fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید 👈

- واحه -

- واحه -

رفتن به کانال در Telegram

[ واحه ] قطعه زمینی سبز و خرم در میان صحرا. برای شنیدن؛ @vahehmp3 برای از امام خواندن؛ @dar_tamana همین.

نمایش بیشتر
730
مشترکین
-124 ساعت
+147 روز
+5130 روز
آرشیو پست ها
[ آدم‌کش‌ها چقدر طرفدار دارن؛ عجیبه! ]

گویند علی می‌زده صد وصله به کفشش ای کاش دل خسته ما کفش علی بود

ای میر کاروان، گهِ آرام نیست، خیز! ما را ببر به منزل مقصود و خوش بخواب

- شب که می‌شود نبودنت را بیشتر حس می‌کنم؛ شب درد یتیمی را محکم به صورتم می‌زند.
- شب که می‌شود نبودنت را بیشتر حس می‌کنم؛ شب درد یتیمی را محکم به صورتم می‌زند.

[ من عکاسی رو خیلی قبل‌تر از نوشتن شروع کردم؛ حتی می‌تونم بگم خودم رو در عکاسی بهتر از نوشتن می‌دونم اما تقریباً هیچ‌وقت عکس‌هایی که گرفتم رو به این شکل منتشر نکردم؛ عجیبه. ]

[ اینکه آدم برشی از خودش رو این‌جا به اشتراک می‌ذاره برام هم عجیبه هم خوب هم بد؛ از جمله مسائلی که هنوز درباره‌ش جمع‌بندی ندارم ]

- دنیا فرصت مواجه ما با خودمان را از ما گرفته است.

Repost from - واحه -
- وَ مَا لِی لاَ أَبْكِی؟ مگر بیابان دلت را نمی‌بینی؛ پس چرا گریه نمی‌کنی؟

[ خدای شکننده بن‌بست‌ها ]

- معمولی‌بودن و معمولی زیستن رویایی است که استعمارگران سال‌ها در ذهن مردم جهان کاشته‌اند تا نقشه‌های شوم خودشان را در جای جای این کره خاکی پیاده کنند؛ انسانی که معمولی بودن را انتخاب می‌کند در اصل انسان بودن خود را کنار می‌گذارد و می‌پذیرد که در طول چند سال عمر کوتاهش همه جور ظلم و فساد و تبعیضی در عالم رقم بخورد اما خدشه‌ای به زندگی معمولی او وارد نشود؛ او ندیدن و نشنیدن و بی‌تفاوت بودن را انتخاب می‌کند و این نوع از انسان نمونه ایده‌آل دنیای جدید است؛ انسانی که حاضر است شرافتش را به اندکی رفاه و آسایش زودگذر بفروشد و برای حفظ این زندگی معمولی گدایی آن کسی را بکند که او را برده خویش کرده است؛ جدال امروز نیز جدال میان انسان معمولی و انسان مجاهد است و این جدال نه از امروز که از نخستین روزی که انسان در این کره خاکی نفس کشیده است آغاز شده است؛ انسان مجاهد تماشاچی نیست؛ بی‌تفاوت نیست و در یک کلمه بی‌درد نیست؛ مجاهد کسی است که قلبی به وسعت همه دردهای تاریخ در جای جای این عالم دارد و این درد را به اندکی رفاه و آسایش نمی‌فروشد؛ او در زمانه‌ای که همه چیز و همه کس دعوت به معمولی‌بودن و نشستن و انفعال می‌کنند ایستاده است و جهان را به قیام دعوت می‌کند؛ این انتخاب تاریخی و سرنوشت‌ساز زندگی ماست که نشستن و تماشاچی بودن را انتخاب کنیم و یا دل از تعلقات ببریم و مجاهدانه زیستن را انتخاب کنیم؛ دیگر زمان زیادی برای انتخاب نمانده است چرا که صبح از هر زمان دیگری به ما نزدیک‌تر است؛ مبادا تعلل و تحیر ما را به سمت گروه تماشاچی‌ها بکشاند و از این حماسه عظیم محروم کند؛ باید انتخاب کنیم و بدانیم جهان منتظر انتخاب تاریخی ماست؛ امروز وقت انتخاب است؛ همین.

[ ۲ سال پیش این موقع ذوق اینو داشتیم که قراره فردا نماز جمعه رو پشت سر آقا بخونیم ]

[ ۲ سال پیش این موقع ذوق اینو داشتیم که قراره نماز جمعه فردا رو پشت سر آقا بخونیم ]

- انسان بی‌نسبت با معنا هرچقدر هم که بر تکنیک مسلط باشد نمی‌تواند «خلق» اثر انجام دهد؛ که خلق پدیده‌ای اشراقی و در نسبت با خالق اصلی است که رقم می‌خورد؛ تکنیک‌زدگی به واسطه اثر کوتاه‌مدتی که در نسبت با مخاطب دارد ما را مست خود کرده است به گونه‌ای که بسیاری پذیرفته‌اند در دنیای امروز راه‌حلی جز سپردن همه چیز به تکنیک وجود ندارد و همه معادلات دنیا را با این سنجه محاسبه می‌کنند؛ با همین نگاه است که کمیت بر کیفیت ارجح می‌شود و همین دام است که ما را وارد زمین بازی باطلی می‌کند که غرب بساطش را برایمان مهیا کرده است؛ مادامی که خودمان را محصور به چارچوب‌های از پیش تعیین شده بکنیم و متر و معیارمان همان چیزی باشد که آن‌ها می‌خواهند امکان بروز و ظهور نداریم و این عدم امکان به مرور ما را دچار یأس می‌کند؛ به همین جهت است که انسان‌های مأیوسی را می‌بینیم که روزگاری با هدفی مقدس وارد این عرصه شدند اما امروز امیدی به رسیدن ندارند؛ باید به اصولی بازگشت که متعلق به ما و هویت ماست؛ باقی مسیرها بن‌بست است؛ همین.

- قبل از نوشتن باید اجازه گرفت؛ بی‌اجازه نوشتن تبدیل نفس به کلمه است.

بی‌دردهای خفته به مرداب عافیت باید حساب خویش ز مردان جدا کنند
بی‌دردهای خفته به مرداب عافیت باید حساب خویش ز مردان جدا کنند

- بِكُمْ يُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَ بِكُمْ يُنَفِّسُ الْهَمَّ وَ يَكْشِفُ الضُّرَّ.

- سالنی را تصور کنید که بر سر میزها انواع و اقسام غذا و نوشیدنی وجود دارد و شما مجازید که از هر کدام که میل دارید مصرف کنید؛ هر چقدر هم که زمان بخواهید مشکلی نیست؛ این‌جا محدودیتی وجود ندارد؛ اگر شروع به خوردن کنید و از غذا یک قاشق بخورید و ممتد به این کار ادامه دهید احتمالا پس از چند ساعت کارتان به بیمارستان می‌کشد؛ شما از تنوع و عدم محدودیت لذت می‌برید اما اثر آن بر روی جسم‌تان می‌توانست منجر به مرگ شود؛ این اتفاق دقیقاً همان کاری است که ما با ذهن‌مان انجام می‌دهیم؛ متن‌های کوتاه و تیترهای نامرتبط؛ ویدیوهای چند ثانیه‌ای در اینستاگرام و یوتیوب؛ اسکرول‌کردن و خواندن روزمره‌های دیگران در چند کلمه؛ همه و همه در طول روز جمع می‌شوند و از ما انسانی فاقد تمرکز؛ انباشته از اطلاعات به درد نخور و آشفته می‌سازند؛ ما بی‌آنکه بدانیم در حال خودکشی هستیم اما به واسطه جذابیت شبکه‌های اجتماعی این مرگ تدریجی را حس نمی‌کنیم؛ اگر نسبتی درست میان خودمان و این فضا ایجاد نکنیم به همین راحتی می‌میریم؛ شاید بهتر باشد کمی بیشتر نگران دریچه‌های ورودی ذهن‌مان باشیم؛ همین.

همین.

رمز کارآمدی‌ام شهرت بیهودگی است درِ پیت به حلب آمده را می‌مانم