en
Feedback
Coconut diaries

Coconut diaries

Open in Telegram

جایی برای گفتن حرفایی که شنونده خاصی ندارن! https://t.me/HarfChatBot?start=9ad896d132fa

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
240
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
دوستتون در دوراهی درس یا عشق ابدی، عشق ابدی رو انتخاب کرد و خدا به جوونیش رحم کنه.

رفتید خوابیدید؟ پردیس‌جون تازه میخواد درس بوخونه.

وارد مرحله «کولر روشنه سردته، کولرو خاموش میکنی گرمه» شدیم.

Repost from ufo
یه کم زود نیست واسه سگ لرز زدن‌های صبح بیدارشدنی؟

امتحان هشتمم هم موفقیت آمیز تیک خورد.

هرکی دوست داره میتونه به قید قرعه بهم بلیط کنسرت علیرضا قربانی هدیه بده. بشتابید بشتابید.

درس بی‌انتها، درس بی‌نهایت.

Repost from هِزارتو
امروز ناتالی هستم، not عالی.

گوشواره موردعلاقه‌مو پیدا کردم، الان یه همسر میخوام که برای سالگرد ازدواجمون بره برام بخرتش.

من عاشق اینم که یادگاری آدمای موردعلاقه‌مو با خودم داشته باشم، گوشواره‌ای که مادرم خریده، ساعتی که پسر خریده، گردنبندی که دوستام برام گرفتن و دستبندی که خاله‌ام بهم داده. یه حس قشنگی داره، حس یاداوری اینکه کسایی هستن که دوستت دارن و دوستشون داری. حس اینکه آدمای موردعلاقه‌ات هرلحظه همراهت هستن. کی گفته که اجسام روح ندارن؟

خیلی از موقعیتای زندگیم رو برای این از دست دادم که ترجیح میدم بیچاره بشم ولی از کسی چیزی نخوام.

کاش می‌شد بقیه تابستونم رو تو یکی از دهاتای یونان بگذرونم.

گر آمدنم به خود بدی نامدمی ور نیز شدن به من بُدی، کی بُدمی به زین نبُدی کاندر این دیر خراب نه آمدمی، نه شدمی، نه بُدمی؟

Repost from دوات
عاشق بوی تمیزی‌ام. لباسِ تمیز. خونه‌ی تمیز. آدمِ تمیز.

آخرش یه روز از همه‌ جاهایی که با زجر موندم، میرم.

بنده در این ترم و این استادا ریدم.

ببخشید من هنوز بعد از دو سال متوجه نشدم که چرا پرستو احمدی بابت ویدیویی که خودش از “کنسرت بدون تماشاچی” پخش کرد بازداشت شد و اصلا کجای اون کنسرت بود؟ چرا این همه شلوغش کردن؟ صرفا یه دختر مثل هزارتا دختر دیگه که هرروز دارن از خوندنشون ویدیو میذارن، ویدیو گذاشته بود.

دیدین تابستون چقدر عکسای جذاب براتون می‌ذاشتم اینجا؟ الان گالریم فقط اسکرین شات درس و خلاصه و سوال امتحانیه.

مورچی با بستنی و شیرینی اومده بود خونمون مهمونی، برامون حرکاتی که تو کلاس رقصش یاد گرفته بود رو اجرا می‌کرد و ما سعی می‌کردیم حرکاتش رو تکرار کنیم و فضا خیلی مسخره و جالب شده بود. این وقت گذروندنامون رو با هم دوست دارم.

امتحانای سختمون تموم شد و این چندتای باقی‌مونده سبک‌تره و من بالاخره حس می‌کنم امید به زندگی دارم و دنیا اونقدرا جای بدی نیست.