حرة
Open in Telegram
تو را در راه خدا آزاد کردم؛ أنتِ حرة لوجهالله. - اینجا یک دفترچه یادداشت کاملا شخصی است و نه چیزی بیشتر.
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
243
Subscribers
No data24 hours
+27 days
+430 days
Data loading in progress...
Similar Channels
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Tags Cloud
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
September '26
September '26
+4
in 0 channels
August '26
+19
in 1 channels
Get PRO
July '26
+37
in 1 channels
Get PRO
June '26
+33
in 0 channels
Get PRO
May '260
in 1 channels
Get PRO
April '26
+2
in 0 channels
Get PRO
March '260
in 0 channels
Get PRO
February '26
+5
in 2 channels
Get PRO
January '260
in 0 channels
Get PRO
December '25
+27
in 2 channels
Get PRO
November '25
+20
in 1 channels
Get PRO
October '250
in 0 channels
Get PRO
September '25
+37
in 0 channels
Get PRO
August '250
in 0 channels
Get PRO
July '25
+29
in 1 channels
Get PRO
June '250
in 2 channels
Get PRO
May '25
+67
in 1 channels
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 09 September | 0 | |||
| 08 September | 0 | |||
| 07 September | 0 | |||
| 06 September | +1 | |||
| 05 September | +1 | |||
| 04 September | 0 | |||
| 03 September | 0 | |||
| 02 September | +2 | |||
| 01 September | 0 |
Channel Posts
| 2 | گفتن برا من بلیت نمیگیرن. آقا اون معلما خودشون حقوق دارن ولی من دانشجوام. | 1 |
| 3 | بچهها حتی منم باورم نمیشه این دختر موقعی که باهم دوست شدیم داشت برای علومپایه میخوند. زندگی خیلی سرعتش زیاده. | 30 |
| 4 | کی گفته شغل و کار خوبه؟ مثلا من اگه کار داشتم کجا میتونستم ساعت دهوچهلوهفت دقیقه برم حوزه هنری نمایشگاه نقاشی مدرسه میناب رو ببینم؟ حالا هرچند نمایشگاه جالب نبود ولی کار هم برا رعیتهاست که زمانشون دست خودشون نیست.🗿 | 124 |
| 5 | فکر میکنید اگر همین حالا، موشکهای هستهای خود را بر سر مردم این سرزمین بریزند، آیا جهان تکان خواهد خورد؟ | 33 |
| 6 | هروقت اسناد بینالمللی مربوط به حقوق کودک و حقوق و بشر و هر کوفت و زهرماری که سازمانهای بینالمللی نوشتهاند را میخوانم، سرم چرخ میخورد. زیر یکی از عکسها در یکی از مقالات یونسیف نوشته شده است؛
A woman holds her daughter as they wait during a nutrition screening at a UNICEF-supported clinic in the Gaza Strip.
کشورها را ویران کنند و بعد، سازمانها بدون آنکه انگشت به سمتِ عامل کشته شدن هزاران کودک بگیرند، کلينيک غربالگری تغذیه در میانه آوارها، بنا کنند و نگرانی خود را در نامههای مضحک بشردوستانه، ابراز کنند. | 134 |
| 7 | احساس میکنم کارمند بانکیام که رئیس بانک به خود کارمندهاش وام داده. | 39 |
| 8 | برید با این گروه آشنا بشید. منم فعلا بابت داشتن و دیدن یک کیسه با گل زعفران دوخته شدهی روی اون از قائن، که کل مسیر رو به خاطرش دویدم، خوشحال میشم تا ببینم صفحاتِ بعدی این کتابِ قطور در هزارودومین شب، چه قصهای برامون نوشته. | 155 |
| 9 | اینجا هم میتونید قصههای چولیقزک رو با ایمیلتون دریافت کنید. | 152 |
| 10 | فعلا برید با این گروه آشنا بشید. منم فعلا بابت داشتن و دیدن یک کیسه با گل زعفران دوخته شدهی روی کیسه از قائن خوشحال میشم تا ببینم صفحاتِ بعدی این کتابِ قطور در هزارودومین شب، چه قصهای برامون نوشته. | 2 |
| 11 | و این. | 150 |
| 12 | مثلا این را هم بخوانید. | 148 |
| 13 | چولی قزک مترسک و آدمک چوبی صلیب مانند برای آیین طلب باران در منطقه قاینات و فردوس است كه كودكان و نوجوانان در روستاها با حركت دادن آدمک به در منزل افراد مراجعه میکردند و اشعار زیر را میخواندند:
چولی قزک بارون كن،
بارون بی پایون كن،
گندم به زیر خاكه،
از تشنگی هلاكه،
گل های سرخ لاله،
زتشنگی مناله،
چولی قزک، بیا بیا،
با ابرای سیا بیا،
بارون بیا جر جر،
تو ناودونا شر شر.
بعد از خواندن این اشعار صاحب خانه خوراكیهایی از جمله كشته زردآلو، بادام و گردو، توت خشک و قند و نبات را در جیب آدمک میریخت و بعد از اینکه افراد به در خانه تمام افراد روستا مراجعه كردند، آنان مواد خوراكی را بین هم تقسیم میكردند و مقداری را نیز برای نیازمندان روستا میفرستادند. | 148 |
| 14 | باد وزید. گلِ زعفران از بینِ انگشتانِ زن رها شد.
تمامِ آن راه را دوید، تا به گلِ زعفرانِ کوک شدهی بیجان برسد و تمام مسیر برگشت زمزمه میکرد: تو که نخهای کوک شدهی روی تکه پارچهای به شعف وا میداردت، بینِ شلوغی این چهارراهها چشمت به دنبال چه میگردد؟ وقتی صدای تار را میشنوی؟ | 137 |
| 15 | شما مثلا این کیسهها رو نگاه کنید. | 130 |
| 16 | امروز سر کلاس یکسری کلیدواژه نوشته شد روی تخته. مثل اصفهانیها، شمالیها، مادر، من و... بعد قرار شد احساساتمون رو نسبت بهشون بگیم تا متوجه بشیم با چه لنزی داریم به جهان نگاه میکنیم؟ و کُتی که از هر موقعیت اجتماعی پوشیدیم چیه؟
یکی از کلمات مادرشوهر بود؛ بعد اولین احساسی که نسبت به این کلمه داشتم قدردانی بود. حالا اینکه چرا احساس کردم قدردانی به این خاطر بود که اون زن همسرم رو تربیت و بزرگ کرده. ولی جالبی ماجرا اینجا بود که نمیدونم چرا درحالی که همسری ندارم نسبت به مادرشوهری که ندارم احساس قدردانی و خوبی داشتم که خب احتمالا به خاطر کارگاههای صبح جمعه است.
بعدا حوصلهام شد راجع به کتهایی که ما آدمها و خاصه کودکها در موقعیتهای مختلف میپوشند، مینویسم.
#ت_مثل_تربیت. | 44 |
| 17 | گاهی که کارهای نشدنی در سرزمینهای بسیار دور را میبینم، از خودم میپرسم آیا درست است اینطوری دو دستی به تهران برای ماندن، چنگ بزنی؟ و شببخیر. | 7 |
| 18 | - چرا خانهات را اهدا کردی به کتابخانه؟
+ محضِ رضای خدا
اوس غلامرضا [اِستا غلام]، پیرمرد خندهروی خراسانی، از بزرگان روستای خونیک تجن در حومهٔ قائنات در خراسان جنوبیست.
بچههای این روستا مدتی پیش، ناخودآگاه وارد خانهٔ قدیمی او میشوند و تصمیم میگیرند آنجا را محل کتابخوانی و کتابخانهٔ خود کنند. کتاب و فرشی میآورند و آنجا پهن میکنند.
بعد از اینکه این ماجرا جدیتر شد و گروه چولی قزک به رنگآمیزی و تجهیز این کتابخانه پرداخت، اوس غلامرضا خانهاش را به مدت ۱۰ سال رایگان در اختیار کتابخانهٔ بچهها قرار داد و حالا خود با سن و سال بالایش، بیل به دست گرفته است و شخصا در ترمیم گِلکاری سقف این کتابخانه مشارکت میکند.
ای که میپرسی نشان عشق چیست؟
عشق چیزی جز ظهور مهر نیست
«مجتبی کاشانی»
تصویر و تدوین: مهدی آقا میری
@choliqazakngo | 141 |
| 19 | یکفریم از علومتربیتی؛ | 159 |
| 20 | پرانتز؛
[مسئله من با آدمها، مسئلهی پوشش و ظواهر نیست، ابدا نیست و هرگز نبوده. جایی که نسبتم با آدمها روشن میشود، مرز بینِ اندیشههاست.] | 203 |
