en
Feedback
⌊اِغـمٰـاء⌉

⌊اِغـمٰـاء⌉

Open in Telegram

پشتِ هیچستانم، آدم اینجا تنهاست. http://t.me/HidenChat_Bot?start=864851695 لطفا دستنوشته های منو کپی نکنید🌱 (N.j)

Show more
660
Subscribers
-124 hours
-57 days
-1930 days
Attracting Subscribers
July '26
July '26
+1
in 0 channels
June '26
+2
in 0 channels
Get PRO
May '260
in 0 channels
Get PRO
April '260
in 0 channels
Get PRO
March '26
+1
in 0 channels
Get PRO
February '26
+1
in 0 channels
Get PRO
January '26
+2
in 0 channels
Get PRO
December '25
+36
in 2 channels
Get PRO
November '25
+4
in 0 channels
Get PRO
October '25
+1
in 0 channels
Get PRO
September '25
+23
in 1 channels
Get PRO
August '25
+731
in 2 channels
Get PRO
July '25
+142
in 2 channels
Get PRO
June '25
+38
in 1 channels
Get PRO
May '25
+251
in 3 channels
Get PRO
April '25
+257
in 1 channels
Get PRO
March '25
+338
in 2 channels
Get PRO
February '25
+43
in 0 channels
Get PRO
January '25
+11
in 0 channels
Get PRO
December '240
in 0 channels
Get PRO
November '24
+3
in 0 channels
Get PRO
October '24
+2
in 0 channels
Get PRO
September '24
+57
in 0 channels
Get PRO
August '24
+84
in 0 channels
Get PRO
July '24
+78
in 0 channels
Get PRO
June '24
+102
in 2 channels
Get PRO
May '24
+128
in 0 channels
Get PRO
April '24
+181
in 1 channels
Get PRO
March '24
+345
in 2 channels
Get PRO
February '24
+313
in 0 channels
Get PRO
January '24
+325
in 2 channels
Get PRO
December '23
+195
in 2 channels
Get PRO
November '23
+53
in 0 channels
Get PRO
October '23
+173
in 3 channels
Get PRO
September '23
+381
in 0 channels
Get PRO
August '23
+446
in 0 channels
Get PRO
July '23
+95
in 0 channels
Get PRO
June '23
+145
in 0 channels
Get PRO
May '23
+317
in 0 channels
Get PRO
April '23
+540
in 0 channels
Get PRO
March '23
+113
in 0 channels
Get PRO
February '23
+69
in 0 channels
Get PRO
January '23
+64
in 0 channels
Get PRO
December '22
+39
in 0 channels
Get PRO
November '22
+141
in 0 channels
Get PRO
October '22
+114
in 0 channels
Get PRO
September '22
+29
in 0 channels
Get PRO
August '22
+45
in 0 channels
Get PRO
July '22
+61
in 0 channels
Get PRO
June '22
+12
in 0 channels
Get PRO
May '22
+15
in 0 channels
Get PRO
April '22
+9
in 0 channels
Get PRO
March '22
+10
in 0 channels
Get PRO
February '22
+7
in 0 channels
Get PRO
January '22
+10
in 0 channels
Get PRO
December '21
+3
in 0 channels
Get PRO
November '21
+13
in 0 channels
Get PRO
October '21
+18
in 0 channels
Get PRO
September '21
+169
in 0 channels
Get PRO
August '21
+14 943
in 0 channels
Get PRO
July '21
+309
in 0 channels
Get PRO
June '21
+243
in 0 channels
Get PRO
May '21
+45
in 0 channels
Get PRO
April '21
+39
in 0 channels
Get PRO
March '21
+3 701
in 0 channels
Get PRO
February '21
+342
in 0 channels
Get PRO
January '21
+865
in 0 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
29 July0
28 July0
27 July0
26 July0
25 July0
24 July0
23 July0
22 July0
21 July0
20 July0
19 July0
18 July0
17 July0
16 July0
15 July0
14 July0
13 July0
12 July0
11 July0
10 July0
09 July0
08 July0
07 July0
06 July0
05 July+1
04 July0
03 July0
02 July0
01 July0
Channel Posts
وقتی بغض داشتم، مثلِ همین حالا، می‌آمدم پیشِ تو. بعد... تو دیگر نبودی. و من، دوباره تنها ماندم. تنها کسی که دلداریم می‌داد، همان صدای همیشگیِ درونم بود. آن شب، تا صبح در اتاق قدم زدم. گریه کردم. و آن صدا آرام می‌گفت: «عیبی ندارد؛ باز هم تنهایی از پسش برمی‌آیی.» میانِ اشک‌ها، فقط توانستم بگویم: «مگر چارهٔ دیگری هم هست؟» هضمِ حقیقت آسان نبود. تنها طنابی که به آن چنگ زده بودم، پاره شده بود. تنها دیواری که به آن تکیه می‌کردم، فرو ریخته بود. بعد از آن، انگار چیزی درونم خاموش شد. دیگر حسی به عشق نداشتم. زیرا وقتی همه‌چیز فرو می‌ریزد، و طناب از دستت رها می‌شود، و تا تهِ درهٔ تنهایی سقوط می‌کنی، می‌فهمی هیچ باوری، آن‌قدرها هم که خیال می‌کردی، محکم نیست. آن وقت، بی‌آنکه بفهمی، چند قدم عقب می‌روی. در لاکِ خودت پناه می‌گیری. نه از سرِ ترس یا نفرت، از سرِ خستگی. چون بعضی حقیقت‌ها، وقتی بالاخره خودشان را نشان می‌دهند، مثلِ دستی‌اند که آرام، آخرین تکیه‌گاهت را از زیرِ وجودت کنار می‌کشد. N.j

2
وقتی بغض داشتم، مثلِ همین حالا، می‌آمدم پیشِ تو. بعد... تو دیگر نبودی. و من، دوباره تنها ماندم. تنها کسی که دلداریم می‌داد، همان صدای همیشگیِ درونم بود. آن شب، تا صبح در اتاق قدم زدم. گریه کردم. و آن صدا آرام می‌گفت: «عیبی ندارد؛ باز هم تنهایی از پسش برمی‌آیی.» میانِ اشک‌ها، فقط توانستم بگویم: «مگر چارهٔ دیگری هم هست؟» هضمِ حقیقت آسان نبود. تنها طنابی که به آن چنگ زده بودم، پاره شده بود. تنها دیواری که به آن تکیه می‌کردم، فرو ریخته بود. بعد از آن، انگار چیزی درونم خاموش شد. دیگر حسی به عشق نداشتم. زیرا وقتی همه‌چیز فرو می‌ریزد، و طناب از دستت رها می‌شود، و تا تهِ درهٔ تنهایی سقوط می‌کنی، می‌فهمی هیچ باوری، آن‌قدرها هم که خیال می‌کردی، محکم نیست. آن وقت، بی‌آنکه بفهمی، چند قدم عقب می‌روی. در لاکِ خودت پناه می‌گیری. نه از سرِ ترس یا نفرت، از سرِ خستگی. چون بعضی حقیقت‌ها، وقتی بالاخره خودشان را نشان می‌دهند، مثلِ دستی‌اند که آرام، آخرین تکیه‌گاهت را از زیرِ وجودت کنار می‌کشد. N.j
1
3
هر دو می‌دانستند آنکه بیشتر سکوت می‌کرد، زخمی‌تر بود.
30
4
بنگرید ای اهلِ عالم بر اذان دیگری بر فرازِ دار می‌رقصد جوان دیگری
30
5
تا خدا به داد ما برسه ما به خدا رسیدیم.
29
6
بنگرید ای اهلِ عالم بر اذان دیگری بر فرازِ دار می‌رقصد جوان دیگری
1
7
بی دین بی دینم اگر ایمان شما هستید نامرد نامردم اگر مردان شما هستید ترجیح میبخشم از این پس بی کتابی را وقتی که آدمهای با قرآن شما هستید میپوسد آخر کنج زندان نابرادر ها یوسف نمیاید اگر کنعان شما هستید از خوک هاهم بعد از این حیرت نخواهم کرد دیدم که بی غیرت ترین حیوان شما هستید ای لکه های ننگ بر پیشانی تاریخ من نیستم انسان اگر انسان شما هستید #نه_به_اعدام
30
8
تا خدا به داد ما برسه ما به خدا رسیدیم.
1
9
بنگرید ای اهلِ عالم بر اذان دیگری بر فرازِ دار می‌رقصد جوان دیگری
1
10
زندگیم اگه قشنگ بود روزی سه بار گوشیم رو شارژ نمیکردم
36
11
Laufey - I Wish You Love.mp3
36
12
به هر حال دیگر برای من چه فرقی میکند کسی باشد یا نه ؟ من همیشه سخت ترین روزهایم را تنهایی سپری کرده ام.
127
13
یه چیزایی هیچوقت از ذهنم پاک نمی‌شن؛ حتی اگه خودمو بیخیال نشون بدم.
59
14
آدم‌ها اسیرِ الگوهای تکرارند. مثل ماشین‌هایی که کدِ از پیش‌نوشته‌ای را اجرا می‌کنند — بی‌آنکه بدانند چرا . ذهنِ انسان هم از این قاعده مستثنی نیست؛ تا وقتی که چشمِ آگاهی باز نشود، و انسان درونِ اش را کنکاو نکند همان راهِ تکراری را می‌رود، همان زخم‌ها را می‌زند و همان داستان را به شکل های دیگری، زندگی میکند. و این چرخه آن‌قدر تکرار می‌شود، تا شاید روزی، در میانهٔ یکی از همان تکرارها، انسان خودش را بیابد. N.j
63
15
آدم‌ها اسیرِ الگوهای تکرارند. مثل ماشین‌هایی که کدِ از پیش‌نوشته‌ای را اجرا می‌کنند — بی‌آنکه بدانند چرا . ذهنِ انسان هم از این قاعده مستثنی نیست؛ تا وقتی که چشمِ آگاهی باز نشود، و انسان درونِ اش را کنکاو نکند همان راهِ تکراری را می‌رود، همان زخم‌ها را می‌زند، همان داستان را به شکل های دیگری، زندگی میکند. و این چرخه آن‌قدر تکرار می‌شود، تا شاید روزی، در میانهٔ یکی از همان تکرارها، انسان خودش را بیابد. N.j
1
16
خانه‌ای که با یک طوفان ساده بریزد، هرگز پناهگاه امنی برای من نخواهد بود. :) N.j
66
17
گفتن چیزای قشنگ زمان میبره ولی تجربه بهم ثابت کرد این زمانه که چیزای قشنگ رو میبره
79
18
No text...
83
19
همه تقصیرهارو گردن بگیر و ناپدید شو انگار که اصلا وجود نداشتی‌. تو نمی‌تونی چیزی رو به آدمی بفهمونی که خودش نمی‌خواد بفهمه.
77
20
صدای فریاد در خانه می‌پیچید. نادیده‌اش گرفت — همان داستان‌های همیشگی. گفت: «عادت کرده‌ام دیگر.» غذا را در بشقاب کشید، به اتاقش برد. در تنهایی، در سکوتی که تمنا می‌کرد اما نداشت. قاشقِ اول: لرزشِ دست. قاشقِ دوم: خیره شدن به فرش. قاشقِ سوم: سوزشِ چشم از اشک. غذا را پس زد. الان فقط باید سعی می‌کرد عمیق‌تر نفس بکشد. نفس بکشد. همین. N.j
1