en
Feedback
ادبیات سئونلر

ادبیات سئونلر

Open in Telegram

بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.

Show more
3 090
Subscribers
-124 hours
+37 days
-930 days
Posts Archive
دونیا ناناش- ناش اولاجاق خیرالله حق‌بیگی (ساپلاق) اشی دور بورجودالیم دونیا ناناش- ناش اولاجاق! «عمو سام» هر نه دئییر هامیسی بیر باش اولاجاق! دونیادا حاکیم اولور تازه نیظام، تازه اویون، «جاز» هاواسی‌لا «بیریک» اوینایاجاق قوردلا، قویون، هله بوندان سورادیر چال‌ ها چالین، سوی‌ ها سویون؛ وارلی‌لار یوخسول ایله لاپ بئله قارداش اولاجاق، اشی‌ دور بورجودالیم دونیا ناناش- ناش اولاجاق! تازه بیر نظمه دوشور گردش دؤوران آ کیشی! آچیلیر پوللولارا بیر یئنی مئیدان آ کیشی! یوخسولا بخش اولونور درد و غم ارزان آ کیشی! بو اویوندا نئجه گؤر پیرتداشا - پیرتداش اولاجاق، اشی‌ دور بورجودالیم دونیا ناناش- ناش اولاجاق! بئله بیر نظم‌ده یوخدور داها شئیطانین الی، ائله تنظیم اولونور سرمایادارلیق تملی، «آغ سارای»‌دان نه یئره بیر بالا پورسوق دئیه‌لی هر دوواردان یوخاری دیرماشا- دیرماش اولاجاق، اشی‌ دور بورجودالیم دونیا ناناش- ناش اولاجاق! گر چی هر یئرده حقیقت سئون اینسان تالانیر، امن- آمانلیق یئرینه قان بئشییی ییرقالانیر، هاردا زحمت چکن اینسان گوروسن آج دولانیر؛ وارلی‌نین قیسمتی بو اورتادا داش- قاش اولاجاق، اشی‌ دور بورجودالیم دونیا ناناش- ناش اولاجاق! «قاراباغ» عیبی نه‌دیر «وارطان»ا پیشکئش چکیلیر، یئنی نظمین بالاجا توخمودور اوردا اکیلیر، اینجیمه عیب ائله‌مز باش کسیلیر، قان تؤکولور؛ «آغ سارای»دان هله چوخ یئرلره گؤز- قاش اولاجاق، اشی‌ دور بورجودالیم دونیا ناناش- ناش اولاجاق! «بوسنی»ده سو یئرینه قان ایچیلیر علتی وار، نه اوچون اونلارین آزاد یاشاماق نیتی وار؟! درده باخ «بوسنی»لرین حاققا ساری رغبتی وار، حاق سئوه‌ن کیمسه‌لرین بهره‌سی قان یاش اولاجاق، اشی‌ دور بورجودالیم دونیا ناناش- ناش اولاجاق! 1372 - کرج ایضاح: خیرالله حق بیگی(ساپلاق) ۱۳۲۰نجی گونش ایلینده آذربایجانین هریس ماحالیندا اکینچی بیر عائله‌ده دونیا گؤز آچمیشدیر. بیر چوخ آذربایجانلی عائله‌لر کیمی هله یئنی‌یئتمه یاشلاریندان عائله‌سی‌ایله بیرلیکده تهرانا کؤچمک مجبوریتینده قالیر. بو شهرده دیپلم آلیر و ارتش‌ده استخدام اولور. آنجاق بیر مدتدن سونرا بو ایشدن آزاد ائدیلیر. ساپلاق بیر خالق سئور و آزادلیق اوغروندا دؤیوشن آذربایجان شاعری کیمی انقلابادک چوخلی ساتیریک شعرلر مولفی‌ اولور. اونون شعرلرینین اکثریتینی فاناتیزم علیهینه اولان اثرلر تشکیل ائدیر. انقلابدان سونرا “هریس‌دن بیر سس” (۱۳۵۸) و “من گونش وورغونویام” (۱۳۶۹) آدلی غیر ساتیریک اثرلری چاپ اولور. آنجاق اونون صنعتکار کیملیگی اولان ساتیریک اثرلری‌نین اکثریتی هئچ وقت ایشیق اوزو گؤرمور. ساپلاق انقلابدان سونرا کرج شهرینده بیر سیرا دوستلارینین اشتراکیلا “فرخی یزدی” آدینا ادبی انجمنین قوروجولاریندان اولور و ایللر بویو بو ادبی انجمنین اداره هیاتینده چالیشیر. آذربایجانیمیزین بو شاعیر اوغلو ۱۳۸۸نجی ایلین خرداد آیی‌نین ۸-جی گونو یاشادیغی کرج شهرینده حیاتلا ابدیلیک وداعلاشیر. قایناق:ایشیق سایتی https://t.me/Adabiyyatsevanlar

مرضیه_رشیدپور_کیمیا برای پنجره‌ای که سال‌هاست به سمتِ هیچ پرنده‌ای باز نشده اندکی آواز بیاور, شاید چند ماهیِ روشن از میان انگشتانت به خواب‌های من برگردند. https://t.me/Adabiyyatsevanlar

این مواجهه، همان تجربه و آشکار شدن تمام احساساتی است که کاب سال‌ها سرکوب کرده بود. کاب تنها زمانی از زنجیر مال و احساس گناهش رها می‌شود که حقیقت مال را می‌پذیرد. جایی که، به زبان آریادنی، خودش را از بند مقصر بودن خلاص می‌کند. هنگامی که باور می‌کند مال برای همیشه مرده و زیستن با سایه‌ی او در ذهنش نه‌تنها کمکی به فروکش کردن احساس گناهش نمی‌کند، بلکه تمام زندگی‌اش را وخیم‌تر می‌سازد. تجربه‌ی این احساس در آخرین مکالمه‌اش با مال، همان پالایشی است که کاب را از شر احساس گناه رها می‌کند و دیدگاه و طرز فکری تازه به او می‌بخشد. پایان‌بندی تلقین کاب توتم را می‌چرخاند تا بفهمد که این رویاست یا واقعیت. اما پیش از مشخص شدن نتیجه، به صدای بچه‌هایش توجه کرده و سراغ آن‌ها می‌رود. فیلم در همین لحظه به پایان می‌رسد، بدون آنکه بدانیم این رویداد واقعیت است یا رویا. آنچه از این تمهید می‌توان دریافت این است که برای کاب دیگر مهم نیست که در واقعیت است یا خواب؛ تنها چیزی که برای او اهمیت دارد، رسیدن به بچه‌هایش است. اگر بخواهیم کمی شاعرانه‌تر نگاه کنیم، رسیدن کاب به بچه‌هایش نیز می‌تواند رویایی در دل واقعیت باشد. این برداشت شخصی‌تر می‌گوید که هر رؤیا یا معجزه‌ای که آرزوی آن را داریم، می‌تواند در همین دنیای واقعی محقق شود.  توتم، واقعیت ما، ذهن دیگری هر کسی باید معیاری برای تشخیص واقعیت خود از ذهنیت دیگران داشته باشد. اگر توتم تو بر اساس قانونی که برایش تعریف کرده‌ای، عملکرد متفاوتی داشته باشد، یعنی در رویای دیگری هستی. این پدیده‌ای آشنا در زندگی ماست؛ شاید در رویا و ذهن دیگری زندگی کنیم، بی‌آنکه خود بدانیم. به‌عبارت‌دیگر، وقتی در چارچوب و قوانین فرد دیگری زندگی می‌کنیم، کنترل شرایط را از دست داده و به عنصری مهارشده از آن دنیا تبدیل می‌شویم. شاید باید چیزی خلق کنیم تا دریابیم که چه زمانی در واقعیت خودمان حضور داریم و چه زمانی در چارچوب دیگران زندگی می‌کنیم. https://t.me/Adabiyyatsevanlar

در روایت، به این کشاکش «کشمکش درونی» گفته می‌شود.   ایده‌ی کشتن مال کاب خودش را بابت مرگ مال مقصر می‌داند، زیرا او این فکر را در ذهن مال کاشت که زندگی‌شان یک خواب است، تا او را متقاعد کند روی ریل قطار بخوابند، بمیرند، و در واقعیت از خواب بیدار شوند. اجرای سبکی و دیداری کاشت فکر فیلم، از نظر سبک و جلوه‌های بصری نیز چشمگیر است. کاب می‌گوید مال رازی را در اعماق ذهن خود پنهان کرده است. صدای کاب بر تصویری از گاوصندوقی در خانه‌ی پدری مال پخش می‌شود؛ جایی که مال توتمش را در حالتی افتاده و غیرفعال رها کرده، به این معنا که تصمیم گرفته فراموش کند این یک رویاست و دیگر میان رویا و واقعیت تفاوتی قائل نشود. اما کاب با یافتن توتم و چرخاندن آن—که عدم توقفش نشانه‌ای از رویا بودن است—بار دیگر این فکر را در ذهن مال زنده می‌کند که در رویا زندگی می‌کند و تنها با مرگ می‌تواند به واقعیت بازگردد. احساس گناه کشتن مال اما محاسبات کاب آن‌طور که انتظار داشت، پیش نمی‌رود. زیرا مال، حتی پس از بیداری، همچنان درگیر توهم خواب بودن زندگی‌اش است. دلیل خودکشی او همین ناتوانی در تشخیص واقعیت از رویا است. و مرگ مال، علت احساس گناه کاب محسوب می‌شود. آریادنی، در صحنه‌ای که بالای سر سایتوی گلوله‌خورده ایستاده‌اند، به کاب می‌گوید که احساس گناه او، در ناخودآگاه، به مال قدرت می‌بخشد. او درباره‌ی فکری که منجر به مرگ مال شد، مقصر نیست. و اگر قرار است از این بار روانی رها شود، باید با مال مقابله کند، خود را ببخشد و با حقیقت کنار بیاید. پالایش روانی پس از نخستین مکالمه‌ی ایمز (تام هاردی)، که در نقش عموخوانده‌ی رابرت ظاهر شده، می‌گوید رابطه‌ی رابرت و پدرش به شدت آسیب‌دیده است. آرتور می‌پرسد: «این چه کمکی به ما می‌کند؟» و کاب پاسخ می‌دهد: «هرچه مشکلات بزرگ‌تر باشند، پالایش روانی نیز قدرتمندتر خواهد بود.»  پالایش روانی، مفهومی که ارسطو مطرح می‌کند، فرایندی است که شامل دو رخداد اساسی است: 1 نخست، آزاد شدن و تجربه‌ی احساسات سرکوب‌شده. به‌عنوان‌مثال، در فرایند روان‌درمانی یا مواجهه با برخی آثار هنری، فرد ممکن است به‌شدت احساساتی شود. تصور کنید اندوه یا ترسی که سال‌ها در ناخودآگاه ما سرکوب شده، ناگهان، به شکل اشک در پیکرمان متبلور شود. این رخداد بزرگی است؛ در واقع، نوعی دسترسی به ناخودآگاه که ما عملاً به آن دسترسی زبانی و خودآگاه نداریم. این یعنی رهایی عاطفه و گشودن گره‌ای که به‌طور مستقیم و خودآگاه امکان‌پذیر نیست. اما از طریق پالایش روانی، احساس سرکوب‌شده از ناخودآگاه وارد خودآگاه می‌شود. ابتدا، جسم آن را از طریق گریه یا هر شکل دیگری تجربه می‌کند. پالایش روانی حرف زدن به زبان ناخودآگاه است. 2 ذهن خودآگاه ما روی عاطفه و واکنش جسمانی تأمل می‌کند. در این مرحله، پالایش به نتیجه می‌رسد؛ سه فرایند در اینجا شکل می‌گیرد: تجربه‌ی جسمانی عاطفه‌ی سرکوب‌شده، یادآوری رویداد سرکوب‌کنند و تأمل بر حادثه‌ای که عاطفه سرکوب‌شده را آشکار می‌کند. اندیشیدن به این سه موجب شفافیت اندیشه، وضوح ذهن و تغییر دیدگاه می‌شود. اکنون که در مواجهه با این رویداد، ترسی را تجربه کرده‌ای و اندوهی را گریسته‌ای، اگر درباره‌ی آن رویداد و احساسات آشکارشده عمیق تأمل کنی و آن را وارد ساحت زبان و خودآگاه کنی، نگاهت به زندگی دستخوش تغییر خواهد شد. در آخرین لایه‌ی خواب، که همچنان از لحاظ سبک و جلوه‌های بصری درخشان است، کاری که انجام می‌دهند همین است: نفوذ به عمق ناخودآگاه رابرت فیشر، آشکار ساختن عواطف سرکوب‌شده‌ی او در رابطه با پدرش، و واداشتن او به تجربه‌ی این احساسات. بیرون کشیدن فرفره از گاوصندوق پدر، تمهیدی برای تحقق این هدف است؛ اینکه نشان دهد پدر رابرت، در اعماق وجودش، او را دوست داشته است. گریه‌های فیشر بر سر بستر مرگ پدر، به معنای آشکار شدن و تجربه‌ی سال‌ها اندوه و انواع احساسات سرکوب‌شده‌ای است که در نهایت به تغییر ذهنیتش منجر می‌شود؛ ذهنیتی که کاب و تیمش با کاشتن ایده‌ی «پدرم می‌خواهد خودم باشم، و به همین دلیل از من مأیوس بوده است» به آن جهت می‌دهند.   پالایش روانی کاب این پالایش روانی، برای کاب نیز رخ می‌دهد. بازتاب مال در ناخودآگاه کاب، تحت تأثیر همان احساس گناه، تلاش می‌کند او را متقاعد کند که پیش او بماند. کاب، با زنده نگه داشتن مال در ذهنش، می‌کوشد بر احساس گناهش غلبه کند، اما این تلاش، به‌وضوح نتیجه‌ای جز کارشکنی ندارد. اما در آخرین مکالمه‌اش با مال، وقتی کاب اعتراف می‌کند که به‌شدت درگیر احساس گناه است، در همین لحظه، فرایند پالایش روانی او آغاز می‌شود. به او می‌گوید: «تو تنها سایه‌ای از همسر من هستی، نه خود او.» و سپس تأکید می‌کند که باید برای همیشه از او جدا شود. در این لحظه، کاب با عمل خود—کاشتن ایده‌ی خودکشی در ذهن مال—مواجه می‌شود و با آن کنار می‌آید.

مرتضی مهراد نقد فیلم تلقین (Inception) | پالایشِ روانیِ ارسطویی  آنان که بیدارند جهانی «یگانه و مشترک دارند» و آنان که خواب‌اند، هر یک جهانی از آنِ خود دارند. هراکلیتوس داستان درباره‌ی کاب، (لئوناردو دی‌کاپریو) یک دزد حرفه‌ای است که توانایی نفوذ به ضمیر ناخودآگاه افراد و استخراج اسرارشان را دارد. اما این بار، ماموریتش متفاوت است؛ به جای دزدیدن، باید ایده‌ای را در ذهن رابرت فیشر (کیلین مورفی) تلقین کند تا او را متقاعد کند شرکت پدرش را منحل کند. در این فرایند دو مشکل اصلی وجود دارد: مال، همسر فقیدِ کاب، در قالب «بازتاب» در خواب‌هایش ظاهر می‌شود و ماموریت‌ها را مختل می‌کند. بازتاب، ساخته‌ و پرداخته‌ی ذهن از یک تجربه، شخص یا رویداد بیرونی است و کارکردی استعاری و نمادین دارد. در واقع، بازتاب مال در ذهن کاب نشانگر احساس گناه و عواطف سرکوب‌شده‌ای‌ست که چون نمی‌تواند به شکل اصیل و واقعی در خودآگاه وجود داشته باشد، به ناخودآگاه رانده شده و با تغییر ظاهر، اما حفظ محتوا، در خودآگاه بروز می‌یابد. چالش‌هایی که برای کاشت ایده در ذهن رابرت فیشر وجود دارد، از لحاظ مفهومی، هم‌ارز و موازی چالش اول است. آنجا نیز کاب و تیمش با ناخودآگاه و بازتاب‌های ذهن فیشر درگیرند؛ با احساساتی که فیشر سرکوب کرده و برای موفقیت تلقین، باید آن احساسات را آزاد کنند. همان‌طور که کاب برای رهایی از بند مال، باید احساس گناهش را رها کند. تلقین درباره‌ی رهایی احساسات سرکوب‌شده از ناخودآگاه است؛ رهایی‌ای که به تحلیل و درک احساسات در خودآگاه می‌انجامد و نگاه و اندیشه‌ای تازه را شکل می‌دهد. به زبان دیگر: کنار آمدن با خویشتن. ناخودآگاه به‌مثابه اختلال در آغاز فیلم، کاب و آرتور (گوردن لویت) برای سرقت یک فکر، وارد رویای سایتو شده‌اند. در فضای باز رویای سایتو، کاب همسرش را می‌بیند. سؤال آرتور که چرا او اینجاست، و واکنش کاب که می‌گوید دیگر نمی‌تواند به او اعتماد کند، رازآلودگی سکانس را افزایش می‌دهد. اما زمانی که متوجه می‌شویم همسرش، در اثر توهم اینکه در خواب است، خود را کشته و حالا تنها بازتابی شبح‌وار از او در ناخودآگاه کاب باقی مانده، رازآلودگی جای خود را به ترس می‌دهد. وقتی معمار جدید، آریادنی، که در اساطیر یونان راهنمای هزارتوی مینوتور است، در رویای کاب کاوش می‌کند و درمی‌یابد که کاب در ناخودآگاهش درگیر کشاکش با همسر مرده‌اش است، به او هشدار می‌دهد که این موضوع در عملیات‌ها گروه را تهدید می‌کند. خطر اصلی این است که ناخودآگاه کاب از کنترل او خارج شده و در مأموریت‌هایشان کارشکنی می‌کند. نخستین کارشکنی از همان لحظه آغاز می‌شود که از صندلی‌ای که کاب به آن طناب بسته بلند می‌شود و او را در خطر سقوط قرار می‌دهد، تا جایی که به فیشر شلیک می‌کند. قطاری روی آسفالت قطاری که در نخستین لایه‌ی خواب، آسفالت خیابان را می‌شکافد و ماشین‌ها را له می‌کند، نیروی مهارناپذیر ناخودآگاه کاب است که به رهبری همسرش، همه‌جا سرریز می‌شود؛ کسی که کاب نمی‌خواهد یا نمی‌تواند از ناخودآگاهش بیرون براند. روان‌زخم ناشی از فقدان همسرش، بخش زیادی از زندگی کاب را تحت کنترل دارد. او همسرش را در ناخودآگاه زندانی کرده و خود نیز اسیر این زندان است. در چنین لحظه‌ای درمی‌یابیم که ناخودآگاه تا چه اندازه قدرتمند و خارج از کنترل ما عمل می‌کند. شفافیت بی‌معنی است زمانی که قصد دارند راهی بیابند تا رابرت فیشر داوطلبانه امپراتوری تجاری پدرش را متلاشی کند، آرتور می‌گوید باید راه‌کار شفافی برای کاشت فکر داشته باشیم. کاب پاسخ می‌دهد: «تلقین ربطی به شفافیت ایده ندارد، وقتی وارد ذهنش شدیم، باید روی چیزی که پیدا می‌کنیم، کار کنیم.» این برداشت از کارکرد ذهن و زندگی بسیار دقیق است، چرا که انسان موجودی برنامه‌ریزی‌شده نیست و لحظه همیشه تعیین‌کننده‌ی محتوای ذهن آدم است. این به معنی انکار تاریخچه‌ی انسان نیست، بلکه حرف این است که انسان ماشین نیست و با قراردادهای از پیش‌تعیین‌شده کار نمی‌کند. در هر لحظه ممکن است شرایط به گونه‌ای منحصربه‌فرد پیش برود و رخدادهای تازه‌ای روی بدهد. به زبان ژاک لکان، ناخودآگاه مانند زبان ساختاریافته و نظام‌مند است. در واقع، ناخودآگاه قابل‌پیش‌بینی نیست، اما می‌توان قواعدش آموخت و با آن تعامل کرد. مسئله، شفافیت و دانستن همه‌چیز در سطح خودآگاه نیست، زیرا اساسا امکان‌پذیر نیست؛ بلکه باید زبان ناخودآگاه را که مبتنی بر احساسات و عواطف است، شناخت. ناخودآگاه به مثابه نماد و استعاره کریستوفر نولان، استعاره‌ای ملموس از ناخودآگاه و نبردش با انسان می‌سازد. در کنار تمام چالش‌های دنیای بیرون، کاب ناگزیر است با ذهن خود نیز مبارزه کند. مرگ همسرش، روان‌زخمی چنان عمیق بر جای گذاشته که نه ‌تنها قادر به فراموشی نیست، بلکه هر بار زیستن با او را در رویایی مصنوعی تکرار می‌کند.

photo content

ناظر شرفخانه ای ائیله میشدی بیری عزم عتبات ایسته ییردی هامی اوندان سوغات او دئییردی : منه سجّاده گتیر بو دئییردی : منه لبّاده
ناظر شرفخانه ای ائیله میشدی بیری عزم عتبات ایسته ییردی هامی اوندان سوغات او دئییردی : منه سجّاده گتیر بو دئییردی : منه لبّاده گتیر ایستییردی بیری فیروزه اوزوک بیری خرما ، بیری انجیر ، بیری کورک هامیسی نسیه ، فقط ضربعلی خان الینی سالدی جیبه ، بیرجه قیران چیخاریب وئردی کی :( آی ساققالی چال قاییداندا منه ده بیر توتک آل  ) مشدی نین دوشدو پولا چونکو گوزو سویله دی ضربعلی خانه بو سوزو ائیله دین سن اوزونه مال توته یی ایندی دن ضربعلی جان چال توته یی

photo content

عمران صلاحی دانیشاق تازا آیدان ، تازا ایلدن دانیشاق تازا سوزدن ، تازا دیلدن دانیشاق ائشیگه آت غمی ،دردی ، کدری حئیف دگیل ، زیر - زیبیلدان دانیشاق ؟ سهندیمیز ، ساوالانیمیز گولور ماراغادان ، اردبیل دن دانیشاق باغلار ، داغلار  تازا پالتار گئییب لر گل اوتوراق باهار گیلدن دانیشاق ! https://t.me/Adabiyyatsevanlar

شهرتی سرحدلردن آشان موسیقی معلیمی اوستاد دوکتور"حبیب صیرفی "ادبیات سئونلر گوزگوسونده "ایکینجی بولوم " زمان سه شنبه :1405/4/9
شهرتی سرحدلردن آشان موسیقی معلیمی اوستاد دوکتور"حبیب صیرفی "ادبیات سئونلر گوزگوسونده "ایکینجی بولوم " زمان سه شنبه :1405/4/9 ساعات :9 چکیلیش: مرجان منافزاده آپاریجی :کریم قربانزاده https://t.me/Adabiyyatsevanlar

با مردم داغ دیده از زلزله وحشتناک ونزوئلا هم دردیم.
با مردم داغ دیده از زلزله وحشتناک ونزوئلا هم دردیم.

کریم قربانزاده آت ساعاتلاری بوراخ  گونلری قیسر یاشامدا آجی دورومدا نییمه گرک دیر ساعات ، آی،ایل منیم؟!... https://t.me/Adabiyyatsevanlar

علی رشتبر- قاییب سلام منی تورپاغیندا بسله ین آنا تورپاق،آناوطن ،آنا یورد! قولاغیمدا منی هر آن سسله ین، آذربایجان ،گؤزل وطن، س
علی رشتبر- قاییب سلام منی تورپاغیندا بسله ین آنا تورپاق،آناوطن ،آنا یورد! قولاغیمدا منی هر آن سسله ین، آذربایجان ،گؤزل وطن، سونا یورد- آنا تورپاق آنا وطن آنا یورد! سنسن منیم بئشیگیمین لایلاسی، سنسن منیم لایلایمین صفاسی... سنسن منیم شنلیگیمین دونیاسی، یاراشیرسان جانانا یورد ،جانا یورد- آنا تورپاق آنا وطن آنا یورد! سن حسرتسن ، سن حیرتسن ،سن دیلک، سن اوروجسان ،سن ناماز سان ،سن گرک. سن عیصمتسن ،سن غیرتسن ،سن لئچک، گرک اوغلون  بو سؤز لری قانا یورد- آنا تورپاق آ،نا وطن ،آنا یورد! سنده گزیب بؤیوک _بؤیوک اینسانلار، قیلینج چکیب  نر ایگید لر ،آسلانلار. سندن یازیب قاییب کیمی اوغلانلار، اودا گرک سنی جاندان ، سانا یورد- آنا تورپاق ،آنا وطن، آنا یورد.

بالاش آذر اوغلو من نه شاه، من نه سولطان، نه یاراشیق، نه زینت، نه افسانه، نه ملک، نه سارای، نه سلطنت، نه قدیم عصرلری یادا سالیب آغلایان، نه عؤمرونو غزله، مرثیه‌یه باغلایان، نه دؤورون حاکیمینه شئعر یازیب پول آلان، نه جلّادلار اؤنونده حیات اۆچون آلچالان، نه پئیمانا، نه ساقی، نه سراب شاعیری‌یم، آزادلیغین جارچی‌سی اینقیلاب شاعیری‌یم. من اییلیب حاکیمین اللریندن اؤپمه‌دیم، شئعریمی چیچک کیمی آیاقلارا سپمه‌دیم. نه آجیز بیر بنده‌یم، نه ساتیلمیش بیر غولام، نه سارای مدّاحی‌یام درگاهلاردان قووولام. من ائللرین اوغلویام، ائللر بؤیوتموش منی. شئعریم ائلدن آلیبدیر بو ایلهامی، قۆّه‌نی. من نه شام، نه پروانه، نه روباب شاعیری‌یم، آزادلیغین جارچی‌سی اینقیلاب شاعیری‌یم. منیم کؤنول دفتریم بنزه‌ییر گۆلوستانا، اوندا یئر وئریلمه‌میش قارلی قیشا، توفانا، بیر باهار عطری واردیر هر شئعریمده، سؤزومده، باهارین حسرتیله یاشاییرام اؤزوم ده. من ال آچیب گؤیلردن دیله‌مه‌دیم آزادلیق، منیم آرخالاندیغیم اونلاردان داها آرتیق. اؤلکه‌لر حسرت چکن آفیتاب شاعیری‌یم، آزادلیغین جارچی‌سی اینقیلاب شاعیری‌یم. https://t.me/Adabiyyatsevanlar

میكاییل_مشفق سن اونون عشقیله، محبّتیله، وورمادین عؤمرونو باشا اوره‌ییم! سئوگی هدفینی نیشان آلاندا، دَیدی‌می اوخلارین داشا، اوره‌ییم! سئوگی دریاسیندا روحوم بیر آدا فیرتینام زیادا، دالغام زیادا او ائللر گوزلی دوشنده یادا، آز قالیر خیالیم چاشا، اوره ییم! سن جانی جاناندان آیری توتمادین اودورکی «وفاسیز» دئییلدیر آدین او سنی اونوتدو، سن اونوتمادین یاشا محبّتیم، یاشا اوره‌ییم...! https://t.me/Adabiyyatsevanlar

اوشاق ادبیاتی آهارسی پادشاه ببر چئویرمه: منیژه جم‌نژاد ایکینجی بولوم آهارسی گؤزلرینی قیسدی، قویروغونو چوخ محکم اویان‌ بویانا ترپتدی. «یادینا سال!» – دئدی اوزو‌نه. – «داها چوخ چالیش، یادینا سال!» ساعاتلار کئچدی، گون قارالدی، حیوانلار یاتماغا باشلادیلار.  آهارسی بیری‌نین اونا باخدیغینی حس ائله دی.  گؤزونو بیرآز آچیب، دقت له باخدی. اونون قارشی‌سیندا زودی، باغین پلنگی، دایانمیشدی. «نه ائدیر‌سن، آهارسیییی؟» – دئدی زودی، یومشاق واوزون بیرسس ایله. « یادیما سالیرام. اولورسا انگل اولما! » – دئدی آهارسی. گئنه گؤزونو یوموب ائوینی یادینا سالماغا چالیشدی. آهارسی گؤزلرینی بیر داها یومدو، و یوردونون تصویرلرینی ذهنینده چاغیرماق ایسته‌دی. یادینا سالاسان؟ نه دئمک؟ آهارسی دئدی: هه. ببر شاه اولماغی، هاردان گلدییمی اونودموشام. هر شئیی اونوتمادان یادیما سالماق ایستیرم. لوتفن قوی فیکریمی بیر یئره ییغیم! زودی گولومسه ییب دئدی: گؤزو یومولو بیر شئی گؤره بیلمزسن کی! آهارسی اوزگون گؤزلرینی آچیب دئدی:  «قویماسان دوشوننمرم! سن هئچ ببر ده دئییلسن، نه بیله‌جکسن!؟ آنجاق بیر پلنگ سن! » زودی گؤلوب دئدی:  « آبتال حیوان باخ!» او، یئرده پارلاق بوز‌لوق بؤلگه‌یه ایشاره ائله دی. آهارسی حیرَتله دئدی: «زودی، سانیرام یاخشی دئییلسن.»  زودی، محبت‌له سوزونون دالیسینی توتدو: «اگر ببر اولماغین نه اولدوغونو یادینا سالماق ایسته‌ییرسَن، ، اوندا فقط باخ!» «یاخشی باخارام، آما سن ده منی یالنیز بوراخ»  https://t.me/Adabiyyatsevanlar

اوشاق ادبیاتی عالم- زر علیزاده قولچاق قولچاغیمی گون آلتدا قویوب گئتمیشم باغا اوشاقلارلا بیرلیکده گیزلین - قاچ اویناماغا ایندی
اوشاق ادبیاتی عالم- زر علیزاده قولچاق قولچاغیمی گون آلتدا قویوب گئتمیشم باغا اوشاقلارلا بیرلیکده گیزلین - قاچ اویناماغا ایندی گلیب گؤرورم اونون قیزدیرماسی وار قولچاغیم خسته لنیب اوینامیرام اوشاقلار

اوشاق ادبیاتی حسین عباس زاده ننه سن نه یاخشی ننه سن سن منه : اوغول بالام قند بالام نوغول بالام سؤیله ییرسن جان ننه ائویمیزده هامی دان مهربان سان سن منه آخشاملار سویوندوروب یاتاغیما سالیرسان منه لای لای چالیرسان شیرین شیرین یات بالام قند بالام نابات بالام سن نه یاخشی ننه سن اؤیرتمیسن منه سن بایاتی لار نغمه لر چتین - چتین کلمه لر دادلی صحبت لرین دینله مکدن دویمارام ائله دئییرم ننه یئنه ناغیل دئی منه من سندن اؤیرنمیشم آذربایجان دیلینی داغلی قارلاریمیزین چیچه یینی گولونو تانیتمیسان منه سن سن نه یاخشی ننه سن https://t.me/Adabiyyatsevanlar

اوشاق ادبیاتی درس معلم درس معلم ار بوَد زمزمه یِ محبتی جمعه به مکتب آوَرَد،طفلِ گریز پای را «نظیری نیشابوری» وقتی خیال کودک، جان می‌گیرد…. و معلـم مهـربان بـه خیال های دانـش آموزان حیات می بخشد! معلمی مهربان نقاشی‌های ساده و کودکانه را به عروسک‌های زیبا تبدیل کرده است ؛ یعنی به رؤیاهای کودک ، شکل و زندگی بخشیـده. این کار ؛ نه‌ تنها خلاقیـت و تخیـل کـودک را تقویت می‌کند، بلکه به او پیام می‌دهد: «ایده‌ها و دنیای تو ارزشمند است».

1.      جمعی فرهنگی گؤزل بیر ایشه قاتیلماقلاری اوچون 2.      اؤز گونلری(اعتماد به نفس) اوچون آیتا حبیب‌وند: آیتانین نقاشیسی دوغورداندا گؤزل دیر. هم تکنیک ایشله‌دیب هم ده اسرا کیمین اؤز اوشاقلیغی ایله شیرینلیگینی قاتمیش اونا. کارین نوروزی: ایکی گول چکمیش بیر ائوده. دئدیم به بو گوللر آتاسی ایله آناسی دیر. یا دا آناسی ایله آتاسینا چکمیش بو گوللری! دئمه به هئچ بیری دئییلمیش منیم ساندیغلاریم. بؤیوک باباسینین گولخاناسینی چکمیش دینقیلی کارین! مرسانا رضایی 4 یاشیندا آدام چکمیش داش ایله، دینقیلی ایستمه‌لی قیز مرسانا! آدینی سسله‌ییرم نقاشیسینی الینه وئریرم. او بیریلر کیمی اوتاقدا دولانیر هامییا گؤستریر. سونرا گلیر اؤنومده دورور. نمنه چکدیگینی بیر داها سورورام. دئییر بو آدام دیر بو دا داش. دئییرم آدام داشی گؤتوروب نئیله‌سین؟ دئییر: داشی هاپی‌یا آتیر. دئییرم: هاپی‌یا دیییر؟ دئییر: هه! دئییرم: سن ده هاپی‌یا داش آتمیسان؟ دئییر: هه! دئییرم: هاپی اینجییبدی؟ «آیناز»ین یازدیغی کیمی مکث ائله‌ییر سونرا دئییر: فیکر ائلیرم! چپیک چالیرام آفرین دئییرم آلقیشلاییرام مرسانانی! دؤرد یاشیندا بیر قیزجیغازین مکث ائدیب، تردید و عدم قطعیته قاتلانماسی دوشونودوروجو، گؤزل و درس آلمالی دئییل سیزجه؟! اوشاقلاری جیددی توتاراق اونلاردان هردن بیر شئیلر اؤیرنمه‌یی عار بیلمه‌یک!  اوندا بلکه‌م انسان توپلومو بو قدر آجی تراژدیلر یاشاماز.  https://t.me/Adabiyyatsevanlar