es
Feedback
Walking with the wind.

Walking with the wind.

Ir al canal en Telegram

Too weird to live, too rare to die. @charonmoonbot 🌳

Mostrar más

📈 Análisis del canal de Telegram Walking with the wind.

El canal Walking with the wind. (@heartree) en el segmento lingüístico de Farsi es un actor destacado. Actualmente la comunidad reúne a 12 007 suscriptores, ocupando la posición 3 148 en la categoría Libros y el puesto 26 552 en la región Irán.

📊 Métricas de audiencia y dinámica

Desde su creación el невідомо, el proyecto ha mostrado un crecimiento acelerado, reuniendo a 12 007 suscriptores.

Según los últimos datos del 26 septiembre, 2026, el canal mantiene una actividad estable. En los últimos 30 días la variación de miembros fue de -217, y en las últimas 24 horas de -74, conservando un alto alcance.

  • Estado de verificación: No verificado
  • Tasa de interacción (ER): El promedio de interacción de la audiencia es 29.45%. Durante las primeras 24 horas tras publicar, el contenido suele obtener 9.69% de reacciones respecto al total de suscriptores.
  • Alcance de las publicaciones: Cada publicación recibe en promedio 3 540 visualizaciones. En el primer día suele acumular 1 165 visualizaciones.
  • Reacciones e interacción: La audiencia responde de forma activa: el promedio de reacciones por publicación es 0.
  • Intereses temáticos: El contenido se centra en temas clave como کلمه, برف, روز, آفتاب, چیز.

📝 Descripción y política de contenido

El autor describe el recurso como un espacio para expresar opiniones subjetivas:
“Too weird to live, too rare to die. @charonmoonbot 🌳”

Gracias a la alta frecuencia de actualizaciones (últimos datos recibidos el 27 septiembre, 2026), el canal mantiene la vigencia y un amplio alcance. La analítica demuestra que la audiencia interactúa activamente con el contenido, lo que lo convierte en un punto de referencia dentro de la categoría Libros.

12 007
Suscriptores
-7424 horas
+2097 días
-21730 días
Archivo de publicaciones

انگار باد من رو از صفحه ی روزگار کنده و یه جایی توی باغچه خاک کرده باشه، توی یه مرز موازی با دنیا و زندگی ایستادم. تنها چیزی که حس میکنم بی‌حسیه. پس حالا که کلمات و همه چیز مثل سُرب توی وجودم رسوب کردن و تنها چیزی که دارم سکوته، شاید فقط کتاب ها و عکس ها گاهی اینجا روایت کنن.

انگار باد من رو از صفحه ی روزگار کنده و یه جایی توی باغچه خاک کرده باشه، توی یه مرز موازی با دنیا و زندگی ایستادم. تنها چیزی که حس میکنم بی‌حسیه. پس حالا که کلمات و همه چیز مثل سُرب توی وجودم رسوب کردن و تنها چیزی که دارم سکوته، شاید فقط بذارم کتاب ها و عکس ها کمی راوی باشن.

photo content
+1

و ممنونم از همه ی کسایی که این مدت برام پیام گذاشتن و به یادم بودن. نمیتونم یکی یکی جواب بدم اما ممنونم. هرکسی که در اوج سکوت به یاد من بوده و برام نوشته، در یاد من میمونه. توی زندگیم فقط چیزها و کسایی رو نگه میدارم که برای من و به یاد منن، چون در لحظه ی مرگ فقط اونهان که ارزش این رو دارن که ردشون با تو بمونه.

این بیشترین کلمات من در دو ماه اخیره. نوشتن این ها هم برام خیلی سنگین و سخت بود و هزار بار پاک کردم و دوباره نوشتم. خیلی چیزها برام سنگین و سخته. سکوت، شبیه ترین چیز به منه.

سلام. اینجا همون Dr. Onion's lonely hearts club band سابقه ولی احتمالا من دیگه همون آیدای سابق نیستم. نه همونی که می‌تونست خیلی راحت تر بنویسه، حرف بزنه، اعتماد کنه و قصه بگه، نه بعد از اون همه ناامیدی، تنهایی، رنج و مرگ. این مدت خیلی به این فکر کردم که اینجارو پاک کنم و برای همیشه برم، دیدم که میتونم برای همیشه برم و ناپدید بشم و هیچ چیزی از دنیا کم نشه. یک جورهایی واقعا هم رفتم، تا آخرین لبه های رفتن، توی تابوت تنهایی، به دنبال خاموشی. به شعرهای کیارستمی فکر می‌کردم، به بادی که من رو هربار ذره ذره با خودش میبرد، یک شب کل وجودم رو همراه خودش کرد و من آرزو کردم برای همیشه ببره، ولی هی چرخید و چرخید، دور اون درختِ انار پیر سرگشته و چشم به راه اونقدر چرخید که حالا با من یکی شده. به درخت ها فکر کردم، به درخت خشک شده ی توی حیاط، به شاخه هاش دست کشیدم و خودم رو حس کردم. به پاییزی که رسیده فکر کردم و رنگ هایی که از من خیلی دوره، چشم هام رو می‌بندم و توی اوج تاریکیِ شب، آبی و نارنجی هارو به سختی تصور میکنم، به دریا فکر میکنم که فرسنگ ها از من دوره ولی سردی آب و شن های ساحل رو تا ساق پام آرزو میکنم، به ماه فکر میکنم، به اون شب های گرم و جهنمیِ تابستونی که ۲۰۷ استخوانم زیر نور ماه خُرد شد، هیچ کس ندید، هیچ کس نشنید و هیچ کس نبود، من بودم و شب و استخون های خُرد شده، ولی من تبدیل به یک گرگینه نشدم، به جاش هزار بار مردم ولی دوباره ایستادم. خودم تن بی جونم رو روی دوشم انداختم، خاک کردم، بالای سرش زار زدم و از پس اشک هام، تک درخت کیارستمی رو دیدم. به هیچ فکر میکنم و همه چیز. به اینکه خودم رو دوباره به یاد بیارم. به خونی که از چشم هام بیرون میزنه و اشکی که توی رگ هام می‌جوشه. به مرگی که دستم رو به سمتش دراز کردم، در آغوشش کشیدم ولی اون هم لحظه ی آخر تنهام گذاشت، با زندگی، در سخت ترین نوع زنده بودن. این کلمات رو صدبار میخونم، صد بار پاک میکنم، صدبار کلنجار میرم تا همین یکی رو پست کنم. حتی نوشتن، خوندن، ارتباط گرفتن با هرچیزی برام سخت و دوره. ولی به دست هام فکر میکنم که با تموم چروکِ غم، هنوز هم مال منن، صاحب مسکوت ترین قصه ها. حالا من همه چیز رو دیدم که می‌ره، که خودم رها میکنم، همه چیز به جز اسمم و معنیش. حتی در اوج سکوت، اما همراه با باد.

photo content
+1

سلام. من امسال کنکور تجربی ۱۴۰۵ رو شرکت کردم و الان دارم کتاب ها و جزواتم رو با قیمت بهتری از بازار میفروشم. برای تمامی دروس کتاب های کمک درسیِ دست دوم ولی تمیز و سالم دارم. خیلی سبز، نردبام، ای کیو و باقی منابع 💌 جزوات چاپی و دست نویس زیادی هم مثل نکته و تست ریاضی معین کرمی ۱۴۰۵ که امسال توی دوره شون شخصا شرکت کردم رو دارم. برای لیست و عکس کتاب ها و قیمتشون میتونی بهم پیام بدی. @FA_aurelia