ru
Feedback
واران

واران

Открыть в Telegram

🌸شعرهای واران(جلیل صفربیگی) کانال رباعی،نو رباعی @kar471 🌸ارتباط با واران @js471

Больше
1 780
Подписчики
+224 часа
+87 дней
+2030 день
Архив постов
هر رنگ زدیم تو سیاهش کردی ای مرگ کلاغیت تو ما را کشت #واران #نورباعی

🔻🔻🔻🔻🔻 #ترانه #رباعی #ترانه‌ی_امروز کس راه به اندیشه‌ی ژرف تو نبرد! نه زنده شده کسی به حرف تو نه مُرد دردی ز کسی دوا نکردی شاعر شعر تو به درد عمه‌ات نیز نخورد! #جلیل_صفربیگی مانند آن است که روبروی کسی نشسته باشی و بخواهد تو را پند دهد اندک اندک خشمگین شود و هر چه بخواهد به تو بگوید.در این کار مصراع‌ها هر یک یک بده بستان گفتگویی اند که گویی گفته‌های سوی دیگر با دانستگی تمام کناری نهاده شده و شما تنها سخنان یک سو را می‌شنوید و می‌توانید حدس بزنید پاسخ‌ها چه بوده. جز آفرین چه می‌توان گفت. جلیل صفربیگی خدای این گونه پرداخت‌ها در ترانه‌ی امروز است. تنها شاید بهتر بود مصراع دوم اینگونه نوشته می‌شد: کس نیز نشد به حرف تو زنده نه مرد پانوشت: قرار نیست شعر همواره به موضوعات آسمانی بپردازد. 🔻🔻🔻🔻🔻

کس راه به اندیشه‌ی ژرف تو نبرد! نه زنده شده کسی به حرف تو نه مُرد دردی ز کسی دوا نکردی شاعر شعر تو به درد عمه‌ات نیز نخورد! #واران

مجموعه‌ی غُصه های کوتاه منند سرریز جنون گاه و بی گاه منند من شعر نگفته ام فقط سوخته‌ام اینها همگی براده‌ی آه منند #واران

مزار عاشقان را ماتم افروزی نمی‌باشد مگر گیسو پریشان کرده باشد بید مجنونی #حزین_لاهیجی

از عشق و شلوغ کاری اش دلگیرم با حاشیه‌های بی حدش درگیرم من راه نفس کشیدنم تنهاییست این زخم اگر بخیه شود می میرم #واران

Repost from N/a
۸. آزمون موقعیت هر مصراع یک موقعیت مستقل می‌سازد: تبدیل شدن به قفس (هویت زندان)، زندان نشدن برای حتی کوچک‌ترین موجود، تجربهٔ خشونت مداوم (شلیک) و در نهایت خودداری از خشونت حتی در سطح زبان (سنگ گفتن). این موقعیت‌ها به‌جای توضیح اخلاق، آن را زیسته و مجسم می‌کنند. ۹. آزمون قفل ارگانیک تمام عناصر در یک شبکه بسته عمل می‌کنند: قفس، زندانی، کلاغ، سنگ، گنجشک این‌ها نه واژه‌های مستقل، بلکه اجزای یک اکوسیستم معنایی‌اند و مصراع آخر، همهٔ تنش‌ها را به هم قفل می‌کند. ۱۰. آزمون مکث شعر را بلند بخوانید. مکث‌های اصلی: «به جلد قفس رفتن»: مکث ناشی از تبدیل انسان به شیء «حتی مگسی»: مکث ناشی از اغراق معکوس «کلاغ شلیک شده»: مکث در برخورد زیست و خشونت مدرن «سنگ نگفته‌ام»: مکث در تبدیل کنش به زبان مکث‌ها ناشی از پیچیدگی معنایی‌اند، نه دشواری زبانی. ۱۱. آزمون ماندگاری آنچه از این رباعی تا مدتها در ذهن می‌ماند عبارتند از: تصویر «انسان-قفس» کلاغِ شلیک‌شده تبدیل سنگ به گفتار این تصاویر به‌صورت مستقل در حافظه باقی می‌مانند و قابل ترکیب‌ دوباره و دوباره اند. ۱۲. آزمون نشانه‌گذاری گره گره‌های اصلی: تبدیل «انسان» به «قفس» حضور «مگس» به‌عنوان حداقلِ حیات پرنده خشونت مدرن در قالب «شلیک کلاغ» جایگزینی کنش فیزیکی با کنش زبانی («سنگ گفتن») ابهام اخلاقی «گنجشک کسی» به عنوان جمع‌بندی باید اذعان کرد که: این رباعی نمونه‌یی برجسته از رباعی معاصرِ با توجه آگاهانه به نقش گره‌های مینیاتوری است که در آن، معنا نه از طریق بیان مستقیم، بلکه از طریق تراکم موقعیت‌های استعاری و شکست پیش‌بینی زبانی ساخته می‌شود. ویژگی اصلی این رباعی نه در مضمون اخلاقی، بلکه در این است که: کلیشه را حذف می‌کند بدون اینکه آن را بیان کند، اخلاق را نشان می‌دهد بدون اینکه آن را توضیح دهد، خشونت را تبدیل به ساختار زبانی می‌کند و زبان را از سطح بیان به سطح تجربه منتقل می‌کند. در نتیجه، این رباعی در چارچوب «هندسۀ رباعی» یکی از نمونه‌های موفق در استفاده از گره‌های مینیاتوری مبتنی بر زبان معاصر و استعاره‌سازی نحوی محسوب می‌شود. #دکتر_محمدعلی_شیوا #هندسۀ_رباعی #کارگاه_رباعی @HendeseRobai @zhazh_o_vazh

Repost from N/a
🔸هندسۀ رباعی کارگاه معماری رباعی ۱ معماری گره‌های مینیاتوری در رباعی درنگ تحلیلی: کالبدشکافی یک رباعی از جلیل صفربیگی با چک‌لیست دوازده‌گانه توضیح: در این نوشتار به بررسی یک رباعی از جلیل صفربیگی بر اساس سازوکار پیشنهادی در کارگاه معماری رباعی می پردازیم. اما چون در کانال #هندسۀ_رباعی بر اساس یک ترتیب کارگاهی پیش می‌رویم، این نوشتار را فعلا به عنوان یک بررسی نمونه جانبی در کانال #ژاژوواژ ارائه می‌دهم. مقدمه رباعی‌های جلیل صفربیگی از نمونه‌های معاصر رباعی فارسی‌اند که به‌طور ویژه بر فشرده‌سازی زبان، آشنایی‌زدایی از ترکیب‌های نحوی، و خلق موقعیت‌های استعاری غیرمنتظره تکیه دارند. یکی از ویژگی‌های برجسته در کار او، گرایش به واژه‌سازی ترکیبی و عبارت‌سازی‌های منحصربه‌فرد است. به‌گونه‌یی که معنا هم از واژه‌های ابداعی منفرد و هم از شبکهٔ روابط نحوی و استعاری میان آن‌ها تولید می‌شود. در رباعی مورد بررسی، شاعر با استفاده از ترکیب‌هایی مانند «به جلد قفس رفتن»، «شلیک شدن کلاغ»، و «گنجشک کسی»، نوعی زبانِ نیمه‌استعاری و در عین حال موقعیت‌محور می‌سازد که در آن، اخلاق، خشونت، و خودداری از خشونت در قالب تصویرهای متراکم و غیرکلیشه‌ای بیان می‌شوند. این رباعی از آن دست متن‌هایی است که به‌جای توضیح دادن یک گزاره اخلاقی، آن را درون یک میدان تنش زبانی و تصویری قرار می‌دهد. یک لحظه نرفته‌ام به جلد قفسی زندانی من نبوده حتی مگسی یک عمر به من کلاغ شلیک شده من سنگ نگفته‌ام به گنجشک کسی ۱. آزمون پیش‌بینی رباعی از همان مصراع اول با یک آشنایی‌زدایی شدید آغاز می‌شود: «رفتن به جلد قفس». ذهن مخاطب انتظار دارد با انسان، پرنده یا زندان روبه‌رو شود، اما با یک فعل-تصویر غیرمعمول مواجه می‌شود. پیش‌بینی در ادامه نیز پیوسته مختل می‌شود: «زندانی من نبوده حتی مگسی» یک اغراق معکوس است. به‌جای بزرگ‌نمایی انسان یا پرنده، یکی از کوچک‌ترین موجودات پرنده (مگس) که در سنت ادبی فارسی عموما چنین نقشی را ایفا می‌کند، وارد ساختار زندان می‌شود. در مصراع سوم، «شلیک شدن کلاغ» جهت پیش‌بینی را از زیست‌جهان طبیعی به خشونت مدرن منتقل می‌کند و آن را غیرقابل تثبیت می‌سازد. هرچند می تواند بازخوانی ایدۀ بازی پرندگان خشمگین angry birds نیز باشد. در پایان، جملهٔ «سنگ نگفته‌ام به گنجشک کسی» حتی انتظارِ کنش فیزیکی (پرتاب سنگ) را به کنش زبانی (گفتن سنگ) تبدیل می‌کند و بدینصورت پیش‌بینی در تمام سطوح متن آگاهانه فروپاشیده می‌شود. ۲. آزمون اصطکاک زبانی اصطکاک اصلی در این رباعی از برخورد میان حوزه‌های ناسازگار ساخته می‌شود: «جلد قفس» (ترکیب بدن‌مند/شیءی از یک ساختار زندان) «مگس در زندان» (کوچک‌ترین واحد زیستی در بزرگ‌ترین نظام محدودیت) «کلاغ شلیک شده» (ترکیب زیست‌شناختی + تکنولوژی خشونت مدرن) «سنگ گفتن» (تبدیل کنش فیزیکی به کنش زبانی) این برخوردها نه از دشواری واژگان، بلکه از ناسازگاری نظام‌های معنایی تولید می‌شوند. ۳. آزمون کلیشه رباعی در سطح مضمون می‌تواند به کلیشه‌ای‌ترین گزارۀ اخلاقی نزدیک شود: «من به کسی آسیب نزده‌ام.» اما شاعر این گزاره را هرگز بیان نمی‌کند. به‌جای آن، آن را در چهار موقعیت غیرقابل پیش‌بینی توزیع می‌کند. ۴. آزمون قافیه قافیه‌ها (قفسی / مگسی / کسی) در نگاه اول ساده‌اند، اما شبکه‌یی معنایی می‌سازند: این حرکت از ساختار محدودیت (قفس) به کوچک‌ترین موجود (مگس) و سپس به دیگری نامشخص (کسی)، یک زنجیرهٔ معنایی تدریجی ایجاد می‌کند. ۵. آزمون مصراع سوم مصراع سوم نقطهٔ چرخش شدید رباعی است: «یک عمر به من کلاغ شلیک شده» اینجا: فاعل حذف شده (چه کسی شلیک می‌کند؟)، زمان از لحظه به عمر کشیده می‌شود و خشونت از حالت فیزیکی به وضعیت هستی‌شناختی تبدیل می‌شود. این مصراع، رباعی را از اخلاق فردی به تجربهٔ تاریخی/هویتی منتقل می‌کند. ۶. آزمون حذف واژه حذف هر واژه در این رباعی باعث فروپاشی ساختار آن می‌شود: «جلد»: حذفش قفس را از بدن‌مند بودن خارج می‌کند. «حتی»: شدت استثنا از بین می‌رود. «کلاغ»: خشونت از هویت حیوانی تهی می‌شود. «کسی»: ابهام اخلاقی و جهانشمولی مصراع آخر نابود می‌شود. شایسته است که ذکر شود که رباعی به‌شدت اقتصاد واژگانی دارد و  حذف‌پذیر نیست. ۷. آزمون حذف تفسیر رباعی تقریباً هیچ تفسیر مستقیمی ارائه نمی‌دهد: نمی‌گوید «من مهربانم» نمی‌گوید «خشونت بد است» نمی‌گوید «من آسیب نمی‌زنم» بلکه همهٔ این‌ها را در شبکه‌یی از تصویرهای غیرمستقیم و گاه استعاری می‌گذارد. در حقیقت اعتماد به مخاطب موجب شده است که تفسیر به‌طور کامل به مخاطب واگذار شود. ادامه در پست بعد

یک لحظه نرفته‌ام به جلد قفسی زندانی من نبوده حتی مگسی یکعمر به من کلاغ شلیک شده من سنگ نگفته‌ام به گنجشک کسی #واران

مستان را نیست کار با عزراییل مَیکاییلا! بیا و جامم بستان #واران #نورباعی

مستان را نیست کار با عزراییل مَیکاییلا بیا و جامم بستان #واران #نورباعی

چشمم چو جزیره‌ایست صد مجنون اشک خون است تمام آن و پیرامون اشک در عکس چقدر خنده‌هایم سیب است از کادر همیشه می زند بیرون اشک #واران

هو أُخفِي الهَوَى وَمَدَامِعِي تُبْدِيهِ وَأُمِيتُهُ وَصَبَابَتِي تُحْيِيهِ وَمُعَذِّبِي حُلْوُ الشَّمَائِلِ أَهْيَفٌ قَدْ جُمِّعَتْ كُلُّ المَحَاسِنِ فِيهِ فَكَأَنَّهُ فِي الحُسْنِ صُورَةُ يُوسُفٍ وَكَأَنَّنِي فِي الحُزْنِ مِثْلُ أَبِيهِ يَا حَارِقًا بِالنَّارِ وَجْهَ مُحِبِّهِ مَهْلًا فَإِنَّ مَدَامِعِي تُطْفِيهِ أَحْرِقْ بِهَا جَسَدِي وَكُلَّ جَوَارِحِي وَاحْرِصْ عَلَى قَلْبِي فَإِنَّكَ فِيهِ إِنْ أَنْكَرَ العُشَّاقُ فِيكَ صَبَابَتِي فَأَنَا الهَوَى وَابْنُ الهَوَى وَأَبِيهِ عشق را پنهان میدارم و اشکهایم آشکارش میسازند / ومیمیرانمش و اشتیاقم زنده‌اش میکند / و عذاب‌دهنده‌ام شیرینِ نازکْ‌پیکری است / که تمام خوبیها در او جمع است / و گویا در خوبی، صورت یوسف است / و گویا من در غم، پدر اویم / ای که بآتش چهره محب خود را میسوزانی / دست نگه دار که اشکهایم خاموشش میکنند! / بدان آتش جسم و تمام اعضایم را بسوزان / و اما بر قلبم، مواظبت کن که تو در آنی / اگر عشاق اشتیاقم بر تو را انکار کردند [چه باک؟] / که من عشق و زاده عشق و پدر آنم. #سلطان_العاشقین_ابن_فارض_مصری

از برکه درآمدم درآوردم پر هی باله زدم به رود رفتم آخر می خواستم از رود به دریا برسم از قوطی کنسرو درآوردم سر #واران

دل بیخ همین ریش خودم مانده هنوز در کلبه‌ی درویش خودم مانده هنوز همسایه چراغ خانه‌ی من را برد تاریکی من پیش خودم مانده هنوز #واران

ای حضرت زخم ای شهیدان را شاه ای داغ و غم جگرخراش جانکاه ای نام تو با گریه گره خورده حسین ای کشته‌ی اشک ای اباعبدالآه #واران

هو نیست صاحب‌ همتی در نشاتین هم‌ قدم عباس را بعد از حسین در هوا داریّ آن شاه الست جمله را یک دست بود، او را دو دست آن قوی، پشت خدا بنیان از او و آن مشوش، حال بی‌دینان از او موسی توحید را هارون عهد از مریدان، جمله کامل‌تر به جهد طالبان راه حق را بُد دلیل رهنمای جمله بر شاه جلیل می‌گرفتی از شط توحید آب تشنگان را می‌رساندی با شتاب عاشقان را بود آب کار از او رهروان را رونق بازار از او روز عاشورا به چشم پر ز خون مشک بر دوش آمد از شط چون برون شد به سوی تشنه‌کامان رهسپر تیر باران بلا را شد سپر پی فرو بارید بر وی تیر تیز مشک شد بر حالت او اشک ریز اشک چندان ریخت روی چشم مشک تا که چشم مشک خالی شد ز اشک تا قیامت تشنه‌کامان ثواب می‌خورند از چشمه‌ی آن مشک آب تشنه‌ی آبش حریفان سر به سر خود ز مجموع حریفان، تشنه‌تر بر زمین آب تعلق پاک ریخت وز تعین بر سر آن، خاک ریخت هستی‌اش را دست از مستی فشاند جز «حسین» اندر میان چیزی نماند عمان سامانی علیه الرحمه

کلاغ نامه ۳ شب عضو همیشگی تیم آنهاست تنهایی و ترس در حریم آنهاست این پیرکلاغ ها مترسگ صفتند گنجشک کشی رسم قدیم آنهاست #واران

کلاغ نامه ۳ تنهایی و ترس در حریم آنهاست شب عضو همیشگی تیم آنهاست این پیرکلاغ ها مترسگ صفتند گنجشک کشی رسم قدیم آنهاست #واران

دلتنگی زوزه می کشد در جانم گرگیست که لیس می زند زخمم را #واران #نورباعی