en
Feedback
«پایا، Paya»

«پایا، Paya»

Open in Telegram

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
332
Subscribers
No data24 hours
-37 days
+1130 days

Data loading in progress...

Similar Channels
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Tags Cloud
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
July '26
July '26
+47
in 3 channels
June '26
+329
in 3 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
28 July+1
27 July0
26 July0
25 July0
24 July+1
23 July0
22 July+2
21 July0
20 July0
19 July0
18 July0
17 July0
16 July+2
15 July+1
14 July+1
13 July+1
12 July+12
11 July+11
10 July+1
09 July0
08 July+1
07 July+1
06 July+1
05 July+2
04 July+1
03 July+2
02 July+1
01 July+5
Channel Posts
مصری ها همی قسم مهربان هستن🫠

2
رفیق است دیگه رفیق گفتمش:ای غایب چطوری؟ گفت: سلام بر جان جانان چطوری کوثری؟ گفتم: بخیر محمد گفت: آمین، همیشه برایش وایس گذاشت
رفیق است دیگه رفیق گفتمش:ای غایب چطوری؟ گفت: سلام بر جان جانان چطوری کوثری؟ گفتم: بخیر محمد گفت: آمین، همیشه برایش وایس گذاشتم گفتم: تو را به سختییی پیدا میشه کرد گفت: کوثرررری صدایت تو بنظرم خیلی زیباست❤️ و یک قلبک گذاشت و منم دوتا ایموجی فرستادم گفتم: من دلم برایت تنگ شده
1
3
به نه سال دوستی زنده باد تولدت مبارک زرینه 🫠
13
4
آدمی که تشنه تشنه‌ی محبت باشد وقتی می بیند مادرش برایش کوچکترین اهمیتی داده است. به گریه می افتد❤️‍🔥😭🥹
22
5
زمستان ۱۴۰۳. کابل. چهارراهی پل سرخ.
زمستان ۱۴۰۳. کابل. چهارراهی پل سرخ.
19
6
به جنون فکر می‌کنم تا که از خودم عاقلی درست کنم با کدامین فلاسفه از خود.. آدم کاملی درست کنم؟! «من درختی کلاغ بر دوشم» که حمل فکر می‌کنم هر شب «وسط سفره‌های بی‌نانی» به غزل فکر می‌کنم هر شب «پدرم سال‌هاست می‌گوید» «زندگی در قمار می‌گذرد» من به مرگ فجیع محکومم از سرم هی قطار می‌گذرد.. نیچه آمد مرا درست کند عینک صادق مرا، کش رفت یک نفر باز با هوای گُلی.. دل به دریا زد و در آتش رفت در اتاق همیشه ساکت خود می‌دوم از خودم فرار کنم.. «ناگهان زنگ می‌زند تلفن» «باخبرهای بد چه کار کنم؟» من زبان بسته بودم از گفتن «زخم‌هایم زبان درآوردند.» مورهای همیشه مست از من از سرم استکان درآوردند. هر که آمد دلی شکست از من باید از نو دلی درست کنم این‌قَدَر فکر می‌کنم، نکند.. به خودم مشکلی درست کنم خودکشی فکر می‌کنم همه روز خودکشی فکر می‌کنم همه شب نگذارید بیشتر از این... از خودم قاتلی درست کنم اسحاق سروش
35
7
تاسیان 🫠
31
8
No text...
31
9
از هنر آموختن زنها تازه کم کم کیف کرده رایسته بودیم که قلب ما را کشیده به دستمان دادن
30
10
این هفته؛ هفته دوم شروع پروژه جدید کارهای دفتر ماست. با جان و دل مایه گذاشته‌ام شاگردان را راضی نگه داشته‌ام. چون آنها با هنر من آشنایی نداشتن و هرکدام مایل به این بودن بروند صنف های مثل«بیک دوزی» و «ترمیم مبایل» بعد یک قسمی راضی نگه شان داشتم تا اینکه کم کم با کارهای من آشنا شدن و حالا فوق العاده و زود زود کار را می آموزند. همکارانم را شیرین زبانی کرده، حالشان را از چند طرف تحلیل کرده متوجه شأن هستم که همو رابطه های شکر آب شده را حل نمایم. خود را قوی و کمی هم قوی‌تر گرفته‌ام پلان ریزی کرده‌ام که چی کار کنم و چی کار نکنم. اما هنوزم که هنوز است فقط یک نفر از من شکایت کند در مقابل همه یکرنگ کوثر گفته بیاب کند و یک حرفی را که اصلا وجود ندارد خنده خنده کرده و به چشم هایت درآمده حرف هایت را به دروغ بگوید، بعدش هم خنده کند و نچ نچ کند؛ تو هم این همه را بدانی فقط از لحاظ نزاکت حرف نزنی و دیگران هم همه موضوع را دانسته و دیده حرف نزند واقعا غیرقابل تحمل و درد‌آور است.
28
11
آغاز امروز خوب بود و پایان بدی داشت
40
12
دل به دل راه دارد، من از خوشحالی آنها خوشحالم😁🥹
48
13
خیام همیشه از ساحل می گفت و من همیشه پیام های ساحل را می خواندم و درموردش گفته بودن که صدای خوبی دارد گیتار می زند امروز ما هم فیض بردیم🫠
12
14
♡....mp3
8
15
پول جن، رزما و کوثر بسم‌الله‌الرحمان‌الرحیم. 😎
50
16
امروز حس خوبی داشتم، ولی از بی کته کته گرفته عادت کرده‌ایم بدون اینکه عدد را متوجه شویم پیام بانک را دیده خوشحالی کردم؛ یک وق
امروز حس خوبی داشتم، ولی از بی کته کته گرفته عادت کرده‌ایم بدون اینکه عدد را متوجه شویم پیام بانک را دیده خوشحالی کردم؛ یک وقت ده پیش مزار خواب رسیدم که از ATM معاش را بگیرم. می بینم که نصفش هم نیست قلبم دَر گرفت و این تقصیر برادران ناراضی ماست که ما را درماندن در این ماه که همین که خانه رسیدم آمین و الله اکبر شد🖤
65
17
﴿تَوَفَّنِي مُسْلِمًا وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ ﴾.
57
18
امروز ها از بس خسته شده می آیم آن شب که مامایم آمده بود گفتم: جان درد هستم بیخی. به برادرهایم اشاره کرده گفت: بیخی پای آبجی‌ات را چاپی کن. حالی از دیروز را از بس خسته هستم زبانم هم حدود شده عوض اینکه بگویم« هی بچه چاپی کو پایم را، می گویم پاچی کو بیخی پاچی کو». چون نفهمیدم چی بگویم 😁 خسته بودم
59
19
او همیشه به هرچه زوج عاشق است می‌خندد، و این باعث تعجبم می‌شود پرسیدم:« چرا بیهوده می‌خندی؟» گفت:« در قدیم می‌گفتن به هرچه بخندی به سرت میاید، کاش اینا به سر من هم بیاین»
45
20
+1
No text...
62