بابونه
前往频道在 Telegram
显示更多
未指定国家未指定类别
256
订阅者
-224 小时
-37 天
+1330 天
帖子存档
256
شب است که آدم را اندوهگین میکند،
یا آدم است که برای اندوهگین شدن، شب را انتظار میکشد؟
شب است که فکرت را به سرم میاندازد،
یا منم که برای فکر کردن به تو، شب را انتظار میکشم؟
- ازدمیر آصف.
256
زیبا نبود زندگی و به مرگ چیزی نمیگفتم مبادا بگریزد و برنگردد.
ثانیهها، با کفش فقیرانه از بغلام میگذشتند.
عمر،استخوان شکستهی در گلو مانده بود.
زیبا نبود زندگی، تو زیبا کردی
و من دیدم مرگ را که بر نُکِ پا به تاریکی میگریخت.
_شمس لنگرودی.
256
_خاطره [ طِ رَ / رِ ] (از ع ، اِ)
آنچه بر کسی گذشته و در حافظهاش مانده. یادگار. | ج، خاطرهها، خاطرات.
256
Repost from [.Aviothic.]
«عجيب نيست در مورد چيزهايى كه از همه بيشتر راجع بهشان فكر مىکنیم، کمتر حرف میزنیم؟»
256
«و اگر اندوهت آنقدر زیاد شد که حرف زدن برایت دشوار بود، به سمت من بیا تا کنار هم سکوت کنیم.»
256
اگر راست است که هر کسی یک ستاره روی آسمان دارد، ستارهی من باید دور، تاریک و بی معنی باشد؛ شاید من اصلا ستاره نداشتهام.
_صادق هدایت
256
«بعد از او من دیگر خودم را از جرگهی آدمها، از جرگهی احمقها و خوشبختها بهکلی بیرون کشیدم.»
_بوف کور/صادق هدایت
256
«خودش را بیاندازه تنها و گمگشته حس میکرد. سرتاسر زندگی برایش مسخره و دروغ شده بود. با خودش میگفت: "از حاصل عمر چیست در دستم؟ هیچ!" این شعر او را بیشتر دیوانه میکرد.»
مردی که نفسش را کشت/صادق هدایت.
256
مرا ببخش مادر؛
آنگونه که آرزو داشتی همچون دوستانم نشدم
آنان با یک سنگ دو گنجشک را میزنند
در حالی که من زخمهایشان را میبندم.
_عباس حسین
