میخواهم زنده بمانم
Open in Telegram
روزمرگیهای یک جنگجوی تنها و مغلوب. 🦋🍂🪷🪴🐋🥑🪐🌙🌧🌂🌊🪶🎧📚 http://t.me/BluChtBot?start=63a7aa03badbaa8c8d41
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
606
Subscribers
+224 hours
+177 days
+5030 days
Posts Archive
دلم میخواد از شغلم انصراف بدم و برم یه گوشهی دنیا توی کوهی جنگلی که کسی نشناسدم زندگی کنم.
Repost from خطِ فاج
آدمیزاد همین تلاش همیشگی برای وصل موندنه؛ اینکه با وجود همهٔ دلخوریها، سوتفاهمها، خستگیها و چیزایی که گاهی آدم رو از آدمها دور میکنه، باز یه جایی تهدلت بخوای بفهمی و فهمیده بشی.
بالا و پایین زندگی انقدر جالبه که تا میآی از دلخوشی های کوچیکت لذت ببری، ده تا پتک از ناکجا میکوبه تو سرت و جوری گیج و منگت میکنه که همون دل خوشی کوچیک هم شبیه یه خیال و رویا میشه.
بعضی وقتها جای خالی کسی که خودِ نازیبا، خسته و دوست نداشتنیام رو دوست داشته باشه، شدیدا توی زندگیام حس میشه.
به نظرم ما کور نشدیم، کور هستیم، چشم داریم اما نمیبینیم، کورهایی که میتوانیم ببینیم، اما نمیبینیم.
کوری، ژوزه ساراماگو، مهری غبرائی
خوابگاهم به دلم نیست. هم اتاقیهام رو دوست ندارم، خصوصا که یکیشون در برخورد اول نهایت ادب و شخصیتش رو بهم نشون داد. انقدر حس بدی دارم اینجا که دلم به هیچکاری نیست. ولی مجبورم مدتی رو اینجا سرکنم و این حالمو بد میکنه. حس بی پناهی میکنم و خودزنیام به ۱۰۰ رسیده. اما دارم سعی میکنم دووم بیارم. صبورتر باشم و یادبگیرم تو این محیط فوق نازیبا دووم بیارم.
