کتابهای ممنوعه
♦مجموعهای از نایابترین کتابها؛ به همراه جرعهای از تاریخ 🎧 کتابخانه صوتی "کتاب آوا" 🆔 @avabookchannel
Show more📈 Analytical overview of Telegram channel کتابهای ممنوعه
Channel کتابهای ممنوعه (@ketab_mamnouee) in the Farsi language segment is an active participant. Currently, the community unites 77 410 subscribers, ranking 242 in the Books category and 4 234 in the Iran region.
📊 Audience metrics and dynamics
Since its creation on невідомо, the project has demonstrated rapid growth, gathering an audience of 77 410 subscribers.
According to the latest data from 23 July, 2026, the channel demonstrates stable activity. Although there has been a change in the number of participants by 1 155 over the last 30 days and by 24 over the last 24 hours, overall reach remains high.
- Verification status: Not verified
- Engagement rate (ER): The average audience engagement rate is 14.44%. Within the first 24 hours after publication, content typically collects 6.11% reactions from the total number of subscribers.
- Post reach: On average, each post receives 11 181 views. Within the first day, a publication typically gains 4 733 views.
- Reactions and interaction: The audience actively supports content: the average number of reactions per post is 54.
📝 Description and content policy
The author describes the resource as a platform for expressing subjective opinions:
“♦مجموعهای از نایابترین کتابها؛ به همراه جرعهای از تاریخ
🎧 کتابخانه صوتی "کتاب آوا"
🆔 @avabookchannel”
Thanks to the high frequency of updates (latest data received on 24 July, 2026), the channel maintains relevance and a high level of publication reach. Analytics show that the audience actively interacts with content, making it an important point of influence in the Books category.
Data loading in progress...
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 24 July | +33 | |||
| 23 July | +31 | |||
| 22 July | +36 | |||
| 21 July | +41 | |||
| 20 July | +23 | |||
| 19 July | +29 | |||
| 18 July | +14 | |||
| 17 July | +28 | |||
| 16 July | +42 | |||
| 15 July | +23 | |||
| 14 July | +48 | |||
| 13 July | +25 | |||
| 12 July | +32 | |||
| 11 July | +35 | |||
| 10 July | +59 | |||
| 09 July | +54 | |||
| 08 July | +42 | |||
| 07 July | +38 | |||
| 06 July | +47 | |||
| 05 July | +67 | |||
| 04 July | +49 | |||
| 03 July | +53 | |||
| 02 July | +35 | |||
| 01 July | +45 |
| 2 | 🛑 دستگیری بابک خرمدین و اوضاع آن روزها
🖋 نوشته محمد امیری (مدیر کانال کتابهای ممنوعه)
🔹خرمدینان پیروان آیین مزدک بودند که با صلح و آشتی و مدارا با مردمان رفتار می کردند و از خونریزی پرهیز داشتند. امّا، سختدلیها و کشتارها و چپاولگریهای عاملان خلفای اموی و عبّاسی جنگ را برای آنها ناگزیر کرد. برای زیستن و دفاع از حریم جان و خانمان خود راهی جز دست بردن به سلاح و جنگیدن نداشتند. پس از سقوط ساسانیان و ازمیان رفتن قدرت دستگاههای مذهبی زرتشتی، مزدکیان که تا آن زمان جرات بروز عقایدشان را نداشتند، از زیر بار آزارها و فشارهای دینی ـ حکومتی آزاد شدند و به تدریج به میدان آمدند. در نخستین سالهای ورود اسلام به ایران، مزدکیان در گرگان، طبرستان، آذربایجان، خراسان، اصفهان و اهواز بسیار بودند. به نوشته خواجه نظامالملک طوسی در کتاب "سیاست نامه"، در زمان قیام سنباد، علیه منصور، دومین خلیفه عباسی، مردم جبال (=یا عراق عجم، شامل شهرهای ری، اصفهان، قزوین، همدان، کاشان و…) و عراق (=کوفه و بصره و…) «از هر درمی نیم درم ( = نیمی از مردم این مناطق) رافضی (=شیعه) و مزدکی بودند. یک بار در زمان منصور در سال ۱۴۲ هجری (۷۵۹ م) و باردیگر در زمان پسرش، مهدی، مزدکیان با نام "سرخ عَلَمان" (=دارندگان پرچمهای سرخ) با یاری مردم طبرستان ـ که آنها را بیدادگریهای عمال خلفا به شورش کشانده بود بر عربها شوریدند. در گرگان نیز ناخرسندیها، یک بار، در سال ۱۶۲ هجری (۷۷۹ م) و باردیگر در سال ۱۸۱ هجری (۷۹۷ م)، مردم را به شورش علیه خلفا واداشت که رهبریاش با سرخ علمان بود. در زمان هارونالرّشید، خلیفه عباسی، جاویدان بن سَهل، رهبری خرمدینان آذربایجان را به عهده داشت. او در همدان و قم و اصفهان و کاشان و ری و حتّی خراسان پیروانی داشت. هارون نتوانست قیام خرمدینان را ازمیان بردارد.
◀ پس از کشته شدن جاویدان، در حدود سال ۲۰۰ هجری (۸۱۶ م) فرماندهی خرمدینان به عهده بابک بن مرداس (بابک خرمدین) قرار گرفت. او در شرق آذربایجان مردم بسیاری را، که مخالف چیرگی خلفای عباسی بر سرزمین خود بودند، گردآورد و در برابر عاملان خلیفه عباسی قیام کرد. مردمی که در زیر بار پرداخت اجباری دهها سال خراج (=مالیات بر زمین) و جزیه (=مالیات سرانه) و بهرههای مالکانه سنگین به جان آمده بودند، به پشتیبانیش برخاستند. قیام بابک، قیامی در برابر زمینداران عرب بود که بخش عمده زمینهای آذربایجان و پیرامون آن به عنوان "اقطاع" (=زمینی که شاه یا خلیفه به کسی می سپارد که از درآمد آن زندگی کند) به آنها واگذار شده بود و آنان تسمه از گرده رعیت میکشیدند و بدون هیچ مانعی، دستشان برای هرگونه تجاوز گشاده بود. بابک در آن سوی رود اَرس، بر قلعه بذ، در میانه آذربایجان و اَران (=ناحیه غرب دریای خزر در قفقاز، که شهرهای عمده آن عبارت بودند از باکو، گنجه، دربند، ایروان و نخجوان)، دست یافت و آن را مرکز فرماندهیش قرار داد. بابک برای این که لشکر خلیفه به یاران او به آسانی دستیابی نداشته باشد، شهرها و دیههای اطراف را ویران کرد و از آنها خرابه هایی سوخته به جا گذاشت. (روزگاران، دکتر عبدالحسین زرینکوب، ج۲، ص۴۴).
◀ مامون در سال ۲۰۱ هجری(۸۱۶ م) یحیی بن معاذ، حاکم ارمنستان، را به جنگ بابک و یارانش فرستاد. یحیی در مدّت چهار سال چندین بار به قلمرو بابک یورش برد. اما، کاری از پیش نبرد. مامون عیسی بن محمد را به حکومت آذربایجان و ارمنستان گماشت و او با لشکری که خلیفه از بغداد برایش فرستاد، در سال ۲۰۶ هجری (۸۲۱ م) با بابک جنگید، اما، او هم شکست خورد. مامون یکی از سردارانش را به نام محمدبن حمید طوسی به نبرد بابک فرستاد و او در مدّت دو سال شش بار با سپاهیان بابک جنگید و سرانجام، در رَبیعالاوّل سال ۲۱۴ هجری (ماه مه ۸۲۹ م)، کشته شد و لشکریانش پراکنده شدند. وقتی مامون درگذشت، جانشینش معتصم کار برادرش را در لشکرکشی به آذربایجان و سرکوبی قیام بابک، به جد، ادامه داد.
◀ در سال ۲۱۸ هجری (۸۳۳ م) گروهی بسیار از مردم جبال، از همدان و اصبهان (=اصفهان) و ماسبذان (=محلی بود در نزدیکی اسلامآباد کنونی) به دین خرمدینان درآمدند و فراهم آمدند (=گردآمدند) و در ولایت همدان اردو زدند. معتصم که به همراه مامون به غزای روم شرقی رفته بود، پس از مرگ مامون، در ناحیه طرطوس (در کناره شرقی دریای مدیترانه) روانه بغداد شد و حدود دوماه بعد در ماه رمضان ۲۱۹ هجری (سپتامبر ۸۳۴ م) به بغداد رسید و بی درنگ، سپاهش را برای جنگ با بابک و خرمدینان آماده کرد و در ماه شوال ۲۱۹ هجری (اکتبر ۸۳۴ م) اسحاقبن ابراهیم، "صاحب شرطه" (=رئیس پاسبانان شهر) بغداد را به فرماندهیآن گماشت و او در ماه بعد (ذی قعده) به سوی آذربایجان حرکت کرد. | 1 521 |
| 3 | No text... | 1 363 |
| 4 | 🎧 " وطنم "
🎙 سالار عقیلی
🌷🌸🌹 کانال کتابهای ممنوعه
🆔 @ketab_mamnouee | 2 693 |
| 5 | خیلی از خانوادهها حتی حداقلهای زندگی را هم ندارند... پدر و دختری در میان کشتزارهای منطقه علیآباد گلستان، در بنایی نیمهکاره زندگی میکنند؛ بدون حمام، سرویس بهداشتی، آب آشامیدنی مناسب و بسیاری از امکانات اولیهای که برای بیشتر ما عادی است. شبهای این خانواده در سکوت و تاریکی مطلق میگذرد...
#رسول_خادم
قرار بود زندگی ما را بهشت کنند، اما جز جهنم چیزی برایمان درست نکردند... | 2 714 |
| 6 | اکبر عبدی در فیلم "دزد عروسکها"
نوستالژی دهه شصتیها | 4 991 |
| 7 | 🎬 سکانسی زیبا از فیلم مادر ساخته ی علی حاتمی 🎭 بازیگران : اکبر عبدی و فریماه فرجامی | 5 476 |
| 8 | اکبر عبدی بازیگر سینما و تلویزیون در ۶۶ سالگی درگذشت؛ یادش گرامی 🖤 | 4 895 |
| 9 | 🛑 تاسیس فرهنگستان زبان و ادبیات فارسی، و علاقه رضاشاه به آن
✒ محمد امیری؛ مدیر کانال کتابهای ممنوعه
🔹در دوران سلطنت رضاشاه، براساس سیاستهای حکومت وی و تلاش برای ایجاد دولت نوین، بسیاری از مفاهیم متعلق به دولت نوین نظیر #پرچم و #سرود و #زبان_ملی نیز، موضوعیت رسمی پیدا کرد. اما برخلاف اروپا، فرهنگستان زبان فارسی به عنوان فرهنگستان زبان ملی ایران، بیش از آنکه حاصل انتخاب و معرفی زبان فارسی به عنوان زبان ملی باشد، در اثر #سره_نویسی به جود آمد....؛ البته توجه گسترده به زبان و ادب فارسی به عنوان زبان ملی ایران و کوشش برای کنار گذاشتن واژگان بیگانه (خصوصا واژگان عربی) و سره نویسی، یکی از عمده ترین وجوه ملی گرائی باستانگرا و قوم گرای ایرانی در دوره معاصر به شمار میرود. البته پیشینه سره نویسی، به قرنهای قبل و عهد مغولان هند و صفویان، و همچنین سابقه تشکیل مجلسی برای لغت سازی و جلوگیری از بی نظمی در املای کلمات، به عهد ناصرالدین شاه قاجار باز میگردد. (روستائی، ۱۳۸۵، ص۷۶)
🔹 #ابراهیم_صفائی، درباره آغازگری این جنبش به دست #رضاشاه در سالهای وزارت جنگ و پیش از آغاز سلطنت، نوشته است:
" رضاشاه، با هر نوع سلطه بیگانه در ایران مخالف بود؛ چنانکه در حکم عمومی شماره یک دیماه ۲۴۸۰ شاهنشاهی (۱۳۰۰ شمسی)، ارتش، برای نخستین بار بسیاری از واژه های بیگانه را از ارتش بیرون ریخت، و واژه های فارسی یا متداول در فارسی را، به جای آن واژه ها برگزید ". (بنیادهای ملی در شهریاری رضاشاه کبیر، صفایی، ص۵۸)
🔹 #ملکالشعرای_بهار، هم نوشته است:
" و بالاخره (سردار سپه) به این کار یعنی اخراج بیگانگان اکتفا نکرد، بلکه بعدها به اخراج لغات بیگانه از فرنگی و ترکی و عربی نیز شدیدا اقدام کرده، کمیسیونی در وزارت جنگ از بعضی افراد متعصب تشکیل داد که به لغت فارسی سازی اقدام کنند و همین رفتار، موجب گردید که دولت مرحوم #فروغی، به ایجاد #فرهنگستان مبادرت ورزد، که لااقل حالا که کاری است و باید صورت پذیرگردد و لابد منه است، پس از طریق معقول تر و مناسب تری عمل شود ". (بهار، ص۲۸۳)
🔹اقدام به تاسیس فرهنگستان، در سال ۱۳۱۴ و پس از بازگشت رضاشاه از سفر ترکیه و تاثیرپذیری او از اقدامات ترک ها در زمینه تصفیه زبان... صورت گرفت، و به دستور رضاشاه در اوایل سال ۱۳۱۴ بود، که نخستین بار #فرهنگستان_ایران تشکیل شد و در همان ابتدای امر، اساسنامه آن در ۱۶ ماده، به تصویب هیئت وزیران رسید و کار خود را در پیرایش زبان فارسی آغاز کرد. نخستین رئیس آن، #محمدعلی_فروغی، نخست وزیر وقت بود که به فرمان رضاشاه در این سمت قرار گرفت و دیگر رئیسان بعدی آن نیز، به فرمان خود رضاشاه به این مقام منصوب شدند. (رضاشاه کبیر در آینه خاطرات، ص۲۳؛ بنیادهای ملی در شهریاری رضاشاه کبیر، ص۶۶)
🔹 #علیاصغرحکمت، در خاطرات خود، در مورد #علاقه رضاشاه به زبان فارسی آورده است:
" ایشان (رضاشاه)، به زبان فارسی تا آن درجه علاقه مند بودند که وقتی در حین عبور از خیابانها متوجه شدند که در بعضی از مغازه ها و موسسات، برای خود اسامی از لغتهای بیگانگان (فرانسوی، انگلیسی، روسی و آلمانی) اختیار کرده اند.... به موجب یک حکم کتبی، استعمال اینگونه اسامی را قدغن فرمودند و زمستان ۱۳۱۶، شهربانی طهران، مامور شد خیابانها را از این گونه تابلوها، پاک و مصفا سازد و نیز فرهنگستان ایران را مامور کردند که اسامی شهرها و قصبات ایران را خصوصا در آذربایجان و خوزستان و گرگان - که غالبا یادگار زمان و حکومت عربها و ترکها بود - به نامهای فارسی زیبا تبدیل کنند. اینک آن اماکن، با نام های فارسی خالص زبانزد خاص و عام است ". (حکمت، ص۱۴۶)
🔹 #ملکالشعرای_بهار، نوشته است:
" داستانهایی از تعصب ضدلغات (غیرفارسی) نیز از سردار سپه نقل میکنند که شنیدنی است، ... اما انصاف باید داد که هرچند این تعصبها در مرحله افراط قرار داشته است، خاصه در مورد لغات خیلی سخت گرفته و تند رفتند. اما همین عمل، با واکنشی که تندروی ها را تعدیل کند، سر و صورت خوبی به ادبیات، خاصه نثر فارسی بخشیده است که بعد از مقایسه با نثر بیست سال قبل، اثر آنرا میتوان دید ". (بهار، ص۲۸۴)
🆔 @ketab_mamnouee
♦️منابع:
۱. تاریخ نخستین فرهنگستان ایران به روایت اسناد، محسن روستایی، ۱۳۸۵، تهران: نی.
۲. رضا شاه کبیر در آینه خاطرات، ابراهیم صفایی، ۲۵۳۵، تهران: وزارت فرهنگ و هنر.
۳. بنیادهای ملی در شهریاری رضا شاه کبیر، ۲۵۳۵، تهران: وزارت فرهنگ و هنر.
۴. تاریخ مختصر احزاب سیاسی ایران، محمدتقی بهار، جلد اول، ۱۳۷۱، تهران.
۵. سی خاطره از عصر فرخنده پهلوی، علی اصغر حکمت، ۲۵۳۵، تهران: وحید.
۶. ملی گرایی و شکل گیری فرهنگستان زبان فارسی در دوره پهلوی، دکتر علیمحمد طرفداری
🆔 @ketab_mamnouee | 3 474 |
| 10 | 🔴 کتاب " عدالت؛ کار درست کدام است؟ "
🔵 نوشته "مایکل سندل"
⚫ ترجمه حسن افشار
🌷🌸🌹 کانال کتابهای ممنوعه
🆔 @ketab_mamnouee | 3 565 |
| 11 | 🔴 کتاب " عدالت؛ کار درست کدام است؟ "
🔵 نوشته "مایکل سندل"
⚫ ترجمه حسن افشار
🔹این فیلسوف آمریکایی دیدگاههای ارسطو، کانت، بنتام، میل و رالز را با زبانی روشن توضیح میدهد و نشان میدهد هر نظریه در برابر مسائل واقعی چه پاسخی دارد. او با بررسی موضوعاتی مانند مالیات، خدمت سربازی، بازار آزاد، مجازات و تبعیض، دشواری تصمیمگیری درباره کار درست را آشکار میکند. کتاب پاسخ ساده و نهایی ارائه نمیدهد، بلکه کمک میکند استدلالهای گوناگون را بسنجیم و بفهمیم انتخابهای فردی و قوانین اجتماعی بر چه ارزشهایی استوارند.
◀ سالهاست که بحث میزان اختیارات حکومتها در مدیریت میزان ثروتاندوزی مردم هر از چندگاهی مطرح میشود و موافقان و مخالفان، استدلالها و شواهد تاریخی و روزمره زندگی را مطرح میکنند و این قضیه تا چند هفته ادامه مییابد تا اینکه دوباره از تب و تاب بیافتد. پرداختن به این بحث از حوصلۀ این متن خارج است اما برای نزدیک شدن به فضای این کتاب، میتوان کمی استثنا قائل شد.
◀ طرفداران بازار آزاد با همراه کردن حقوقدانان اختیارگرا میتوانند به دلایل فراوانی مانند «دسترنج فرد، مال است» و «دخالت زیاد دولت، بازار را خراب و کیک توسعه اقتصاد را کوچک و انگیزه صاحب کار را کم میکند»، استناد کنند و سیاستهای مالیاتی، یارانهای، رفع فقر و تنظیم بازار را محکوم کنند. با وجود جذابیت ادله ارائهشده، باید پذیرفت که حتی اگر ملتی بخواهد به سوی چنین ایدهای حرکت کند، باید واقعبین باشد و با صرف مطالعه آثار هایک، نازیک و دیگران به دنبال تعمیم کورکورانه نظرات آنها در نظام درهمتنیده اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی کشور متبوع خود نباشد. در جامعهای که سالها سیاستهای ناعادلانه موجب رشد نامتقارن کلان شهرها از حیث دسترسی به امکانات شده است، در کشوری که شایستهسالاری، آرمانی همیشه پر سر و صدا اما کمطرفدار است، در فرهنگی که در بخشی از آن باستیهیلز مجوز ساخت میگیرد و در بخشی دیگر زاغهآباد و حلبی آباد یافت میشود، در جامعهای که دسترسی به عدالت برای غیر صاحبان قدرت، ارتباط و ثروت دشوارتر است و گرگهای بازار سالهاست با تکیه بر روابط ناسالم بر بنگاههای تولیدی چنبره زدهاند و ثروت، توزیع اولیۀ نادرستی داشته و رقابتی نابرابر شکل گرفته است، سخنگفتن از آرمانبازاری مانند بازار آزاد، بازار شفاف و بازار رقابتی کودکانه به نظر میرسد.
◀ این جملات پیش از مطالعۀ بخش نظریه اختیارگرایی و انتقادات آن نگاشته شد. پس از مطالعۀ این بخش دریافتم که سندل نیز انتقادات مشابهی را با مفهوم فرصت برتری -Head start- و کافینبودن بازار آزاد در جایی که فرصتها به صورت عادلانه توزیع نشده است، سخن میگوید و برای آن چارهای مطرح میکند. او یکی از شیوههای رفع این بیانصافی را اصلاح محرومیتهای موجود اجتماعی و اقتصادی میداند و این یعنی دخالت دولت! زیبا نیست؟ در جایی که بسیاری از مدافعین بازار آزاد صرفاً از دخالتهای دولتها آزار دیدهاند و به جای دفاع از دخالت هوشمندانه و تامین فرصتهای تحصیلی، بهداشتی، فرهنگی و اقتصادی برابر، از حذف دخالتهای دولت سخن میرانند تا در جایی که چوپان از ده رفته است، گرگان در کوچهها جولان دهند. ارائه نشانی غلط و سواری بر امواج تیترهای زرد و روغنی رسانههای از زیر بته درآمده و نبود نظارت و سامانی بر این اوضاع، خود معضل دیگری است که فرصت هر نوع اصلاح پایدار و نظاممندی را از بین میبرد. در ادامه اتفاق عجیبی رخ میدهد و سندل با بیان انتقادی نسبت به اختیارگرایان میکوشد راه را برای طرح ایده مساواتگرایان باز کند. مساله این است که آیا با وجود برابری فرصتهای بنیادین اولیه اگر اقتصاد مبتنی بر بازار آزاد مستقر شود، آیا عدالت محقق میشود؟ پاسخ لزوما مثبت نیست زیرا در این وضعیت نیز استعداد مردم در بهدستآوردن امتیازات متفاوت است و «سهمهای توزیعی بر اساس قرعهکشی طبیعی -بخوانید ژن خوب!- تعیین میشود و این از نظر اخلاقی تصادفی است. دلیلی ندارد که توزیع درآمد و ثروت بر اساس توزیع داراییهای طبیعی انجام شود.» پس صرف «تفاوت استعداد» و -اجازه دهید اضافه کنم- «تفاوت شرایط زمانی و مکانی» و «میزان تلاش» افراد برای منتقدین این رویکرد قانعکننده نیست! از این رو به سراغ رویکرد مساواتگرایی بر مبنای اصل تفاوت رالز میرود. خلاصه داستان این است که افراد کمتر برخوردار باید به نوعی از نتیجۀ کار فرد توانگر -چه از نظر ژنتیک و چه استعداد- برخوردار شوند، به این معنا که خمس و مالیات کارشان این تفاوت استعداد را تا حدی پوشش دهد تا فاصله طبقاتی از این بیشتر نشده و نظام اجتماعی مختل نگردد! طبیعتا اعتراضات و انتقاداتی نیز به این رویکرد وارد است که راه را برای انتخاب پیشنهاد فضیلتگرایی باز میکند.
🌷🌸🌹 کانال کتابهای ممنوعه
🆔 @ketab_mamnouee 🔻🔻🔻 | 3 489 |
| 12 | 🔴 کتاب " عدالت؛ کار درست کدام است؟ "
🔵 نوشته "مایکل سندل"
⚫ ترجمه حسن افشار
🌷🌸🌹 کانال کتابهای ممنوعه
🆔 @ketab_mamnouee | 2 702 |
| 13 | ♦️بخشی از کتاب " عدالت؛ کار درست کدام است؟ "
🔹تابستان سال ۱۸۸۴ چهار انگلیسی در قایق نجات کوچکی در اقیانوس اطلس جنوبی در فاصله هزار مایلی از خشکی سرگردان شدند. کشتی آنها، مینیونت، در توفان غرق شده بود و آنها با قایقی خود را نجات داده بودند. فقط دو قوطی کنسرو شلغم برای خوردن داشتند و یک قطره آب آشامیدنی همراهشان نبود. تامس دادلی ناخدای کشتی بود، ادوین استیونز دستیار اولش، و ادموند بروکس یک ملوان ـ «همه مردانی بزرگوار» به گزارش روزنامهها. سرنشین چهارم قایق، ریچارد پارکر، پادویی هفده ساله بود. پدر نداشت و این اولین سفر دریایی طولانیاش بود. او به حرف دوستانش گوش نداده بود و با «آرزومندی دوران جوانی» به امید این که سفر دریایی از او مردی بسازد با آنها همراه شده بود. افسوس که امیدش ناامید نمیشد. سه روز اول، هر کدام جیره ناچیز شلغمشان را خوردند. روز چهارم یک لاکپشت گرفتند. چند روز لاکپشت و باقیمانده شلغمها را خوردند. روز هشتم گرسنه ماندند.پارکر، پادو جوان، گوشه قایق خوابیده بود. حرف گوش نکرده بود و آب دریا را خورده بود و حالش بد بود. انگار داشت میمرد. روز نهم در این بوته آزمایش، ناخدا دادلی پیشنهاد کرد قرعه بیندازند و ببینند کدام یکشان باید بمیرد تا دیگران زنده بمانند. بروکس نپذیرفت و قرعهکشی نکردند. یک روز دیگر هم گذشت و کشتیای پیدا نشد. دادلی به بروکس گفت رویش را برگرداند و به استیونز گفت باید پارکر را بکشیم. دعایی خواند و به پسر گفت اجلش رسیده. با چاقوی جیبی شاهرگ گردنش را زد و او را کشت. بروکس مخالفت وجدانیاش را کنار گذاشت و سهمش را از غنیمت هولناک گرفت. چهار روز از گوشت و خون پسر تغذیه کردند. آنوقت کمک رسید. دادلی در خاطراتش با حسن تعبیر تکاندهندهای نوشته «داشتیم صبحانه میخوردیم» که یک کشتی سروکلهاش پیدا شد. سه نفر باقی مانده را نجات دادند. در انگلستان آنها را بازداشت کردند و کارشان به دادگاه کشید. بروکس شاهد دادستان شد و دادلی و استیونز را محاکمه کردند. هیچ کدام منکر نشدند که پارکر را کشته و خورده بودند؛ ولی مدعی شدند که از روی ناچاری این کار را کرده بودند.فرض کنید قاضی دادگاه شما بودید. چه حکمی میدادید؟
◀ برای ساده کردن کارتان، قانون را کنار میگذاریم و فرض میکنیم از شما خواسته شده فقط تشخیص بدهید که آیا کشتن پسرک اشکال اخلاقی نداشته. قویترین دلیلی که در دفاع از آن میشود آورد این است که، در آن شرایط حاد، ضرورت داشته یک نفر کشته شود تا سه نفر زنده بمانند. اگر هیچ کس کشته و خورده نمیشد، احتمالا هر چهار نفر میمردند. منطقیترین انتخابْ پارکر بود که حال خوشی هم نداشت، چون خودش کمی بعد میمرد. وانگهی، او برخلاف دادلی و استیونز عائلهای هم نداشت. مرگ او نان کسی را نمیبرید و زن و فرزندی را عزادار نمیکرد. این استدلال دستکم دو ایراد دارد. اول این که میشود پرسید آیا سود کشتن پادو واقعا بیشتر از هزینهاش بود. حتی با احتساب تعداد جانهای نجات پیدا کرده و خوشحالی زنده ماندهها و خانوادههایشان، دادن اجازهٔ چنین آدمکشی ممکن است پیامدهای بدی برای جامعه در کل داشته باشد ـ مثلا هنجار مخالف قتل را تضعیف کند، یا باعث شود مردم قانون را به دست خودشان بگیرند، یا برای ناخداها مشکل کند که پادو استخدام کنند.دوم، حتی اگر با احتساب همهٔ جنبهها سود آن بر هزینهاش بچربد، آیا وجدانمان به ما سرکوفت نمیزند که کشتن و خوردن یک پسربچهٔ بیگناه، به دلایلی که در معادله سود و زیان اجتماعی آن نمیگنجد، نادرست است؟ آیا استفاده از یک انسان به این صورت ـ بهرهبرداری از آسیبپذیری او و گرفتن جانش بدون موافقت خودش ـ نادرست نیست، ولو سودی برای دیگران داشته باشد؟کسی که از کار دادلی و استیونز وحشت کرده باشد، ایراد اولی چنگی به دلش نمیزند. آن ایراد بر این فرض سودگرایانه صحه میگذارد که اخلاق عبارت است از معادله سود و زیان، و فقط اقتضا میکند که پیامدهای اجتماعی کاملا در نظر گرفته شود. اگر کشتن پادو سزاوار محکومیت اخلاقی باشد، ایراد دوم واردتر است. این ایراد نمیپذیرد که کار درست فقط برمیگردد به محاسبهٔ پیامدها، از حیث سود و زیان. میگوید معنی اخلاق چیزی بیشتر از این است، چیزی که مربوط میشود به رفتار درست انسانها با همدیگر.این دو طرز فکر، درباره ماجرای قایق نجات، دو رویکرد متفاوت به عدالت را نشان میدهد. یک رویکرد میگوید اخلاقمندی هر عملی بستگی پیدا میکند به نتیجهای که به بار میآورد؛ کار درست کاری است که، با توجه به همهٔ جوانب، بهترین نتیجه را عاید میکند. رویکرد دوم میگوید ما نباید فقط نتیجه را در نظر بگیریم؛ اخلاقا لازم است به وظایف و حقوق هم، قطع نظر از پیامدهای اجتماعی، احترام بگذاریم.
🌷🌸🌹 کانال کتابهای ممنوعه
🆔 @ketab_mamnouee | 2 811 |
| 14 | 🔴 کتاب " دیکتاتورزاده ها؛ دیکتاتورها چه جور فرزندانی پرورش میدهند؟ "
🔵 نوشته "جی نوردلینگر"
⚫ ترجمه زینب کاظم خواه
🌷🌸🌹 کانال کتابهای ممنوعه
🆔 @ketab_mamnouee | 3 027 |
| 15 | 🔴 کتاب " دیکتاتورزاده ها؛ دیکتاتورها چه جور فرزندانی پرورش میدهند؟ "
🔵 نوشته "جی نوردلینگر"
⚫ ترجمه زینب کاظم خواه
🔹پسر یا دختر یک دیکتاتور بودن چگونه است؟ هیولایی در سطح استالین؟ داشتن نامی مترادف با ظلم، وحشت و شر چگونه است؟
◀ جی نوردلینگر تصمیم گرفت تا به این سوال پاسخ دهد و این کار را در کتاب دیکتاتور زادهها انجام میدهد. او در کل این کتاب ۲۰ دیکتاتور را بررسی می کند که جزو بدترینها هستند: استالین، مائو، ایدی امین، پل پوت، صدام حسین و غیره. اما این کتاب در مورد این دیکتاتور ها نیست، بلکه در مورد فرزندان آنها است. بعضی از آنها کاملا وفادار هستند. آنها پدر خود را تحسین کرده، برایش احترام قائلند و یا پرستشش میکنند. برخی از آنها در حقیقت به عنوان دیکتاتور جانشین پدر خود میشوند - مانند کره شمالی، سوریه و هائیتی. بعضی از آنها شک دارند. بغضی از آنها تبدیل به یک مخالف تمام عیار میشوند و یا حتی تا سر حد جدایی پیش می روند. تعدادی از دختران تجربه کشته شدن شوهرشان توسط پدرشان را دارند. بیشتر این کودکان درگیر جنگ، زندان، تبعید یا هرگونه آشوب دیگری هستند. بدیهی است که این کودکان مشترکات زیادی دارند. اما آنها همچنین اشخاص مستقلی هستند و آنطور که می توانند زندگی می کنند. نکته اصلی مشترک بین آنها این است: آنها در شرایط بسیار عجیب و غریبی بوده اند...
♦️قسمت هایی از کتاب دیکتاتورزادهها:
◀ هیتلر فرزندی نداشت. او همسر هم نداشت مگر اینکه بخواهید اوا براون را به حساب بیاورید. معشوقهای که هیتلر درست قبل از خودکشیاش (و خودکشی اوا) با او ازدواج کرد. این باید یکی از عجیب ترین عروسیها در طول تاریخ باشد که در پناهگاهی زیرزمینی بعد از نیمه شب اتفاق افتاد ضیافت شامل قدری شامپاین، ساندویچ و گپ های خودمانی غیر طبیعی بود. در بعدازظهر روز بعد، تازه عروس و داماد خودکشی کردند.
◀ در تابستان ۱۹۱۷، دختری فرانسوی همراه با دوستانش یونجه درو میکرد. هیتلر سرباز بود و در جنگ جهانی در فرانسه میجنگید. وقتی هیتلر آن طرف جاده در دفترش مشغول طراحی بود، توجه شارلوت و دوستانش به او جلب شد. شارلوت انتخاب شد تا به آن سو برود و با او حرف بزند. آنها به نوعی یک رابطه عاشقانه را شروع کردند. او ۱۶ ساله و هیتلر ۲۸ ساله بود. آن دو در دشت و صحرا ساعت ها پیاده روی میکردند که این دیدارها خیلی هم خوب پیش نمیرفت: او درباره تاریخ پروس، اتریش و باورایا نطقهای آتشینی می کرد. به هر حال، آن حرفها شارلوت را تحت تأثیر قرار میداد.
◀ فیلیپ لورت پس از مرگ پدرش به مونیخ سفر و با دختر هیملر ملاقات کرد. کسی که به او گفت در میان نازی ها همیشه این اعتقاد وجود داشت که هیتلر یک پسر پنهانی در فرانسه داشت. فیلیپ چیزهای بیشتری هم به دیلی میل گفت: «من فکر نمی کنم شرارت ارثی باشد. قطعا، کیفیات از والدین به تو میرسد اما این تو هستی که زندگی ات را بنا می کنی و هر چیزی را که هست خودت می سازی» او درباره پدرش به صراحت گفت: «او از اینکه پسر هیتلر باشد افتخار میکرد»
🌷🌸🌹 کانال کتابهای ممنوعه
🆔 @ketab_mamnouee 🔻🔻🔻 | 3 486 |
| 16 | 🔴 کتاب " دیکتاتورزاده ها؛ دیکتاتورها چه جور فرزندانی پرورش میدهند؟ "
🔵 نوشته "جی نوردلینگر"
⚫ ترجمه زینب کاظم خواه
🌷🌸🌹 کانال کتابهای ممنوعه
🆔 @ketab_mamnouee | 3 414 |
| 17 | 🖤 ۱۸ و ۱۹ دیماه ۱۴۰۴ را فراموش نمیکنیم 🖤 | 5 283 |
| 18 | این روزها که امیر قلعهنویی با طلبکاری و انگزنی و پررویی، کفر یک ملت را بالا آورده، بار دیگر بخشی از اظهارات محمد مایلیکهن علیه او وایرال شده است؛ مصاحبهای که مرد صریحاللهجه فوتبال ایران قبلا با «ورزشمدیا» انجام داد و بازتابهای فراوان و بیپایانی داشت. مایلیکهن به خاطر این مصاحبه دادگاهی هم شد، اما حتی یک قدم عقب نگذاشت. لطف ماجرا در این است که مخاطب زخمخورده که تریبون ندارد، دستکم اینجا بخشی از حرفهای دلش را در مورد قلعهنویی میشوند و قدری آرام میگیرد. | 5 743 |
| 19 | ♦️قلعه نویی قبل و بعد از پاداش :-) | 6 258 |
| 20 | 🛑 در یکی از روزهای بهار ۵۷ دکتر صدیقی، استاد جامعه شناسی در کلاس درس سرگرم درس بود که یکی از دانشجویان میپرسد:
" استاد این روزها در كشور انقلابی آغاز شده است، شما چرا مثل دكتر شریعتی از انقلاب سخن نمیگویید و فقط به جزوه های خودتان چسبیدهاید؟ "
◀ استاد كه انتظار چنین رفتاری را نداشت همچنان كه گوش میداد، آرایش دیگری گرفت و خطابه درس را رها كرد و گفت:
" آقای مهدوی میتوانید بگویید آقای شریعتی و آن انقلابی كه شما میگویید چه میگویند و چه میخواهند؟ "
◀ آقای مهدوی گفت: استاد آنها همه همراه مردم و رهبران روحانی به دنبال انقلاب هستند و آزادی و عدالت میخواهند! "
◀ استاد گفت: " آقای مهدوی از درون هیچ انقلابی آزادی و عدالت بیرون نیامده است، انقلابها شبیه جنگهای داخلی میمانند كه اگر گروهی به گروهی دیگر پیروز شوند، آن گروه شكست خورده را سركوب خواهند كرد و سپس هر كس كه منتقد یا مخالف شان باشد، آنان را نیز سركوب خواهند كرد تا از بین بروند زیرا كه همراه انقلاب نه عدالتی پدید میآید و نیز امكان ظهور آزادی "
- و سپس با حالت پرسشی به آقای مهدوی نگاه كرد و گفت:
" آقای مهدوی میدانی اگر این آقایانی كه شما از آن ها نام میبرید به حكومت برسند چه خواهند كرد؟ "
- من میگویم: " آنچه اعراب و مغولها جدا جدا كردند، اینان یكجا خواهند كرد" و همه را حتی آقای دكتر شریعتی را كه من شخصا توصیه كردم در دانشگاه مشهد استخدامش كنند را نیز از تیغ خواهند گذراند. اینها را من از روی تجارب تاریخی ایران و جهان میگویم و حتی خواهم كوشید كه از وقوع چنین حادثهای پیشگیری شود ".
◀ غلامحسین صدیقی در آذرماه ۱۲۸۴ در محله سرچشمه تهران به دنیا آمد. دکتر صدیقی در اسفند ۱۳۱۶ درجه دکتری را از دانشگاه پاریس دریافت کرد. مهمترین خدمت علمی و فرهنگی دکتر صدیقی تاسیس موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی در دانشگاه تهران در ۱۳۲۷ بود که در ۱۳۵۱ به دانشکده علوم اجتماعی تبدیل شد. او از بنیانگذاران کنگره هزاره ابو علی سینا بود. در روزهای انقلاب شاه به او پیشنهاد نخستوزیری داد. دکتر صدیقی از شاه خواست که از سلطنت کناره بگیرد و قدرت خود را به شورای سلطنت واگذار کند. شاه این پیشنهاد را قبول نکرد و صدیقی نیز نخستوزیری را نپذیرفت. پس از پیروزی انقلاب مهندس بازرگان از دکتر صدیقی برای شرکت در دولت موقت دعوت به عمل آورد، که مورد قبول استاد قرار نگرفت. دکتر غلامحسین صدیقی در روز دوشنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۷۱ در تهران در گذشت. عشق ایران آنچنان در جان او ریشه داشت که در آخرین لحظات و در زیر چادر اکسیژن فریاد برآورد: پاینده باد ایران!.... و سپس جان به جان آفرین داد.
◀ او بزرگترین کاستی این ملت را چنین ترسیم کرد: بزرگترین عیب ما بیانصافی است. بیانصافی دردآور درباره دیگران "
در جای دیگری نوشت: "جامعهای شایسته بقاست که در آن انسان ارجمند و عزیز و گرامی باشد ".
وی در بحبوحه انقلاب در مورد وضعیت آینده ایران چنین گفته بود:
" روزی خواهد آمد که شما در عرصه بینالمللی از آوردن نام ایران و ایرانی خجل و شرمسار باشید. ما، نه به دوست، بلکه نیاز به دشمن داریم! "
◀ این یکی از تزهای معروف جوزف گوبلز، وزیر تبلیغات و روشنگری ملی حکومت آدولف هیتلر بود. گوبلز میگفت: " وقتی یک حکومت دچار ضعف مدیریتی و فساد و ناکارآمدی و فلاکت اقتصادی شود، و وقتی نتواند نیازهای ابتدایی مردمش - از قبیل نان و کار و رفاه و امنیت و اعتبار و آسایش شان - را تامین کند، با موجی از نارضایتی و خشم و اعتراض عمومی مواجه میشود و کشور به سوی انقلاب و سقوط حکومت پیش میرود ".
- جوزف گوبلز میگفت: " در چنین حالتی، حکومت باید اذهان عمومی را به سوی یک موضوع فرعی، اما بزرگ، منحرف کند. باید وارد یک جنگ شد. حکومت باید برای ملت دشمن بتراشد. دشمنان خارجی، دشمنان داخلی. اگر دشمن واقعی پیدا نشد، حتی دشمن خیالی. باید دایما از توطئهها گفت، از نقشه هایی که دشمنان برای ما میکشند. باید از هر فرصتی و هر حادثهای برای راه انداختن یک جنگ تبلیغاتی استفاده کرد. باید دایماً درگیر بود، درگیر جنگ، درگیر تبلیغات علیه همسایگان، علیه کشورهای قدرتمند، علیه سازمانهای جهانی. باید بحران ساخت. رمز موفقیت و ماندگاری حکومتهای ضعیف در وضعیت جنگی و بحرانهاست. در جنگها و بحرانها هست که مردم بدبختیهای مالی و شغلی و شخصی و معیشتی شان را فراموش میکنند و با حکومت همدل میشوند، و این بهترین فرصت برای سرکوب منتقدین داخلی است. کشور که آرام شود مردم طلبکار حکومت میشوند. باید کشور را دایما در حالت جنگی نگه داشت. باید کاری کرد که مردم وقتی بهم میرسند دایما از جنگ و از دشمن بگویند. جوزف گوبلز دوازده سال وزیر تبلیغات آلمان نازی بود و در پایان جنگ، وقتی که حکومت هیتلر شکست خورد و چاره ای جز تسلیم به متفقین نداشت، خودش و زنش و هر شش فرزندش را كشت! "
🆔 @ketab_mamnouee | 8 313 |
