es
Feedback
واران

واران

Ir al canal en Telegram

🌸شعرهای واران(جلیل صفربیگی) کانال رباعی،نو رباعی @kar471 🌸ارتباط با واران @js471

Mostrar más
1 765
Suscriptores
Sin datos24 horas
+17 días
+630 días
Archivo de publicaciones
کلاغ نامە‌ ٢ جز غارچیِ کلاغ  در باغ نبود جز نالەی جغد و زاغ در باغ نبود جز مرگ ، شکوفەای و برگ و ثمری در باغ نبود و باغ در باغ نبود #واران

کلاغ نامە ١ جز گریه و درد و داغ نشنیدە کسی جز سوگ و غم و فراق نشنیده کسی این باغ پر از نالەی زاغ و زغن است موسیقی بی کلاغ نشنیده کسی #واران

Repost from N/a
مادرم می‌گه اگه برم سر كار، حالم بهتر می‌شه. هيچ هم اين‌جوری نيست. قبول ندارم. دسامبر، بيست و دو سالم شد و از كالج فارغ‌التحصيل شدم كه هر كسی می‌فهمه يعنی چی. شبا اخبار می‌بينم. هر روز جنگ رو تماشا می‌كنم. جنگ گُرگرفته‌ی بزرگيه واسه صفحه‌ای به اين كوچيكی. بمبارونه و شعله‌ها بالاتر و بالاتر می‌رن. بعضی وقتا خم می‌شم و با كف دستم جنگ رو لمس می‌كنم. منتظرم دستم بميره. پسرم با دست مرده. "پسر آدمکش من" برنارد مالامد مجموعه داستان مرا به صندلی الکتریکی بسپار گردآوری‌ و‌ ترجمه‌ی: محمد حیاتی https://t.me/miyanvajehha

ای جنگ کجایی که به تنگ آمدەایم صلح آمد و ما را همه به آتش بست #واران #نورباعی

عشق، اولِ راه ، چهرەی ماهی داشت آرامش دلپذیر و دلخواهی داشت من بچەغزال تشنەای بودم و او در برکەی قلب خویش، تمساحی داشت #واران

وَاللَه ما طَلَعَت شَمسٌ وَلا غَرُبَت إِلّا وَحُبُّكَ مَقرونٌ بِأَنفاسي وَلا جَلستُ إِلى قَومٍ أُحَدِّثُهُم إِلّا وَأَنتَ حَديثي بَينَ جُلّاسي وَلا ذَكَرتُكَ مَحزوناً وَلا فَرِحاً إِلّا وَأَنت بِقَلبي بَينَ وِسواسي وَلا هَمَمتُ بِشُربِ الماءِ مِن عَطَشٍ إِلّا رَأَيتُ خَيالاً مِنكَ في الكَأسِ وَلَو قَدَرتُ عَلى الإِتيانِ جِئتُكُم سَعياً عَلى الوَجهِ أَو مَشياً عَلى الرَأسِ وَيا فَتى الحَيِّ إِن غَنّيتَ لي طَرَباً فَغَنّنّي واسِفاً مِن قَلبِكَ القاسي مالي وَلَلناسِ كَم يَلحونَني سَفَهاً • الحلاج

درخواب خود آفتاب وماهش دادند پیراهن راه راه و چاهش دادند یوسف هم عجب برادرانی داداشت دَرهم به دو دِرهم سیاهش دادند جلیل صفربیگی @kar471

Repost from درنگ
محمد لوطیج و ما فکر می‌کردیم فواره‌ای که رو به بالا می‌رود باید کاری بکند جیک جیک گنجشکی گذاشته‌ایم روی بوف کورمان تا سیب نیم خورده را به درخت برگردانیم و ما فکر می‌کردیم اگر لباس‌هامان را عوض کنیم و بلیط "سینما مراد" را دور بیندازیم می‌توانیم از اینجا به وطن دیگری برویم راستی ساندویچ مارتادلای سینما مراد الان چند است؟ و ما فکر می‌کردیم همه چیز خیلی زود تمام می شود مثل خداحافظی در فرودگاه به پشت سرت نگاه می کنی برمی گردی که دوباره ... دست هایت بالا نمی‌آیند و تمام می‌شود. #محمد_لوطیج https://t.me/derangeadabi

ای شب ! تو بمیر ما دوام آوردیم ما ماه تمام را به بام آوردیم ای بغض ! ترک بخور ، بباران خود را ای زخم ! برایت التیام آوردیم #واران

سرد است بپیج شال خز بر عشاق انگور ببار از گُلِ رَز بر عشاق دست از سَرِ این قبیله بردار ای حزن! ای باد صَبیحه ! کم بِوَز بر عشاق #واران و گفت: عبادت، هفتاد‌و‌دو باب است‌، هفتاد و یک در‌‌‌‌‌، حیا است. و گفت: محبت‌، ایثار است برای محبوب. و گفت: به تن در دنیا باش‌، و به دل در آخرت. و گفت: خدای را بادی است که آن را [بادِ صَبیحه] خوانند، که آن باد محزون است در زیرِ عرش. وقتِ سحر وزیدن گیرد و ناله‌ها برگیرد و به مَلِک رسانَد. #شیخ_فریدالدین_عطار_نیشابوری #تذکره_الاولیاء #ذکر_ابوبکر_کتانی #مستعلیق

از غنچه، ورق‌های ‌گلم در نظر آمد ‌دل ‌سوخت ‌به جمعیتِ از خویش‌جداها #بی‌دل

بمبیست سرم، پر از تی ان تی، باروت افتادە درون کافەای دربیروت بمبی کە عمل نکردە ، خنثی نشدە آرام گرفتە است روی بازوت #واران

بی کیف و کتاب و دفتر و بی سر و تن در مدرسەی عشق تو "ماکان"هستم #واران #نورباعی

ای مرغ سحر چو این شب تار بگذاشت ز سر سیاهکاری وز نفحه‌ی روح بخش اسحار رفت از سر خفتگان خماری بگشود گره ز زلف زرتار محبوبه‌ی ن
ای مرغ سحر چو این شب تار بگذاشت ز سر سیاهکاری وز نفحه‌ی روح بخش اسحار رفت از سر خفتگان خماری بگشود گره ز زلف زرتار محبوبه‌ی نیلگون عماری یزدان به کمال شد پدیدار و اهریمن زشتخو حصاری یاد آر ز شمع مرده یاد آر شعر و دستخط علی‌اکبر خان دهخدا

هو العلی زمانه بر سر جنگ است یا علی مددی کمک ز غیر تو ننگ است یا علی مددی گشاد کار دو عالم به یک اشارت توست به کار ما چه درنگ
هو العلی زمانه بر سر جنگ است یا علی مددی کمک ز غیر تو ننگ است یا علی مددی گشاد کار دو عالم به یک اشارت توست به کار ما چه درنگ است یا علی مددی چلیپای نستعلیق، رقم میرزا اسدالله شیرازی

ایمن ز گزند اهرمن باد ایران

ایمن ز گزند اهرمن باد ایران

تا چند غمِ عالم و آدم بخوریم ؟ تنها بنشینیم و فقط غم بخوریم ؟ بردار غمت را و بیا پیش دلم تا سفره بیندازم با هم بخوریم #واران #قدم_زدن_در_عدم

صدای شادروان استاد علامه علی‌اکبرخان دهخدا در واپسین روزهای زندگی که در آن به‌شرح کوتاهی از چهل‌سال تلاش برای گردآوری «لغت‌نامه» می‌پردازد و فروتنانه آرزو می‌کند: «امیدوارم به‌درد مملکت بخورد» #یادبود_بزرگان #استادعلی‌اکبردهخدا #علامه‌دهخدا https://t.me/tarikhfarhanghonariranzamin

یک آینەی خُرد و خمیرم بی تو در خاطرەهای تو اسیرم بی تو بی تو به چه کار من می آید بودن دلواپس آنم که نمیرم بی تو #واران #قدم_زدن__در_عدم

واران - Estadísticas y analítica del canal de Telegram @js313