رفرش
Open in Telegram
4 936
Subscribers
+224 hours
+367 days
+11330 days
Posts Archive
4 937
شاید زندگی یعنی اینکه اجازه ندهی شرایط، تعریف تو از جهان را طور دیگری بنویسد. یعنی اگر سهمت از دنیا یک اتاق کوچک است، پنجرهاش را باز بگذاری. اگر پول سفر نداری، یک عصر در خیابانهای شهر خودت راه بروی. اگر کسی نمانده، یاد بگیری تنهایی را فقط بهعنوان نبودن آدمها نبینی و بدانی تنهایی، اتاقی است که در آن بالاخره صدای خودت را میشنوی.
4 937
زندگی یعنی با وجود همه چیز، هنوز بتوانی چیزی را دوست داشته باشی. یک گربه، یک درخت، یک شعر، یک فنجان چای، صدای باران روی شیروانی، یا حتی صبحی که هنوز هیچ اتفاق خوبی در آن نیفتاده است.
4 937
زندگی آن بخش کوچکی از جهان است که هنوز میتوانی در آن انتخاب کنی چه چیزی را دوست بداری، برای چه چیزی بایستی و چه جور آدمی بمانی.
4 937
Repost from در من زنی متولد شده است..
چقدر سخت است انسان آنچه را که میداند
نتواند بازگو کند
بگوید من و سکوت کند
بگوید تو
و به گریه بیفتد.
ناظم حکمت
4 937
همه میروند، اما یک شاهد خاموش میماند. نه از سر دلتنگی، که از سر فهمیدن. پرندهها راه خودشان را بلدند، فصلها کار خودشان را میکنند و هرکس دیر یا زود، به سمت افق خودش میرود. بزرگ شدن همین است که دیگر برای ماندن هر چیزی، دلیلی نمیخواهی و برای رفتن آن چیزها هم توضیحی طلب نمیکنی. میگذاری هر چیز، اندازهی خودش در زندگیات باشد؛ نه بیشتر و نه کمتر. بعضیها همراهند، بعضیها همفصل، و بعضیها فقط منظرهای زیبا در بخشی از مسیر هستند. باید از یادت نرود که مسیر، مسیر توست. مهم این است که وقتی رفتند، تو هنوز بتوانی رو به آسمان بایستی و بفهمی رفتن آنها چیزی از ادامهی راه تو کم نکرده است.
4 937
تو میروی پشت کوههای نقاشی
کنار من تنها انتظار خواهد ماند
پرندهها همه سمت جنوب میکوچند
سکوت جغد ولی کنج غار خواهد ماند.
