642
订阅者
-324 小时
-67 天
+230 天
数据加载中...
标签云
无数据
有任何问题?请刷新页面或联系我们的客服。
进出提及
---
---
---
---
---
---
吸引订阅者
九月 '26
九月 '26
+18
在2个频道中
八月 '26
+45
在6个频道中
Get PRO
七月 '26
+31
在7个频道中
Get PRO
六月 '26
+49
在5个频道中
Get PRO
五月 '26
+6
在0个频道中
Get PRO
四月 '26
+1
在1个频道中
Get PRO
三月 '260
在0个频道中
Get PRO
二月 '26
+57
在8个频道中
Get PRO
一月 '26
+62
在8个频道中
Get PRO
十二月 '25
+25
在4个频道中
Get PRO
十一月 '25
+38
在4个频道中
Get PRO
十月 '25
+15
在7个频道中
Get PRO
九月 '25
+16
在4个频道中
Get PRO
八月 '25
+13
在3个频道中
Get PRO
七月 '25
+33
在3个频道中
Get PRO
六月 '25
+47
在7个频道中
Get PRO
五月 '25
+23
在9个频道中
Get PRO
四月 '25
+28
在3个频道中
Get PRO
三月 '25
+21
在6个频道中
Get PRO
二月 '25
+84
在11个频道中
Get PRO
一月 '25
+35
在4个频道中
Get PRO
十二月 '24
+27
在3个频道中
Get PRO
十一月 '24
+17
在2个频道中
Get PRO
十月 '24
+37
在6个频道中
Get PRO
九月 '24
+30
在4个频道中
Get PRO
八月 '24
+19
在5个频道中
Get PRO
七月 '24
+38
在5个频道中
Get PRO
六月 '24
+71
在8个频道中
Get PRO
五月 '24
+47
在7个频道中
Get PRO
四月 '24
+48
在9个频道中
Get PRO
三月 '24
+92
在10个频道中
Get PRO
二月 '24
+39
在6个频道中
Get PRO
一月 '24
+24
在8个频道中
Get PRO
十二月 '23
+32
在2个频道中
Get PRO
十一月 '23
+29
在2个频道中
Get PRO
十月 '23
+271
在4个频道中
| 日期 | 订阅者增长 | 提及 | 频道 | |
| 19 九月 | 0 | |||
| 18 九月 | 0 | |||
| 17 九月 | +1 | |||
| 16 九月 | 0 | |||
| 15 九月 | 0 | |||
| 14 九月 | 0 | |||
| 13 九月 | +1 | |||
| 12 九月 | 0 | |||
| 11 九月 | +1 | |||
| 10 九月 | +2 | |||
| 09 九月 | 0 | |||
| 08 九月 | +1 | |||
| 07 九月 | +5 | |||
| 06 九月 | +3 | |||
| 05 九月 | 0 | |||
| 04 九月 | +2 | |||
| 03 九月 | +1 | |||
| 02 九月 | +1 | |||
| 01 九月 | 0 |
频道帖子
چای روی میزه، خونه کمی بوی وایتکس و شوینده گرفته. ماشین لباسشویی راجع به لباسهایی که به زور تو حلقش فرو کردم داره غرغر میکنه. و من، پاهام رو روی هم انداختم و تو فضای مجازی ول میچرخم. دینگ! مامان عکس جدیدی از خودش داخل گروه خانوادگی ارسال کرده. عکس رو باز میکنم. لبخند بزرگی روی لبشه، لیوان چای رو با یه دستش گرفته و دست دیگش زیر چونشه. چینهای گوشه چشمش اینبار عمیقتر و واضحترن. به خاطر نوره، مگه نه؟ اینطور نیست که مادر قشنگ و مهربون من پیر شده باشه. نه. دستم رو روی صورتش میکشم، تصویر حرکت میکنه. دلم برای بوی مادرم تنگ شده. بچه که بودم، وقتی لباسهای مامان رو تا میکردم همیشه بهش میگفتم مامان اینا بوی تو رو میده. بعد خودش با تعجب لباسا رو جلوی بینیش میگرفت و میگفت واقعا؟ بوی بدیه؟ میگفتم نه. شبیه بوی یه عطر خاصه. واقعا هم بود. بدبو نبود، انگار یه عطر خاصی بود که آدم رو آروم میکرد. از اینکه خونه خیلی نزدیکه. همین جاهاست! اما الان اون عطر رو ندارم. خونه خیلی دوره. مادر وقتی میخنده گوشه چشمش چین عمیق میخوره، مثل قلب من. یکی از بزرگترین حسرتهای زندگیم اینه که چرا خجالت میکشیدم از اینکه بغلش کنم؟ از اینکه ببوسمش؟ چرا زل نزدم توی چشماش و نگفتم دوسش دارم... ناخودآگاه پاهام رو از روی میز برمیدارم و صاف میشینم. چشمای مامان داخل تصویر روی من زوم شدن. گریه نمیکنم.
| 2 | ده دقیقه توالت شستم، بابتش یک ساعت دوش گرفتم. غذا درست کردم و ظرف شستم، دو دست لباسم کامل کثیف و بدبو شد. امروز تصمیم داشتم استراحت کنم و در کنارش خونه رو هم مرتب کنم، کل صبحم صرف تمیز کردن و انجام دادن کارایی شد که اصلا به چشم نمیومد! مامان دورت بگردم تو همه این کارا رو تو خونه تنهایی انجام میدادی، درحالیکه هیچ اسمی روش نبود. | 169 |
| 3 | تو همون «چای» بعد از تموم شدن تمیزکاری منی. | 172 |
| 4 | قبلترها فکر میکردم مقوله دوست داشتن رو، کمیت وقت گذروندن کنار هم اثبات میکنه. دائما باهم در تماس بودن، همواره در دسترس همدیگه بودن، باهم بیرون رفتن، باهم تو خونه موندن. قبلترها زندگی خیلی سخت بود چون ما بزرگسالیم و باید بیرون از خونه کار کنیم. چون ما ساعتهای زیادی رو دور از همدیگه میگذرونیم. چون من برای تمرکز بیشتر نمیتونم از تلفن همراه استفاده کنم. چون او شغلش ارتباطی با تلفن همراه نداره و در دسترس نیست. قبلترها از هم دلخور میشدیم. «تو موقع کار من رو فراموش میکنی.» «تو کارت رو به من ترجیح میدی!» جدیدا اما فکر میکنم که هر مرحله از زندگی، سبک روابطش فرق میکنه. وقتی بچه بودیم، سبک دوستیهامون با امروز خیلی فرق داشت. همدیگه رو زیاد میدیدیم؛ دائما در تماس بودیم. راجع به ریز و درشت زندگی باهم صحبت میکردیم اما الان؟ با بدبختی باید تقویم رو زیر و رو کنیم تا یک روز خالی مشترک برای دیدار کوتاه یک ساعته پیدا بشه. دوستی هنوز محکمه، هنوز قابل اتکاست، اما متناسب با مدل زندگی، تکامل پیدا کرده تا زنده بمونه. عشق هم همینطور. ما دیگه شبیه نوجوونیمون نیستیم. ما نمیتونیم شبیه نوجوونها به قرارهای عاشقانه برسیم. قبضهای آخر ماه و پروژههای دانشگاهی روی هم تلنبار شده این فرصت رو به هیچکدوممون نمیدن. جدیدا وقتهایی که میام چای بخورم آنلاین میشم، بهش پیام میدم. از خودم ویدئو مسیج میگیرم یا ویدئو مسیجهاش رو میبینم. وسط کار ناگهان تلفن داخل جیبم ویبره میره، نگاه میکنم. «خسته نباشید در کنار یه قلب قرمزه.» لبخند میزنم. همین نشونههای کوچیک از به یاد هم بودن حتی وقتهایی که دوریم، تو بزرگسالی نجاتدهندست. گرم نگه داشتن شام شب، وقتی زمان برگشتنمون به خونه یکی نیست نشونه توجهه. گرفتن مرخصیهای کوتاه ساعتی کمیاب و دست نیافتنی (!) برای وقتهایی که حال یکیمون خوب نیست، شفا دهندست. و برای یه بزرگسال که داره تو فشار دریای مسئولیت و تنهایی و روزمرگی غرق میشه، همین که بدونه حتی تو سختترین مواقع هم کاملا خارج از محدوده توجه و دقت مهمترین آدمهای زندگیش نیست کافیه. | 201 |
| 5 | بعد میگید چرا پسرا کیدراما دوست ندارن. دلیل: | 36 |
| 6 | بدترین دو روز زندگیم بود. فکر کن جلوی چشمت هی داره بابت یه الدنگ همستر مانند ذوق میکنه. | 39 |
| 7 | چهخبر از کیدراما و پسرای لبخند همستری؟ | 41 |
| 8 | والا؛ دیدم که میگم. | 41 |
| 9 | نکن مرد نگو وا مردا خوشگلن؟ یا للعجب | 44 |
| 10 | نه نیستم. | 40 |
| 11 | منظورت چیه مگه ایران نیستی🫠 | 43 |
| 12 | من آوردمشون اما انگار برای اونن، چون رسما ازشون مراقبت میکنه. | 44 |
| 13 | https://t.me/its_drog/13247
میشه پت دخترخوشگله؟!🤓 | 41 |
| 14 | ۱۲:۲۷ بعد از ظهر | 40 |
| 15 | سلام سهیل. یه سوال رندوم. ساعت چنده اونجا الان؟ | 42 |
| 16 | sticker.webp | 59 |
| 17 | تو همهی گونهها اصولا مردها از زنها خوشگلترن. | 58 |
| 18 | رستم از زنش خوشگلتره | 58 |
| 19 | من نیستم اما رادا هست باهاشون بازی میکنه. تنها نیستن. | 55 |
| 20 | عذاب وجدان با موفقیت دریافت شد. ممنونم. | 55 |
