⌊اِغـمٰـاء⌉
Open in Telegram
پشتِ هیچستانم، آدم اینجا تنهاست. http://t.me/HidenChat_Bot?start=864851695 لطفا دستنوشته های منو کپی نکنید🌱 (N.j)
Show more684
Subscribers
-124 hours
-77 days
+2330 days
Posts Archive
684
آدمیزاد، موجودِ عجیبیست.
میتوانی وقتی در پیدا کردنِ شغلِ موردِ علاقهات شکست خوردی، آرام بمانی.
وقتی ماههاست آن دندانِ لعنتیِ پر دردسرت درد میکند، باز هم آرام بمانی.
همیشه تنها بیرون روی و بدانی هیچ دوستِ نزدیکی نداری، اما باز هم خم به ابرو نیاوری.
اما ناگهان، در یک لحظه،
به خاطرِ گم کردنِ یک شیءِ بیارزش،
از ته دل زار زار شروع به گریستن کنی
و شکِ همه را تبدیل به یقین کنی
که دیوانه شدهای.
N.j
684
«من کسی هستم که درونم تقریباً مرده، اما هنوز کمی امید به چیزی خارقالعاده دارم، که همانطور که گفتم، این بدترین نوع انسان است، چون یعنی میدانم همه چیز مزخرف و بیمعناست، ولی در خفا امیدوارم روزی برسد که شاید اینطور نباشد» ...!
684
این و بپذیر که هیچکس قرار نیست برای تو بمونه و با اون بخش از وجودت که دنبال عشق میگشت تا ابد خداحافظی کن...
N.j
684
بدتر از گریه کردن این است که ندانی داری
بابتِ چه چیزی گریه میکنی.
شاید هم جایی در اعماقِ وجودت بدانی چرا، اما نمیتوانی انگشتت را روی آن بگذاری. فقط میدانی تکهای از جانت درد میکند.
همین.
N.j
684
ابتدا گمان میکردم از زندگی بیزارم.
اما گاهی فکر میکنم شاید من شیفتهی زندگی هستم.
من عاجزانه در پیِ لحظاتیام که در آن، زندگی جریان دارد؛
و عمیقاً غبطه میخورم وقتی موجودی را در حالِ تجربهی چیزی ناب و واقعی میبینم.
و این احساس،
همان زمزمهی بیصداییست که میگوید:
«ای کاش من هم میتوانستم»
N.j
684
یه اتفاق بیصدایی هم افتاده که از تورم بدتره.
آدمها دارن آینده رو از برنامههاشون پاک میکنن.
نه سفر رو برای سال بعد میچینن.
نه بچه رو برای چند سال بعد.
نه حتی خرید یه مبل رو.
تورم فقط قیمتها رو بالا نبرد؛
تقویم زندگی رو کوتاه کرد.
684
بچه ها شما بی عرضه نیستید ، شما دارید گران ترین تورم بعد جنگ جهانی دوم رو تجربه میکنید.
684
طلا بايد براى استفاده و زيبايى و لذت میبود،
ماشين بايد براى سوار شدن میبود، خونه بايد سرپناه میبود،
زمين بايد براى خونه ساختن میبود...
هيچ كدوم نبايد سرمايه وكاسبی میشدن!
هيچ كدوم نبايد مايهی اين حجم از اضطراب و استرس و بخريم يا بفروشيم میشدن.
684
دوست دارم اول بشناسنم، بعد درکم کنن، بعد دوسم داشته باشن وقتی یه راست میرن سراغ دوست داشتن حس بدی میگیرم حس میکنم یه جای کار میلنگه.
684
مردمِ این روزها،
ارتباط را میخواهند، اما مسئولیتش را نه.
صرفاً میخواهند نیازشان را رفع کنند،
تنهاییشان را کمرنگ کنند،
و بارِ هیچچیز را بر دوش نگیرند.
مثلِ صندلیای با یک پایهٔ شکسته میمانند:
از دور که نگاه میکنی، تعارفیست برای نشستن؛ اما وقتی مینشینی، پخشِ زمین میشوی.
انسانِ امروز، انسانِ ضعیفیست
انسانی که هنوز از خودش گریزان است،
چگونه میتواند پناهِ امنی برای دیگری باشد؟
N.j
