ru
Feedback
بابونه

بابونه

Открыть в Telegram

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
256
Подписчики
-224 часа
-37 дней
+1330 день
Архив постов
شب است که آدم را اندوهگین می‌کند، یا آدم است که برای اندوهگین شدن، شب را انتظار می‌کشد؟ شب است که فکرت را به سرم می‌اندازد، یا منم که برای فکر کردن به تو، شب را انتظار می‌کشم؟ - ازدمیر آصف.

زیبا نبود زندگی و به مرگ چیزی نمی‌گفتم مبادا بگریزد و برنگردد. ثانیه‌ها، با کفش فقیرانه از بغل‌ام می‌گذشتند. عمر،استخوان شکسته‌ی در گلو مانده بود. زیبا نبود زندگی، تو زیبا کردی و من دیدم مرگ را که بر نُکِ پا به تاریکی می‌گریخت. _شمس لنگرودی.

می‌رود عمرِ عزیزم، نه به دلخواه چرا؟ -سلمان ساوجی

_خاطره [ طِ رَ / رِ ] (از ع ، اِ) آنچه بر کسی گذشته و در حافظه‌اش مانده. یادگار. | ج، خاطره‌ها، خاطرات.

کاش در را باز می‌کردی وقتی از جهان به تو پناه آورده بودم‌.
معین دهاز

Repost from [.Aviothic.]
«عجيب نيست در مورد چيزهايى كه از همه بيشتر راجع بهشان فكر مى‌کنیم، کمتر حرف میزنیم؟»

عادت به سخت رویی ایام کرده‌ایم. _حزین لاهیجی

تا در اين پرده جز انديشه او نگذارم:)

پاسبانِ حرم دل شده ام ،شب همه شب

به رغمِ سر به هوا بودنم زمین‌گیرم...
به رغمِ سر به هوا بودنم زمین‌گیرم...

چقدر امشب و هر شب هوای پدر‌ بسر دارم.

«و اگر اندوهت آن‌قدر زیاد شد که حرف زدن برایت دشوار بود، به سمت من بیا تا کنار هم سکوت کنیم.»

اگر سنگ بودى به هرجا كه بودى مرا ميشكستي مرا ميشكستي.

اگر ماه بودى ، به صد ناز شايد شبى بر لبِ بامِ من مينشستي

کاش می‌توانستم خودم را از چنگ خودم نجات بدهم.
صادق هدایت - بوف کور

اگر راست است که هر کسی یک ستاره روی آسمان دارد، ستاره‌ی من باید دور، تاریک و بی معنی باشد؛ شاید من اصلا ستاره نداشته‌ام. _صادق هدایت

«بعد از او من دیگر خودم را از جرگه‌ی آدم‌ها، از جرگه‌ی احمق‌ها و خوشبخت‌ها به‌کلی بیرون کشیدم.» _بوف کور/صادق هدایت

«گاه آدمی در بیست سالگی می‌میرد ولی در هفتاد سالگی به خاک سپرده می‌شود.» صادق هدایت.

«خودش را بی‌اندازه تنها و گم‌گشته حس میکرد. سرتاسر زندگی برایش مسخره و دروغ شده بود. با خودش می‌گفت: "از حاصل عمر چیست در دستم؟ هیچ!" این شعر او را بیشتر دیوانه می‌کرد.» مردی که نفسش را کشت/صادق هدایت.

مرا ببخش مادر؛ آنگونه که آرزو داشتی همچون دوستانم نشدم آنان با یک سنگ دو گنجشک را می‌زنند در حالی که من زخم‌هایشان را می‌بندم. _عباس حسین