ch
Feedback
سپیدگاه

سپیدگاه

前往频道在 Telegram

کلمه‌ها نجات‌دهنده‌اند. سپیده بیگدلی

显示更多
1 776
订阅者
+224 小时
无数据7 天
-730 天
吸引订阅者
九月 '26
九月 '26
+19
在1个频道中
八月 '26
+46
在2个频道中
Get PRO
七月 '26
+56
在4个频道中
Get PRO
六月 '26
+39
在2个频道中
Get PRO
五月 '26
+83
在7个频道中
Get PRO
四月 '26
+7
在0个频道中
Get PRO
三月 '26
+1
在0个频道中
Get PRO
二月 '26
+63
在10个频道中
Get PRO
一月 '26
+32
在5个频道中
Get PRO
十二月 '25
+17
在4个频道中
Get PRO
十一月 '25
+31
在4个频道中
Get PRO
十月 '25
+34
在6个频道中
Get PRO
九月 '25
+13
在1个频道中
Get PRO
八月 '25
+11
在1个频道中
Get PRO
七月 '25
+12
在1个频道中
Get PRO
六月 '25
+15
在6个频道中
Get PRO
五月 '25
+21
在2个频道中
Get PRO
四月 '25
+27
在3个频道中
Get PRO
三月 '25
+121
在24个频道中
Get PRO
二月 '25
+109
在7个频道中
Get PRO
一月 '25
+19
在4个频道中
Get PRO
十二月 '24
+74
在4个频道中
Get PRO
十一月 '24
+23
在2个频道中
Get PRO
十月 '24
+22
在1个频道中
Get PRO
九月 '24
+128
在6个频道中
Get PRO
八月 '24
+38
在0个频道中
Get PRO
七月 '24
+23
在2个频道中
Get PRO
六月 '24
+18
在3个频道中
Get PRO
五月 '24
+27
在1个频道中
Get PRO
四月 '24
+94
在4个频道中
Get PRO
三月 '24
+33
在1个频道中
Get PRO
二月 '24
+24
在1个频道中
Get PRO
一月 '24
+26
在1个频道中
Get PRO
十二月 '23
+38
在1个频道中
Get PRO
十一月 '23
+15
在1个频道中
Get PRO
十月 '23
+15
在0个频道中
Get PRO
九月 '23
+26
在0个频道中
Get PRO
八月 '23
+19
在0个频道中
Get PRO
七月 '23
+19
在0个频道中
Get PRO
六月 '23
+21
在0个频道中
Get PRO
五月 '23
+13
在0个频道中
Get PRO
四月 '23
+24
在0个频道中
Get PRO
三月 '23
+128
在0个频道中
Get PRO
二月 '23
+40
在0个频道中
Get PRO
一月 '23
+214
在0个频道中
Get PRO
十二月 '22
+16
在0个频道中
Get PRO
十一月 '22
+25
在0个频道中
Get PRO
十月 '22
+10
在0个频道中
Get PRO
九月 '22
+23
在0个频道中
Get PRO
八月 '22
+31
在0个频道中
Get PRO
七月 '22
+15
在0个频道中
Get PRO
六月 '22
+26
在0个频道中
Get PRO
五月 '22
+41
在0个频道中
Get PRO
四月 '22
+167
在0个频道中
Get PRO
三月 '22
+26
在0个频道中
Get PRO
二月 '22
+12
在0个频道中
Get PRO
一月 '22
+78
在0个频道中
Get PRO
十二月 '21
+14
在0个频道中
Get PRO
十一月 '21
+25
在0个频道中
Get PRO
十月 '21
+17
在0个频道中
Get PRO
九月 '21
+14
在0个频道中
Get PRO
八月 '21
+11
在0个频道中
Get PRO
七月 '21
+12
在0个频道中
Get PRO
六月 '21
+18
在0个频道中
Get PRO
五月 '21
+7
在0个频道中
Get PRO
四月 '21
+90
在0个频道中
Get PRO
三月 '21
+19
在0个频道中
Get PRO
二月 '21
+15
在0个频道中
Get PRO
一月 '21
+19
在0个频道中
Get PRO
十二月 '20
+1 159
在0个频道中
日期
订阅者增长
提及
频道
04 九月+12
03 九月+3
02 九月+1
01 九月+3
频道帖子
از روزهای کرونا.

2
می‌دونین این روزا به من چی یاد داد؟ این که داشته‌هامون گذران؛ گذراتر از چیزی که تصور می‌کنیم. یهو چشماتو باز می‌کنی می‌بینی چیزایی که فکر می‌کردی تا ابد مال توان، از دستت سُر خوردن و رفتن. بوسیدن پدر مادرت رفته، قدم زدن با خواهرت رفته، مسافرت با دوستات رفته، کافه‌ها، دورهمی‌ها، عاشقی‌ها، آغوش‌ها، همشون تو یه لحظه طوری سُر خوردن و رفتن که انگار وجود نداشتن. اگه زنده بمونم، اگه سالم دربیام، می‌خوام به شیوه‌ی خانه‌ی سبز فریاد بزنم می‌دونی چی می‌خوام؟ لحظه لحظه‌ی زندگی رو... كمتر از لحظه هم داريم؟ اونم می‌خوام... بغل مامان بابا رو می‌خوام، تو سروکله کوبیدن با سحر رو می‌خوام، جلسه‌های داستان‌خونی رو می‌خوام و حتی ازدحام مترو رو هم می‌خوام‌... سپیده در قرنطینه
143
3
نشستم یاددشت‌های قدیمی‌م رو این‌جا و توی کانال شخصی‌م خوندم و به خود جوان‌ترم خندیدم و دلم براش تنگ شد.
151
4
«شب مرا می‌افر‌وخت خواب مسکنم بود.»
250
5
در این دنیا فقط یک‌دسته از آدم‌ها حسودی من رو برمی‌انگیزند؛ آدم‌هایی که ذهنشون مثل مثلث برمودا هر فکر بیخودی رو که از آسمون رد می‌شه نمی‌بلعن؛ آدم‌هایی که تا این حد روی جزئیات جهان حساس نیستن و می‌تونن آگاهانه از روی بعضی فکرها بگذرن. واقعا لازم نیست آدم انقدر به همه‌چی فکر کنه و خوشا به حال ‌اونا که ذهن چسبناکی ندارن و همیشه درگیر یه سمساری شلوغ نیستن.
285
6
امشب یک نمایش مشهور و پرطرفدار دیدیم که به جرات می‌توانم بگویم از بدترین و خسته‌کننده‌ترین نمایش‌هایی است که به عنوان یک شیفته‌ی تئاتر و نمایش تا به حال دیده‌ام. وقتی زن زیبای بازیگر روی میز فریاد می‌کشید سرزمین من فاسد شده، سرزمین من غرق ظلم و تباهیه، سرزمین من به غارت رفته، با خودم فکر می‌کردم وقتی شانزده هفده ساله بودم چقدر برای این جمله‌ها به وجد می‌آمدم و شورمندانه دست‌هایم را به هم می‌کوبیدم و احساس می‌کردم طغیان همین است! هنر باید همینقدر عصیان کند. سال‌های سال باید می‌گذشتند، رنج‌های رنگارنگ باید به جانم می‌نشستند تا پشت خالی این جمله‌ها را ببینم، تا بفهمم اتفاقا رسالت هنر شعار دادن و رجز خواندن نیست، بازتاباندن زندگی و زمانه‌ی خود است. آن‌هم در جزئیات. تاریخ سراسر رنج و تباهی و جنگ و سیاهی است و ما، به عنوان مردمانی بسیار رنج‌کشیده، نیازمند جمله‌های کلیشه‌ای و شعارزده‌ای‌ نیستیم که در هر زمانی و برای هر جغرافیایی صدق می‌کنند؛ در تئاتر و ادبیات و زندگی روزمره. نیازمند هنرمندانی ترسو نیستیم که محتاطانه روی لبه‌ی مردمی بودن و گیر نیفتادن راه بروند و سعی کنند خشم درست و جمعی ما را با این جمله‌های نخ‌نما به باد دهند. ما این روزها بیشتر از هرچیزی محتاج جزئیات زندگی‌ایم؛ در رنج و در شادی. محتاج ذره‌های زندگی‌ هستیم تا خودمان را سرپا نگه داریم؛ سال‌های سال سوگواری نمی‌تواند ذره‌ای از آنچه را بر ما رفته جبران کند اما دست انداختن به باقی مانده‌های زندگی ما می‌تواند تا حدودی نجات‌بخش ما باشد. وقتی از سالن نمایش بیرون آمدیم، گروهی از مردم در پارک دور هم می‌رقصیدند. گروه زیادی از آدم‌هایی که همدیگر را نمی‌شناختند و در حالی که از کنار جمعیت می‌گذشتیم فکر کردم اتفاقا ما به همین چیزها نیاز داریم، به زندگی واقعی نه سوگواری‌ها و رجزخوانی‌های تکراری‌ای که پشتشان به معنای واقعی کلمه هیچ چیزی نیست، هیچ چیزی.
513
7
جام آخر را می‌نوشم برای خانه‏‌ی ويران، برای زندگی قهرآلود خود، برای تنهايی، در حين با‌هم‌بودن و برای تو من می‌نوشم، برای سرمای بی‌جان چشمانت، برای آنکه دنيا زمخت و بی‌رحم بود، و برای آنکه خدا هم نجاتمان نداد. آنا اخماتووا
352
8
برای عزیزانتون، برای عزیزانمون، برای مردمان شریف و رنج‌کشیده‌ی کشورمون سوگوار باشیم بی درگیر بودن با این‌که سینه‌شون رو گلوله‌‌ها شکافته‌ن یا موشک‌ها. کی مستحق اینه برای ما اندوه و رنج ما تعیین تکلیف کنه جز خودمون؟
56
9
امشب هم شب هوله. اما ما ساکت و خونسردیم، چون از شب‌های هول زیادی زنده بیرون اومده‌ییم و هراس با تکرار قدرتش رو از دست می‌ده. بی‌حس شدن بدترین اتفاقیه که می‌تونه برای آدم‌ها بیفته، از خشم و اندوه هم بدتره.
383
10
‏سخت شکوهمند اما هولناک است که یکدیگر را وقت مخاطره و تردید هم دوست بداریم، در قعر دنیایی که فرو می‌پاشد و در تاریخی که زندگی انسان پشیزی نمی‌ارزد. نامه به ماریا کاسارس، آلبر کامو
381
11
‏چه جوانانی! اسماعيل، می‌بينی؟ ‏چه جوانانی! ‏بسياری‌شان هنوز صورت عشق را بر سينه نفشرده‌اند... رضا براهنی شش سال بعد، به رفتگانِ هزاروچهارصدوچهار🖤
372
12
🗞 ❑ چرا باید ایران را دوست داشت؟ علی‌اشرف درویشیان ایران را دوست دارم چون‌که مزرعه‌های سرسبز و معطّر برنج شمال را دوست دارم. چون جنگل‌های انبوه مازندران و رشت را دوست دارم. ایران را دوست دارم چون فردوسی و شاهنامه‌اش را دوست دارم. چون رستم و سهراب و گردآفرید و تهمینه را دوست دارم. چون شیراز را دوست دارم. حافظ و سعدی را دوست دارم. چون کرمانشاه را دوست دارم و ابوالقاسم لاهوتی شاعر نامدار کرمانشاهی را دوست دارم. باغ‌های کرمانشاه و درخت‌های آلوچه و انگور و سیب و گلابی‌اش را دوست دارم. چون بیستون و شیرین و فرهاد را دوست دارم. چون لاله‌های واژگون لرستان را دوست دارم. ایران را دوست دارم زیرا دکتر محمد مصدق، خسرو روزبه، خسرو گلسرخی و قهرمانانی چون بیژن جزنی و سعید سلطانپور و محمد مختاری و جعفر پوینده و همه‌ی جانباختگان راه آزادی را دوست دارم. ایران را دوست دارم چون سرزمین پدری و اجدادی من است و مزار عزیزانم در آن است. پدر، مادر، مادربزرگ و همه‌ی کسانم در آن خوابیده‌اند. ایران را دوست دارم چون مقام‌های سه‌گاه و چهارگاه و شور و دشتی و همایون و افشاری و در نهایت شجریان و آوازش را دوست دارم. و سه‌تار و کمانچه و دف و تنبور را دوست دارم. ایران را و باباکرم را دوست دارم. این‌ها تکه‌هایی از پازل شخصیت و هویت مرا تشکیل می‌دهند. بدون این‌ها که گفتم من بی‌هویت خواهم بود. ایران را دوست دارم و آبگوشت و کوفته‌ی ایرانی را و آش‌های مختلف و ترید و شله‌زرد و شله‌قلمکار و انواع شربت‌ها را دوست دارم. و بوی عطر گلاب قمصر کاشان را دوست دارم. بوی چادر مادربزرگم را و جهان پهلوان تختی و پهلوان حسین گلزار کرمانشاهی را و نامجو را و همه‌ی کسانی که برای اعتلای نام ایران کوشیده‌اند. ایران را دوست دارم و صادق هدایت و بوف کورش را و داش آکل را و شنگول و منگول را و بزرگ علوی را و استاد محمد باقر مؤمنی و جلال آل احمد و استادم دکتر سیمین دانشور را و دکتر امیرحسین آریانپور را. این‌ها همه بخشی از هویت من هستند و اگر این‌ها نبودند من پادرهوا و ول بودم. اما این‌ها همه، آن گل، آن آش، آن شعر و آن تصنیف‌ها همه شخصیت مرا ساخته‌اند و من شدم آنچه که امروز هستم. ایران را و فرش کاشان و شله‌زرد روز اربعین و همه‌ی این‌ها را دوست دارم و روی همه‌ی اینها ایران را دوست دارم و سرزمین دلیرپرور کُردستان را و کردها و شاعران و نویسندگان و مبارزان کرد را دوست دارم. کوچه‌های بچگی‌ام را که در ایران است دوست دارم. معلم‌های گذشته ام را، استادانم را، همه و همه را دوست دارم و ایران را که جایگاه ستار خان و باقر خان و یارمحمد خان کرمانشاهی و صفر خان و صمد بهرنگی است دوست دارم. ایران را دوست دارم زیرا شعرهای شاملو و فروغ فرخزاد و سیمین بهبهانی را دوست دارم. و در پایان کلمه‌ی «پایان» را دوست دارم زیرا وقتی در دوران بچگی‌ام در مدرسه مشق‌هایم تمام می‌شد و به پایان می‌رسیدم شاد می‌شدم چون می‌دانستم که دوران زحمت‌ها و خستگی‌هایم به پایان رسیده است. زنده یاد علی‌اشرف درویشیان @sepidgah
155
13
کلمه‌ها حباب‌های بی‌جونی نیستن که با نوک انگشت نیست و نابود بشن طوری که انگار نبودن هیچوقت. کلمه‌ها سخت‌ترین، موندگارترین و تجزیه‌نا‌پذیرترین‌ها هستن. می‌تونن سال‌ها در حافظه و روان یک نفر زنده بمونن؛ بهش امید بدن یا یک زخم باز خون‌چکان باشن.
572
14
لاشه‌ی لطیف خیلی خیلی تند و سیاه بود و واقعا اذیتم کرد. رمان در مورد دورانیه که حیوون‌ها از بین رفتن و کم‌کم قبح گوشت انسان ه
لاشه‌ی لطیف خیلی خیلی تند و سیاه بود و واقعا اذیتم کرد. رمان در مورد دورانیه که حیوون‌ها از بین رفتن و کم‌کم قبح گوشت انسان هم ریخته و کارگاه‌های پرورش انسان به وجود اومدن. اگر روحیه‌ی حساسی دارید اصلا پیشنهاد نمی‌کنم چون بسیار خشن و آزاردهنده‌ست.
637
15
شايد بايد نگويم كه اشک توی چشم‌های من چرخيد، ولی چرخيد. چرايش را نمی‌دانم. هنوز هم نمی‌دانم اما ديدم باز از آن وقت‌ها شد كه بی‌اختيار اشک می‌آيد. اشکم در آن سال‌ها هربار كه می‌آمد گاهی زود، بيشتر بی‌آن‌كه بفهمم چرا، هميشه بی‌اختيار می‌آمد. اين حال بعدها گم شد. هرگز كتک مرا به گريه نينداخت، دردهای شديد تن و ناخوشی هم نه. نزديكی‌ها و دوری‌های انسانی، چرا. زياد. ابراهیم گلستان
766
16
Sima Bina – Gole Zardom.mp3
697
17
⬇️ دانلود موزیک در آهنگیفای
1
18
و این‌که هیچ چیز در این دنیا ارزشمندتر از آدم‌هایی نیست که تو رو می‌بینن و به خاطر تو توی روزهای سخت‌شون سعی می‌کنن لبخند بزنن و من از این لحاظ خیلی ثروتمندم.✨
674
19
از تولد قبلی‌م تا تولد امسالم که امروز بود، رنج‌های فردی و جمعی زیادی رو به چشم دیدم و به جان لمس کردم و‌ زنده موندم. دیدم که چطور آدم‌های نازنین مثل برگ درخت افتادن و ظلم هیچ جای جهان رو تکون نداد و زنده موندم؛ دیدم که جنگ چطور بر سرمون آوار شد و رویاهامون چطور آب رفت و زنده موندم. زنده موندم چون زندگی در من از هرچیزی قوی‌تر بود، حتی وقتی حس می‌کردم ته خطه. زنده موندم چون امید داشتم، امید دارم اون سمت روشن زندگی رو ببینم و شک ندارم می‌بینم و می‌بینیم. چون شایسته و مستحقشیم. شما هم زنده بمونید.
656
20
از اولین یک شهریوری که براتون نوشتم ده سال گذشته:) واقعا و جدی بزرگ شدم دیگه!
655