619
订阅者
-224 小时
-27 天
+330 天
帖子存档
619
از مادر که مشخصا از نظر روانی افسرده به نظر میرسید پرسیدیم که اسمی براش در نظر داری؟ گفت براش مهم نیست. از پدر پرسیدیم. گفت بهش فکر نکرده. ما اسمش رو ایتن Ethan گذاشتیم. البته، فقط ایتن صداش کردیم. ایتن یعنی استوار و آرام. سرپرستار بخش با جدیت به ماموری که اومد ببرتش یه کاغذ داد که روش نوشته بود اسم این پسرکوچولو ایتنه. اونا پرسیدن این اسمیه که والدینش انتخاب کردن؟ گفتیم نه، اسم موقته. درحالیکه جلوی قسمت اسم نوزاد یه خط بزرگ سیاه میکشیدن سری تکون دادن و بعد رفتن. تو رو هم بردن. شرط میبندم وقتی به اداره برسن دیگه یادشون نیست ما چی صدات میزدیم. اما حتی اگر ایتن نباشی، بازم قوی و آروم میمونی. من میدونم کوچولو.
619
نوزادشون به دنیا اومد؛ مادر گفت نمیخوام ببینمش. پدر از پشت تلفن اطلاع داد که سرپرستی بچه رو به عهده نمیگیره. چند روزی رو مهمون بخش ما بود و بعد لای پتو پیچیدن و بردنش به مرکز کودکان بیسرپرست. به دنیا خوش اومدی کوچولو. متاسفم که اولین تجربهات چندان خوشایند نبود؛ کاش می تونستم بهت قول بدم که در ادامه خوشبختتر خواهی بود. اما خب... به سلامت.
619
https://t.me/its_drog/12876
پسرا اینطوری عاشق میشن اونوقت پسره همکلاسیم رد من با موتور راه میوفته و درحالیکه دوستاشو ترکش نشونده جلوی همه داد میزنه من دوست دارم چرا باورت نمیشه و نیش دوستاشم اندازه در طویله مامانبزرگم بازه
گی د بختم
619
من کلا آدمی نیستم که بتونم راحت با بقیه ارتباط بگیرم یا چیز زیادی برای گفتن داشته باشم. اما نمیتونستم منتظر بمونم دوباره صبح بشه و من برم دانشگاه تا دوباره سعی کنم سر حرف رو باهاش باز کنم. مطالبی که میخواستم بهش بگم رو تو خونه تنهایی با خودم مرور میکردم. و اگه یه روز اتفاقی میافتاد که باهام رسمیتر رفتار میکرد یا اصلا نمیدیدمش کل روزم خراب میشد.
619
به هر حال این اوضاعیست که میبینید و تفسیر لازم ندارد.
ماهم میسوزیمو میسازیم، قسمتمان این بوده یا نبوده دیگر اهمیت ندارد.
لعنت به قسمت و همه چیز.
619
https://t.me/its_drog/12858
ببخشید کلم خراب شد بد نوشتم، فقط اینو بخون وای😭😭
https://t.me/amir_azamzadeh/4770
619
مسئله اینه که ما فکر میکنیم مقصریم. حس میکنیم یه دکمهای یه جا هست که باید فشارش بدیم تا تموم بشه. اما عزیزان این دست ما نیست. همونطور که شکل گرفتن صمیمیت از دست تو خارجه، اتمامش هم نیاز به زمان داره. از اینکه نتونی کنترلش کنی، یا دائم غمگین بمونی ناراحتی. متوجهی که دلیل ناراحتیت شخصی که از دست دادی نیست؟ ترس از تا ابد ناراحت موندنه. به خودت اجازه غمگین بودن بده. کم کم همه چیز دوباره جالب میشه.
619
https://t.me/its_drog/12864
من عبور نکردم با گذر زمان. کم رنگ شده اما از بین نرفته. نمیدونم چطوری تمومش کنم
619
این فقط نظر شخصی منه:
آدمها وقتی از کسی جدا میشن شاید اوایل از نظر روحی یا عاطفی غصه بخورن. اما بعدا یه جایی در درونشون میدونن که بیشتر به خاطر خودشون ناراحتن. اینکه حس میکنن فرصت عاشق شدن رو از دست دادن. اینکه فکر میکنن دیگه یه رابطه خوب گیرشون نمیاد. اینکه فکر میکنن تمام احساسات خوب فقط تو همون رابطه بود و با همون دفن شد و تموم شد و رفت. اینکه تا ابد محکوم به زندگی بدون عشق هستن. آدما از این چیزا خیلی میترسن و از اینکه قبلا یه چیزی بوده که میتونستن (عشق) صداش کنن اما الان از دستش دادن خیلی بیشتر از اون قضیه (از دست دادن یک یار) ناراحتن. این غمه که دووم میاره. نه اون غم دلتنگی و فلان. فکر به آینده بدون عشقه که اضطراب و آشفتگی ایجاد میکنه. اما کم کم مثل نوزادی که یاد میگیره تاریکی ترس نداره؛ ما هم یاد میگیریم که جدا شدن و اتمام یک رابطه ترس نداره. فرصتها دوباره و دوباره پیش میان، صمیمیت و عشق چیزی نیست که فقط یک بار تو عمر هر آدم اتفاق بیوفته. اینا رو کم کم میفهمی و ناراحتیت کمتر میشه و تسکین پیدا میکنی.
