uk
Feedback
دریچه ای به سمت نور

دریچه ای به سمت نور

Відкрити в Telegram

اگر به خانه من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیاور و یک #دریچه که از آن به ازدحامِ کوچهء خوشبخت بنگرم #فروغ_فرخزاد

Показати більше
2 712
Підписники
-124 години
+37 днів
-3030 день

Триває завантаження даних...

Залучення підписників
липень '26
липень '26
+13
в 0 каналах
червень '26
+28
в 4 каналах
Get PRO
травень '26
+7
в 0 каналах
Get PRO
квітень '26
+1
в 0 каналах
Get PRO
березень '26
+2
в 0 каналах
Get PRO
лютий '26
+18
в 2 каналах
Get PRO
січень '26
+47
в 0 каналах
Get PRO
грудень '25
+240
в 3 каналах
Get PRO
листопад '25
+289
в 21 каналах
Get PRO
жовтень '25
+173
в 1 каналах
Get PRO
вересень '25
+178
в 9 каналах
Get PRO
серпень '25
+208
в 4 каналах
Get PRO
липень '25
+307
в 5 каналах
Get PRO
червень '25
+93
в 4 каналах
Get PRO
травень '25
+287
в 2 каналах
Get PRO
квітень '25
+394
в 5 каналах
Get PRO
березень '25
+235
в 62 каналах
Get PRO
лютий '25
+104
в 103 каналах
Get PRO
січень '25
+423
в 58 каналах
Get PRO
грудень '24
+461
в 124 каналах
Get PRO
листопад '24
+429
в 4 каналах
Get PRO
жовтень '24
+602
в 4 каналах
Get PRO
вересень '24
+489
в 5 каналах
Get PRO
серпень '24
+289
в 5 каналах
Get PRO
липень '24
+124
в 120 каналах
Get PRO
червень '24
+136
в 102 каналах
Get PRO
травень '24
+205
в 110 каналах
Get PRO
квітень '24
+365
в 196 каналах
Get PRO
березень '24
+57
в 70 каналах
Get PRO
лютий '24
+38
в 4 каналах
Get PRO
січень '24
+41
в 4 каналах
Get PRO
грудень '23
+32
в 3 каналах
Get PRO
листопад '23
+42
в 6 каналах
Get PRO
жовтень '23
+350
в 3 каналах
Дата
Залучення підписників
Згадування
Канали
07 липня+2
06 липня+1
05 липня+2
04 липня+1
03 липня+3
02 липня+2
01 липня+2
Дописи каналу
سوفی گفت: «من همیشه پیش خودم فکر می‌کردم اگر عشق بو داشته باشه، حتماً بوی نون تازه می‌ده...» #کاترین_راندل 📚بام نشینان
سوفی گفت: «من همیشه پیش خودم فکر می‌کردم اگر عشق بو داشته باشه، حتماً بوی نون تازه می‌ده...» #کاترین_راندل 📚بام نشینان

2
روباه و خروس شنیدم که خروسی بود جهان‌ گردیده و دام‌ های مکر، دریده. روزی پیرامُن ده به تماشای بوستانی می‌ گشت، بانگی بکرد. روباهی در آن حوالی بشنید. طمع در خروس کرد و به حرصی تمام دوید تا به نزدیک خروس رسید. خروس از بیم بر دیوار جست. روباه گفت از من چرا می‌ ترسی، پادشاه وقت فرموده است که هیچ‌ کس مبادا بر کس بیداد کند، چنان که کبوتر هم آشیانه‌ عقاب باشد و سگ در پوستین روباه نیفتد. خروس در میانه‌ سخن او گردن دراز کرد و سوی راه می‌ نگرید. روباه گفت چه می‌ نگری؟ گفت جانوری می‌ بینم که از جانب این دشت می‌ آید، با دم و گوش‌ های بزرگ، چنان می‌ آید که باد به گردش نرسد. روباه را از این سخن، سنگ نومیدی در دندان آمد، ناپروا و سراسیمه پناهگاهی می‌ طلبید. خروس گفت بیا تا بنگریم که این حیوان باری کیست؟ روباه گفت این علامات که تو شرح می‌ دهی، دلیل آن می‌ کند آن سگ تازی است و مرا از دیدار او خرمی نباشد. خروس گفت پس نه تو می‌ گویی که پادشاه ندا در داده است که کس را بر کس دشمنی نرسد. روباه گفت بلی، اما امکان دارد که این سگ نشنیده باشد. مرزبان نامه سعدالدین وراوینی
37
3
روزی سه ملا با هم خربزه می خوردند و فقیری طرف دیگری آنها را نظاره می نمود، برای آنکه هیچ کدام دلشان نمیامد از سهم خود به آن فقیر بدهند، یکی گفت: روایت است از چیز هایی که بخشش آن کراهت دارد یکی انار است و دیگری خربزه. دومی گفت: همچنین روایت است که خربزه را باید آنقدر خورد که خورنده را جواب کند. سومی گفت: و نیز روایت است که هر کس سر از روی خربزه بلند نکند به وزن همان خربزه به گوشتش اضافه می شود. وقتی خربزه تمام شد، باز نتوانستند از پوستش دل کنده برای فقیر بگذارند. باز ذکر روایت شروع شد. یکی گفت: دندان زدن پوست خربزه دندان را سفید و اشتها را زیاد می کند. دومی گفت: پوست خربزه چشم را درشت و رنگ پوست را براق می کند. سومی گفت: دندان زدن پوستِ خربزه تکبر را کم و آدمی را به خدا نزدیک می نماید. و آنقدر دندان زدند و لیف کشیدند تا پوست خربزه را به نازکی کاغذی رساندند. فقیر که همچنان آنان را می نگریست گفت: من رفتم، که اگر دقیقه ای دیگر در اینجا بمانم و به شما ها بنگرم می ترسم با روایات شما، پوست خربزه مقامش به جایی برسد که لازم باشد مردم آن را بجای ورق قرآن در بغل بگذارند و تخمه اش را تسبیح کرده، با آن ذکر یا قدّوس بگویند. ✍#عبید_زاکانی #پیش_به_سوی_آگاهی
49
4
در میان اقلیت قرار داشتن، حتی در اقلیتی تک نفری،نشان جهل و جنون نیست. حقیقت در یک سو قرار دارد و کذب در سویی دیگر،اگر تو به تنهایی جانب حقیقت را بگیری، و در سوی دیگر، در برابر تو همه دنیا قرار داشته باشند، تو دیوانه نیستی. #جورج_اورول رمان : 1984 صفحه:224
46
5
فسادِ بزرگان و مردنِ ضعيفان بی‌سر و صداست، و عكس آن جنجال‌آفرين است! ▪️صادق چوبک/سنگ صبور
73
6
افراد زیادی عقیده دارند که دارایی‌های مادی آن‌ها را شاد خواهد کرد؛ امّا تحقیقات به این نتیجه رسیده‌اند که فراتر از داشتن پول
افراد زیادی عقیده دارند که دارایی‌های مادی آن‌ها را شاد خواهد کرد؛ امّا تحقیقات به این نتیجه رسیده‌اند که فراتر از داشتن پول کافی برای برآورده کردن نیازهای پایه و زندگی بالای خط فقر، پول و دارایی‌های مادی تأثیر خیلی کمی در افزایش شادی دارد. شادترین افراد کسانی هستند که از سلامت جسمانی برخوردارند، احساسات هیجانی مثبتی را تجربه می‌کنند، رابطه‌های اجتماعی مستحکمی دارند و زندگی‌شان معنادار است. آن‌ها حداکثر نیروی بالقوه‌شان را به فعل درمی‌آورند، به‌خوبی از پس تنش‌های روزمره برمی‌آیند، به شکلی پربار کار می‌کنند و در فعالیت‌های محله و شهر و جامعه‌شان مشارکت دارند. 📕 عزت نفس به زبان ساده ✍🏽 #رنی_اسميت #ويويان_هارت
63
7
کجاست سمت حیات؟ من از کدام طرف می‌رسم به یک هدهد؟ و گوش کن که همین حرف در تمام سفر همیشه پنجره خواب را به هم می‌زد #سهراب_سپه
کجاست سمت حیات؟ من از کدام طرف می‌رسم به یک هدهد؟ و گوش کن که همین حرف در تمام سفر همیشه پنجره خواب را به هم می‌زد #سهراب_سپهری
52
8
آدمی اگر هیچ چیز در این دنیا نداشته باشد، باز هم چیزی هست که باید بابت آن هر ثانیه شادی کرد و آن "وجود داشتن" است. وجود داشتن برای عشق ورزیدن به تمام کسانی که ما را در زندگیشان پذیرفته‌اند. 📕 می‌خواهم سهمم را ببخشم ✍🏻 #فردریک_بکمن
79
9
داستان کوتاه حادثه‌ای در پاریس ✍ #گی_دو_موپاسان 🎙 باران کویر
75
10
موپاسان از بزرگترین داستان‌نویسان قرن نوزدهم فرانسه است. او حدود ۳۰۰ داستان کوتاه و بلند، ۶ رمان و نیز ۳ سفرنامه، یک مجموعه ش
موپاسان از بزرگترین داستان‌نویسان قرن نوزدهم فرانسه است. او حدود ۳۰۰ داستان کوتاه و بلند، ۶ رمان و نیز ۳ سفرنامه، یک مجموعه شعر و مجلدی از چند نمایشنامه نوشت؛ ولی نقطه‌ی اوج کارهای موپاسان داستان‌های کوتاه اوست که برخی از آنها از شاهکارهای ادبیات داستانی جهان شمرده می‌شوند. موپاسان با ترجمه‌ی زنده یاد #محمد_قاضی از آثارش، بویژه داستان زیبای #تپلی– نخستین بار در #کتاب_هفته– به خوانندگان ایرانی معرفی شد. #گی_دو_موپاسان زاده‌ی ۱۸۵۰ #درگذشته‌ی_۶_ژوئیه_۱۸۹۳
77
11
آنه‌ماری شوارتسنباخ در نخستین سفرش به ایران، عاشق این سرزمین شد و دیدار ‎دماوند در این عشق بی‌تاثیر نبود. این عکس‌ را او در س
آنه‌ماری شوارتسنباخ در نخستین سفرش به ایران، عاشق این سرزمین شد و دیدار ‎دماوند در این عشق بی‌تاثیر نبود. این عکس‌ را او در سفر به دماوند (۱۹۳۵) گرفت: «در زمستان سفيد است؛ يك سفيدى شگفت‌انگیز و ماوراالطبیعی از ابرها. حالا در جولاى مانند يك گورخر راه‌راه است.»
70
12
آن‌هایی که با کفن به میدان آمدند؛ گویی از همان آغاز، مرگ در متن روایتشان حضور داشت. اما نسل‌های تازه، زندگی را مطالبه می‌کنند؛ با خنده، با رقص، با موسیقی و با اصرار بر زیستن. هیچ سرزمینی با ستایش مرگ آباد نشده است. آنچه جهان را دگرگون می‌کند، که شجاعتِ زندگی کردن است. 🎙منیرو روانی‌پور (زاده ۱۳۳۱، بوشهر)، نویسندهٔ ایرانی است که با الهام از اساطیر و آیین‌های جنوب ایران، داستان‌هایی در سبک واقع‌گرایی جادویی نوشته و در آثارش به مسائل اجتماعی و مبارزه با رنج‌های انسانی پرداخته.
106
13
تایید وضع موجود توهین به زندگی است . #محمد جعفر پوینده
109
14
کیارستمی فرزند اصیل و خلف این آب و خاک بود. عباس برای آموختن به انباشت اطلاعات نیازی نداشت و این رفتارش مرا یاد لئوناردو داوی
کیارستمی فرزند اصیل و خلف این آب و خاک بود. عباس برای آموختن به انباشت اطلاعات نیازی نداشت و این رفتارش مرا یاد لئوناردو داوینچی می‌انداخت که می‌گفت نیازی به خواندن ندارد. عباس، عناصر و اتفاقات را نمی‌دید بلکه آنها را رادیوگرافی می‌کرد. تأثیر عجیب عباس در جهان به دلیل حساسیت شاعرانه‌اش بود. یکی دیگر از صفاتش فروتنی بود. او بار گران این شهرت را تحمل کرد و هرگز خود را در دام این نام قرار نداد. [#داریوش_شایگان، روزنامه #خراسان، دوشنبه ۲۱ تیر۱۳۹۵] #عباس_کیارستمی زاده‌‌ی ۱۳۱۹ #درگذشته‌ی_۱۴_تیر_۱۳۹۵
123
15
نوشتن، یک توانایی‌ست، نه جانشینی برای مجموعه‌یی از ناتوانی‌ها، عُقده‌ها و سرخوردگی‌ها. نوشتن، برای پُر کردنِ خلاء روحی نویسند
نوشتن، یک توانایی‌ست، نه جانشینی برای مجموعه‌یی از ناتوانی‌ها، عُقده‌ها و سرخوردگی‌ها. نوشتن، برای پُر کردنِ خلاء روحی نویسنده نیست، بلکه برای پُر کردنِ خلائی‌ست که نویسنده حس می‌کند که بیرون از او، در کُلّ جهان، وجود دارد. نویسنده به یک کمبود عمومی، ملّی، مردمی و حیاتی پاسخ میدهد نه به یک کمداشتِ خصوصی، شخصی و بیمارانه. نوشتن، نتیجه ی یک نتوانستن نیست؛ جانشین عمل دیگری که آرزومندِ انجام آن بوده‌ایم ولی به دلائل متعدّداز جُمله ضعف و بی‌ارادگی و کاهلی نتوانسته‌ایم آن را به انجام برسانیم. نیست. نوشتن، ماحَصَلِ سَر خوردن از سیاست، از عشق، از ورزش، از تحصیلات عالی، و از نوازنده‌ی ویولن شدن نیست. قلم، سلاح است نه سنگر. انسان در پشت قلم پنهان نمی‌شود تا جان از معرکه، به سلامت به در بَرد. انسان در حفره‌ی قلم به استراحت نمی‌پردازد تا شاید دشمن بگذرد و فرصت تهاجمی دیگر به صاحب قلم بدهد. نویسنده، به دلیل شیوه‌های تفکّری که ناگزیر است انتخاب کند، پیوسته در جریان جنگیدن است، و میدانِ جنگ او یک جهان فساد است و انحطاط وتباهی #نادر_ابراهیمی لوازم نویسندگی روزقلم برصاحبان قلم و اندیشه ی آزاد مبارک
108
16
+ زیباترین انسان‌هایی که تاکنون شناخته‌ام آن‌هایی بودند که شکست خورده‌ بودند، رنج می‌کشیدند، دچار فقدان شده بودند و با این حال راه خود را از اعماق درد و رنج گشودند و بیرون آمدند. این افرادی حسی از قدردانی، حساسیت و فهم زندگی داشتند که آنها را پر از شفقت، ملایمت ، مهربانى و توجه عمیق عاشقانه می‌کرد. زیبایی این افراد اتفاقی و بی‌سبب نبود... #الیزابت_کوبلر
81
17
«فایده ندارد؛ باید زندگی کنیم. دایی وانیا، باید به زندگی ادامه بدهیم. شب‌ها و روزهای دراز و ملال‌ انگیزی در پیش داریم. باید ب
«فایده ندارد؛ باید زندگی کنیم. دایی وانیا، باید به زندگی ادامه بدهیم. شب‌ها و روزهای دراز و ملال‌ انگیزی در پیش داریم. باید با صبر و حوصله رنج‌ها و سختی‌هایی که سرنوشت برای ما می‌فرستد تحمل کنیم. باید برای دیگران کار کنیم و وقتی عمرمان به سر رسید، بی‌ سر و صدا بمیریم. و آن‌جا، زیرخاک، خواهیم گفت که چه رنجی کشیدیم! چه گریه‌ها کردیم! خواهیم گفت که زندگی ما تلخ بود. و خدا به ما رحم خواهد کرد و من و تو دایی عزیزم، به زندگی‌‌ای خواهیم رسید که درخشان خواهد بود؛ خوب و زیبا خواهد بود. آن‌وقت شادمانی می‌کنیم و به رنج‌های گذشته با رقت نگاه می‌کنیم و لبخند می‌زنیم و آرامش پیدا می‌کنیم. دایی، من ایمان دارم؛ ایمان ملتهب و گرم، آرامش کامل. صدای فرشتگان را می‌شنویم، بهشت را با جلال و درخشندگی‌‌اش می‌بینیم. تمام پلیدی‌‌های زمین را می‌بینیم و رنج‌های‌‌مان را. و زندگی ما پر آرامش خواهد بود. آرام و شیرین مثل نوازش مادر. من ایمان دارم، ایمان دارم........» #دایی وانیا - چخوف
78
18
خالخانم قلیان می‌کشید عصرهای تابستان قالیچه در حیاط پهن می‌کرد جایی که هیچوقت آفتاب نمی‌گرفت و قبلش حیاط را آب پاشی می‌کرد آب که بخار می‌شد از روی آجرهای مربع حیاط، عطر نعنا و گل بلند می‌شد آفتاب که می‌رفت باغچه را آب می‌داد پسر سیاه سوخته‌ی مرتضی، با آبپاش آب می‌داد گلدان‌های شمعدانی نفس‌نفس می‌زدند و چند گل خرزهره توی حوض می‌افتاد خالخانم می‌نشست روی قالیچه اول قند می‌شکست بعد چای دم می‌کرد و آخر قلیان می‌کشید و چند پر گل سرخ در کوزه‌ی شیشه‌ای قلیان با هر پک بالا و پایین می‌پرید تجربه های آزاد شهرنوش پارسی پور نویسنده‌ای پیشرو، تابوشکن و شجاع که رمان‌ها، داستان‌ها و کتاب خاطراتش در خاطره جمعی ایرانیان ماندگار است
74
19
یك خورشید جهان تاب لازمه كه اون‌قدر از بالا تو سر این مردم بتابه تا خرافات را تو لونه ی مغزشون بسوزونه... 🕴صادق چوبک 📚 چراغ
یك خورشید جهان تاب لازمه كه اون‌قدر از بالا تو سر این مردم بتابه تا خرافات را تو لونه ی مغزشون بسوزونه... 🕴صادق چوبک 📚 چراغ آخر ۱۳ تیر سالروز درگذشت صادق چوبک
93
20
#گرمادرسال_صفر ✍شهرنوش_پارسی_پور 15داستان کوتاه به قلم 'شهرنوش پارسی پور 'در این مجموعه گرد آمده که عنوان کتاب بر گرفته از نام یکی از این داستانهاست .در داستان 'گرما در سال صفر', دختر شانزده سالهای از اهالی جنوب ایران ـ در زمان پهلوی ـ گرما, تنگناهای زندگی خویش, محدودیتها و روابط دوستانه با برادرش را روایت میکند .برای مثال' :گاهی میرفتیم روی اسکله جلوی خانه مینشستیم و عربها را تماشا میکردیم .که تو نور آتش, شامشان را روی دوبهها میپختند و مرغهای سفید روی آب را دید میزدیم و به بوق کشتیها گوش میدادیم ...دیگر نمیتوانستم بروم روی اسکله و عربها را تماشا کنم و مرغها و دوبهها را از نزدیک تجربه نمایم فقط کنار دریا میایستادم و کارگران بارانداز را دید میزدم و نور چراغ ماشینها را میشمردم و غروبها میرفتم روی بام و توی دم هوا نفس میکشیدم و تک ستارهها را میشمردم و شب, به صدای آن لگوری گوش میکردم که توی آن کازینوی پایین میخواند و برایش خون راه میافتاد و ...میخواندم .'
104