«پایا، Paya»
Open in Telegram
Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
323
Subscribers
No data24 hours
+17 days
-830 days
Posts Archive
323
یک دو سه... نفس عمیق، عمیقتر؛ در جستجوی آکسیجن. گمش کردهام عمیق عمیق نفس می کشم، با دو دست قفسهی سینه ام را می فشارم... کفایت نمی کند دکمه های یقهام را باز می کنم تا هوا درست برسد. دو دست نامرئی خفهام می کند.
هوا به سرم نمی رسد سردرد شدید گرفتهام آه شدیدتر می شود.
در عین حال که درد می کشم؛ می نویسم تا نوشتن دردم را رها کند اما نه
یک
دو
سه
یک
دو سه
نفس
نفس
نفس
وحشتناک است..
323
مثل این می ماند که خدا بخواهد جان من را بگیرد، ولی منصرف می شود هر بار و هر چند ساعت بعد...
323
کوشش میکرد مرا با آشنا کردن غیر افغانی ها سر حال نگهدارد، می خواست مثل که در خاک عرب خون نافم ریخته بود «وطن» دومم آنگونه که بودم در کودکی؛ سرزنده بمانم.
323
در دنیای که ملیاردها انسان در آن زندگی میکند. اینجا در جغرافیای که توومن نیز زندگی میکنیم فضا برای زندگی انسانی بسیار تنگ است. تو اینجایی که گاهی ناخوشایندترین لحظات را با همدیگر قسمت کنیم. زیرا افراد زیادی اطراف من حضور دارند و اما تو انگار از جنس دیگری، باور دیگر، دیدگاه دیگر نسبت به پدیدهها و اطرافیان خود. کوثر، خوب است که اینجایی، انگار دوستی با تو شبیه طلوع خورشید هر روز است که اگر نباشد، دلتنگی سراغ آدم میآید، ما زمان میگذرانیم، زمان خواستنیتر میشود، تو درد و رنج را آغوش میکشی، و من سعی میکنم آمپرت قسمت کنم بلکه برای شادمانی جاه باز شود. بلند شو، بدرخش، قوی باش، ادامه بده که زیرا خیلیها در آرزوی داشتن زندگی شبیه تو است. نادیده نگیرید، تو بهترینی… یک پیام حال خوب کن از یک آدم که این روزها باهم بهترین ماجراها را می گذرانیم ولی من هنوز غصه می خورم 🫠🥹
323
میگه من تو را مثل وطنم «مصر» دوست دارم.
ولی من او را مثل بخارا دوست ندارم. بخارا را فراتر از عشق او دوست دارم.
323
گفتم: من و تو آفتاب🌞 و مهتاب🌚 هستیم
آن یکی چی باشد؟
دریا🌊 آمد و گفت: آسمان🌌
گفتم: چی چطور؛ آفرین
گفت: بموخدا هوای هردویتان را دارد
323
Repost from بادبادکِ آبے
ترا نمیتوان نوشت؛
فقط میشود شبیهِ تابلویی ساخت
و به دیوار آویخت.
#شهناز_بخشی
