میخواهم زنده بمانم
رفتن به کانال در Telegram
روزمرگیهای یک جنگجوی تنها و مغلوب. 🦋🍂🪷🪴🐋🥑🪐🌙🌧🌂🌊🪶🎧📚 http://t.me/BluChtBot?start=63a7aa03badbaa8c8d41
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
357
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
اطلاعاتی وجود ندارد30 روز
آرشیو پست ها
Repost from از دیدِ یک خیال پرداز.
ترجیحم دوست داشتنیه که کمکم جلو بره
زود عنوان نشه،عجله توش نباشه،ریشه ای باشه،تا دوست داشتن هیجانی و با شدت بالا
Repost from حیات خلوتِ دِنج من
ترجیح میدهم دیگر با آدمهایی در ارتباط باشم
که تهماندهی امیدم را از من نگیرند؛
به من اضطراب ندهند، حسادت نورزند،
و مرا با کسی مقایسه نکنند.
به این نتیجه رسیدهام:
آرامش، حاصلِ انتخابِ آدمهای درست است...
جناب اردیبهشتی نوشته بود:
دوستان انگار این مسئله جدیه که هرجا مراعات یکیو بکنی، فکر میکنه دهن نداری گند بزنی بهش.
آدم مگر چه میخواست؟ کمی آرامش. این حق آدم بود، اما آدم را راحت نمیگذاشتند.
قطره اشکی در اقیانوس، مانس اشپربر
Repost from روزمرگیهای یک رواندرمانگر
خودآگاهی فقط این نیست که خودت رو خوب بشناسی. بخش سختترش اینه که چیزی رو دربارهی خودت ببینی که دوستش نداری و با این حال از خودت فرار نکنی و باهاش مواجه بشی.
وقتی چشمات هم میاد
دو ستاره کم میاد
میسوزه شقایق از داغ...
[کاملا بداهه و ناموزون، برای غمِ امروز، پنج شنبه ۱۸ تیر۱۴۰۵]
میگفت آدمی که واقعاً میخواد توی یه رابطه(به هر شکلیاش) بمونه، فقط احساسش رو ابراز نمیکنه؛ بلکه مسئولیت احساسش رو هم میپذیره.
Repost from مَرد سانفرانسیسکویی
عجیبه که اینروزها دارم فشارهای روانی زیادی رو توی بدنم احساس و تحمل میکنم.
بعضی از احساسها و اتفاقهایی که تجربه میکنیم، مثل همون جوشِ زیر پوستیای هستن که یه روز صبح از خواب بیدار میشیم و میبینیم مثل یه خال هندی نشسته وسط پیشونیمون.
کسی اون رو نمیبینه، فقط خودمونیم که دردش رو حس میکنیم. اگه تمام تمرکزمون رو بذاریم روی اون جوشه، فشارش بدیم و مدام باهاش وربریم، علاوهبر اینکه سمش پخش میشه و ممکنه از جای دیگه بزنه بیرون، زخمی میشه و لکش ممکنه بمونه روی صورتمون و تمرکزمون مدام معطوف به اون میشه. اما اگه از وسایل بهداشتی مناسب برای رفعش استفاده کنیم، دردش رو چند صباحی بپذیریم و کنار بیایم باهاش و همچنان که زندگی رو پیش میبریم مراقبت کنیم ازش، اون جوش کم کم بزرگ میشه و رفع میشه. زمان میبره، اما در نهایت رفع میشه.
احساسهای درونِ ما نیازدارن که اتفاقا بروز پیدا کنن و پذیرفته بشن، حتی اگه خوشآیند نباشن. ما گریزی از چشیدن رنجِ تجربههامون نداریم. اما اینکه چطور با اون تجربه کنار بیایم انتخابیه که زندگیمون رو پیش میبره.
Repost from فراتر از سطح
میخواهم بروم، نمیدانم؛ شاید به ناکجا. میخواهم نشناسم، نبینم، نفهمم و عمیق نشوم. میخواهم سطحی بمانم. میخواهم فراموش کنم. میخواهم بدون حافظه زندگی را از سر بگیرم. میخواهم فکر نکنم. میخواهم نخواهم. میخواهم نباشم. اما میخواهم در دنیا جایی داشته باشم. میخواهم دوباره پیدا شوم. میخواهم آرام بگیرم. میخواهم پیر نه، بزرگ شوم. میخواهم با خود جنگ نه، صلح کنم. میخواهم زنده نمانم؛ زندگی کنم.
Repost from رها میانِ زمان
قرار نیست همه رو به یه اندازه دوست داشته باشیم. بعضی آدما سهمشون فقط یه احترامِ سادهست، بعضیا یه سلامِ گرم، و بعضی؛ جایی میونِ حریمِ امنِ دل و لایق موندن. مرز داشتن، نشونهی غرور نیست؛ نشونهی اینه که یاد گرفتی هر کسی رو تا هر جایی با خودت همراه نکنی. گاهی هم فاصله، زیباترین شکلِ احترامه.
Repost from والس هانیه 🍂
حرف زدنهای عمیق رو دوست دارم؛ خصوصاً اگه ته همهی حرفهایی که ما رو تو فکر فرو میبرن آغوش باشه و خنده. آدم بار اینهمه معنای پنهان موجود تو دنیا رو باید یه جوری برای خودش سبک کنه.
عزیزم، خودت رو بیخودی درگیر شایدها نکن. اونی که بخواد، اسیر اما و اگر نمیشه. اونقدر میگرده و همهی مسیرها رو امتحان میکنه تا بالاخره راهش رو پیدا کنه، یا مطمئن شه دیگه راهی نیست.
حِرمان
بیبهرگی، بینصيبی، سرخوردگي، شكست، محرومي، ناكامي، نامرادي، نوميدي، ياس.
به معنای بازماندن از چیزی،تجربهٔ عدم کامیابی و ناکامی، به عبارتی انتهایِ اندوه و ناامیدی است.
#واژه
