ar
Feedback
Dr. Onion's lonely hearts club band.

Dr. Onion's lonely hearts club band.

الذهاب إلى القناة على Telegram

Too weird to live, too rare to die. @charonmoonbot 🌳

إظهار المزيد

📈 نظرة تحليلية على قناة تيليجرام Dr. Onion's lonely hearts club band.

تُعد قناة Dr. Onion's lonely hearts club band. (@heartree) في القطاع اللغوي Farsi لاعباً نشطاً. يضم المجتمع حالياً 12 275 مشتركاً، محتلاً المرتبة 3 084 في فئة الكتب والمرتبة 26 124 في منطقة إيران.

📊 مؤشرات الجمهور والحراك

منذ تأسيسه في невідомо، حقق المشروع نمواً سريعاً وجمع 12 275 مشتركاً.

بحسب آخر البيانات بتاريخ 21 يونيو, 2026، تحافظ القناة على نشاط مستقر. خلال آخر 30 يوماً تغيّر عدد الأعضاء بمقدار -177، وفي آخر 24 ساعة بمقدار -19، مع بقاء الوصول العام مرتفعاً.

  • حالة التحقق: غير موثّقة
  • معدل التفاعل (ER): يبلغ متوسط تفاعل الجمهور 4.27‎%. وخلال أول 24 ساعة من النشر يحصد المحتوى عادةً 5.81‎% من ردود الفعل نسبةً إلى إجمالي المشتركين.
  • وصول المنشورات: يحصل كل منشور على متوسط 524 مشاهدة. وخلال اليوم الأول يجمع عادةً 713 مشاهدة.
  • التفاعلات والاستجابة: يتفاعل الجمهور بانتظام؛ متوسط التفاعلات لكل منشور يبلغ 0.
  • الاهتمامات الموضوعية: يركز المحتوى على مواضيع رئيسية مثل کلمه, برف, روز, آفتاب, چیز.

📝 الوصف وسياسة المحتوى

يصف المؤلف القناة بأنها مساحة للتعبير عن الآراء الذاتية:
Too weird to live, too rare to die. @charonmoonbot 🌳

بفضل وتيرة التحديث المرتفعة (أحدث البيانات بتاريخ 22 يونيو, 2026) تحافظ القناة على حداثتها ومستوى وصول مرتفع. وتُظهر التحليلات تفاعلاً نشطاً من الجمهور، ما يجعلها نقطة تأثير مهمة ضمن فئة الكتب.

12 275
المشتركون
-1924 ساعات
-1487 أيام
-17730 أيام
أرشيف المشاركات
"Achilles Lamenting The Death Of Patroclus" By Gavin Hamilton, 1763

راستش نمی‌دونم من The song of Achilles رو تموم کردم یا اون من رو تموم کرده.

Repost from موومان
صبحا که از خونه توی این هوا میام بیرون حس یه خون آشامی دارم که انگشتر محافظشو ننداخته.

صبح به خیر. ( اصلا نخوابیدم) 🧀

There is a bluebird living in my heart. No one has ever seen it. Perhaps they have only heard its name through my poems, or c
There is a bluebird living in my heart. No one has ever seen it. Perhaps they have only heard its name through my poems, or caught a glimpse of its wings hidden inside one of my pockets or resting quietly in my wallet.There is a bluebird living in my heart whose song has never awakened anyone. It sounds more like a lullaby— the kind that pulls you gently into a deeper sleep. There is a bluebird living in my heart that longs for the sky, yet the sky does not know its name.My little bluebird, I promise you: my soul will be at least as vast as one of the seven heavens. So dance there, without fear. And I will call your name. — Aida, 13 June.

There is a bluebird living in my heart. No one has ever seen it. Perhaps they have only heard its name through my poems, or c
There is a bluebird living in my heart. No one has ever seen it. Perhaps they have only heard its name through my poems, or caught a glimpse of its wings hidden inside one of my pockets or resting quietly in my wallet.There is a bluebird living in my heart whose song has never awakened anyone. It sounds more like a lullaby— the kind that pulls you gently into a deeper sleep. There is a bluebird living in my heart that longs for the sky, yet the sky does not know its name.My little bluebird, I promise you: my soul will be at least as vast as one of the seven heavens. So dance there, without fear. And I will call your name. — Aida, 13 June.

There is a bluebird living in my heart. No one has ever seen it. Perhaps they have only heard its name through my poems, or caught a glimpse of its wings hidden inside one of my pockets or resting quietly in my wallet.There is a bluebird living in my heart whose song has never awakened anyone. It sounds more like a lullaby— the kind that pulls you gently into a deeper sleep. There is a bluebird living in my heart that longs for the sky, yet the sky does not know its name.My little bluebird, I promise you: my soul will be at least as vast as one of the seven heavens. So dance there, without fear. And I will call your name. — Aida, 13 June.

There is a bluebird living in my heart. No one has ever seen it. Perhaps they have only heard its name through my poems, or c
There is a bluebird living in my heart. No one has ever seen it. Perhaps they have only heard its name through my poems, or caught a glimpse of its wings hidden inside one of my pockets or resting quietly in my wallet.There is a bluebird living in my heart whose song has never awakened anyone. It sounds more like a lullaby— the kind that pulls you gently into a deeper sleep. There is a bluebird living in my heart that longs for the sky, yet the sky does not know its name.My little bluebird, I promise you: my soul will be at least as vast as one of the seven heavens. So dance there, without fear. And I will call your name. — Aida, 13 June.

There is a bluebird living in my heart. No one has ever seen it. Perhaps they have only heard its name through my poems, or caught a glimpse of its wings hidden inside one of my pockets or resting quietly in my wallet. There is a bluebird living in my heart whose song has never awakened anyone. It sounds more like a lullaby— the kind that pulls you gently into a deeper sleep. There is a bluebird living in my heart that longs for the sky, yet the sky does not know its name. My little bluebird, I promise you: my soul will be at least as vast as one of the seven heavens. So dance there, without fear. And I will call your name. — Aida, 13 June.

بهم گفتی من شبیه به همون شعر blue bird از چارلز بوکوفسکی ام. وقتی خوندمش، خودم رو درونش دیدم. بعدش ورژن خودم رو از blue bird نوشتم. ولی تو اون پرنده ی آبیِ نامرئی توی وجودم رو قبل از هرچیزی، دیده بودی.

Repost from Kinda Sakura
I know there’s a blue bird in your heart, I can see it I can see you.

Indigo Night.mp34.33 MB

Indigo Night.mp34.33 MB

هروقت به حرف رها فکر میکنم که میگه زندگی ارزشش رو داره، با خودم میگم خیلی خوبه که اون اینطور فکر میکرد. ولی من؟ راستش خیلی وقت ها بوده که می‌خواستم فقط تموم بشه، تموم بشه یا اصلا از اولش هم شروع نمیشد. ولی دیدم تموم نمیشه، با تموم دردی که می‌کشیدم تموم نمیشد. بعد دیدم که من هنوز دارم نفس میکشم، با تموم سختی هایی که راه نفس کشیدنم رو میبندن، هنوز هم بخار نفس هام رو می‌بینم، هنوز هم انعکاس صدام رو می‌شنوم، هنوز هم آفتاب رو روی رگ های دستم حس میکنم، که زنده ام و این زندگیمه که توی دست هامه! تنها چیزی که دارم. به قول آدم آهنی حلبی توی جادوگر شهر اُز Now I know I've got a heart, because it's breaking راستش من نمی‌دونم واقعا ارزشش رو داره یا نه، چون زندگی ها مثل هم نیست، خیلی فرق هست بین درد و تنهایی و غصه های آدم ها با هم، حتی بین نوع شکستن قلب ها و باور کن حتی نمیتونی حدس بزنی مال من یکی چقدر تراژدیک بوده. ولی خب باز هم با تموم این ها این زندگیه. این زندگی منه که توی دست هامه، که نمی‌خوام بدون اینکه بفهمم چی میشه، از بین دست هام لیز بخوره و بره. آره، من توی یه برکه گیر افتادم، ولی یه ماهی سیاه کوچولو ام که حالا که زنده است می‌ره دنبال دریای خودش. حتی با اینکه هرشب توی آرواره های کوسه ها گیر میکنه، ولی صبح روز بعدش می‌بینه که هنوز زنده است و پولک های خونیش روی تنش چسبیدن، حتی با اینکه تنهاست، باز هم می‌ره دنبال دریای خودش. این تنها چیزیه که ماهی سیاه کوچولو داره، با اینکه حتی نمیدونه زندگی ارزشش رو داره یا نه.

Indigo Night.mp34.33 MB

هروقت به حرف رها فکر میکنم که میگه زندگی ارزشش رو داره، با خودم میگم خیلی خوبه که اون اینطور فکر میکرد. ولی من؟ راستش خیلی وقت ها بوده که می‌خواستم فقط تموم بشه، تموم بشه یا اصلا از اولش هم شروع نمیشد. ولی دیدم تموم نمیشه، با تموم دردی که می‌کشیدم تموم نمیشد. بعد دیدم که من هنوز دارم نفس میکشم، با تموم سختی هایی که راه نفس کشیدنم رو میبندن، هنوز هم بخار نفس هام رو می‌بینم، هنوز هم انعکاس صدام رو می‌شنوم، هنوز هم آفتاب رو روی رگ های دستم حس میکنم، که زنده ام و این زندگیمه که توی دست هامه! تنها چیزی که دارم. به قول آدم آهنی حلبی توی جادوگر شهر اُز Now I know I've got a heart, because it's breaking راستش من نمی‌دونم واقعا ارزشش رو داره یا نه، چون زندگی ها مثل هم نیست، خیلی فرق هست بین درد و تنهایی و غصه های آدم ها با هم، حتی بین نوع شکستن قلب ها و باور کن حتی نمیتونی حدس بزنی مال من یکی چقدر تراژدیک بوده. ولی خب باز هم با تموم این ها این زندگیه. این زندگی منه که توی دست هامه، که نمی‌خوام بدون اینکه بفهمم چی میشه، از بین دست لیز بخوره و بره. آره من توی یه برکه گیر افتادم، ولی یه ماهی سیاه کوچولو ام که حالا که زنده است می‌ره دنبال دریای خودش. حتی با اینکه هرشب توی آرواره های کوسه ها گیر میکنه، ولی صبح روز بعدش می‌بینه که هنوز زنده است و پولک های خونیش روی تنش چسبیدن، پس باز هم می‌ره دنبال دریای خودش. این تنها چیزیه که ماهی سیاه کوچولو داره، با اینکه حتی نمیدونه زندگی ارزشش رو داره یا نه.

هروقت به حرف رها فکر میکنم که میگه زندگی ارزشش رو داره، با خودم میگم خیلی خوبه که اون اینطور فکر میکرد. ولی من؟ راستش خیلی وقت ها بوده که می‌خواستم فقط تموم بشه، تموم بشه یا اصلا از اولش هم شروع نمیشد. ولی دیدم تموم نمیشه، با تموم دردی که می‌کشیدم تموم نمیشد. بعد دیدم که من هنوز دارم نفس میکشم، با تموم سختی هایی که راه نفس کشیدنم رو میبندن، هنوز هم بخار نفس هام رو می‌بینم، هنوز هم انعکاس صدام رو می‌شنوم، هنوز هم آفتاب رو روی رگ های دستم حس میکنم، که زنده ام و این زندگیمه که توی دست هامه! تنها چیزی که دارم. به قول آدم آهنی حلبی توی جادوگر شهر اُز Now I know I've got a heart, because it's breaking راستش من نمی‌دونم واقعا ارزشش رو داره یا نه، چون زندگی ها مثل هم نیست، خیلی فرق هست بین درد و تنهایی و غصه های آدم ها با هم، حتی بین نوع شکستن قلب ها و باور کن حتی نمیتونی حدس بزنی مال من یکی چقدر تراژدیک بوده. ولی خب باز هم با تموم این ها این زندگیه. این زندگی منه که توی دست هامه، که نمی‌خوام بدون اینکه بفهمم چی میشه، از بین دست لیز بخوره و بره. آره من توی یه برکه گیر افتادم، ولی یه ماهی سیاه کوچولو ام که حالا که زنده است می‌ره دنبال دریای خودش. حتی با اینکه هرشب توی آرواره های کوسه ها گیر میکنه، ولی صبح روز بعدش می‌بینه که هنوز زنده است و پولک های خونیش روی تنش موندن، پس باز هم می‌ره دنبال دریای خودش. این تنها چیزیه که ماهی سیاه کوچولو داره، با اینکه حتی نمیدونه ارزشش رو داره یا نه.

هروقت به حرف رها فکر میکنم که میگه زندگی ارزشش رو داره، با خودم میگم خیلی خوبه که اون اینطور فکر میکرد. ولی من؟ راستش خیلی وقت ها بوده که می‌خواستم فقط تموم بشه، تموم بشه یا اصلا از اولش هم شروع نمیشد. ولی دیدم تموم نمیشه، با تموم دردی که می‌کشیدم تموم نمیشد. بعد دیدم که من هنوز دارم نفس میکشم، با تموم سختی هایی که راه نفس کشیدنم رو میبندن، هنوز هم بخار نفس هام رو می‌بینم، هنوز هم انعکاس صدام رو می‌شنوم، هنوز هم آفتاب رو روی رگ های دستم حس میکنم، که زنده ام و این زندگیمه که توی دست هامه! تنها چیزی که دارم. به قول آدم آهنی حلبی توی جادوگر شهر اُز Now I know I've got a heart, because it's breaking راستش من نمی‌دونم واقعا ارزشش رو داره یا نه، چون زندگی ها مثل هم نیست، خیلی فرق هست بین درد و تنهایی و غصه های آدم ها با هم، حتی بین نوع شکستن قلب ها و باور کن حتی نمیتونی حدس بزنی مال من یکی چقدر تراژدیک بوده. ولی خب باز هم با تموم این ها این زندگیه. این زندگی منه که توی دست هامه، که نمی‌خوام بدون اینکه بفهمم چی میشد، از بین دست لیز بخوره و بره. آره من توی یه برکه گیر افتادم، ولی یه ماهی سیاه کوچولو ام که حالا که زنده است می‌ره دنبال دریای خودش. حتی با اینکه توی آرواره های کوسه ها گیر میکنه، ولی صبح بعدش هنوز زنده است و پولک های خونیش روی تنش موندن، پس باز هم می‌ره دنبال دریای خودش. این تنها چیزیه که ماهی سیاه کوچولو داره، با اینکه حتی نمیدونه ارزشش رو داره یا نه.

از اونموقع که زندگی رو یادم رفته بود و بعدش این آهنگ او و دوستانش اون رو به یادم آورد، تا وقتی که گردنبندش رو برای تولدم هدیه گرفتم و هربار نگاه کردن بهش زندگی رو یادم میاره، تا تموم لحظاتی که مرگ دورم رو گرفته بود ولی دیگه یادم نمی‌رفت که زنده ام، یادم نمی‌رفت زندگی.

از اونموقع که زندگی رو یادم رفته بود و بعدش این آهنگ او و دوستانش اون رو به یادم آورد، تا وقتی که گردنبندش رو برای تولدم هدیه گرفتم و هربار نگاه کردن بهش زندگی رو یادم میاره، تا تموم لحظاتی که مرگ دورم رو گرفته بود ولی دیگه یادم نمی‌رفت که زنده ام، یادم نمی‌رفت زندگی.