- واحه -
Ir al canal en Telegram
[ واحه ] قطعه زمینی سبز و خرم در میان صحرا. برای تبادل کلمات؛ @vaheh_bot
Mostrar más640
Suscriptores
+524 horas
+467 días
+9830 días
Archivo de publicaciones
640
[ زندگی در هیچ برههای از تاریخ آسون و بدون درد و رنج نبوده؛ پس از خیال آسایش رها شو و به استقبال رنج برو ]
640
- دشمن همانقدر که با ابزار ترس بر دلها غلبه میکند خود مغلوب ترس است؛ آنها میترسند؛ باور نمیکنید؟ آن لحظهای که امیرالمومنین مرحب را بر زمین انداخت یهودیها از ترس به داخل قلعه گریختند؛ شبی که ساواکیها روحالله خمینی را دستگیر کردند و به سمت تهران بردند از ترسشان اجازه نماز خواندن به یک روحانی ۶۱ ساله ندادند؛ روزی که رزمندگان اسلام وارد خرمشهر شدند بعثیها از ترس اسلحهها را بر زمین انداخته و تسلیم شدند؛ روزی که ملوانان آمریکایی دستگیر شدند زانو زدند و از ترس بر خود میلرزیدند؛ روزی که حاج قاسم اعلام کرد تا ۳ ماه دیگر اثری از داعش بر این کره خاکی نخواهد ماند همه تکفیریها تا لحظه نابودیشان از ترس به خود میلرزیدند؛ شبی که اولین بار در وعده صادق ۱ آسمان رژیم صهیونیستی با نور موشکهای جمهوری اسلامی روشن شد و زمین لرزید جنایتکاران از ترس به پناهگاه رفتند؛ صفحه به صفحه تاریخ نشان از ترس طاغوت دارد؛ آخرین صفحهاش همان پرچمهای خونخواهی سرخی بود که در دستان مردم ایران و عراق در مراسم تشییع رهبر شهید بود؛ جلوه ایمان کاری کرد که خدا با همین پرچمها ترس را در دل دشمنان ما انداخت و از همین است که امروز دشمن بیشتر از هر زمان دیگری از ما میترسد؛ که خدای ما گفت: «وَقَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ ۚ يُخْرِبُونَ بُيُوتَهُمْ بِأَيْدِيهِمْ وَأَيْدِي الْمُؤْمِنِينَ فَاعْتَبِرُوا يَا أُولِي الْأَبْصَارِ»؛ همین.
640
چونکه مدتهاست اینجا یکطرفه صحبت کردم این هم چند دقیقهای اینجا باشه.
http://t.me/BChatPlusBot?start=sc-YJwX9vJCCrNB
640
[ اینها ابراز نگرانی فردی با صدای بلند است؛ شما بخوانید آینه عبرت؛ یادآوری؛ هرچه هست لحظهای برداشت نصحیت نکنید؛ که رطب خورده منع رطب نمیکند ]
640
[ باید مراقب قلبمان باشیم؛ که از دریچههای چشم و گوش ضربه نخوریم؛ این روزها بازار هیاهو پر رونق است؛ آنقدر شلوغ و غبارآلود که میتواند هرکسی را در خودش غرق کند؛ حواسمان نباشد شدهایم پیادهنظام این و آن؛ میترسم که در این هیاهو بیشتر از آنکه خودمان را مخاطب بدانیم در دور باطل پیداکردن مقصر از بین برویم؛ شاید نیاز باشد خلوت کنیم؛ شاید که نه! حتماً لازم است؛ با خود صادق باشیم و بپرسیم امام ما امروز از ما چه میخواهد؟ من در کدام تکه از زندگیام میتوانم خواست او را برآورده کنم؟ آیا من قبل و بعد از این رستاخیز تغییری کردهام یا هنوز به دنبال مقصر میگردم؟ وقتی برای تعارف نیست؛ یا امام را یاری میکنیم یا در قتلگاه جاندادنش را تماشا میکنیم؛ من از غفلت میترسم؛ غافل شویم کار تمام است؛ باور کنید! خدا کند که بیدار شویم؛ همین. ]
640
- بار سنگین است؛
کار هر کسی هم نیست؛
زمان منتظر ما نمیماند؛
فرصت کم است و راه طولانی؛
یا بار برمیداریم یا بار میشویم؛
اگر دیر بجنبیم جا میمانیم؛
مبادا در شلوغیها وظیفه تاریخیمان
را فراموش کنیم!
640
- پنجرههای خامنهایداتآیآر معمولاً چیزهای دیگری نشان میداد؛ ورود مردم به حسینیه؛ خندهها و گریهها؛ شعارها و حواشی و از همه مهمتر شما؛ آمدن و صحبتکردن و نوشتن و هرچه که ما را محو شما میکرد؛ این پنجره آخر ماجرایش چیست آقا؟ درباره سنگ مزار است؛ چرا به جای شما قابعکس آنجاست؛ چرا تو را گلباران کردهاند؟ من چرا هنوز رفتنت را باور نکردهام؟ چرا این افعال ماضی به زبانم میآید؟ من خیلی سوال دارم آقا؛ اما اینها میگویند دیگر وقت تمام است؛ بماند برای بعد؛ همین.
