- واحه -
前往频道在 Telegram
[ واحه ] قطعه زمینی سبز و خرم در میان صحرا. برای شنیدن؛ @vahehmp3 برای از امام خواندن؛ @dar_tamana برای تبادل کلمات؛ @vaheh_bot همین.
显示更多675
订阅者
+124 小时
+57 天
-130 天
帖子存档
675
- من نمیدانم این فیلم متعلق به چه تاریخی است؛ اما به گمانم آن شب فلسفه بارش باران فرود قطرههای آب برای رسیدن به کف نعلین شما بوده باشد؛ خوش به حال باران؛ به آن چتری که در دست گرفته بودید؛ به درختها و شمشادهای حیاط؛ به هر کسی که ثانیهای با شما مجاور بوده است؛ و خوش به حال ما؛ که در روزگاری زندگی کردیم که شما نفس میکشیدید؛ همین.
675
[ به قولی تو بساط دنیا خریدار اصلی خداست؛ ولی ما به این چکهای بیمحل آدمها دلخوش کردیم! ]
675
[ کارهای خوب مثل صفر میمونن و اخلاص مثل عدد قبل از این صفرها؛ بدون اخلاص میشیم صفرهای متعددِ بیفایده ]
675
- بوی تعفن نوکری اجانب را با هزار مَن عطر هم نمیشود پنهان کرد.
- بر جادههای آبی سرخ | نادر ابراهیمی -
675
[ برخی از بروزاتمون که در قالب استوری منتشر میکنیم صرفاً واکنش هیجانی ما نسبت به اتفاق صورت گرفته هست که در جهت کاهش عذاب وجدان و تخلیه احساسات انجام میشه پس بهتره این کارها رو به عنوان کنش موثر و اتمام حجت با آرمانها فاکتور نکنیم ]
675
[ شما هر انسان بزرگی رو که نگاه میکنی متوجه میشی که اون سلوک و اتصال رو جز با زبان شعر نمیشه منتقل کرد؛ دلهای متصل به خدا عاشقاند و عاشقها شاعر میشوند؛ مثلا یک شعر دیگر از ایشون هست در فراق استادشون علامه طباطبایی که میفرمایند:
صبا به کوی عزیزان روضه رضوان سلام ما به حضور عزیز ما برسان لقای روی توام آن زمان که شد حاصل نمودهام به حقیقت زیارت انسان تو جان جان حسنزاده کی روی از یاد اگرچه پیکرت از دیدگان شده پنهانخلاصه که پیشنهاد میکنم کامل این شعر و دیگر شعرهای علامه رو بخونید. ]
675
سخن دارم ز استادم نخواهد رفت از یادم
که گفتا حل شود مشکل ولی آهسته آهسته
تحمل کن که سنگ بی بهایی در دل کوهی
شود لعل بسی قابل ولی آهسته آهسته
مزن از ناامیدی دم که آن طفل دبستانی
شود دانشور کامل ولی آهسته آهسته
به نور دانش و تقوا، شود گمگشتگانی را
به حق آوردن از باطل ولی آهسته آهسته
همای عشق ما را بُرده با خود در بر دلبر
ازین منزل بآن منزل ولی آهسته آهسته
که باید ناخدا کشتی در امواج دریا را
کشاند جانب ساحل ولی آهسته آهسته
بدامن دامن دُر ثمین دیدگانم شد
سرشک رحمتش نازل ولی آهسته آهسته
سحرگاهی دل آگاهی چه مینالید از حسرت
که آه از عمر بیحاصل ولی آهسته آهسته
- علامه حسنزاده آملی -
675
[ من اگر بودم؛ که الان هستم اما عمل نمیکنم؛ با خودم عهد میبستم اگر روزی گذشت و کتاب نخوندم دست به قلم نزنم؛ قلمی که به سرچشمه متصل نباشه میشه ابزار خلق کلمه بدون معنا؛ میشه در خدمت عادت؛ برای ایجاد احساس دانایی کاذب؛ مثل همین چیزهایی که من برای شما مینویسم :) ]
675
[ من از عادت میترسم؛ مخصوصا اگر خودش رو پشت عملی به ظاهر مقدس مخفی کرده باشه؛ عادت میتونه همین نوشتنهای کوتاه در اینجا باشه؛ میتونه جابجایی اصالت از محتوا به انتشار باشه نوشتن برای نوشتن باشه؛ عادت حتی میتونه مدام از عادت نوشتن باشه؛ باید رها شیم؛ چاره دیگهای نداریم؛ همین. ]
675
[ به قول این نویسندهها هدف نگارنده از نوشتن این متن دعوت به چشمپوشی از خطاها و نادیدهگرفتن غفلتها نیست؛ غرض سوزنی کوچک بود در میان هزاران جوالدوزی که در دست داریم :) ]
675
- میراث سیدعلی خامنهای نظامی انقلابی است که «امکان» بروز و ظهور مقاومت را در جای جای این عالم فراهم کرد؛ روزی در سوریه و عراق؛ روزی در لبنان و امروز در یمن و روزی دیگر در نقطه دیگری از این دنیا؛ روایت این فتوحات بدون اشاره به نقش جمهوری اسلامی اگر تحریف تاریخ نباشد قطعاً کملطفی است؛ نمیشود که هر فتح و پیروزی را با طعنه بر سر این نظام بزنیم و هر شکست و عدمالفتحی را هم بر گردنش بیاندازیم؛ ما در میانه نبردی عظیم قرار داریم که نه به تازگی آغاز شده و نه به زودی به پایان میرسد؛ فراز و نشیب؛ شکست و پیروزی طبیعت حرکتی است که از سالها قبل آغاز شده است و هنوز ادامه دارد؛ مبادا با هیجان و احساسات و بیصبری چشممان را بر حماسه عظیمی که در حال رقم خوردن است ببندیم و خودمان را از آن محروم کنیم؛ همین.
675
- اندازه ما به اندازه مسئلههای ماست؛
مسئلههای خرد و بیارزش دنیای انسان را کوچک میکنند و دنیای کوچک برای انسانی با ظرفیتهای عظیم چیزی شبیه به قفس برای پرنده است؛ دنیای امروز اما قفس را برای ما زیبنده کرده است تا فکر پرواز را از ما دور کند؛ دنیای امروز دنیای بیمسئلهها است؛ دنیای بیاولویتها؛ دنیای حواشی و هیجان و عجله؛ دنیای بیتفاوتها؛ باید قفس شکست و خود را از تعلقات دنیای امروز رها کرد؛ نه با نیت فردی که با نیت نجات همه انسانهایی که در این قفس محبوس شدهاند؛ باید بیدار شد و بیدار کرد؛ که این رسالت ما در این دنیا است؛ همین.
675
[ میگفت که اینجا دیگه پر شده از حرفهای تکراری؛ منم قبول دارم؛ یکسری از حرفها رو باید اونقدر زد تا باهاش انس گرفت و بهش عمل کرد؛ ما به یادآوری نیاز داریم؛ برای غرق نشدن در دنیای شلوغ امروز؛ برای گم نشدن؛ برای خیلی چیزها که اگر بگم دوباره میشه تکراری حرف زدن :) ]
675
[ حسن طهرانی مقدم وقتی که موشکی رو با رفقاش شروع کرد اوایل دهه ۶۰ بود؛ حوالی ۴۳ سال طول کشید تا رویای حاج حسن بر خاک اسرائیل فرود بیاد؛ زمانی که با محاسبات دنیایی حتی خودش هم نبود تا ببینه؛ گیر ما و کمصبریهامون همینجاست؛ ما دوست داریم تا نتیجه کارها و تلاشها رو در کمترین زمان ممکن ببینیم؛ ما حوصله زندگی کردن با آرمانی که داریم رو نداریم که اینقدر زود با کوچکترین فراز و نشیبی ناامید میشیم؛ کی باید باور کنیم که خدا مسیری طولانی پیش پای ما گذاشته؟ نمیدونم! ]
