ch
Feedback
سهم من از جهان

سهم من از جهان

前往频道在 Telegram

[آنچه یک ماهی در دریای خروشان زندگی‌ش تجربه می‌کند و در آستانه‌ی کوچ به اقیانوس دیگری‌ست.] می‌تونی ماهی صدام کنی در تلاش برای آدمِ بهتری شدن. 📚 .

显示更多
2 749
订阅者
-324 小时
-17
+19430
帖子存档
استادم گفته بیا دستیار من بشو که دانشجوهای کشور همسایه رو ساپورت کنیم تا دفاع کنن. بعد برای اینکه خیلی سوسکی بهم نشونشون بده، یه جلسه داشتیم و دیدم نه فارسی بلدن نه انگلیسی. خب من چجوری می‌تونم با این‌ها ارتباط بگیرم؟ دیگه بعد از کلنجار رفتن به این نتیجه رسیدن که «ولشون کنیم، ما که قراره مدرکو بدیم، بدیم بره». من که ول‌کنم خرابه ولی خب دلم سوخت که هرلحظه و هرجا داریم به شونصد روش سامورایی اذیت می‌شیم و هم‌چنان هم ازمون راضی نیستن.

Repost from ✧Always✧
در این راستا، کمی با ربط و کمی بی‌ربط، یه بار صحبتی بود. استاد داشت می‌گفت گاهی آدم وقت کم می‌آره، چون کارایی که باید رو برون‌سپاری نمی‌کنه. و مثالی‌و زد که تو اغلب خونه‌های ایرانی دیده می‌شه: زنی که اجازه نمی‌ده شوهرش یا بچه‌هاش بخشی از کارای خونه رو برعهده بگیرن. بعد یه خانمی گفت «آخه خرابکاری می‌کنن». و استاد گفت خب مسئله همینه که جلوی تجربه کردن طرف مقابل گرفته می‌شه. اشتباه، خرابکاری... اینا هم بخشی از تجربه‌ن. و متأسفانه معضل «تجربه‌گریزی» باعث می‌شه اوضاع به همون منوال قبل بمونه و تغییر ایجاد نشه. حس می‌کنم این یه بحثیه که می‌شه تو ابعاد خیلی زیادی، هم دیدش هم گسترشش داد. ینی این یه مثال خیلی ساده بود از اونچه به‌طور روزمره تو انواع سیستم‌ها می‌گذره، از خونواده بگیر برو تا شرکت‌های خصوصی یا سازمان‌ها یا هرچی.

Repost from EL vIsiOn
بعد از چندین هفته سخت پست جدید ژورنال رو گذاشتم. یه پست علمی در مورد پژوهش‌هاییه که نوشن می‌ده چرا افکار خیلی وقت‌ها صرفا نفخ عصب‌شناختی‌ان و ما زیادی جدی‌شون می‌گیریم :) اگر جالب بود براتون با بقیه به اشتراک بذارید 🤍 https://www.instagram.com/reel/DbYAIJnxrxl/?igsh=MWlka2Iyejg4MnpsNg==

دوستان عزیز کنکوری، من برای امسال هم به تعداد محدود دانش‌آموز قبول می‌کنم. اگر دانش‌آموز متعهد و هدف‌مندی هستید، من می‌تونم ا
دوستان عزیز کنکوری، من برای امسال هم به تعداد محدود دانش‌آموز قبول می‌کنم. اگر دانش‌آموز متعهد و هدف‌مندی هستید، من می‌تونم امسال رو همراهتون باشم. همچنین برای اطمینان بیشتر، اگر دوست داشتید نتایج سال‌های قبلی، رضایت دانش‌آموزا و مدرک دوره‌ی مشاوره تحصیلیم رو ببینید، بهم پیام بدید.💌 @Mal_mz #مشاوره_تحصیلی

خلاصهٔ حرف وبر اینه که یک سازمان سالم نباید به آدم‌های خاص وابسته باشه. باید طوری ساخته بشه که حتی اگر افراد عوض شدن، کار همچنان درست پیش بره. کجا دیدید چنین چیزی؟ در دنیای موازی شاید.

وبر به این مشکل یک اسم جالب می‌ده: قفس آهنین بوروکراسی. یعنی چیزی که قرار بود به ما کمک کنه، تبدیل به زندانی می‌شه که خودش جلوی کار کردن رو می‌گیره. قرار بود قوانین و سیستم‌ها باعث بشن کارها راحت‌تر بشه، اما اگر بد طراحی بشه، همه چیز کند و پیچیده می‌شه. توی داستان امروز هم مشکل فقط این نیست که یک مدیر هست که همهٔ کارها رو انجام می‌ده یا یک کارمند کنده. مشکل اینه که کل سیستم طوری ساخته شده که آدم‌ها به جای اینکه مکمل هم باشن، به هم وابسته و بی‌اعتماد می‌شن. مدیر فکر می‌کنه فقط خودش قابل اعتماده، کارمنده احساس می‌کنه نقشی نداره، و در نهایت همه از ناکارآمدی هم شکایت می‌کنن. در حالی که خود ساختار، این رفتارها رو تولید کرده. (۴)

اما توی خیلی از سازمان‌ها این اتفاق نمیفته. مدیره ممکنه کم‌کم فکر کنه: «اگر من نباشم، هیچ کاری انجام نمی‌شه.» برای همین کارها رو به دیگران نمی‌ده. از طرف دیگه، کارمندها هم چون هیچ‌وقت فرصت تصمیم گرفتن و مسئولیت داشتن پیدا نمی‌کنن، کم‌کم تبدیل می‌شن به آدم‌هایی که فقط منتظر دستورن. بعد یک اتفاق جالب میفته. مدیر می‌گه «این‌ها کاری بلد نیستن و کاری نمی‌کنن.» اما خودش بخشی از دلیلشه‌. چون هیچ‌وقت اجازه نداده یاد بگیرن و مسئولیت داشته باشن. (۳)

می‌گفت سازمان مدرن باید مثل یک ماشین منظم باشه؛ یعنی هرکس جای خودشو داشته باشه، بدونه مسئول چه کاریه و کارها بر اساس روش مشخص جلو برن نه هرکی‌هرکی. مثلاً توی یک سیستم درست، اگر دانش‌آموزی یک فرم لازم داره، لازم نیست حتماً بره پیش مدیر مدرسه. مسئول مربوطه باید بدونه چه کاری باید انجام بده. مدیر هم باید مراقب باشه که سیستم درست کار کنه، نه اینکه خودش تبدیل به کسی بشه که همه چیز بهش وابسته‌ست. (۲)

فرض کنیم داریم یک مدرسه رو اداره می‌کنیم. قراره کارهای مدرسه مثل ثبت‌نام، برنامهٔ امتحانی و کارهای دانش‌آموزها طبق یک نظم مشخص انجام بشه. حالا یک مدیر داریم که فکر می‌کنه اگر خودش همهٔ کارها رو انجام نده، هیچ چیز درست پیش نمی‌ره. پس همه چیز باید از فیلتر اوشون رد بشه. توی نگاه جامعه‌شناس معروفی به نام وبر، یک سازمان خوب نباید این‌طوری کار کنه. وبر چی می‌گفت؟ (۱)

جالب شد. دانشجوم توی گروه پیام داد و رفتم پیامهای قبل رو دیدم که در مورد بروکراسی تدریس داشتم و حرف زده بودیم. حالا می‌خوام عصاره‌شو اینجا هم بگم:

خانومی رئیس آموزش از اون مدیرهاییه که همهٔ کارها رو خودش به‌عهده می‌گیره و همیشه هم از خستگیش شکایت می‌کنه. گفت: «فلان فرم رو باید پر کنی، بذارم توی کارتابلت.» گفتم: «خانم ایکس که کارشناس رشته‌مونه هم دسترسی داره، پیش خودش انجام می‌دم.» اول خوشحال شد، اما سریعاً برگشت به تنظیمات کارخونه که «این‌ها که کاری نمی‌کنن!» خب معلومه که نمی‌کنن. وقتی هیچ کاری بهشون واگذار نمی‌شه، قراره چه کنن؟ بود و نبودشون هم مهم نیست. از اون طرف، یک ساعت معطل شدم تا همون کارشناسه دنبال یک فرم بگرده. آخرش خود رئیس کارم رو پیش برد که «اصلاً این فرم آنلاینه.» تموم این یک ساعت، فقط محصول یک سیستم فشل بود که هیچ‌کس هم برای بهبودش کاری نمی‌کنه. بعد هم همه از ناکارآمدی همدیگه شکایت می‌کنن.

داشتم فکر می‌کردم ما چه زندگی‌ای داریم. مدام بین پیدا کردن نقطه‌ای برای اتصال به زندگی و صرفاً زنده موندن در رفت‌وآمدیم. بعضی روزها، مثل امروز، آدم حتی نمی‌دونه باید به چه چیزی چنگ بزنه. بعضی روزهام بالاخره بهونه‌ای برای ادامه دادن پیدا می‌شه. انگار تموم زندگی‌مون خلاصه شده توی همین رفت‌وبرگشت میون ناامیدی و پیدا کردن یک دلیل کوچیک برای دووم آوردن.

تویی که در برابر چنین مهلکه‌ای می‌ایستی و می‌خندی هم در این ظلم سهیمی.

تویی که در برابر چنین مهلکه‌ای می‌ایستی و می‌خندی هم در این ظلم سهیمی.

نمی‌دانم آدم با این حجم از بی‌پناهی در وطن و اندوه چه باید بکند.

https://t.me/letsdoresearch من قبلاً این کانال رو داشتم. این مقاله رو هم اونجا فرستادم که موارد این چنینی رو همونجا آرشیو کنم.

این مورد خیلی مهمه ها! دیگه اساتید هم نمی‌تونن بگن «از AI استفاده نکنید»! دیگه استفاده‌ش پذیرفته شده (حتی توی پژوهش!)، باید روی نحوهٔ استفاده‌مون کار کنیم.

برای اینکه این موضوع ساده‌تر بشه، یک مثال از گردشگری می‌زنم: فرض کنید پژوهشگری می‌خواد بررسی کنه که «گردشگران چرا از تجربهٔ سفر به یک مقصد خاص راضی یا ناراضین؟» پژوهشگر با چندتا گردشگر مصاحبه می‌کنه و یکی از اون‌ها می‌گه: «شهر خیلی زیبایی بود، اما حس خوبی ازش نگرفتم.» اگر فقط از هوش مصنوعی بخوایم متن مصاحبه رو تحلیل کنه، ممکنه بگه این جمله مربوط به موضوعاتی مثل «رضایت گردشگر»، «جاذبهٔ مقصد» یا «کیفیت خدمات»ـه. اما کار پژوهشگر کیفی فقط پیدا کردن کلمات و دسته‌بندی جملات نیست. پژوهشگر باید دنبال معنای عمیق‌تر باشه، مثل اینکه چرا یک شهر زیبا باعث تجربهٔ مثبت نشده؟ آیا مشکل از رفتار مردم محلی بوده؟ آیا گردشگر احساس غریبه بودن داشته؟ آیا بین تصویر تبلیغ‌شدهٔ مقصد و تجربهٔ واقعیش فاصله وجود داشته؟ آیا چیزی فراتر از جاذبه‌های فیزیکی، مثل حس تعلق یا ارتباط انسانی، توی تجربهٔ سفر نقش داشته؟ اینجاست که نقش تفسیر پژوهشگر مهم می‌شه. هوش مصنوعی می‌تونه کمک کنه مصاحبه‌ها رو مرتب کنه، موضوعات اولیه رو پیشنهاد بده، بخش‌های مشابه رو پیدا کنه، به پژوهشگر برای دیدن زوایای جدید سؤال بده. اما نمی‌تونه به‌تنهایی تصمیم بگیره که «معنای واقعی» تجربهٔ گردشگر چیه چون این معنا وابسته به زمینه، فرهنگ، شرایط سفر و نگاه پژوهشگره. پس توی پژوهش کیفی، AI بیشتر شبیه یک همراه فکریه، نه یک پژوهشگر مستقل. #research

پس هوش مصنوعی اینجا می‌تونه چیکار کنه؟ کمک به مرتب‌سازی حجم زیادی از داده‌ها، پیشنهاد پرسش‌های جدید برای عمیق‌تر شدن تحلیل، کمک به نوشتن memoهای پژوهشی (این خیلی مهمه) و به چالش کشیدن برداشت‌های اولیهٔ پژوهشگر. اما اگر پژوهشگر تموم فرایند تحلیل رو به AI بسپاره و ازش بخواد خودش کدها، مقوله‌ها یا مدل نظری رو تولید کنه، ممکنه منطق روش کیفی آسیب ببینه؛ چون تحلیل، تبدیل می‌شه به یک فرایند مکانیکی و بخش مهم پژوهش یعنی فهم و تفسیر انسانی کم‌رنگ می‌شه. نکتهٔ اصلی مقاله اینه که هوش مصنوعی نباید جایگزین تفکر پژوهشگر بشه؛ باید به ابزاری برای عمیق‌تر شدن تفکرش تبدیل بشه. در واقع، سؤال اصلی دیگه این نیست که «آیا از AI استفاده کنیم یا نه؟» بلکه اینه که «چگونه از AI استفاده کنیم، به شکلی که با فلسفه و روش پژوهش ما هماهنگ باشه؟» (۳) #research

توی پژوهش کیفی، داده‌ها فقط استخراج نمی‌شن. بلکه معنای پشتشون توی تعامل بین پژوهشگر، داده‌ها و مشارکت‌کنندگان شکل می‌گیره. مثلاً وقتی پژوهشگر یک مصاحبه رو تحلیل می‌کنه فقط دنبال تکرار چند کلمه یا عبارت نیست. باید بفهمه پشت یک جمله چه تجربه‌ای وجود داره، چرا فرد چنین چیزی گفته، این معنا توی چه شرایطی شکل گرفته و چطور با سایر داده‌ها ارتباط پیدا می‌کنه. این بخش همون جاییه که نقش پژوهشگر و تفسیرش اهمیت پیدا می‌کنه. (۲) #research