So dance there, without fear. And I will call your name. — Aida, 13 June.

There is a bluebird living in my heart. No one has ever seen it. Perhaps they have only heard its name through my poems, or c
There is a bluebird living in my heart. No one has ever seen it. Perhaps they have only heard its name through my poems, or caught a glimpse of its wings hidden inside one of my pockets or resting quietly in my wallet.There is a bluebird living in my heart whose song has never awakened anyone. It sounds more like a lullaby— the kind that pulls you gently into a deeper sleep. There is a bluebird living in my heart that longs for the sky, yet the sky does not know its name.My little bluebird, I promise you: my soul will be at least as vast as one of the seven heavens. So dance there, without fear. And I will call your name. — Aida, 13 June.

There is a bluebird living in my heart. No one has ever seen it. Perhaps they have only heard its name through my poems, or caught a glimpse of its wings hidden inside one of my pockets or resting quietly in my wallet.There is a bluebird living in my heart whose song has never awakened anyone. It sounds more like a lullaby— the kind that pulls you gently into a deeper sleep. There is a bluebird living in my heart that longs for the sky, yet the sky does not know its name.My little bluebird, I promise you: my soul will be at least as vast as one of the seven heavens. So dance there, without fear. And I will call your name. — Aida, 13 June.

There is a bluebird living in my heart. No one has ever seen it. Perhaps they have only heard its name through my poems, or c
There is a bluebird living in my heart. No one has ever seen it. Perhaps they have only heard its name through my poems, or caught a glimpse of its wings hidden inside one of my pockets or resting quietly in my wallet.There is a bluebird living in my heart whose song has never awakened anyone. It sounds more like a lullaby— the kind that pulls you gently into a deeper sleep. There is a bluebird living in my heart that longs for the sky, yet the sky does not know its name.My little bluebird, I promise you: my soul will be at least as vast as one of the seven heavens. So dance there, without fear. And I will call your name. — Aida, 13 June.

There is a bluebird living in my heart. No one has ever seen it. Perhaps they have only heard its name through my poems, or caught a glimpse of its wings hidden inside one of my pockets or resting quietly in my wallet. There is a bluebird living in my heart whose song has never awakened anyone. It sounds more like a lullaby— the kind that pulls you gently into a deeper sleep. There is a bluebird living in my heart that longs for the sky, yet the sky does not know its name. My little bluebird, I promise you: my soul will be at least as vast as one of the seven heavens. So dance there, without fear. And I will call your name. — Aida, 13 June.

بهم گفتی من شبیه به همون شعر blue bird از چارلز بوکوفسکی ام. وقتی خوندمش، خودم رو درونش دیدم. بعدش ورژن خودم رو از blue bird نوشتم. ولی تو اون پرنده ی آبیِ نامرئی توی وجودم رو قبل از هرچیزی، دیده بودی.

Repost from Kinda Sakura
I know there’s a blue bird in your heart, I can see it I can see you.

Indigo Night.mp34.33 MB

Indigo Night.mp34.33 MB

هروقت به حرف رها فکر میکنم که میگه زندگی ارزشش رو داره، با خودم میگم خیلی خوبه که اون اینطور فکر میکرد. ولی من؟ راستش خیلی وقت ها بوده که می‌خواستم فقط تموم بشه، تموم بشه یا اصلا از اولش هم شروع نمیشد. ولی دیدم تموم نمیشه، با تموم دردی که می‌کشیدم تموم نمیشد. بعد دیدم که من هنوز دارم نفس میکشم، با تموم سختی هایی که راه نفس کشیدنم رو میبندن، هنوز هم بخار نفس هام رو می‌بینم، هنوز هم انعکاس صدام رو می‌شنوم، هنوز هم آفتاب رو روی رگ های دستم حس میکنم، که زنده ام و این زندگیمه که توی دست هامه! تنها چیزی که دارم. به قول آدم آهنی حلبی توی جادوگر شهر اُز Now I know I've got a heart, because it's breaking راستش من نمی‌دونم واقعا ارزشش رو داره یا نه، چون زندگی ها مثل هم نیست، خیلی فرق هست بین درد و تنهایی و غصه های آدم ها با هم، حتی بین نوع شکستن قلب ها و باور کن حتی نمیتونی حدس بزنی مال من یکی چقدر تراژدیک بوده. ولی خب باز هم با تموم این ها این زندگیه. این زندگی منه که توی دست هامه، که نمی‌خوام بدون اینکه بفهمم چی میشه، از بین دست هام لیز بخوره و بره. آره، من توی یه برکه گیر افتادم، ولی یه ماهی سیاه کوچولو ام که حالا که زنده است می‌ره دنبال دریای خودش. حتی با اینکه هرشب توی آرواره های کوسه ها گیر میکنه، ولی صبح روز بعدش می‌بینه که هنوز زنده است و پولک های خونیش روی تنش چسبیدن، حتی با اینکه تنهاست، باز هم می‌ره دنبال دریای خودش. این تنها چیزیه که ماهی سیاه کوچولو داره، با اینکه حتی نمیدونه زندگی ارزشش رو داره یا نه.

Indigo Night.mp34.33 MB

هروقت به حرف رها فکر میکنم که میگه زندگی ارزشش رو داره، با خودم میگم خیلی خوبه که اون اینطور فکر میکرد. ولی من؟ راستش خیلی وقت ها بوده که می‌خواستم فقط تموم بشه، تموم بشه یا اصلا از اولش هم شروع نمیشد. ولی دیدم تموم نمیشه، با تموم دردی که می‌کشیدم تموم نمیشد. بعد دیدم که من هنوز دارم نفس میکشم، با تموم سختی هایی که راه نفس کشیدنم رو میبندن، هنوز هم بخار نفس هام رو می‌بینم، هنوز هم انعکاس صدام رو می‌شنوم، هنوز هم آفتاب رو روی رگ های دستم حس میکنم، که زنده ام و این زندگیمه که توی دست هامه! تنها چیزی که دارم. به قول آدم آهنی حلبی توی جادوگر شهر اُز Now I know I've got a heart, because it's breaking راستش من نمی‌دونم واقعا ارزشش رو داره یا نه، چون زندگی ها مثل هم نیست، خیلی فرق هست بین درد و تنهایی و غصه های آدم ها با هم، حتی بین نوع شکستن قلب ها و باور کن حتی نمیتونی حدس بزنی مال من یکی چقدر تراژدیک بوده. ولی خب باز هم با تموم این ها این زندگیه. این زندگی منه که توی دست هامه، که نمی‌خوام بدون اینکه بفهمم چی میشه، از بین دست لیز بخوره و بره. آره من توی یه برکه گیر افتادم، ولی یه ماهی سیاه کوچولو ام که حالا که زنده است می‌ره دنبال دریای خودش. حتی با اینکه هرشب توی آرواره های کوسه ها گیر میکنه، ولی صبح روز بعدش می‌بینه که هنوز زنده است و پولک های خونیش روی تنش چسبیدن، پس باز هم می‌ره دنبال دریای خودش. این تنها چیزیه که ماهی سیاه کوچولو داره، با اینکه حتی نمیدونه زندگی ارزشش رو داره یا نه.

هروقت به حرف رها فکر میکنم که میگه زندگی ارزشش رو داره، با خودم میگم خیلی خوبه که اون اینطور فکر میکرد. ولی من؟ راستش خیلی وقت ها بوده که می‌خواستم فقط تموم بشه، تموم بشه یا اصلا از اولش هم شروع نمیشد. ولی دیدم تموم نمیشه، با تموم دردی که می‌کشیدم تموم نمیشد. بعد دیدم که من هنوز دارم نفس میکشم، با تموم سختی هایی که راه نفس کشیدنم رو میبندن، هنوز هم بخار نفس هام رو می‌بینم، هنوز هم انعکاس صدام رو می‌شنوم، هنوز هم آفتاب رو روی رگ های دستم حس میکنم، که زنده ام و این زندگیمه که توی دست هامه! تنها چیزی که دارم. به قول آدم آهنی حلبی توی جادوگر شهر اُز Now I know I've got a heart, because it's breaking راستش من نمی‌دونم واقعا ارزشش رو داره یا نه، چون زندگی ها مثل هم نیست، خیلی فرق هست بین درد و تنهایی و غصه های آدم ها با هم، حتی بین نوع شکستن قلب ها و باور کن حتی نمیتونی حدس بزنی مال من یکی چقدر تراژدیک بوده. ولی خب باز هم با تموم این ها این زندگیه. این زندگی منه که توی دست هامه، که نمی‌خوام بدون اینکه بفهمم چی میشه، از بین دست لیز بخوره و بره. آره من توی یه برکه گیر افتادم، ولی یه ماهی سیاه کوچولو ام که حالا که زنده است می‌ره دنبال دریای خودش. حتی با اینکه هرشب توی آرواره های کوسه ها گیر میکنه، ولی صبح روز بعدش می‌بینه که هنوز زنده است و پولک های خونیش روی تنش موندن، پس باز هم می‌ره دنبال دریای خودش. این تنها چیزیه که ماهی سیاه کوچولو داره، با اینکه حتی نمیدونه ارزشش رو داره یا نه.

هروقت به حرف رها فکر میکنم که میگه زندگی ارزشش رو داره، با خودم میگم خیلی خوبه که اون اینطور فکر میکرد. ولی من؟ راستش خیلی وقت ها بوده که می‌خواستم فقط تموم بشه، تموم بشه یا اصلا از اولش هم شروع نمیشد. ولی دیدم تموم نمیشه، با تموم دردی که می‌کشیدم تموم نمیشد. بعد دیدم که من هنوز دارم نفس میکشم، با تموم سختی هایی که راه نفس کشیدنم رو میبندن، هنوز هم بخار نفس هام رو می‌بینم، هنوز هم انعکاس صدام رو می‌شنوم، هنوز هم آفتاب رو روی رگ های دستم حس میکنم، که زنده ام و این زندگیمه که توی دست هامه! تنها چیزی که دارم. به قول آدم آهنی حلبی توی جادوگر شهر اُز Now I know I've got a heart, because it's breaking راستش من نمی‌دونم واقعا ارزشش رو داره یا نه، چون زندگی ها مثل هم نیست، خیلی فرق هست بین درد و تنهایی و غصه های آدم ها با هم، حتی بین نوع شکستن قلب ها و باور کن حتی نمیتونی حدس بزنی مال من یکی چقدر تراژدیک بوده. ولی خب باز هم با تموم این ها این زندگیه. این زندگی منه که توی دست هامه، که نمی‌خوام بدون اینکه بفهمم چی میشد، از بین دست لیز بخوره و بره. آره من توی یه برکه گیر افتادم، ولی یه ماهی سیاه کوچولو ام که حالا که زنده است می‌ره دنبال دریای خودش. حتی با اینکه توی آرواره های کوسه ها گیر میکنه، ولی صبح بعدش هنوز زنده است و پولک های خونیش روی تنش موندن، پس باز هم می‌ره دنبال دریای خودش. این تنها چیزیه که ماهی سیاه کوچولو داره، با اینکه حتی نمیدونه ارزشش رو داره یا نه.

از اونموقع که زندگی رو یادم رفته بود و بعدش این آهنگ او و دوستانش اون رو به یادم آورد، تا وقتی که گردنبندش رو برای تولدم هدیه گرفتم و هربار نگاه کردن بهش زندگی رو یادم میاره، تا تموم لحظاتی که مرگ دورم رو گرفته بود ولی دیگه یادم نمی‌رفت که زنده ام، یادم نمی‌رفت زندگی.