fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید

رفرش

رفرش

رفتن به کانال در Telegram

‌هر چه اینجاست، تنها ثبت خاطره است.

نمایش بیشتر
5 133
مشترکین
+324 ساعت
+237 روز
+9630 روز
آرشیو پست ها
photo content

11:11

بعضی آدم‌ها پیش از آنکه وارد زندگی‌ات شوند، در تصورت از روزهای آینده جا می‌گیرند. در چیزهایی که دلت می‌خواهد نشانشان بدهی، در اتفاق‌هایی که دوست داری با آن‌ها تجربه کنی، در خاطره‌هایی که هنوز نساخته‌ای. اما، یک روز می‌بینی نه آن آدم را داری، نه آن آینده را. تنها خودت مانده‌ای و انبوهی از لحظه‌هایی که هیچوقت اتفاق نیفتادند، اما انگار جایی درونت زندگی کرده‌اند.

02. Liana Flores - recently,.mp36.88 MB

آدم دلش می‌خواهد کسی پیدا شود که کنارش، لازم نباشد نسخه‌ی قابل‌قبول‌تری از خودش باشد. کسی که سکوتش را بفهمد و از زخم‌هایش شناسنامه نسازد. کسی که حضورش چیزی به سنگینی این دنیا اضافه نکند. در این فاصله‌ی بی‌پایان، چه زیباست اگر کسی پیدا شود که نگاهش هنوز تو را به یاد زمین می‌اندازد.

Weyes Blood - Andromeda.mp310.83 MB

پاییز در خارجه. #Unsplash #DonnieRosie
پاییز در خارجه. #Unsplash #DonnieRosie

Repost from رفرش
دوباره باران گرفت. باران یعنی برگشتن هوای مه‌آلود شیروانی‌های شاد.

بچه که بودم، بنظرم میومد بزرگترها هر کدوم یک کتاب زندگی‌ان که گاهی در دورهمی‌ها برگی از اون کتاب زیسته رو برامون تعریف می‌کردن. یک آدم با دنیایی اتفاقات و تجربه‌ها برام شکل کتاب زندگی بود. حالا دیگه بچه نیستم. من هم یک کتابم. کتاب زندگی. کتابی که فکر می‌کنم نخونده باقی خواهد ماند.

بله آقای شوپنهاور، زندگی، آونگی‌ست میان درد و ملال. انسان رنج نرسیدن را تحمل می‌کند، یا پوچی رسیدن را. با این حال، ناچار است که ادامه دهد. زیرا توقف خود شکلی دیگر از رنج است.

مردم این‌گونه بودن را نمی‌پسندند. من بیش از حد بی‌آزارم. مانند آن ظرف شیرین عسل که کنج کابینت منتظر خریداری است و هر روز از هر بی‌توجهی شکرک جدیدی می‌زند و قدرش تنها زمانی دانسته می‌شود که قند فرد دیابتی خانه افت می‌کند. زیاد شیرین بودن درد است، شیرینی زیاد شکرک است، تنهایی کنج کابینت است.

ما هر کدام تکه‌ای از جهانیم که با نبودنمان، چیزی هرچند کوچک، برای همیشه از شکل قبلی‌اش خارج می‌شود.

بالاخره تفاوت را می‌فهمی بین آدم‌هایی که دوستت دارند آدم‌هایی که دوست دارند کنارت باشند و آدم‌هایی که کارهایی که می‌توانی برایشان انجام بدهی را دوست دارند.

تو دیر نرسیدی. من زودتر از تو، بارها شکسته بودم. پیش از ‌آنکه بیایی، آدم‌هایی بودند که رفتنشان را با خودم تا اینجا آورده بودم. حالا تو ایستاده‌ای مقابلم و من، با تمام میلی که به ماندنت دارم، نمی‌دانم با این همه خستگی چه کنم. دلم می‌خواهد دوستت داشته باشم، نه مثل کسی که چیزی برای از دست دادن ندارد، مثل کسی که می‌داند از دست دادن چقدر می‌تواند شکل آدم را عوض کند. می‌خواهم دستت را بگیرم، اما بعضی خاطره‌ها هنوز انگشتانم را محکم گرفته‌اند. و تلخ‌ترین جای ماجرا این است، من از دوست داشتن تو نمی‌ترسم. از آن روزی می‌ترسم که دوست داشتنم دیگر برای ماندنت کافی نباشد. پس اگر گاهی ساکتم، اگر تمام حرف‌هایم پیش از رسیدن به لب‌هایم خسته می‌شوند، فکر نکن چیزی در من به تو نمی‌رسد. شاید فقط قلبم هنوز دارد از جایی برمی‌گردد که تو هیچوقت در آن نبوده‌ای.

من می‌خوام برگردم به کودکی. [ نمی‌شه. کفش برگشت برامون کوچکه. ]

03_Epica_Cry_for_the_Moon_The_Embrace_That_Smothers_,_Pt_4.mp315.78 MB

گاهی چنین بنظرم می‌رسد که این روح عجولانه و با تف به پیکرش چسبانده شده.
پنجره‌ای رو به نیستی | امیل سیوران

https://t.me/+wsX-negmsiw2MDZk روزمره. و شاید خودمانی. [ بجز پروفایل‌های نامشخص و فیک ] 🫩