میخواهم زنده بمانم
Open in Telegram
روزمرگیهای یک جنگجوی تنها و مغلوب. 🦋🍂🪷🪴🐋🥑🪐🌙🌧🌂🌊🪶🎧📚 http://t.me/BluChtBot?start=63a7aa03badbaa8c8d41
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
543
Subscribers
+124 hours
+87 days
+10430 days
Number of Posts
Data loading in progress...
Reactions
Comments
Telegram Stars
TOP posts by
Data loading in progress...
Publication analysis
Posts | Views dynamics | |||||
در درونِ ما چیز بینامی هست، ما همان چیزیم.
[کوری، ژوزه ساراماگو، مهدی غبرائی] | 62 | 0 | 0 | 5 | Loading... | |
تا ابد روحم متعلق به این صدا تو دلِ جنگله. | 1 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
صدای بارون🌧 | 67 | 0 | 0 | 8 | Loading... | |
No text... | 67 | 0 | 0 | 7 | Loading... | |
No text... | 33 | 0 | 0 | 4 | Loading... | |
No text... | 67 | 0 | 0 | 7 | Loading... | |
روحش چنان در غم آمیخته بود که جز تاریکی، صدای هیچ چیز را نمیشنید. | 96 | 3 | 0 | 6 | Loading... | |
احتمالا وقتی از درد میافتی رو زانوت،
من خیلی دور از توام، روی زانوی خودم... | 103 | 5 | 0 | 9 | Loading... | |
احتمالا وقتی دردا حمله میکنن بهت، من خیلی دور از توام،
زیر دردای خودم. | 101 | 4 | 0 | 9 | Loading... | |
اونجای زندگیام که بانو قمرالملوک وزیری میخونه: عمر من مرگیست نامش زندگانی. | 99 | 3 | 0 | 6 | Loading... | |
No text... | 100 | 0 | 0 | 6 | Loading... | |
No text... | 99 | 0 | 0 | 6 | Loading... | |
آه ای اندوهِ مدام... | 117 | 1 | 0 | 4 | Loading... | |
راستش عزیزم این سری جوری همهی زندگیام رو باختم که دیگه جونی برای نگه داشتن چیزهایی که برام باقی مونده ندارم. فقط ساکت نشستم یه گوشه، و رفتن دونه دونه چیزهایی که توی زندگی داشتم رو تماشا میکنم. | 114 | 1 | 0 | 7 | Loading... | |
هرچی بیشتر پیش میره، بیشتر به این پی میبرم که هیچکجای این دنیا جایی ندارم. | 116 | 1 | 0 | 9 | Loading... | |
نمیخندم، حرف نمیزنم، نفس نمیکشم، لذت نمیبرم، زندگی نمیکنم مبادا در وفاداری به غمی که جهانم رو بلعیده خیانت کرده باشم. | 116 | 1 | 0 | 9 | Loading... | |
No text... | 119 | 0 | 0 | 6 | Loading... | |
No text... | 117 | 0 | 0 | 6 | Loading... | |
عزیزم، احساس میکنم اگر بخندم، حتی به قدرِ لبخندی کوچک،
اگر بِگِریم، حتی به کفایتِ چند قطره اشک،
اگر کلامی به لب بیاورم، حتی به تعداد چند واژهی ساده
و اگر به قدرِ آهی نفس بکشم، چه بسا سخت و سنگین،
به غمِ خویش خیانت کردهام.
راستی که تاکنون چنین برای غمی وفادار نبودهام.
[دستنویسهای من، بامداد پنج شنبه ۲۶ شهریور ۱۴۰۵] | 22 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
کاش در یکی از همین شبها
ساحرهای، دستِ نسیمی، چیزی میآمد و مرا درمنِ خوابهایم میربود،
و صبح تنها خاطرهای به جا مانده از من، در جای خالیام چشم میگشود.
[دستنویسهای من، بامداد پنج شنبه ۲۶ شهریور ۱۴۰۵] | 187 | 5 | 0 | 8 | Loading... |

