- واحه -
Kanalga Telegram’da o‘tish
[ واحه ] قطعه زمینی سبز و خرم در میان صحرا. برای شنیدن؛ @vahehmp3 برای از امام خواندن؛ @dar_tamana همین.
Ko'proq ko'rsatish774
Obunachilar
+224 soatlar
+137 kun
+4730 kun
Postlar arxiv
774
[ این ایده سوزندن نوشتههایی که رد نفسانیت روش هست رو میپسندم ولی حیف که اینجا کاغذی نیست ]
774
- به خود از درد پیچیدن و با جمیع مویرگهای ذهن اندیشیدن که «اینک در این لحظه منحصر کدام راه را انتخاب باید کرد» و سرانجام انتخاب کردن و پای آن انتخاب ماندن جرئت و جسارت میخواهد؛ و الا انتخاب نکردن؛ دشتی از آبروی کاهوار درو کردن و شرف پوشالی را برای روزگاری دیگر پس انداز کردن که شهامت نمیخواهد؛ سالم و برکنار ماندن بزدلانه زیستن است؛ سالم و در قلب حادثه ماندن؛ دلیرانه ماندن است.
- سهدیدار | نادر ابراهیمی -
774
- جان هنوز بر بدنم سنگینی میکند؛ همچون امانتی که باید به صاحب اصلیاش برگردانم اما پیدایش نمیکنم؛ این امانتی روی دست من مانده آقا؛ کجا رفتهای؟ برگرد و این جان ناقابل را از من بگیر؛ جانی که فدای تو نشود به چه درد میخورد؟ خودت بگو با این جنس بنجل چه کار کنم؟
774
[ خدا شاید از خطاهایی که حین حرکت انجام دادیم بگذره ولی بعید میدونم از عمری که با نشستن و بیهوده گذروندن تلف کردیم بگذره ]
774
- روزمرگیها نمیگذارند تا حساب و کتاب کنم چند وقت است که تو را ندیدهام؛ شبها که از دنیا کنده میشوم به خودم میآیم و میبینم ایام دوری بیشتر از این حرفهاست؛ عجیب است نه؟ قبلترها انگار که آدم بهتری بودم؛ هر شب جمعه دلم کربلا بود؛ کانالهای تلویزیون را میگشتم تا یک پخش زنده کربلا پیدا کنم؛ دربارهات مینوشتم و دلم خوش بود که آتش فراق در دلم زبانه میکشد؛ اما حالا نمیدانم چه بر سرم آمده؛ یکسال بیشتر است که نیامدهام اما انگار نه انگار؛ چرا همه چیز عادی پیش میرود؟ چرا قلبم از عطش فراق از تپش نمیافتد؟ نه نمیخواهم به این فکر کنم که به دوری عادت کردهام؛ خدا نکند؛ خدا نیاورد آن روزی را که دور از تو به من خوش بگذرد؛ حرام باد آن مزه دنیایی که زیر زبانم برود؛ من کاسبی بلد نیستم اما خوب میدانم همه این دنیا در برابر یک قطره اشک در فراق شما هیچ است؛ من اصلاً نمیگویم دوباره به حرم راهم بده؛ نه! اصلاً من که باشم که تعیین و تکلیف کنم؛ فقط میگویم نگذار که آتش زیارت در قلبم خاموش شود؛ من با همین دلتنگی به عالم و آدم فخر میفروشم؛ میگویم که ارباب عطش زیارت را در دلم انداخته است؛ چه سرمایهای از این بهتر؟ من محتاج همین دلتنگیام؛ دلتنگی همه دلخوشی من است؛ این دلخوشی را از من نگیر؛ همین.
774
- ۳۰۵ روز پیش به خودت جرأت دادی و دهان نجست را به کنایه علیه آقای ما باز کردی؛ آن روز با خودتان خیال میکردید که کار ما تمام است؛ کودتا به راه انداختید؛ جنگ به پا کردید و اماممان را به شهادت رساندید اما در نهایت خودتان در آتشی که به پا کرده بودید سوختید؛ آمریکایی که روزگاری بر همه دنیا سلطه داشت حالا برای باز کردن یک آبراهه به دستوپا زدن افتاده است؛ امروز حقیری مثل تو میلیونها دلار خرج تبلیغات انتخاباتی میکند اما در نهایت کرسیهای مجلس را هم از دست میدهد؛ خوب تماشا کن؛ ما تسلیم نشدیم؛ ما هنوز ایستادهایم و تا لحظهای که خون تکتک شما آدمکشها را بر زمین نریزیم آرام نمیگیریم؛ ما میمانیم و شما رفتنی هستید؛ خیال میکنی که اینگونه نیست؟ زهی خیال باطل!
774
[ ما رو زود به زود بطلب؛ زیادی که ازت دور باشیم مریض میشیم؛ دلمون میمیره بدون این که بفهمیم؛ ما حواسمون نیست ولی تو حواست هست؛ نذار به دوری عادت بکنیم ]
