1 775
Suscriptores
-624 horas
-127 días
Sin datos30 días
Carga de datos en curso...
Atraer Suscriptores
julio '26
julio '26
+39
en 3 canales
junio '26
+39
en 2 canales
Get PRO
mayo '26
+83
en 6 canales
Get PRO
abril '26
+7
en 0 canales
Get PRO
marzo '26
+1
en 0 canales
Get PRO
febrero '26
+63
en 10 canales
Get PRO
enero '26
+32
en 5 canales
Get PRO
diciembre '25
+17
en 4 canales
Get PRO
noviembre '25
+31
en 4 canales
Get PRO
octubre '25
+34
en 6 canales
Get PRO
septiembre '25
+13
en 1 canales
Get PRO
agosto '25
+11
en 1 canales
Get PRO
julio '25
+12
en 1 canales
Get PRO
junio '25
+15
en 6 canales
Get PRO
mayo '25
+21
en 2 canales
Get PRO
abril '25
+27
en 3 canales
Get PRO
marzo '25
+121
en 24 canales
Get PRO
febrero '25
+109
en 7 canales
Get PRO
enero '25
+19
en 4 canales
Get PRO
diciembre '24
+74
en 4 canales
Get PRO
noviembre '24
+23
en 2 canales
Get PRO
octubre '24
+22
en 1 canales
Get PRO
septiembre '24
+128
en 6 canales
Get PRO
agosto '24
+38
en 0 canales
Get PRO
julio '24
+23
en 2 canales
Get PRO
junio '24
+18
en 3 canales
Get PRO
mayo '24
+27
en 1 canales
Get PRO
abril '24
+94
en 4 canales
Get PRO
marzo '24
+33
en 1 canales
Get PRO
febrero '24
+24
en 1 canales
Get PRO
enero '24
+26
en 1 canales
Get PRO
diciembre '23
+38
en 1 canales
Get PRO
noviembre '23
+15
en 1 canales
Get PRO
octubre '23
+15
en 0 canales
Get PRO
septiembre '23
+26
en 0 canales
Get PRO
agosto '23
+19
en 0 canales
Get PRO
julio '23
+19
en 0 canales
Get PRO
junio '23
+21
en 0 canales
Get PRO
mayo '23
+13
en 0 canales
Get PRO
abril '23
+24
en 0 canales
Get PRO
marzo '23
+128
en 0 canales
Get PRO
febrero '23
+40
en 0 canales
Get PRO
enero '23
+214
en 0 canales
Get PRO
diciembre '22
+16
en 0 canales
Get PRO
noviembre '22
+25
en 0 canales
Get PRO
octubre '22
+10
en 0 canales
Get PRO
septiembre '22
+23
en 0 canales
Get PRO
agosto '22
+31
en 0 canales
Get PRO
julio '22
+15
en 0 canales
Get PRO
junio '22
+26
en 0 canales
Get PRO
mayo '22
+41
en 0 canales
Get PRO
abril '22
+167
en 0 canales
Get PRO
marzo '22
+26
en 0 canales
Get PRO
febrero '22
+12
en 0 canales
Get PRO
enero '22
+78
en 0 canales
Get PRO
diciembre '21
+14
en 0 canales
Get PRO
noviembre '21
+25
en 0 canales
Get PRO
octubre '21
+17
en 0 canales
Get PRO
septiembre '21
+14
en 0 canales
Get PRO
agosto '21
+11
en 0 canales
Get PRO
julio '21
+12
en 0 canales
Get PRO
junio '21
+18
en 0 canales
Get PRO
mayo '21
+7
en 0 canales
Get PRO
abril '21
+90
en 0 canales
Get PRO
marzo '21
+19
en 0 canales
Get PRO
febrero '21
+15
en 0 canales
Get PRO
enero '21
+19
en 0 canales
Get PRO
diciembre '20
+1 159
en 0 canales
| Fecha | Crecimiento de Suscriptores | Menciones | Canales | |
| 21 julio | 0 | |||
| 20 julio | 0 | |||
| 19 julio | +1 | |||
| 18 julio | +2 | |||
| 17 julio | +2 | |||
| 16 julio | 0 | |||
| 15 julio | +3 | |||
| 14 julio | +2 | |||
| 13 julio | +3 | |||
| 12 julio | 0 | |||
| 11 julio | +3 | |||
| 10 julio | +2 | |||
| 09 julio | +2 | |||
| 08 julio | +7 | |||
| 07 julio | +1 | |||
| 06 julio | +2 | |||
| 05 julio | +2 | |||
| 04 julio | +1 | |||
| 03 julio | +1 | |||
| 02 julio | +2 | |||
| 01 julio | +3 |
Publicaciones del Canal
| 2 | چشمان پرسوز را میتوان شست و لباس خیس را خشک کرد، جوانان گرفتار را بالاخره آزاد میکردند و زندگی به روال همیشگی بازمیگشت، ولی تو این را واقعاً باور داری آقای هرابال؟
نی سحرآمیز، بهومیل هرابال | 157 |
| 3 | این رو توی یادداشتهای روزهای جنگ پیدا کردم. متاسفانه اسم شاعر و نویسندهش رو ننوشته بودم اما توی اون روزهای عجیب واقعا یکی از احساساتی که زنده نگهم میداشت این بود که وقتی زندگی برای ما انقدر کوتاه و بیاعتباره، چرا بیپروا و حریصانه ازش لذت نبریم؟ اینم یک راه انتقام گرفتن از جهانیه که برای تو خوب نمیچرخه. | 211 |
| 4 | «چرا عاشقتر از عاشقان جهان نباشم؟
من که در غمانگیزترین خاک زمین سبز ماندهام،
و در آرزوی خندههایت
در فاصلهی دو انفجار،
آواز خواندهام…
در سایهی موشکها…
بیقایق… بیاسب…
در آب و بر خاک راندهام…
چرا با چهره و دستی گشاده سرپا نباشم؟
چرا عاشقتر از عاشقان دنیا نباشم؟» | 243 |
| 5 | برای کشف مجدد اعماق تو، در هر وجب خاکت یک جوان میکاریم
حالا تو زمین ما هستی
حالا تو گورستان ما هستی
حالا تو مرگ ما هستی
و جنگ ادامه دارد
حالا تو جوان ما هستی
حالا تو جوانی ما هستی
وقتی که مرگ این همه آسان باشد
چرا بر روی خاک نومید باشم؟
ما در برابر گورستانها صف کشیدهایم
معنای لحظهی حاضر را میفهمیم که به صراحت میگوید:
«حتی اگر در این لحظه که من هستم شما همه بمیرید، باز هم من گذرا هستم!»
پس چرا، چرا استخوانهای خستهمان مأیوس باشند؟
رضا براهنی | 257 |
| 6 | در پنجمین سالگرد رفتن بابابزرگم، دوست خیلی عزیز سالهای بچگیم، کتاب مواظبت از بابابزرگ شیطون رو خوندم و بهش گفتم دلم واسهش تنگ شده. | 296 |
| 7 | واقعا چهچیزی غمانگیزتر از اینکه آدم تمام عمر شاهد ذرهذره ویرانی سرزمین محبوبش باشه؟
در حالی که زندگی شخصی خودش هم دزدیده شده. | 476 |
| 8 | بوشهر
بوشهر عزیزم
زیباترین شهری که تا به حال دیدهم. | 583 |
| 9 | فوتبال رو دوست دارم چون بیشتر از هر چیز دیگهای شبیه زندگیه؛ همونقدر صریح، بیرحم و واقعی.
چون یادم میاره فرقی نداره چقدر درخشندهای، چقدر تلاش میکنی و چقدر تنهایی زورت زیاده، اگر زمین، زمین بازی تو نباشه، اگر همبازیهات پشتت نباشن برنده نمیشی. زورت نمیرسه. توپهات هدر میرن.
توی زندگی هم همینه. همهچیز مربوط به تو نیست اگر توپهات راهی به دروازه ندارن. شاید تو زمین درستی نیستی. شاید کسی برات بازی نمیکنه. | 24 |
| 10 | بگو چهکار کنم؟
وقتی شادی به دم بادبادکی بند است
و غم چون سنگی
مرا در سراشیب یک دره دنبال میکند.
غلامرضا بروسان | 548 |
| 11 | نیمی از آدمهای دنیا کسانیاند که حرفی برای گفتن دارند و نمیتوانند چیزی بگویند، و نیمهی دیگر آنهاییاند که چیزی برای گفتن ندارند و دست از حرف زدن برنمیدارند.
رابرت فراست | 510 |
| 12 | تو داری راجع به کشور من می پرسی. اگر سوپ بیش از اندازه شور است، بیش از اندازه شور است.!
مهم نیست که سوپ بهتری تو جاهای دیگر هم گیر نمیآید.
درس گرفتن از آلمانیها، سوزان نیمن | 532 |
| 13 | خیلی جرات نمیکنم سراغ یادداشتهای طولانی و متعدد دوران جنگم برم؛ اما یهو یاد این افتادم. | 539 |
| 14 | چهارده اسفند، روز ششم جنگ ایران و آمریکا
من تا به حال به کردستان نرفتهام. مریوان و سقز و سنندج را ندیدهام. اما دیشب وقتی در خبری که چندان هم معتبر به نظر نمیرسید خواندم که گروههای تجزیهطلب قصد ورود به کردستان را دارند، از تصور از دست رفتن این شهرها به خود لرزیدم. وطن دقیقاً همچین چیزی است. مدتهاست دیگر از خودم نمیپرسم چه چیزی سرنوشت غریبهها را انقدر برایمان مهم میکند، چه چیزی شهرهایی را که هرگز به آنها نرفتهایم تبدیل به خانه میکند، این احساسات برای آدمهای غریبه و شهرهای نرفته از کجا میجوشد. مدتهاست بیاینکه بپرسم چرا برای غریبهها اشک میریزم، اسم شهرهای دور و دراز را جستوجو میکنم. دیگر جواب را میدانم، جواب یک کلمه است: وطن.
هنوز باورم نمیشود که جنگ شروع شده. باورم نمیشود اینها را زیر بمباران مینویسم. بمباران تجربهی غریبی است؛ از آن تجربهها که هیچوقت باور نمیکنی واقعا برای خودت اتفاق افتاده است. باور نمیکنی جنگ از کشورهای دور، از سوریه و لبنان و اوکراین، از اخبار حوصلهسربر شبکه خبر آمده وسط زندگی خودت، توی خانهات، کنج اتاقت، روی تخت خوابت. قبلترها جنگ مال همسایه بود. مال خاطرات کودکی مامان، مال رمانهای جنگی، مال در غرب خبری نیست، مال بازگشت به کیلی بگز. اما حالا جنگ اینجاست. حالا بمب از سر آدمهایی رد میشود که زبانشان را میدانی، از سر مکانهایی رد میشود که بارها از کنارشان گذشتهای، از روی سقف خانهات میگذرد که تا همین چند روز پیش امنترین جای جهان به نظر میرسید.
سه روز طول کشید تا بالاخره جرات کنم به خودم بگویم بله، تو واقعا زیر بمباران هستی، خواب نمیبینی.
در سومین روز بمباران تهران با خودم فکر کردم باید کاری کنم. بعد از آن روزهای کشداری که به شب نمیرسیدند، باید به داد خودم میرسیدم. بله، جنگ شب را هم از ما دزدیده و تمام روزها را با نخ و سوزنی پوسیده به هم چسبانده بود. برای همین ساعتها بسیار سخت میگذشتند و باید برای دیوانه نشدن کاری میکردم. یادم افتاد استاد نمایشنامهنویسیام در آخرین جلسه قبل از جنگ گفته بود: «شما نویسندهاید، باید رسالتتون رو انجام بدید. نباید تن بدید به خمودگی این روزگار، بنویسید، روایت کنید.»
زیر صدای نزدیک جنگندهها پشت لپتاپم نشستم و خیره ماندم به صفحهی سفید. چند کلمهای نوشتم و پاک کردم. دوباره نوشتم و پاک کردم. تمام کلمهها بیمعنا به نظر میرسیدند. سعی کردم نوشتههای نویسندههای محبوبم را به یاد بیاورم. سلین، کامو، فاکنر... و تمام نویسندههایی که از جنگ نوشته بودند. من سالها ادبیات جنگ را از بر کرده بودم. از کتابهای مشهور ضد جنگ گرفته تا رمانهایی که کمتر کسی نامشان را شنیده است. اما در آن روز، در آن موقعیت خاص، زیر بمباران هیچ جملهای توی ذهنم شکل نمیگرفت که شبیه ناله و شکایت نباشد. یکپارچه خشم و تندی بودم نسبت به جهان، نسبت به کوچکی خودم در برابر ظلم. در آن دوشنبهی گرفتهی تهران که آسمان از دود بمبها سیاه دیده میشد، زندگی اصلا شبیه ادبیات نبود، جنگ واقعی پشتِ پنجره مثل جنگ کتابها نبود و تازه میفهمیدم نویسندگان محبوبم چه کار سختی کردهاند. تازه میفهمیدم نوشتن از رنج وقتی تا خرخره در آن غوطهوری چه جانکاه و چه دشوار است. ناگهان فهمیدم رنجهای بزرگ روزهای قبل از جنگ و رنج توصیفناپذیر جنگ تمام خلاقیتم، تمام کلمههایم و تمام آنچه سالها در مورد نوشتن آموخته بودم را به یک باره بلعیده است. صفحهی سفید را بستم و نگاهی به کوه تلنبار شدهی کتابهای جنگ کنار تختم انداختم. نه، هنوز نمیتوانستم بنویسم، هنوز جنگ برایم تازه بود و زورم به رخوت و بهت نمیرسید.
بخشی از جستار جنگ، سپیده بیگدلی | 573 |
| 15 | جنوب قشنگم زیر بمبارانه و غمگینم. واقعا خیلی غمگین. | 437 |
| 16 | اگر سپهر بگردد ز حال خود، تو مگرد
وگر زمانه نسازد تو با زمانه بساز
مسعود سعد سلمان | 90 |
| 17 | شاید در ادامه راه هم واقعا چیز بهتری گیرت نیادها، اما خود صرف زیر میز زدن، خود نه گفتن، خود زدن به طوفان از دل اون هالهی امن، اینا بزرگت میکنن، اینا زنده نگهت میدارن و نمیذارن قدت آب بره. | 497 |
| 18 | زندگی آدم رو ترسو میکنه؛ اونم وقتی تو زمونه و جغرافیایی بگذره که زمین انقدر زیر پات تکونتکون میخوره و هرروز باید با چیزهایی مواجه شی که هیچ نقشی توشون نداشتی. ترس عین یه هاله دورت میپیچه و قانعت میکنه به همین جای کوچیک و امن قانع باشی. بااینحال یک لحظههای معدودی، باریکهی نوری سرک میکشه تو اتاق تاریک سرت و میزنی زیر همهچیز و میگی نه، این حق من نیست. این شغل، این موقعیت، اینوضعیت زمین بازی من نیست و پا پس میکشی.
ترس دوباره برمیگرده اما این لحظهها لحظههای عریان جسارت زندگیتو تغییر میدن. | 506 |
| 19 | از لعنت ابدی چه باک دارد
کسی که در ثانیهای
به لذت لایتناهی دست یافته؟
شارل بودلر | 539 |
| 20 | به آدمها نگاه میکنم، به عزیزانم، به دوستهام، به همکارهام، به آدمهای غریبهی توی مترو و تاکسی و با خودم فکر میکنم کاش بعدها یکی باشه قصهی آدمهایی رو بنویسه که روی زمین لغزان این روزگار، تو کشمکش جنگ و صلح، وقتی حتی زنده موندن جون کندن میخواست، رویاهاشون رو دنبال کردن و لبخند زدن و به دیگران خوبی کردن و خوبی رو زنده نگه داشتن و تاریکی رو به سخره گرفتن. | 806 |
