en
Feedback
دریچه ای به سمت نور

دریچه ای به سمت نور

Open in Telegram

اگر به خانه من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیاور و یک #دریچه که از آن به ازدحامِ کوچهء خوشبخت بنگرم #فروغ_فرخزاد

Show more
2 706
Subscribers
+224 hours
+57 days
-730 days
Attracting Subscribers
July '26
July '26
+50
in 1 channels
June '26
+28
in 4 channels
Get PRO
May '26
+7
in 0 channels
Get PRO
April '26
+1
in 0 channels
Get PRO
March '26
+2
in 0 channels
Get PRO
February '26
+18
in 2 channels
Get PRO
January '26
+47
in 0 channels
Get PRO
December '25
+240
in 3 channels
Get PRO
November '25
+289
in 21 channels
Get PRO
October '25
+173
in 1 channels
Get PRO
September '25
+178
in 9 channels
Get PRO
August '25
+208
in 4 channels
Get PRO
July '25
+307
in 5 channels
Get PRO
June '25
+93
in 4 channels
Get PRO
May '25
+287
in 2 channels
Get PRO
April '25
+394
in 5 channels
Get PRO
March '25
+235
in 62 channels
Get PRO
February '25
+104
in 103 channels
Get PRO
January '25
+423
in 58 channels
Get PRO
December '24
+461
in 124 channels
Get PRO
November '24
+429
in 4 channels
Get PRO
October '24
+602
in 4 channels
Get PRO
September '24
+489
in 5 channels
Get PRO
August '24
+289
in 5 channels
Get PRO
July '24
+124
in 120 channels
Get PRO
June '24
+136
in 102 channels
Get PRO
May '24
+205
in 110 channels
Get PRO
April '24
+365
in 196 channels
Get PRO
March '24
+57
in 70 channels
Get PRO
February '24
+38
in 4 channels
Get PRO
January '24
+41
in 4 channels
Get PRO
December '23
+32
in 3 channels
Get PRO
November '23
+42
in 6 channels
Get PRO
October '23
+350
in 3 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
31 July+2
30 July+4
29 July+2
28 July+1
27 July+3
26 July+4
25 July+2
24 July+1
23 July+1
22 July+1
21 July0
20 July0
19 July+3
18 July+2
17 July0
16 July+3
15 July+4
14 July0
13 July0
12 July+3
11 July+1
10 July0
09 July0
08 July0
07 July+2
06 July+1
05 July+2
04 July+1
03 July+3
02 July+2
01 July+2
Channel Posts
این دنیا، یک روز بیشتر نیست. همین یک روز است که همیشه تکرار می‌شود. صبح آن را به ما می‌دهند و شب از ما پس می‌گیرند. #ژان_پل_س
این دنیا، یک روز بیشتر نیست. همین یک روز است که همیشه تکرار می‌شود. صبح آن را به ما می‌دهند و شب از ما پس می‌گیرند. #ژان_پل_سارتر کتاب: شیطان و خدا

2
آخر همه دارها از چوب نباشد، منصب و بلندی و دولتِ دنیا نیز داری عظیم بلند است. چون حق تعالی خواهد که کسی را بگیرد، او را در دنیا منصبی عظیم و پادشاهیی بزرگ دهد. همچون فرعون و نمرود و امثال اینها. آن همه چو داریست که حقّ تعالی ایشان را بر آنجا می‌کند تا جملهٔ خلایق بر آنجا مطلّع شوند. فیه مافیه مولانا
52
3
سكانس بسيار زيبا از فيلم بوداى كوچك،كه در آن به بيدارى رسيدن انسان را نشان ميدهد.عبور از اميال و غرايز شهوت ترس ها و نفس آدمى
سكانس بسيار زيبا از فيلم بوداى كوچك،كه در آن به بيدارى رسيدن انسان را نشان ميدهد.عبور از اميال و غرايز شهوت ترس ها و نفس آدمى ایگو در صحنه اى كه ایگو ميخواهد خودش را جاى بودا جلوه كند و به او ميگويد حقيقت تو ذهن و نفس توست،"بودا با اشاره به زمين كه سمبل رويش است به اگو درخشش آگاهى را نشان ميدهد و به او ميگويد كه هستى يك رويش زنده است نه يك فكر و نفس مرده
84
4
دوست، خواهر یا برادریست که خودمان انتخابش می‌کنیم. #منسیوس
73
5
حق این بود که کردارش را بسنجم نه گفتارش را. او مرا معطر میکرد،وجودم را روشن می کرد. کار درستی نبود که فرار کردم.حق این بود که که پشت نیرنگهای کوچکش پی به محبتش ببرم. گلها پر از تناقض‌اند! ولی من بسیار جوان بودم و هنوز نمیدانستم که چگونه باید اورا دوست بدارم. * آنتوان دو سنت اگزوپرى* شازده کوچولو.
73
6
يادى كنيم از آنتوان دو سنت اگزوپرى ، خالق شاهزاده ى كوچك .
يادى كنيم از آنتوان دو سنت اگزوپرى ، خالق شاهزاده ى كوچك .
67
7
شب آمد،؛ تنهایی خستگی را کنار می‌گذارد و لم می‌دهد، دلتنگی را می‌بینم که آغوشش را باز کرده و بسان کودکی، دوان می‌شود سوی تنهایی؛ گوئی سال‌هاست یک‌دیگر را ندیده‌اند همدیگر را به آغوش می‌کشند چراغ آسمان را خاموش می‌کنند، و در تاریکی و سکوت رویاهای دنباله‌دار را همراهی می‌کنند #محمدحسین_فردوسی
51
8
جنگ دردهای جهان را بزرگ‌تر می‌کند. جنگ هر چند هم بر ضد خرابی‌ها باشد، در آخر جور دیگری زمین را آکنده از درد می‌کند. اگر جنگ ن
جنگ دردهای جهان را بزرگ‌تر می‌کند. جنگ هر چند هم بر ضد خرابی‌ها باشد، در آخر جور دیگری زمین را آکنده از درد می‌کند. اگر جنگ نهایت عدالت هم باشد، همیشه زمین را لبریز غم می‌کند . بختیار_علی آخرین_انار_دنیا
93
9
فکر می‌کنید آخرین روز یک آدم محکوم به اعدام چگونه می‌گذرد؟! کتاب آخرین روز یک محکوم به اعدام اثر خارق‌العاده‌ای از نویسنده بزرگ، ویکتور هوگو است. این کتاب روایت آخرین روز یک مجرم محکوم به اعدام است که شما را با فکرهایی که در ذهن او می‌گذرد همراه می‌کند. گویی از ابتدای کتاب در ذهن این مجرم حضور دارید و با جریان سیال ذهن او همراه می‌شوید... آخرین روز یک محکوم به اعدام ✍🏻ویکتورهوگو
70
10
نگرش #دکتر_کاظم_محمدی به #حکیم_سهروردی، #شیخ_اشراق
66
11
نور اگر در حبسِ ظلمت هم فتد عاقبت خود راهِ بیرون می‌زند سهروردی۸ مرداد در تقویم ایرانی ⁧#روز_سهروردی⁩ است. شیخ شهاب‌الدین سهر
نور اگر در حبسِ ظلمت هم فتد عاقبت خود راهِ بیرون می‌زند سهروردی۸ مرداد در تقویم ایرانی ⁧#روز_سهروردی⁩ است. شیخ شهاب‌الدین سهروردی، مشهور به ⁧#شیخ_اشراق⁩ فیلسوف نامدار قرن ششم است. ‌‌‌‌‌
67
12
رفتار مادر حسنک و توصیفی که بیهقی از واکنش او‌می کند، بسیار درخشان است: مادر حسنک زنی بود سخت جگرآور. چنان شنیدم که دو سه ماه از او این حدیث نهان داشتند. چون بشنید «جزعی نکرد، چنان‌که زنان کنند»؛ بلکه بگریست به‌درد، چنان‌که حاضران از درد وی خون گریستند. پس گفت:🌟«بزرگا مردا که این پسرم بود! که پادشاهی چون محمود این جهان بدو داد و پادشاهی چون مسعود آن جهان.» و ماتم پسر سخت نیکو بداشت و هر خردمند که این بشنید بپسندید، و جای آن بود...
61
13
و حسنک را سوی دار بردند و به جایگاه رسانیدند، بر مرکبی که هرگز ننشسته بود بنشاندند. و جلّادش استوار ببست و رَسَن‌ها فرود آورد. و آواز دادند که "سنگ دهید". هیچ‌کس دست به سنگ نمی‌کرد و همه زارزار می‌گریستند، خاصّه نشابوریان پس، مُشتی رند را سیم دادند که سنگ زنند. و مرد خود مُرده بود  —که جلّادش رَسَن به گلو افگنده بود و خَبه کرده. چون از این فارغ شدند، بوسهل و قوم از پای دار بازگشتند و حسنک تنها ماند، چنان که تنها آمده بود از شکمِ مادر. بر دار کردن حسنک تاریخ بیهقی/ ابوالفضل بیهقی
63
14
هرگز این در باورمان نمی‌گنجید که آدم‌ها این‌همه سرسخت باشند. هرگز این باورمان نمی‌شد که قلبمان این‌همه تاب داشته‌ باشد. #یانیس_ریتسوس
65
15
دیوِ سه: ما چرا می خندیم؟ ... از چه خوشحالیم؟ سالهاست که با سیلی صورتمان را سرخ میکنیم... دیوِ مردنی: ما بدبختِ این هستیم که خوب طاقت می آوریم، مثل قاطر کار میکنیم و مثل شتر صبوریم! مثل گوسفند، مطیع و مثل جغد ساکت و مثل مرغِ حق، شکرگزار!... #سلطان_مار #بهرام_بیضایی
84
16
در طول قرون، قوی ضعیف را از بین برد. زیرک و سنگ‌دل،کودن و معصوم را فریفت و برده خود نمود! و هیچگاه دیده نشدکه هیچ کسی به یاری
در طول قرون، قوی ضعیف را از بین برد. زیرک و سنگ‌دل،کودن و معصوم را فریفت و برده خود نمود! و هیچگاه دیده نشدکه هیچ کسی به یاری ستمدیدگان بشتابد! #رابرت_اینگرسو
84
17
 این رمان از نویسنده رمان مشهور جمیله چنگیز آیتماتف می باشد این اثر را م. رستمی به فارسی برگردانده است. آیتماتف در خصوص تهاجمات فرهنگی معتقد است، فقر اقتصادی مانع رشد بخش فرهنگ خواهد شد و بشر پس از گسترش و رشد در بخش تکنولوژی و صنعت باید در جهت ارتقاء رفتارهای پسندیده‌ی انسانی نیز گامی بردارد. 
71
18
کلنگهای_زودپرواز چنگیز_آیتماتوف
کلنگهای_زودپرواز چنگیز_آیتماتوف
74
19
غم‌انگیز نیست انسان بودن؟ حیوان پیوسته ناظر معلق میان مرگ و زندگی. از انسان بودن، جان‌به‌لب شده‌ام. اگر می‌توانستم درجا از ای
غم‌انگیز نیست انسان بودن؟ حیوان پیوسته ناظر معلق میان مرگ و زندگی. از انسان بودن، جان‌به‌لب شده‌ام. اگر می‌توانستم درجا از این مقام انصراف می‌دادم. اما در پی آن تبدیل به چه می‌شدم؟ حیوان؟ نمی‌توانم رویای خودم را بگیرم و برگردم به جایی که بودم. وانگهی، حالا هم چه بسیا حیوانی شده‌ام که تاریخ فلسفه می‌داند. انسان شدن هم به نظر من، حقیقتی است تمام‌عیار مضحک. ابله می‌شود در نوعی فراآگاهی، چارهای، هرچند تقریبی، چیست؟ آیا نمی‌شود در مارپیچ زیست (نه فقط به‌سوی حیوان شدن) ورای تمام اشکال پیچیده‌ی آگاهی، هیجان و اضطراب در عالمی از حیات که جاودانگی دیگر افسانه محض نباشد؟ تا آنجا که به خودم مربوط است، از انسان بودن استعفا می‌دهم. دیگر نه می‌خواهم و نه می‌توانم انسان باشم. چه باید بکنم؟ خدمت به نظامی اجتماعی و سیاسی؟ بدبخت کردن زنی؟ دنبال نقص‌های فلسفی گشتن؟ جنگیدن برای آرمان‌های زیبایی‌شناسی و اخلاقی؟ این همه بسیار ناچیز است. من انگار می‌کنم انسان بودم، را، حتی به قیمت تنها ماندن. اما آیا من همین حالا هم تنها نیستم، در این جهانی که دیگر هیچ انتظاری از آن ندارم؟ امیل چوران
59
20
شخم زدن و کارهای دیگر، به برده، به کارگر احتیاج داشت. پیش از این زمان یک قبیله فاتح اسیران خویش را برده نمی‌کرد، زیرا به دست‌
شخم زدن و کارهای دیگر، به برده، به کارگر احتیاج داشت. پیش از این زمان یک قبیله فاتح اسیران خویش را برده نمی‌کرد، زیرا به دست‌هایی که لزوما باید شکم صاحبش را سیر کرد، نیاز نداشت. ولی وقتی که کشتزارها حاصلخیز و وسیع شد، وضع دگرگون شد. به برکت پیشرفت فنون کشاورزی هرکسی بیش از احتیاج خود، تولید می‌کرد و از اینرو وجود برده به صاحبش سود می‌رسانید و برده وسیله‌ای برای افزایش ثروت برده‌دار بود. بدین ترتیب گروهی از انسان‌ها گروهی دیگر را ابزارهایی زنده تلقی کردند و در راه مصالح خود بکار واداشتند. انسان، انسان را برده گردانید، انسان، انسان را پست کرد، انسان یوغ بر گردن انسان زد، همانطور که بر گردن گاو می‌زد...! چگونه انسان غول شد | ایلین_سگال
59