ru
Feedback
حرة

حرة

Открыть в Telegram

تو را در راه خدا آزاد کردم؛ أنتِ حرة لوجه‌الله. - این‌جا یک دفترچه یادداشت کاملا شخصی است و نه چیزی بیشتر. جاحرفی؛ https://t.me/HarfChatBot?start=6f4dbd7ff7a9

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
211
Подписчики
Нет данных24 часа
Нет данных7 дней
+1030 день

Загрузка данных...

Похожие каналы
Нет данных
Возникли проблемы? Пожалуйста, обновите страницу или обратитесь к нашему support-менеджеру .
Облако тегов
Нет данных
Возникли проблемы? Пожалуйста, обновите страницу или обратитесь к нашему support-менеджеру .
Входящие и исходящие упоминания
---
---
---
---
---
---
Привлечение подписчиков
июнь '26
июнь '26
+29
в 0 каналах
май '260
в 1 каналах
Get PRO
апрель '26
+2
в 0 каналах
Get PRO
март '260
в 0 каналах
Get PRO
февраль '26
+5
в 2 каналах
Get PRO
январь '260
в 0 каналах
Get PRO
декабрь '25
+27
в 2 каналах
Get PRO
ноябрь '25
+20
в 1 каналах
Get PRO
октябрь '250
в 0 каналах
Get PRO
сентябрь '25
+37
в 0 каналах
Get PRO
август '250
в 0 каналах
Get PRO
июль '25
+29
в 1 каналах
Get PRO
июнь '250
в 2 каналах
Get PRO
май '25
+67
в 1 каналах
Дата
Привлечение подписчиков
Упоминания
Каналы
21 июня0
20 июня0
19 июня0
18 июня0
17 июня0
16 июня+1
15 июня0
14 июня+1
13 июня+3
12 июня0
11 июня0
10 июня0
09 июня+3
08 июня+2
07 июня+2
06 июня+1
05 июня+2
Посты канала
الله‌اکبر.

2
روزنگار جنگ| شب چهارم محرم، برای ما به بن‌بست رسیده‌هاست. انگار شب چهارم می‌رسد که بگوید کشتی حسین.ع. برای اویی که می‌خواهد برگردد، منتظر می‌ماند. قدِ برخی اتفاقات از آدم بلندتر هستند. حکمتشان را آدم با عقل در هزار حجاب افتاده‌اش ابدا نمی‌فهمد. از بعدِ کربلای پارسال انگار گوشه‌ی سفره‌ی حضرت ام‌ام‌البنین.س نشسته‌ام‌. راه و چاهم را که گم می‌کنم گوشه‌ی چادرشان را می‌گیرم؛ شبیه کودک گم شده در بازار که آشنا می‌بیند. اربعین هنوز نرسیده بارها به این فکر کرده‌ام اگر یکهو پایم بشکند؟ دستم بشکند، چه؟ انگار هربار نزدیک این ایام خودم را بیشتر عزیز می‌دارم تا یک‌بار دیگر گرمای شب‌های عراق به صورتم بخورد. کاش اگر می‌خواهد دنیا روی سر کسی خراب شود، در محرم باشد‌. من اشک‌های چندماه را جمع کرده‌ام در این روزها. یک‌لحظه برای آقای شهید گریه می‌کنم. یک لحظه برای کودکان میناب. و همه را متصل می‌کنم به روضه سیدالشهدا‌. برای آوارهای ریخته شده روی دست‌وپاهای خودمم کم گریه نکرده‌ام. کاش اگر زندگی می‌خواهد بر کسی تنگ بگیرد، وقتی تنگ بگیرد که آدم بتواند بغض قدری که جمع شده توی گلویش را با چای روضه قورت دهد. با پارچه سیاه کتیبه‌ها اشکش را پاک کند. و چشم‌هایش برای ذکر مصیبت تر شود. هیئات روستای پدرم باهم قاطی شده‌اند. مردها وسط زنجیر می‌زنند و زن‌ها دورتادور می‌نشینند و مراسم را نگاه می‌کنند. سر همین هنوز نتوانسته‌ام روضه بروم. محرم امسال را با روضه‌های بین کارها، مقتل واقعه الطف، جلد یک حماسه حسینی مطهری و حسینیه معلی گذرانده‌ام. انگار که بگویند تو را به حریمی که ملائک در آن قیام و قعود دارند راه نیست. ولی وقتی ظرف نذری می‌آورند خانه یاد آن دیالوگ در فیلمی که چندسال پیش دیدم می‌افتم که می‌گفت؛ وقتی نذری به تو می‌رسد، یعنی هنوز هوایت را دارند. اصرار نکردن به معنای بی‌خیال چیزی که مدت‌ها انتظارش را کشیده‌ای نیست بل‌که فکر می‌کنم به معنای پذیرش این است که تو مرکز عالم نیستی که زمین را به زمان بدوزی. یعنی شاید آدم‌ها نامش را بگذارند اختلال در سیستم بانک، اما من نامش را می‌گذارم به تعویق افتادنِ امری که خدا مقدر نکرده‌ است. شاید تعمیرکار گوشی بگوید سیم fast charging خراب شده، اما من نامش را می‌گذارم به تعویق افتادن امری که خدا مقدر نکرده‌ است. شاید بگویند از دست دادن موقعیت شغلی به دلیل عدم امکان برای حاضر شدنِ به موقع در مصاحبه اما من نامش را می‌گذارم محقق نشدن امری که او مقدر نکرده‌ است. چیزی که خدا بخواهد به انسان برسد، می‌رسد و حالا که نمی‌خواهد، و مقدر نکرده‌ و کوه در مسیر مور انداخته‌، بنده که باشد که در برابر همچو اویی عرض اندام کند؟ سی‌ام خردادماه/۱۴۰۵.
64
3
شاید آدم‌ها نامش را بگذارند اختلال در سیستم بانک، اما من نامش را می‌گذارم به تعویق افتادنِ امری که تو مقدر نکرده‌ای. شاید تعمیرکار گوشی بگوید سیم fast charging اتصالش خراب شده، اما من نامش را می‌گذارم به تعویق افتادن امری که تو مقدر نکرده‌ای. چیزی که بخواهد به انسان برسد می‌رسد و حالا که نمی‌خواهی، و مقدر نکرده‌ای و کوه در مسیر مور انداخته‌ای، بنده که باشد که در برابر همچو تویی عرض اندام کند؟ از دست دادن موقعیت شغلی به دلیل عدم امکان برای حاضر شدن به موقع در مصاحبه.
1
4
متن کامل پیام رهبر انقلاب اسلامی خطاب به ملت ایران درباره تفاهم‌نامه رئیس‌جمهوران ایران و امریکا بسم‌ الله‌ الرّحمن ‌الرّحیم ملّت پرشور و باوفای ایران همانگونه که مطلع شُدید، تفاهم‌نامه‌ای بین رئیس‌جمهوران ایران و امریکا امضا شد. در مسیر رسیدن به این مرحله، مسئولین امر، از سر دلسوزی و با حُسن نظر، تلاش‌های زیادی را به‌عمل آوردند و البته این رئیس‌جمهور امریکا بود که از روی استیصال، از انواع اهرم‌ها برای این امر استفاده می‌کرد. بنده علی‌الاصول، نظر دیگری داشتم ولی از باب تعهّدی که رئیس‌جمهور محترم به‌عنوان رئیس شورای عالی امنیّت ملّی از طرف خود و سایر اعضا در پاسداشت حقوق ملّت ایران و جبهه مقاومت به بنده دادند و تصریح به قبول مسئولیت آن نمودند، اجازه‌ی آن را صادر نمودم‌. ایشان همچنین تصریح کرده‌اند که اگر طرف آمریکایی بخواهد زیاده‌خواهی کند زیر بار آن نخواهند رفت. از این لحظه، ما یعنی شما ملت سرافراز و این خادم ناچیز، منتظر تحقّق شروط گفته‌شده خواهیم بود. امّا بدیهی است مذاکرات حضوری که در آینده برقرار خواهد شد، به معنی پذیرش نظر دشمن نخواهد بود. امیدواریم که دعای خیر سرورمان عجّل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشّریف انواع نصرت‌ها و فتوحات، برای ملّت باشرف ایران به ارمغان آورد. والسّلام علیکم و رحمة الله و برکاته سید مجتبی حسینی خامنه‌ای ۲۸/خرداد/۱۴۰۵.
1
5
روزنگار جنگ| اسرائیل هنوز دارد به لبنان حمله می‌کند. برخی جنگ‌ها، هیچ صلحی ندارند و آتش بسی. سجاده پهن نکرده‌ام. آن روز که کلافه بودم مُهر را گذاشتم توی طاقچه، بعدا دیدم که مهر بر اثر ضربه ناخواسته دونیم شده. نیمه‌ی بزرگ‌ترش را گذاشته‌ام روبه‌رویم و به تعداد دفعاتی که هر آدم دو نیم می‌شود، فکر می‌کنم. قبل‌ترها یک‌جایی خوانده بودم؛ آدم که در بیست‌سالگی نمی‌پذیرد، کلنجار می‌رود. کلنجار رفتن و مدام پافشاری کردن روی برداشتن موانعی که سر راه آدم سبز می‌شود، روحیه قوی‌ می‌خواهد. یک‌بار آدم تمام توانش را جمع می‌کند، دوبار جمع می‌کند، سه بار، ده‌بار، بیست‌بار، صدبار و... بار صدویکم، دیگر توانی در پاهایش ندارد که مانع را حتی دور بزند، چه برسد آن را بردارد. من قبل‌ترها تا به چشمم نمی‌دیدم که چیزی که خواسته‌ام محقق شده، حتی یک لیوان آب با خیال راحت نمی‌خوردم. انقدر با کلاف درهم‌تنیده‌ای که پیش رویم بود کلنجار می‌رفتم تا گره‌هایش را باز کنم. حالا نه می‌خواهم و نه دست‌هایم سماجت قبل‌ترها را دارد. دست هم می‌زنم نخ‌ها پاره می‌شوند. می‌گفتم؛ آدم یک‌بار، دوبار، ده‌بار، صدبار تمام تلاشش را می‌کند، به هر دری می‌زند، تمام کلمات و توانش را هدر می‌دهد، به هر امیدی متوسل می‌شود اما وقتی بار صدویکم رسید موقعی که می‌بیند نمی‌شود و دوباره زندگی خیلی بیخودی دارد به او سخت می‌گیرد و این‌بار هم مثل باقی دفعاتی که از سر گذرانده باید خودش را از بین هفت دریا همراهی کند و پیش برود زیر لب طوری که وجدانش نشنود که ناسزا گفته، یک گورپدر تمام دنیا می‌گوید و یک گوشه کز می‌کند و شبیه ماهی مرده‌ای خودش را به جریان می‌سپارد. -بیست‌وهشتم خردادماه/۱۴۰۵.
76
6
روزنگار جنگ| اسرائیل هنوز دارد به لبنان حمله می‌کند. برخی جنگ‌ها، هیچ صلحی ندارند و آتش بسی. سجاده پهن نکرده‌ام. آن روز که کلافه بودم مُهر را گذاشتم توی طاقچه، بعدا دیدم که مهر بر اثر ضربه ناخواسته دونیم شده. نیمه‌ی بزرگ‌ترش را گذاشته‌ام روبه‌رویم و به تعداد دفعاتی که هر آدم دو نیم می‌شود، فکر می‌کنم. قبل‌ترها یک‌جایی خوانده بودم؛ آدم که در بیست‌سالگی نمی‌پذیرد، کلنجار می‌رود. کلنجار رفتن و مدام پافشاری کردن روی برداشتن موانعی که سر راه آدم سبز می‌شود، روحیه قوی‌ می‌خواهد. یک‌بار آدم تمام توانش را جمع می‌کند، دوبار جمع می‌کند، سه بار، ده‌بار، بیست‌بار، صدبار و... بار صدویکم، دیگر توانی در پاهایش ندارد که مانع را حتی دور بزند، چه برسد آن را بردارد. من قبل‌ترها تا به چشمم نمی‌دیدم که چیزی که خواسته‌ام محقق شده، حتی یک لیوان آب با خیال راحت نمی‌خوردم. انقدر با کلاف درهم‌تنیده‌ای که پیش رویم بود کلنجار می‌رفتم تا گره‌هایش را باز کنم. حالا نه می‌خواهم و نه دست‌هایم سماجت قبل‌ترها را دار. دست هم می‌زنم نخ‌ها پاره می‌شوند. می‌گفتم؛ آدم یک‌بار، دوبار، ده‌بار، صدبار تمام تلاشش را می‌کند، به هر دری می‌زند، تمام کلمات و توانش را هدر می‌دهد، به هر امیدی متوسل می‌شود اما وقتی بار صدویکم رسید موقعی که می‌بیند نمی‌شود و دوباره زندگی خیلی بیخودی دارد به او سخت می‌گیرد و این‌بار هم مثل باقی دفعاتی که از سر گذرانده باید خودش را از بین هفت دریا همراهی کند و پیش برود زیر لب طوری که وجدانش نشنود که ناسزا گفته، یک گورپدر تمام دنیا می‌گوید و یک گوشه کز می‌کند و شبیه ماهی مرده‌ای خودش را به جریان می‌سپارد. -بیست‌وهشتم خردادماه/۱۴۰۵.
1
7
از این به بعد به هر مانع‌ای که جلوی راهم باشه سه ثانیه فرصت می‌دم در غیر این‌صورت واقعا مهم نیست که کارها پیش نمی‌ره یا نمی‌شه.
73
8
از این به بعد به هر مانع‌ای که جلوی راهم باشه سه ثانیه فرصت می‌دم در غیر این‌صورت واقعا فاقد اهمیته که کارها پیش نمی‌ره و به جهنم.
1
9
باور ندارم.mp3
86
10
#
#
86
11
کاش تهران انقدر از شیراز دور نبود.
1
12
سه شب گذشته و هنوز توفیق رفتن در مراسم را پیدا نکرده‌ام و خب خاکم بر سر.
1
13
امسال هم میان خوف و رجا، ایستاده‌ام.
1
14
زیارت کربلا پارسال اگر نبود، حوالی شهریورماه، پیکرم متلاشی می‌شد. هنوز تصاویر آن روزها زنده‌اند. روزهایی که حیران بینِ باجه‌های اداره گذرنامه با پاسپورتی که اشتباهی برایم ارسال شده بود، زیر لب زمزمه می‌کردم؛ چیزی که می‌خواستم را قربانی کردم تا بتوانم محرم شوم.
1
15
پارسال چیزهایی که از امام حسین.ع می‌خواستم را داد. به بهترین نحو ممکن. ابدا نمی‌توانم بگویم همانی نشد که می‌خواستم. چون حالتی رقم خورد که انگار از اول آن را طلب کرده بودم. امسال از سفر، خود امام را می‌خواهم.
12
16
من از اربعین پارسال نگران اربعین امسال بودم. اگر بطلبید، نگاه نازدانه‌ی سه‌ساله شماست.
13
17
بپرسید، جواب می‌دم. https://t.me/HarfChatBot?start=6f4dbd7ff7a9
15
18
خراب شدن گوشی، مسدود شدن کارت تجارت به خاطر اختلال بانک، پیش اومدن یکهویی سفر تو بازه‌‌ای که برنامه‌اش رو نداشتی و... هم‌زمانی همه این‌ها می‌تونه باعث بشه آدم بخواد پتو رو بکشه رو سرش، زانوهاشو بغل کنه و بلند بلند گریه کنه ولی بزرگساله.
15
19
چالش‌های بزرگسالی خیلی زیاده.
18
20
هرچقدر بیشتر جلو می‌رویم، بیشتر احساس استحاله شدن مفهوم و معنای مقاومت را دارم.
91