ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅

سپیدگاه

سپیدگاه

前往频道在 Telegram

کلمه‌ها نجات‌دهنده‌اند. سپیده بیگدلی

显示更多
1 859
订阅者
无数据24 小时
-27 天
+330 天
帖子存档
واقعا هیشکی قد ما واسه یه ذره زندگی انقدر نمرده! چه مقاوم و صبور و باشکوهیم و چه حیفیم.

شما جسورتر از من باشید ستاره‌های جهان را میان زن‌ها قسمت کنید که در زمانه‌ی من زن‌ها نصیب ساده یک سوسوی ستاره نمی‌بردند. رضا براهنی

از خوندن خبرهای زن‌کشی خسته و مبهوت و بغض‌آلودم. از کلمه‌های چرک و متعفن قتل ناموسی، ناموس، غیرت. از رنجی که توی شهرهای دور از مرکز بر زن‌ها می‌ره. زندگی و جوونی‌مون رفت تو راه پس گرفتن حداقل‌های آدم‌ها.

هر آن‌چه را که به سختی در دست‌هایت نگاه داشته‌ای، ‏هر آن‌چه را که به سختی به آن عشق می‌ورزی، ‏هر آن‌چه را که اکنون به‌سختی از آنِ توست، ‏رها کن ای مونسِ من! ‏تا به‌راستی از آنِ تو باشد... یانیس ریتسوس، بابک زمانی

مرنجان دلم را که این مرغ وحشی ز بامی که برخاست مشکل نشیند. طبیب اصفهانی

وقتی زندگی به کامته و راه آینده رو برات باز گذاشته تا بتازونی و با سرعت پیش بری، وقتی نور سالن روی تو افتاده و می‌چرخی و می‌درخشی و مرکز صحنه‌ای، وقتی جهان موافقته و اتفاق‌های خوب از سر و کول هم بالا می‌رن تا بهت برسن، اون‌هایی که تشویقت می‌کنن دوستت دارن. اما روزهایی هم هستن که نور صحنه از روت برداشته می‌شه و تاریکی تو رو می‌بلعه، راه‌ها برات بن‌بست می‌شن و پرتوهای نور از هیچ روزنه‌ای به زندگی‌ت راهی پیدا نمی‌کنن، روزهایی که تصویر تو آینه شکست‌خورده‌ست و در حالی که همه دارن می‌رسن، تو هرچقدر تاس می‌ندازی، حتی یه‌دونه شیش نمیاری که وارد بازی شی. توی این روزها معدود چشم‌هایی هستن که سایه‌ی تو رو توی سیاهی ببینن و طوری بهت نگاه کنن که از آینه‌ی چشم‌هاشون خودِ روزهای پرنورت رو ببینی و به یاد بیاری. این‌ها تمام سرمایه‌ای‌ان که تو در طول سال‌های زندگی‌ت از روابط انسانی برای خودت جمع کرده‌ی. تمام آنچه از دوستی و مهر داری.

کیستی که می‌گذری ‏و یک میلیون آشیل ‏در پاشنه‌ی تو آواز می‌خوانند؟ ‏بیژن الهی

من واقعا از ادبیات کلاسیک لذت می‌برم؛ از رمان‌های قطور و پر از جزئیات. ‏برای منی که سرم قطار سریع‌السیر فکرهای رنگارنگه و همیشه سوار چرخ‌فلک‌ام، این کتاب‌ها فرصت تجربه‌ی زندگی و آهستگی‌ان و آرومم می‌کنن. بله نویسنده‌ی عزیز، یه درخت رو شیش صفحه توصیف کن و با حوصله قصه رو پیش ببر. همین رو می‌خوام چون اون بیرون خبری نیست.

امروز کارهای زیادی دارم؛ ‏باید تمام خاطره‌ام را بکشم، ‏باید روحم را سنگ کنم، ‏باید دوباره زیستن را بیاموزم. ‏آنا آخماتووا

نوبل ادبیات امسال به آن کارسون، شاعر و نویسنده کانادایی رسید.

سرت رو بذار کنارم روی بالشت و برام یه قصه بگو فرض کن من هنوز یه دختربچه‌ی خیالاتی‌ام‌ با رد ناشیانه‌ی ماتیک عروسی مامان دور لب‌ها، وسط خونه‌ی ویلایی بابابزرگ فرض کن هیچی واقعی نیست. فرض کن مرده‌ها زنده‌ان و زنده‌ها واقعا زنده‌ان. فرض کن بازم وسط قصه‌ت هی می‌پرسم این قصه واقعیه؟ بهم دروغ بگو. بگو اره. بگو واقعیت همینه. به واقعیت‌های دیگه‌ای نیاز دارم. هرچیزی که اینی نباشه که خودم شناختم. برام یه قصه بگو.

من هیچوقت طرفدار مسی نبوده‌م، هیچوقت دوستش نداشته‌م. بااین‌حال با هر بدبختی‌ای بود تا این‌موقع بیدار مونده‌م تا آخرین لحظه‌هاش توی تیم آرژانتین رو ببینم. چرا پایان هرچیز انقدر برام سخته که انقدر اندوهگینم؟ چرا به پایان‌های دور و کمتر گزنده هم حتی عادت نمی‌کنم؟ حس می‌کنم بخشی از سال‌های جوونی‌م امشب تموم شد.

راستی پروفایل من در طاقچه رو داشته باشید بد نیست:) https://taaghche.com/blog/author/sepidebigdeli/

به خواست و سفارش طاقچه می‌خوام سریال شرق بهشت رو می‌بینم که براش یادداشتی بنویسم و واقعا می‌ترسیم سریال از پس اون شاهکار برنیومده باشه؛ البته فهمیدم نویسنده‌ش زویی کازانه، نوه‌ی الیا کازان عزیزم و این خبر خوبیه.

روزهایی هستند که وقتی بهش برمی‌خوریم و‌ موفق می‌شیم زنده ازش بیرون بیایم، چیزهایی برای همیشه عوض می‌شوند و آدم دیگری به فرداها می‌رسه.

مرا چرخش چشمان تو ‏بدین دام‌چاله کشید ‏ به‌خاطر بسپار مرا ‏مرا به‌خاطر بسپار ‏که بی‌صدایت دوست می‌داشتم... ‏⁧ کیومرث منشی‌زاده⁩

Repost from سپیدگاه
تا خونِ نور در رگ شب‌های من دود، ‏یک لحظه ای سپیده‌ی سیمین‌بدن! بخند... ‏حسین منزوی

این مدت فهمیدم تئاتر تو ایران از ادبیات هم بی‌پناه‌تره و تا خرخره اسیر باندبازی و رفیق‌بازیه. از جایی‌که هر نمایشی رو که توی تیوال همه براش کف و خون قاطی کرده بودند و بلاگرهای تئاتر توی اینستاگرام در حد نمایش‌های مک‌دونا بالا برده بودنش، من به زور تا پایان نشستم و دیدم. دریغ از یک نظر واقعی.

ادبیات ایران از حمله‌های اعراب و مغول‌ها یه جوری جون سالم به در برد، حالا باید براش دعا کنیم در برابر اقتباس‌های نرگس آبیار هم مقاومت کنه و زنده بمونه.

تقویم امسال اصلا کارمندفرندلی نیست، اونم واسه کارمندهایی که هرروز حقوقشون کم و کم‌تر می‌شه. سیزیف‌های نامرئی.