en
Feedback
Walking with the wind.

Walking with the wind.

Open in Telegram

Too weird to live, too rare to die. @charonmoonbot 🌳

Show more

📈 Analytical overview of Telegram channel Walking with the wind.

Channel Walking with the wind. (@heartree) in the Farsi language segment is an active participant. Currently, the community unites 11 998 subscribers, ranking 3 147 in the Books category and 26 576 in the Iran region.

📊 Audience metrics and dynamics

Since its creation on невідомо, the project has demonstrated rapid growth, gathering an audience of 11 998 subscribers.

According to the latest data from 27 September, 2026, the channel demonstrates stable activity. Although there has been a change in the number of participants by -522 over the last 30 days and by -15 over the last 24 hours, overall reach remains high.

  • Verification status: Not verified
  • Engagement rate (ER): The average audience engagement rate is 29.60%. Within the first 24 hours after publication, content typically collects 10.00% reactions from the total number of subscribers.
  • Post reach: On average, each post receives 3 554 views. Within the first day, a publication typically gains 1 201 views.
  • Reactions and interaction: The audience actively supports content: the average number of reactions per post is 0.
  • Thematic interests: Content is focused on key topics such as کلمه, برف, روز, آفتاب, چیز.

📝 Description and content policy

The author describes the resource as a platform for expressing subjective opinions:
“Too weird to live, too rare to die. @charonmoonbot 🌳”

Thanks to the high frequency of updates (latest data received on 28 September, 2026), the channel maintains relevance and a high level of publication reach. Analytics show that the audience actively interacts with content, making it an important point of influence in the Books category.

11 998
Subscribers
-1524 hours
+2167 days
-52230 days
Posts Archive

انگار باد من رو از صفحه ی روزگار کنده و یه جایی توی باغچه خاک کرده باشه، توی یه مرز موازی با دنیا و زندگی ایستادم. تنها چیزی که حس میکنم بی‌حسیه. پس حالا که کلمات و همه چیز مثل سُرب توی وجودم رسوب کردن و تنها چیزی که دارم سکوته، شاید فقط کتاب ها و عکس ها گاهی اینجا روایت کنن.

انگار باد من رو از صفحه ی روزگار کنده و یه جایی توی باغچه خاک کرده باشه، توی یه مرز موازی با دنیا و زندگی ایستادم. تنها چیزی که حس میکنم بی‌حسیه. پس حالا که کلمات و همه چیز مثل سُرب توی وجودم رسوب کردن و تنها چیزی که دارم سکوته، شاید فقط بذارم کتاب ها و عکس ها کمی راوی باشن.

photo content
+1

و ممنونم از همه ی کسایی که این مدت برام پیام گذاشتن و به یادم بودن. نمیتونم یکی یکی جواب بدم اما ممنونم. هرکسی که در اوج سکوت به یاد من بوده و برام نوشته، در یاد من میمونه. توی زندگیم فقط چیزها و کسایی رو نگه میدارم که برای من و به یاد منن، چون در لحظه ی مرگ فقط اونهان که ارزش این رو دارن که ردشون با تو بمونه.

این بیشترین کلمات من در دو ماه اخیره. نوشتن این ها هم برام خیلی سنگین و سخت بود و هزار بار پاک کردم و دوباره نوشتم. خیلی چیزها برام سنگین و سخته. سکوت، شبیه ترین چیز به منه.

سلام. اینجا همون Dr. Onion's lonely hearts club band سابقه ولی احتمالا من دیگه همون آیدای سابق نیستم. نه همونی که می‌تونست خیلی راحت تر بنویسه، حرف بزنه، اعتماد کنه و قصه بگه، نه بعد از اون همه ناامیدی، تنهایی، رنج و مرگ. این مدت خیلی به این فکر کردم که اینجارو پاک کنم و برای همیشه برم، دیدم که میتونم برای همیشه برم و ناپدید بشم و هیچ چیزی از دنیا کم نشه. یک جورهایی واقعا هم رفتم، تا آخرین لبه های رفتن، توی تابوت تنهایی، به دنبال خاموشی. به شعرهای کیارستمی فکر می‌کردم، به بادی که من رو هربار ذره ذره با خودش میبرد، یک شب کل وجودم رو همراه خودش کرد و من آرزو کردم برای همیشه ببره، ولی هی چرخید و چرخید، دور اون درختِ انار پیر سرگشته و چشم به راه اونقدر چرخید که حالا با من یکی شده. به درخت ها فکر کردم، به درخت خشک شده ی توی حیاط، به شاخه هاش دست کشیدم و خودم رو حس کردم. به پاییزی که رسیده فکر کردم و رنگ هایی که از من خیلی دوره، چشم هام رو می‌بندم و توی اوج تاریکیِ شب، آبی و نارنجی هارو به سختی تصور میکنم، به دریا فکر میکنم که فرسنگ ها از من دوره ولی سردی آب و شن های ساحل رو تا ساق پام آرزو میکنم، به ماه فکر میکنم، به اون شب های گرم و جهنمیِ تابستونی که ۲۰۷ استخوانم زیر نور ماه خُرد شد، هیچ کس ندید، هیچ کس نشنید و هیچ کس نبود، من بودم و شب و استخون های خُرد شده، ولی من تبدیل به یک گرگینه نشدم، به جاش هزار بار مردم ولی دوباره ایستادم. خودم تن بی جونم رو روی دوشم انداختم، خاک کردم، بالای سرش زار زدم و از پس اشک هام، تک درخت کیارستمی رو دیدم. به هیچ فکر میکنم و همه چیز. به اینکه خودم رو دوباره به یاد بیارم. به خونی که از چشم هام بیرون میزنه و اشکی که توی رگ هام می‌جوشه. به مرگی که دستم رو به سمتش دراز کردم، در آغوشش کشیدم ولی اون هم لحظه ی آخر تنهام گذاشت، با زندگی، در سخت ترین نوع زنده بودن. این کلمات رو صدبار میخونم، صد بار پاک میکنم، صدبار کلنجار میرم تا همین یکی رو پست کنم. حتی نوشتن، خوندن، ارتباط گرفتن با هرچیزی برام سخت و دوره. ولی به دست هام فکر میکنم که با تموم چروکِ غم، هنوز هم مال منن، صاحب مسکوت ترین قصه ها. حالا من همه چیز رو دیدم که می‌ره، که خودم رها میکنم، همه چیز به جز اسمم و معنیش. حتی در اوج سکوت، اما همراه با باد.

photo content
+1

سلام. من امسال کنکور تجربی ۱۴۰۵ رو شرکت کردم و الان دارم کتاب ها و جزواتم رو با قیمت بهتری از بازار میفروشم. برای تمامی دروس کتاب های کمک درسیِ دست دوم ولی تمیز و سالم دارم. خیلی سبز، نردبام، ای کیو و باقی منابع 💌 جزوات چاپی و دست نویس زیادی هم مثل نکته و تست ریاضی معین کرمی ۱۴۰۵ که امسال توی دوره شون شخصا شرکت کردم رو دارم. برای لیست و عکس کتاب ها و قیمتشون میتونی بهم پیام بدی. @FA_aurelia