en
Feedback
هِزارتو

هِزارتو

Open in Telegram
624
Subscribers
No data24 hours
+47 days
+2130 days
Attracting Subscribers
September '26
September '26
+6
in 0 channels
August '26
+36
in 8 channels
Get PRO
July '26
+41
in 2 channels
Get PRO
June '26
+18
in 1 channels
Get PRO
May '26
+4
in 0 channels
Get PRO
April '26
+2
in 0 channels
Get PRO
March '26
+2
in 0 channels
Get PRO
February '26
+10
in 3 channels
Get PRO
January '26
+2
in 1 channels
Get PRO
December '25
+11
in 1 channels
Get PRO
November '25
+12
in 3 channels
Get PRO
October '25
+14
in 3 channels
Get PRO
September '25
+22
in 4 channels
Get PRO
August '25
+30
in 5 channels
Get PRO
July '25
+40
in 8 channels
Get PRO
June '25
+32
in 11 channels
Get PRO
May '25
+23
in 3 channels
Get PRO
April '25
+48
in 11 channels
Get PRO
March '25
+37
in 7 channels
Get PRO
February '25
+23
in 4 channels
Get PRO
January '25
+70
in 15 channels
Get PRO
December '24
+55
in 4 channels
Get PRO
November '24
+73
in 3 channels
Get PRO
October '24
+62
in 13 channels
Get PRO
September '24
+81
in 8 channels
Get PRO
August '24
+65
in 9 channels
Get PRO
July '24
+66
in 8 channels
Get PRO
June '24
+31
in 3 channels
Get PRO
May '24
+22
in 2 channels
Get PRO
April '24
+53
in 9 channels
Get PRO
March '24
+37
in 3 channels
Get PRO
February '24
+40
in 11 channels
Get PRO
January '24
+35
in 6 channels
Get PRO
December '23
+300
in 3 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
08 September+1
07 September0
06 September+1
05 September0
04 September+1
03 September0
02 September+2
01 September+1
Channel Posts
شیفته‌ی بارون‌های آخر تابستونم. هر قطره که می‌باره، بیشتر یادم میاد چقدر پاییز عزیز بهمون نزدیکه.

2
ولی من احتیاج به این چشم‌ها داشتم و فقط یک نگاه او کافی بود که همه‌ی مشکلات فلسفی و معماهای الهی را برایم حل بکند. به یک نگاه او دیگر رمز و اسراری برایم وجود نداشت. — بوف کور
37
3
خیلی‌ها اگه جات بودن، هزار بار جا زده بودن. اما تو ادامه دادی، پیش رفتی و انجامش دادی. هنوز کار زیاد هست، اما تو خودتو ثابت کردی. واقعاً بهت افتخار می‌کنم.
38
4
No text...
62
5
آره عزیزم ما آدما فقط از چیزایی که می‌سازیم حرف می‌زنیم نه از چیزایی که خراب می‌کنیم.
71
6
میان چهار دیواری که اتاق مرا تشکیل می‌دهد و حصاری که دور زندگی و افکار من کشیده، زندگی من مثل شمع خُرده‌خُرده آب می‌شود، نه، اشتباه می‌کنم، مثل یک کنده‌ی هیزم تر است گوشه‌ی دیگدان افتاده و به آتش هیزم‌های دیگر برشته و زغال شده، ولی نه سوخته است و نه تر و تازه مانده، فقط از دود و دم دیگران خفه شده. — بوف کور
74
7
این روزها نمی‌تونم جلوی خودمو بگیرم و هی می‌پرسم «چرا باید این همه سختی رو تحمل کنیم؟»
127
8
در این دنیای پست پر از فقر و مسکنت، برای نخستین بار گمان کردم که در زندگی من یک شعاع آفتاب درخشید؛ اما افسوس، این شعاع آفتاب نبود، بلکه فقط یک پرتو گذرنده، یک ستاره‌ی پرنده بود که به صورت یک زن یا فرشته به من تجلی کرد و در روشنایی آن یک لحظه، فقط یک ثانیه، همه‌ی بدبختی‌های زندگی خودم را دیدم و به عظمت و شکوه آن پی بردم و بعد این پرتو در گرداب تاریکی که باید ناپدید بشود، دوباره ناپدید شد. نه، نتوانستم این پرتو گذرنده را برای خودم نگه دارم. — بوف کور
136
9
mp3
109
10
می‌دونم در نهایت، همیشه یه راهی پیدا می‌کنم اما اینکه همیشه در شرایطی قرار می‌گیرم که مجبورم راه جدیدی پیدا کنم در حالی که دلم توی راه‌های نرفته‌ی قبلی مونده، رنجور و فرسوده‌ام کرده.
95
11
در هوای بارانی که از زنندگی رنگ‌ها و بی‌حیایی خطوط اشیا می‌کاهد، من یک نوع آزادی و راحتی حس می‌کردم و مثل این بود که باران، افکار تاریک مرا می‌شست. — بوف کور
153
12
کاش آدم‌ها رو هم می‌شد مثل عکس‌های توی گوشی حذف کرد، مثلا یکی بزنی رو کله‌شون و یه گزینه “ضربدر قرمز” بیاد بالا و بزنی و حذف شن.
200
13
من بنده‌ی یاد گرفتن چیزهای جدید، عشق ورزیدن و پیدا کردن قشنگی‌های زندگی‌ام. ای کاش در زمان و مکانی به دنیا می‌اومدم که زندگی فقط توی دوام آوردن خلاصه نمی‌شد.
5 821
14
A wise man once said: "And no matter how pretty the words sound, actions always reveal where you stand in someone's life."
278
15
دیشب، قبل خواب، انقدر ذهنم آشفته بود که بهش التماس می‌کردم آروم باشه و بذاره بخوابم. هرج‌ومرج دیشب شد سردرد و بدخلقی امروز صبح. انگار باید یه جوری این همه شلوغی رو از سرم بیرون می‌ریختم. یه کاغذ کاهی برداشتم و یه خودکار مشکی، ولی نمی‌دونستم از کجا باید شروع کنم. اسم کتابی که جلوم بود رو نوشتم و چند بار خودکارم رو روی همون اسم کشیدم تا دستم بالاخره تونست اولین کلمه رو بنویسه. نمی‌دونم چقدر گذشت، ولی وقتی نگاهم افتاد به کاغذ، دیدم کلش پر شده از جمله‌هایی که اولشون بدخط و خشن بودن و کم‌کم نرم‌تر شده بودن. عجیب بود. هرچی کاغذ بیشتر پر می‌شد، اون تیرگی و شلوغی توی ذهنم کمتر می‌شد. صدای اون همه هرج‌ومرج کم‌کم داشت آروم می‌شد و جاش رو به صداهای جدیدی می‌داد؛ صدای ایده‌های تازه. انگار با نوشتن تونسته بودم ابرهای سیاه توی ذهنم رو بکشم بیرون و بذارم نور، خودش راهش رو به ذهنم پیدا کنه.
296
16
No text...
264
17
بهم گفت: لازم نیست ثابت کنی چه کسی هستی. نحوه‌ای که زندگی‌ می‌کنی خودش ثابتش می‌کنه.
266
18
زندگیمون خلاصه شده توی ادامه‌دادن‌های اجباری و مرور روزهای دردناک گذشته؛ روزهایی که هر سال بی‌وقفه بهشون اضافه می‌شه. گاهی فکر می‌کنم آرامش هیچ‌وقت سهم مردم این سرزمین نبوده.
275
19
امروز تولد جاوید نام مهرداد مشتاقیه. دیروز تولد یه جاوید نام دیگه بوده. فردا هم تولد یه جاوید نام دیگه‌اس. تو تقویم ما ایرانی‌ها هر روز مادرهایی هستن به جای بغل کردن بچه‌شون سنگ قبرش رو در آغوش می‌گیرن.
239
20
امیرپارسا می‌گه: ما برای بیشتر آدم‌ها، فقط یه فکر گذراییم؛ یه اسم که یه زمانی می‌شناختنمون و همین! در واقع، تو به شکل یه آدم ثابت وجود نداری! تو ذهن آدمای مختلف، نسخه‌های زیادی از ما وجود داره؛ نسخه‌هایی که از یه لحظه‌ی کوتاه و برداشت‌های شخصیشون ساخته شده. و بخش ناراحت‌کننده‌ش می‌دونی چیه؟ این‌که تو هیچ‌وقت، هیچ‌وقت خودت رو اون‌طوری که بقیه می‌شناسن، نخواهی شناخت. یعنی هیچ‌وقت خنده‌ی خودت رو اون‌طوری که یه نفر دیگه می‌شنوه، نمی‌شنوی. هیچ‌وقت نمی‌بینی که نبودنت تو یه جایی که یه زمانی حضور داشتی، چطوریه؟ هیچ‌وقت نمی‌بینی وقتی میری، زندگی یکی چجوری می‌شه. تو برای خودت فقط خودتی، اما در واقعیت، ما هزاران داستان متفاوتیم که هیچ‌کدومشو خودمون نمی‌نویسیم؛ داستانی که هیچ‌وقت هم فرصت خوندنشون رو پیدا نمی‌کنیم. یعنی شاید بعد از مرگمون، خدا صدامون کنه، بگه «بیا اینجا» و شروع کنه برامون پلی کردن که اگه این اتفاق بیفته، خیلی باحال می‌شه!
280