en
Feedback
واران

واران

Open in Telegram

🌸شعرهای واران(جلیل صفربیگی) کانال رباعی،نو رباعی @kar471 🌸ارتباط با واران @js471

Show more
1 799
Subscribers
+124 hours
+297 days
+3330 days
Posts Archive
پروانه‌ای از روی لبانم پر زد یک هایکو_بوسه شد به روی لب تو #واران #نورباعی

وقت است که صبر عشق سرریز کند در کشتن من چقدر پرهیز کند؟ بر گردن من گذاشته تیغش را تا تیز کند تیز کند تیز کند #واران

از سرو تو انگار ثمر خورده جلیل گویا رطب تازه و تر خورده جلیل گفتند جلیل گفته لبهای تو را... لبخند زد و گفت شکر خورده جلیل #واران

ای زخم ببخش ما نمک نشناسیم بی درد به تو چسب تعارف کردیم #واران #نورباعی

در پیچ و خم موی رهایش هستی؟ یا در بم و زیر خنده‌هایش هستی؟ شب ها را در کدام نت می خوابی؟ ای گنجشکی که در صدایش هستی #واران

تنهایی مثل دارکوبی بدمست افتاده به جان من دریلی در دست من : پیر بلوط خسته‌ی ریشه به دوش خشکش زده بر درگه غاری بن بست

بگذار که عشق در تو دیدی بزند در باور بسته‌ات کلیدی بزند اسرار زبان عشق را یاد بگیر بگذار دلت حرف جدیدی بزند #جلیل_صفر_بیگی

یک زخمه به جان زار من نیز بزن ناخن به تنِ سه تار من نیز بزن هیزم دارم ، چراغ هم ، همسایه! یک بار سری به غار من نیز بزن #واران

سس می ریزد به روی مغز تازه ضحاک که مرگ ما به کتفش هم نیست #واران #نورباعی

با تشتِ سَرِ بریده‌ی من بر دست می‌چرخد و می‌چرخد و می‌چرخد مست رگهای مرا تیغ زده آزادی تا خون مرا درآوَرَد از بن بست #واران

Repost from N/a
درآمدی بر بوطیقای نو‌رباعی (۱۲) بازخوانی مبانی نظری نورباعی بر پایهٔ نوشته‌ها و آثار جلیل صفربیگی پایان یک آغاز آنچه در این مجموعه یادداشت‌ها بررسی شد، در حقیقت در دو قلمرو متفاوت، اما به‌هم‌پیوسته قرار می‌گیرد، قلمرو بوطیقای نورباعی و قلمرو امضای شخصی جلیل صفربیگی. هرچند این دو حوزه در عمل بر یکدیگر اثر می‌گذارند، اما از منظر نظری، تمایز میان آن‌ها برای شناخت دقیق‌تر نورباعی ضرورتی انکارناپذیر دارد. در بخش نخست، کوشش بر آن بود تا ویژگی‌هایی شناسایی شوند که به خودِ قالب نورباعی تعلق دارند: ویژگی‌هایی همچون نسبت نورباعی با رباعی، فرم دیداری و تقطیع در تولید معنا، تمرکز بر کانون کشف و حذف الزام قافیه. این عناصر، نه وابسته به یک شاعر، بلکه ظرفیت‌هایی هستند که نورباعی به عنوان یک قالب ادبی در اختیار هر شاعر قرار می‌دهد، ویژگی‌هایی که در صورت گسترش این قالب، انتظار می‌رود در آثار دیگران نیز، هرچند با شیوه‌ها و شدت‌های متفاوت، حضور داشته باشند. در بخش دوم، اما موضوع از اساس تغییر می‌کند. در اینجا دیگر سخن از قواعد و ظرفیت‌های قالب نیست، بلکه از ویژگی‌هایی است که با بسامدی چشمگیر در آثار صفربیگی تکرار شده‌اند و به تدریج جهان شعری او را از دیگر شاعران متمایز کرده‌اند. واژه‌سازی و ترکیب‌آفرینی، عینیت‌بخشی به مفاهیم انتزاعی، پیوند دادن حوزه‌های معنایی دور از هم، حضور اسطوره و روایت دینی در بستر زندگی روزمره، روایت‌پردازی‌های مینیاتوری و طنزهای پنهان و اندیشمندانه، بیش از آنکه قواعد نورباعی باشند، نشانه‌های سبک شخصی و امضای شاعرانهٔ صفربیگی به شمار می‌آیند. با این همه، باید به نکته‌یی مهم توجه داشت، نکته‌یی که شاید مهم‌ترین نتیجهٔ نظری این یادداشت‌ها باشد: نورباعی هنوز قالبی نوپدید است و بخش عمدهٔ تجربهٔ عملی آن، بر آثار خودِ پیشنهاددهندهٔ این جریان، یعنی جلیل صفربیگی، استوار است. از این رو، مرزبندی میان آنچه «بوطیقای نورباعی» است و آنچه «امضای شخصی صفربیگی» است، نمی‌تواند مرزبندیی کاملاً قطعی و نهایی باشد. این تفکیک، بیش از آنکه حکمی نهایی باشد، فرضیه‌یی پژوهشی است. درواقع، نخستین شاعری که افق‌های یک قالب تازه را می‌گشاید، ناگزیر بخشی از جهان شخصی خود را نیز با آن قالب درهم می‌آمیزد. به همین دلیل، در سال‌های آغازین هر جریان ادبی، همواره این احتمال وجود دارد که برخی ویژگی‌های فردی شاعر، به اشتباه بخشی از قواعد آن قالب تلقی شوند یا برعکس، ویژگی‌هایی که بعدها به عنوان مؤلفه‌های اصلی قالب شناخته خواهند شد، در آغاز صرفاً خصیصه‌هایی شخصی به نظر برسند. آنچه امروز در قالب‌هایی چون رباعی، غزل یا مثنوی، به عنوان بوطیقا شناخته می‌شود، حاصل تجربهٔ یک شاعر نبوده، بلکه محصول قرن‌ها آزمون، تکامل، نقد و بازآفرینی در آثار شاعران گوناگون است. از همین رو، طبیعی است که نورباعی نیز برای رسیدن به بوطیقایی تثبیت‌شده، نیازمند گذر زمان و حضور صداهای متنوع باشد. از این منظر، تفکیکی که در این یادداشت‌ها صورت گرفته است، نه به معنای جدایی کامل این دو، بلکه تلاشی برای روشن‌تر شدن میدان بحث است. این تقسیم‌بندی کمک می‌کند تا از یک سو، ظرفیت‌های ذاتی نورباعی مستقل از سبک یک شاعر دیده شوند و از سوی دیگر، دستاوردهای فردی صفربیگی نیز در جایگاه واقعی خود مورد توجه قرار گیرند هرچند ناگفته‌ها بسیار بیش از مطالبی است که در این یادداشت‌ها به آنها پرداختیم. با این حال، این امکان کاملاً وجود دارد که در آینده، با گسترش تجربهٔ نورباعی و ورود شاعران بیشتر به این عرصه، برخی از ویژگی‌هایی که امروز در این پژوهش ذیل عنوان «امضای شخصی صفربیگی» بررسی شده‌اند، به تدریج به بخشی از بوطیقای نورباعی تبدیل شوند. • این نوشتار را به هیچ‌وجه نباید پایان گفت‌وگو دربارهٔ نورباعی دانست، بلکه باید آن را گامی در آغاز این گفت‌وگو تلقی کرد. در پایان امید آن دارم که نورباعی، با گذر زمان و در پرتو تجربهٔ شاعران و داوری مخاطبان و منتقدان، جایگاه شایستهٔ خود را در شعر فارسی بیابد و برای استاد جلیل صفربیگی تندرستی و توفیق بیش از پیش آرزو می‌کنم. دوسلدورف تیرماه ۱۴۰۵/ جولای ۲۰۲۶ #دکتر_محمدعلی_شیوا #نورباعی #جلیل_صفربیگی @zhazh_o_vazh فهرست درآمدی بر بوطیقای نورباعی: ۱. نورباعی و تفاوت آن با تک‌بیتی (فرد) ۲. نورباعی و نسبت آن با رباعی ۳. حذف، ایجاز و لحظهٔ کشف ۴. فرم دیداری، تقطیع و استقلال سطر ۵. حذف الزام قافیه ۶. تمرکز بر کانون کشف ۷. نورباعی قالبی نو یا آغاز یک تجربهٔ شاعرانه؟ ۸. تصرف در جهان واژه‌ها ۹. عینیت‌بخشی به امر انتزاعی/ پیوند دادن حوزه‌های دور از هم ۱۰. حضور پررنگ اسطوره و روایت دینی در بستر زندگی روزمره/ روایت‌مندی و داستان‌پردازی مینیاتوری ۱۱. طنز پنهان و وارونگی‌های جهان/غلبهٔ زبان گفتاری بر زبان فاخر ۱۲. پایان یک آغاز

در شهر کسی همنفسی می بیند تا یک دلِ سیر پیش او بنشیند؟ هر کس غاری درون قلبش کنده دارد هیزم درون آن می چیند #واران

Repost from N/a
درآمدی بر بوطیقای نو‌رباعی (۱۲) بازخوانی مبانی نظری نورباعی بر پایهٔ نوشته‌ها و آثار جلیل صفربیگی پایان یک آغاز آنچه در این مجموعه یادداشت‌ها بررسی شد، در حقیقت در دو قلمرو متفاوت، اما به‌هم‌پیوسته قرار می‌گیرد، قلمرو بوطیقای نورباعی و قلمرو امضای شخصی جلیل صفربیگی. هرچند این دو حوزه در عمل بر یکدیگر اثر می‌گذارند، اما از منظر نظری، تمایز میان آن‌ها برای شناخت دقیق‌تر نورباعی ضرورتی انکارناپذیر دارد. در بخش نخست، کوشش بر آن بود تا ویژگی‌هایی شناسایی شوند که به خودِ قالب نورباعی تعلق دارند: ویژگی‌هایی همچون نسبت نورباعی با رباعی، فرم دیداری و تقطیع در تولید معنا، تمرکز بر کانون کشف و حذف الزام قافیه. این عناصر، نه وابسته به یک شاعر، بلکه ظرفیت‌هایی هستند که نورباعی به عنوان یک قالب ادبی در اختیار هر شاعر قرار می‌دهد، ویژگی‌هایی که در صورت گسترش این قالب، انتظار می‌رود در آثار دیگران نیز، هرچند با شیوه‌ها و شدت‌های متفاوت، حضور داشته باشند. در بخش دوم، اما موضوع از اساس تغییر می‌کند. در اینجا دیگر سخن از قواعد و ظرفیت‌های قالب نیست، بلکه از ویژگی‌هایی است که با بسامدی چشمگیر در آثار صفربیگی تکرار شده‌اند و به تدریج جهان شعری او را از دیگر شاعران متمایز کرده‌اند. واژه‌سازی و ترکیب‌آفرینی، عینیت‌بخشی به مفاهیم انتزاعی، پیوند دادن حوزه‌های معنایی دور از هم، حضور اسطوره و روایت دینی در بستر زندگی روزمره، روایت‌پردازی‌های مینیاتوری و طنزهای پنهان و اندیشمندانه، بیش از آنکه قواعد نورباعی باشند، نشانه‌های سبک شخصی و امضای شاعرانهٔ صفربیگی به شمار می‌آیند. با این همه، باید به نکته‌یی مهم توجه داشت، نکته‌یی که شاید مهم‌ترین نتیجهٔ نظری این یادداشت‌ها باشد: نورباعی هنوز قالبی نوپدید است و بخش عمدهٔ تجربهٔ عملی آن، بر آثار خودِ پیشنهاددهندهٔ این جریان، یعنی جلیل صفربیگی، استوار است. از این رو، مرزبندی میان آنچه «بوطیقای نورباعی» است و آنچه «امضای شخصی صفربیگی» است، نمی‌تواند مرزبندیی کاملاً قطعی و نهایی باشد. این تفکیک، بیش از آنکه حکمی نهایی باشد، فرضیه‌یی پژوهشی است. درواقع، نخستین شاعری که افق‌های یک قالب تازه را می‌گشاید، ناگزیر بخشی از جهان شخصی خود را نیز با آن قالب درهم می‌آمیزد. به همین دلیل، در سال‌های آغازین هر جریان ادبی، همواره این احتمال وجود دارد که برخی ویژگی‌های فردی شاعر، به اشتباه بخشی از قواعد آن قالب تلقی شوند یا برعکس، ویژگی‌هایی که بعدها به عنوان مؤلفه‌های اصلی قالب شناخته خواهند شد، در آغاز صرفاً خصیصه‌هایی شخصی به نظر برسند. آنچه امروز در قالب‌هایی چون رباعی، غزل یا مثنوی، به عنوان بوطیقا شناخته می‌شود، حاصل تجربهٔ یک شاعر نبوده، بلکه محصول قرن‌ها آزمون، تکامل، نقد و بازآفرینی در آثار شاعران گوناگون است. از همین رو، طبیعی است که نورباعی نیز برای رسیدن به بوطیقایی تثبیت‌شده، نیازمند گذر زمان و حضور صداهای متنوع باشد. از این منظر، تفکیکی که در این یادداشت‌ها صورت گرفته است، نه به معنای جدایی کامل این دو، بلکه تلاشی برای روشن‌تر شدن میدان بحث است. این تقسیم‌بندی کمک می‌کند تا از یک سو، ظرفیت‌های ذاتی نورباعی مستقل از سبک یک شاعر دیده شوند و از سوی دیگر، دستاوردهای فردی صفربیگی نیز در جایگاه واقعی خود مورد توجه قرار گیرند هرچند ناگفته‌ها بسیار بیش از مطالبی است که در این یادداشت‌ها به آنها پرداختیم. با این حال، این امکان کاملاً وجود دارد که در آینده، با گسترش تجربهٔ نورباعی و ورود شاعران بیشتر به این عرصه، برخی از ویژگی‌هایی که امروز در این پژوهش ذیل عنوان «امضای شخصی صفربیگی» بررسی شده‌اند، به تدریج به بخشی از بوطیقای نورباعی تبدیل شوند. • این نوشتار را به هیچ‌وجه نباید پایان گفت‌وگو دربارهٔ نورباعی دانست، بلکه باید آن را گامی در آغاز این گفت‌وگو تلقی کرد. در پایان امید آن دارم که نورباعی، با گذر زمان و در پرتو تجربهٔ شاعران و داوری مخاطبان و منتقدان، جایگاه شایستهٔ خود را در شعر فارسی بیابد و برای استاد جلیل صفربیگی تندرستی و توفیق بیش از پیش آرزو می‌کنم. دوسلدورف تیرماه ۱۴۰۵/ جولای ۲۰۲۶ #دکتر_محمدعلی_شیوا #نورباعی #جلیل_صفربیگی @zhazh_o_vazh فهرست درآمدی بر بوطیقای نورباعی: ۱. نورباعی و تفاوت آن با تک‌بیتی (فرد) ۲. نورباعی و نسبت آن با رباعی ۳. حذف، ایجاز و لحظهٔ کشف ۴. فرم دیداری، تقطیع و استقلال سطر ۵. حذف الزام قافیه ۶. تمرکز بر کانون کشف ۷. نورباعی قالبی نو یا آغاز یک تجربهٔ شاعرانه؟ ۸. تصرف در جهان واژه‌ها ۹. عینیت‌بخشی به امر انتزاعی/ پیوند دادن حوزه‌های دور از هم ۱۰. حضور پررنگ اسطوره و روایت دینی در بستر زندگی روزمره/ روایت‌مندی و داستان‌پردازی مینیاتوری ۱۱. طنز پنهان و وارونگی‌های جهان/غلبهٔ زبان گفتاری بر زبان فاخر ۱۲. پایان یک آغاز

ناآشنای صورت واماندگان نه‌ایم ما رابه قدر آبله‌، آیینه زیر پاست #بی‌دل

Repost from N/a
درآمدی بر بوطیقای نو‌رباعی (۱۰) بازخوانی مبانی نظری نورباعی بر پایهٔ نوشته‌ها و آثار جلیل صفربیگی فراتر از بوطیقا: امضای شخصی جلیل صفربیگی در نورباعی حضور پررنگ اسطوره و روایت دینی در بستر زندگی روزمره یکی دیگر از ویژگی‌های قابل توجه در جهان شعری صفربیگی، حضور اسطوره‌ها و روایت‌های دینی در بافت زندگی روزمره است. با این حال، آنچه این حضور را از کاربرد معمول اسطوره در شعر معاصر متمایز می‌کند، شیوهٔ مواجههٔ شاعر با این عناصر است. در بسیاری از آثار او، اسطوره و روایت دینی نه در جایگاه نمادهای فاخر و دور از دسترس، بلکه در متن زندگی روزمره و در کنار دغدغه‌های انسان معاصر ظاهر می‌شوند. گویی شخصیت‌های اسطوره‌ای و دینی نیز همانند انسان امروز، درگیر اضطراب‌ها، تنهایی‌ها و بحران‌های جهان معاصر شده‌اند. در نورباعی‌های صفربیگی، «نوح»، «اصحاب کهف»، «آدم» و حتی «سیزیف» از جایگاه تاریخی و اسطوره‌ای خود فاصله می‌گیرند و وارد زیست روزمرهٔ انسان امروز می‌شوند. در نورباعی زیر، شاعر اسطورهٔ سیزیف را نه در هیئت قهرمانی تراژیک، بلکه در قالب حلزونی تصویر می‌کند که بار سرنوشت خود را بر دوش می‌کشد: سیزیف شده تمام عمرش حلزون بر دوش کشیده سرنوشت خود را یا در نمونه‌یی دیگر، روایت اصحاب کهف با طنزی تلخ و نگاهی معاصر بازآفرینی می‌شود: با دلهره کهف دست خود را بو کرد ترسید سگ آدم شده باشد خوابید همچنین در نورباعی دیگری، روایت طوفان نوح به استعاره‌یی برای وضعیت جهان معاصر تبدیل می‌شود: کو کشتی نوح تا سوارش بشویم؟ دنیا همه را سراب برداشته است در این نمونه‌ها، اسطوره نه به عنوان زینت شعر، بلکه به عنوان بخشی از تجربهٔ معاصر انسان عمل می‌کند. صفربیگی اسطوره را از موزهٔ تاریخ بیرون می‌آورد و دوباره در خیابان‌های امروز به راه می‌اندازد. روایت‌مندی و داستان‌پردازی مینیاتوری از دیگر ویژگی‌های قابل توجه نورباعی‌های صفربیگی، گرایش او به روایت است. بسیاری از نورباعی‌های او، با وجود کوتاهی و ایجاز، در حقیقت روایت‌هایی کامل و فشرده‌اند، روایت‌هایی که آغاز، کنش و گاه پایانی غافلگیرکننده دارند. این روایت‌ها نه به شیوهٔ داستان‌های کلاسیک، بلکه در قالب چند تصویر کوتاه و چند حرکت متوالی شکل می‌گیرند. شاعر با کمترین واژه‌ها، موقعیتی روایی می‌آفریند و مخاطب را درست در میانهٔ یک واقعه قرار می‌دهد. برای نمونه، در نورباعی زیر، تنها با چند سطر، داستانی کامل شکل می‌گیرد: باحوصله چید بوسه‌یی روی لبش لبخند زد و گفت: «بفرما! سیب است.» در این شعر، شخصیت، کنش، گفت‌وگو و پایان‌بندی، همگی در چند سطر فشرده شده‌اند. نمونه‌یی دیگر: از شاخه‌ی من لانه‌ی خود را بردی هم طعنه به من می‌زند و هم تنه باد در اینجا نیز شعر تنها به بیان یک تصویر اکتفا نمی‌کند بلکه رویدادی را روایت می‌کند که پیامدهای عاطفی آن تا پایان شعر ادامه می‌یابد. حتی نورباعی‌هایی که بر اسطوره یا مفاهیم ذهنی استوارند، غالباً ساختاری روایی دارند. در نورباعی «کهف»، خواننده با توالی مشخصی از رخدادها روبه‌روست: دلهره، بو کردن دست، ترس، و خواب. همین توالی است که شعر را از یک تصویر منفرد فراتر می‌برد و به روایتی مینیاتوری تبدیل می‌کند. بر این اساس، شاید بتوان گفت یکی از ویژگی‌های مهم نورباعی‌های صفربیگی، توانایی او در فشرده‌سازی روایت است. روایتی که گاه اگر حتی در قالب داستان کوتاه نوشته می‌شد، به چند صفحه نیاز داشت، اما شاعر آن را در چند سطر و با حفظ ضربهٔ نهایی روایت می‌کند. این روایت‌پردازی فشرده، یکی از وجوه متمایز جهان شعری او و از عناصر مؤثر در شکل‌گیری امضای شخصی‌اش به شمار می‌آید. #دکتر_محمدعلی_شیوا #نورباعی #جلیل_صفربیگی @zhazh_o_vazh فهرست درآمدی بر بوطیقای نورباعی: ۱. نورباعی و تفاوت آن با تک‌بیتی (فرد) ۲. نورباعی و نسبت آن با رباعی ۳. حذف، ایجاز و لحظهٔ کشف ۴. فرم دیداری، تقطیع و استقلال سطر ۵. حذف الزام قافیه ۶. تمرکز بر کانون کشف ۷. نورباعی قالبی نو یا آغاز یک تجربهٔ شاعرانه؟ ۸. تصرف در جهان واژه‌ها ۹. عینیت‌بخشی به امر انتزاعی/ پیوند دادن حوزه‌های دور از هم ۱۰. حضور پررنگ اسطوره و روایت دینی در بستر زندگی روزمره/ روایت‌مندی و داستان‌پردازی مینیاتوری ادامه دارد...

قارقار! تاریکی شد پیر کلاغی در من خشکاند به غار غار باغی در من زخمی آمد به قلب من سر بزند بیدار نشد هیچ چراغی در من #واران

قارقار! تاریکی شد پیر کلاغی در من خشکاند به غار غار باغی در من زخمی آمد به قلب من سر بزند بیدار نشد هیچ چراغی در من #واران

Repost from N/a
درآمدی بر بوطیقای نو‌رباعی (۹) بازخوانی مبانی نظری نورباعی بر پایهٔ نوشته‌ها و آثار جلیل صفربیگی فراتر از بوطیقا: امضای شخصی جلیل صفربیگی در نورباعی عینیت‌بخشی به امر انتزاعی در کنار گرایش صفربیگی به واژه‌سازی و ترکیب‌آفرینی، ویژگی دیگری نیز در جهان شعری او به چشم می‌خورد که شاید بتوان آن را یکی از شاخص‌ترین امضاهای شخصی او دانست: «عینیت‌بخشی به مفاهیم انتزاعی». البته در نورباعی‌های صفربیگی، جان‌بخشی به اشیا و مفاهیم نیز حضوری پررنگ دارد. اشیا سخن می‌گویند، عمل می‌کنند و گاه رفتارهای انسانی از خود نشان می‌دهند. نمونه‌هایی چون: آجر دهن پنجره‌ها را جر داد یا: از شاخه‌ی من لانه‌ی خود را بردی هم طعنه به من می‌زند و هم تنه باد نشان می‌دهد که شاعر به ظرفیت‌های تشخیص و جان‌بخشی نیز توجه ویژه‌ای دارد. با این حال، آنچه در شعر او برجسته‌تر و متمایزتر جلوه می‌کند، نه صرفاً جان‌بخشی به اشیا، بلکه تبدیل مفاهیم ذهنی و انتزاعی به پدیده‌هایی عینی، ملموس و قابل مشاهده است. در بسیاری از نورباعی‌های صفربیگی، مفاهیمی که معمولاً در قلمرو ذهن، احساس یا اندیشه قرار دارند، ناگهان به ماده، شیء، حجم یا پدیده‌یی فیزیکی تبدیل می‌شوند. گویی شاعر می‌کوشد آنچه را که تنها می‌توان احساس کرد، به چیزی بدل کند که بتوان دید، لمس کرد و وزنش را حس کرد. برای مثال در نورباعی زیر، «دلتنگی» دیگر یک حالت روحی نیست، بلکه به مایعی تبدیل شده است که می‌تواند از سینه بچکد: از سینه هنوز می‌چکد دلتنگی یک پیچ دگر سفت کن آغوشت را در نمونه‌یی دیگر، «تنهایی» نه احساس، بلکه به پدیده‌یی طبیعی و دارای حجم و وزن تبدیل می‌شود: تنهایی من پشت مهی از اندوه کوهی‌ست فرو رفته به کولاک خودش نمونه‌یی دیگر را می‌توان در تصویری چون «رودخانه‌ی خودکشی» دید، جایی که کنشی انسانی و ذهنی، به ناگاه به یک موجودیت طبیعی و جغرافیایی تبدیل می‌شود: گیسوی تو رودخانه‌ی خودکشی است هر روز جنازه‌یی از آن می‌گیرند در چنین لحظاتی، شعر صفربیگی از توصیف احساسات فاصله می‌گیرد و آن‌ها را به اشیایی قابل مشاهده و قابل لمس تبدیل می‌کند. شاید بتوان گفت که در جهان او، مفاهیم پیش از آنکه فهمیده شوند، دیده می‌شوند. پیوند دادن حوزه‌های دور از هم اما این تنها شیوهٔ عبور صفربیگی از مرزهای معمول معنا نیست. یکی دیگر از ویژگی‌های چشمگیر نورباعی‌های او، پیوند دادن حوزه‌های معنایی دور از هم و ایجاد ارتباط میان قلمروهایی است که در نگاه نخست هیچ نسبتی با یکدیگر ندارند. در بسیاری از نورباعی‌های او، جهان خوشنویسی با جهان شراب، اسطوره با زندگی روزمره، معماری با عاطفه و طبیعت با تجربه‌های انسانی درهم می‌آمیزند و از این برخورد، تصویری تازه و غیرمنتظره متولد می‌شود. نمونهٔ مشهور این رویکرد را می‌توان در نورباعی زیر دید: انگار که با شراب تحریر شده خط لب تو چقدر مستعلیق است در اینجا شاعر میان سه حوزهٔ کاملاً متفاوت ــ خوشنویسی، مستی و زیبایی چهره ــ پلی می‌زند و از برخورد آن‌ها واژه‌یی تازه و تصویری نو می‌آفریند. نمونه‌یی دیگر را می‌توان در تصویر «دریغچه» مشاهده کرد جایی که شاعر با پیوند دادن فضای عاطفیِ حسرت و دریغ با معماری و پنجره، به واژه‌یی می‌رسد که هم‌زمان هم احساس است و هم شیء: مانند دو تا دریغچه رو به همیم یکبار کسی باز نکرده ما را چنین پیوندهایی در شعر صفربیگی نه حاصل بازی صرف با کلمات، بلکه بخشی از شیوهٔ نگاه او به جهان است، جهانی که در آن مرز میان اشیا، احساسات، اسطوره‌ها، طبیعت و زبان پیوسته در حال جابه‌جایی است و همین جابه‌جایی‌ها بخش مهمی از نیروی کشف در نورباعی‌های او را پدید می‌آورد. #دکتر_محمدعلی_شیوا #نورباعی #جلیل_صفربیگی @zhazh_o_vazh فهرست درآمدی بر بوطیقای نورباعی: ۱. نورباعی و تفاوت آن با تک‌بیتی (فرد) ۲. نورباعی و نسبت آن با رباعی ۳. حذف، ایجاز و لحظهٔ کشف ۴. فرم دیداری، تقطیع و استقلال سطر ۵. حذف الزام قافیه ۶. تمرکز بر کانون کشف ۷. نورباعی قالبی نو یا آغاز یک تجربهٔ شاعرانه؟ ۸. تصرف در جهان واژه‌ها ۹. عینیت‌بخشی به امر انتزاعی/ پیوند دادن حوزه‌های دور از هم ادامه دارد...

Repost from واران
درزمانه‌ای که هرکسی برای خود ز زخم شعبه‌ای زده _زخم های بی نمک، زخم های بی‌خود عفونی‌ای که شورشان درآمده_ زخم های خویش را نشان هیچکس نده #جلیل_صفربیگی @js313

Repost from واران
درزمانه ای که هرکسی برای خود ز زخم شعبه ای زده _زخم های بی نمک، زخم های بی خود عفونی ای که شورشان درآمده_ زخم های خویش را نشان هیچکس نده #جلیل_صفربیگی @js313