- واحه -
前往频道在 Telegram
640
订阅者
+524 小时
+467 天
+9830 天
数据加载中...
吸引订阅者
七月 '26
七月 '26
+77
在10个频道中
六月 '26
+52
在7个频道中
Get PRO
五月 '26
+19
在3个频道中
Get PRO
四月 '26
+1
在0个频道中
Get PRO
三月 '26
+1
在0个频道中
Get PRO
二月 '26
+23
在2个频道中
Get PRO
一月 '26
+16
在6个频道中
Get PRO
十二月 '25
+32
在9个频道中
Get PRO
十一月 '25
+65
在8个频道中
Get PRO
十月 '25
+33
在6个频道中
Get PRO
九月 '25
+34
在5个频道中
Get PRO
八月 '25
+56
在12个频道中
Get PRO
七月 '25
+74
在13个频道中
Get PRO
六月 '25
+67
在10个频道中
Get PRO
五月 '25
+42
在9个频道中
Get PRO
四月 '25
+42
在5个频道中
Get PRO
三月 '25
+44
在12个频道中
Get PRO
二月 '25
+41
在11个频道中
Get PRO
一月 '25
+13
在3个频道中
Get PRO
十二月 '24
+174
在10个频道中
| 日期 | 订阅者增长 | 提及 | 频道 | |
| 12 七月 | +5 | |||
| 11 七月 | +2 | |||
| 10 七月 | +3 | |||
| 09 七月 | +11 | |||
| 08 七月 | +13 | |||
| 07 七月 | +12 | |||
| 06 七月 | +2 | |||
| 05 七月 | +14 | |||
| 04 七月 | +2 | |||
| 03 七月 | +1 | |||
| 02 七月 | +6 | |||
| 01 七月 | +6 |
频道帖子
[ زندگی در هیچ برههای از تاریخ آسون و بدون درد و رنج نبوده؛ پس از خیال آسایش رها شو و به استقبال رنج برو ]
| 2 | وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم
که در طریقت ما کافریست رنجیدن | 143 |
| 3 | - دشمن همانقدر که با ابزار ترس بر دلها غلبه میکند خود مغلوب ترس است؛ آنها میترسند؛ باور نمیکنید؟ آن لحظهای که امیرالمومنین مرحب را بر زمین انداخت یهودیها از ترس به داخل قلعه گریختند؛ شبی که ساواکیها روحالله خمینی را دستگیر کردند و به سمت تهران بردند از ترسشان اجازه نماز خواندن به یک روحانی ۶۱ ساله ندادند؛ روزی که رزمندگان اسلام وارد خرمشهر شدند بعثیها از ترس اسلحهها را بر زمین انداخته و تسلیم شدند؛ روزی که ملوانان آمریکایی دستگیر شدند زانو زدند و از ترس بر خود میلرزیدند؛ روزی که حاج قاسم اعلام کرد تا ۳ ماه دیگر اثری از داعش بر این کره خاکی نخواهد ماند همه تکفیریها تا لحظه نابودیشان از ترس به خود میلرزیدند؛ شبی که اولین بار در وعده صادق ۱ آسمان رژیم صهیونیستی با نور موشکهای جمهوری اسلامی روشن شد و زمین لرزید جنایتکاران از ترس به پناهگاه رفتند؛ صفحه به صفحه تاریخ نشان از ترس طاغوت دارد؛ آخرین صفحهاش همان پرچمهای خونخواهی سرخی بود که در دستان مردم ایران و عراق در مراسم تشییع رهبر شهید بود؛ جلوه ایمان کاری کرد که خدا با همین پرچمها ترس را در دل دشمنان ما انداخت و از همین است که امروز دشمن بیشتر از هر زمان دیگری از ما میترسد؛ که خدای ما گفت: «وَقَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ ۚ يُخْرِبُونَ بُيُوتَهُمْ بِأَيْدِيهِمْ وَأَيْدِي الْمُؤْمِنِينَ فَاعْتَبِرُوا يَا أُولِي الْأَبْصَارِ»؛ همین. | 176 |
| 4 | - شما میمیرید و آنچه با خود به گور خواهید برد آرزوی نابودی جمهوری اسلامی ایران است. | 185 |
| 5 | - خدایا؛ دشمنان خودت را به دست ما مجازات کن. | 56 |
| 6 | چونکه مدتهاست اینجا یکطرفه صحبت کردم این هم چند دقیقهای اینجا باشه.
http://t.me/BChatPlusBot?start=sc-YJwX9vJCCrNB | 70 |
| 7 | [ اینها ابراز نگرانی فردی با صدای بلند است؛ شما بخوانید آینه عبرت؛ یادآوری؛ هرچه هست لحظهای برداشت نصحیت نکنید؛ که رطب خورده منع رطب نمیکند ] | 198 |
| 8 | [ باید مراقب قلبمان باشیم؛ که از دریچههای چشم و گوش ضربه نخوریم؛ این روزها بازار هیاهو پر رونق است؛ آنقدر شلوغ و غبارآلود که میتواند هرکسی را در خودش غرق کند؛ حواسمان نباشد شدهایم پیادهنظام این و آن؛ میترسم که در این هیاهو بیشتر از آنکه خودمان را مخاطب بدانیم در دور باطل پیداکردن مقصر از بین برویم؛ شاید نیاز باشد خلوت کنیم؛ شاید که نه! حتماً لازم است؛ با خود صادق باشیم و بپرسیم امام ما امروز از ما چه میخواهد؟ من در کدام تکه از زندگیام میتوانم خواست او را برآورده کنم؟ آیا من قبل و بعد از این رستاخیز تغییری کردهام یا هنوز به دنبال مقصر میگردم؟ وقتی برای تعارف نیست؛ یا امام را یاری میکنیم یا در قتلگاه جاندادنش را تماشا میکنیم؛ من از غفلت میترسم؛ غافل شویم کار تمام است؛ باور کنید! خدا کند که بیدار شویم؛ همین. ] | 199 |
| 9 | - بار سنگین است؛
کار هر کسی هم نیست؛
زمان منتظر ما نمیماند؛
فرصت کم است و راه طولانی؛
یا بار برمیداریم یا بار میشویم؛
اگر دیر بجنبیم جا میمانیم؛
مبادا در شلوغیها وظیفه تاریخیمان
را فراموش کنیم! | 197 |
| 10 | - ما همه زنده بر آنیم که رجعت باقیست. | 1 |
| 11 | - عاشق همیشه نشانی از معشوق دارد. | 247 |
| 12 | [ روحی و نفسی فداک یابن فاطمه ] | 228 |
| 13 | - آرزوی مرگ آرام و در بستر را به گور خواهند برد.
- سیدنا القائد - | 232 |
| 14 | [ سرتان را درد آوردم؛ چند روزی ننوشتن بهتر است؛ شاید! ] | 134 |
| 15 | [ من نباید انقدر راحت از نبودن آقا بنویسم؛
بشکند این قلم و خاک بر این دهان. ] | 137 |
| 16 | - پنجرههای خامنهایداتآیآر معمولاً چیزهای دیگری نشان میداد؛ ورود مردم به حسینیه؛ خندهها و گریهها؛ شعارها و حواشی و از همه مهمتر شما؛ آمدن و صحبتکردن و نوشتن و هرچه که ما را محو شما میکرد؛ این پنجره آخر ماجرایش چیست آقا؟ درباره سنگ مزار است؛ چرا به جای شما قابعکس آنجاست؛ چرا تو را گلباران کردهاند؟ من چرا هنوز رفتنت را باور نکردهام؟ چرا این افعال ماضی به زبانم میآید؟ من خیلی سوال دارم آقا؛ اما اینها میگویند دیگر وقت تمام است؛ بماند برای بعد؛ همین. | 255 |
| 17 | بنویسی یه درده؛
ننویسی یه درد! | 159 |
| 18 | ای خاک تیره دلبر مارا عزیز دار
جان من است آنکه تو در بر گرفتهای | 326 |
| 19 | - روضه نمیخواهد؛ یک نقطه بس است. | 300 |
| 20 | و تو را شبانه دفن کردند؛
ای پسر فاطمه. | 280 |
