ar
Feedback
شعر، فرهنگ و ادبیات

شعر، فرهنگ و ادبیات

الذهاب إلى القناة على Telegram

✍ یادداشت‌های محسن احمدوندی (دکتری زبان و‌ ادبیات فارسی و معلم دبیرستان‌های کرمانشاه) ارتباط با من: @mohsenahmadvandy

إظهار المزيد
3 814
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+27 أيام
+830 أيام
جذب المشتركين
مايو '26
مايو '26
+20
في 0 قنوات
أبريل '26
+10
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '26
+4
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '26
+80
في 4 قنوات
Get PRO
يناير '26
+28
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '25
+70
في 3 قنوات
Get PRO
نوفمبر '25
+49
في 5 قنوات
Get PRO
أكتوبر '25
+71
في 2 قنوات
Get PRO
سبتمبر '25
+51
في 5 قنوات
Get PRO
أغسطس '25
+63
في 3 قنوات
Get PRO
يوليو '25
+85
في 6 قنوات
Get PRO
يونيو '25
+32
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '25
+109
في 14 قنوات
Get PRO
أبريل '25
+108
في 20 قنوات
Get PRO
مارس '25
+49
في 3 قنوات
Get PRO
فبراير '25
+58
في 3 قنوات
Get PRO
يناير '25
+152
في 1 قنوات
Get PRO
ديسمبر '24
+107
في 7 قنوات
Get PRO
نوفمبر '24
+144
في 5 قنوات
Get PRO
أكتوبر '24
+162
في 3 قنوات
Get PRO
سبتمبر '24
+145
في 9 قنوات
Get PRO
أغسطس '24
+149
في 8 قنوات
Get PRO
يوليو '24
+92
في 3 قنوات
Get PRO
يونيو '24
+101
في 6 قنوات
Get PRO
مايو '24
+76
في 6 قنوات
Get PRO
أبريل '24
+146
في 8 قنوات
Get PRO
مارس '24
+110
في 6 قنوات
Get PRO
فبراير '24
+64
في 6 قنوات
Get PRO
يناير '24
+113
في 5 قنوات
Get PRO
ديسمبر '23
+99
في 1 قنوات
Get PRO
نوفمبر '23
+89
في 2 قنوات
Get PRO
أكتوبر '23
+124
في 6 قنوات
Get PRO
سبتمبر '23
+91
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '23
+260
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '23
+297
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '23
+287
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '23
+155
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '23
+212
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '23
+163
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '23
+93
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '23
+40
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '22
+66
في 0 قنوات
Get PRO
نوفمبر '22
+77
في 0 قنوات
Get PRO
أكتوبر '22
+45
في 0 قنوات
Get PRO
سبتمبر '22
+81
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '22
+48
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '22
+70
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '22
+62
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '22
+86
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '22
+73
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '22
+66
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '22
+39
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '22
+87
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '21
+42
في 0 قنوات
Get PRO
نوفمبر '21
+49
في 0 قنوات
Get PRO
أكتوبر '21
+82
في 0 قنوات
Get PRO
سبتمبر '21
+27
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '21
+46
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '21
+49
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '21
+42
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '21
+50
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '21
+21
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '21
+25
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '21
+21
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '21
+34
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '20
+2 305
في 0 قنوات
التاريخ
نمو المشتركين
الإشارات
القنوات
26 مايو0
25 مايو0
24 مايو0
23 مايو0
22 مايو+4
21 مايو0
20 مايو+2
19 مايو0
18 مايو+1
17 مايو+1
16 مايو0
15 مايو+1
14 مايو+1
13 مايو0
12 مايو+5
11 مايو0
10 مايو0
09 مايو0
08 مايو+1
07 مايو+1
06 مايو+1
05 مايو0
04 مايو+1
03 مايو0
02 مايو+1
01 مايو0
منشورات القناة
ما کرماشانی‌ها خیلی سر و ساده هستیم. خیلی زود گولِ سادگی‌مان را می‌خوریم. مثل نان ساجی پشت و رویمان یکی است. زرنگ و عاقبت‌اندیش نیستیم. هرکس دستش را به طرفمان دراز بکند، از ته دل دستش را می‌گیریم و یاعلی می‌گوییم، بدون‌ آن‌که فکر کنیم در پسِ این دوستی چه حقّه‌ای خوابیده است. سنگدل‌ترین دشمنان اگر لبخندی به ما بزند، همهٔ گذشته‌ها را فراموش می‌کنیم و آنچه در جیب داریم تا ده‌شاهی آخر برایش خرج می‌کنیم. #علی‌اشرف_درویشیان (۱۳۸۷). سال‌های ابری. چاپ هفتم. تهران: چشمه. صفحهٔ ۸۶۳. 📗شعر، فرهنگ و ادبیات @mohsenahmadvandi

2
📚معرّفی کتاب 📗نام کتاب: طشت خون (بخش دوم) ◾️نویسنده: اسماعیل فصیح ◾️نوبت چاپ: اول ◾️محل چاپ: تهران ◾️ناشر: البرز ◾️سال چاپ: ۱۳۷۶ ◾️تعداد صفحات: ۱۱۵ ◾️معرفی‌کننده: محسن احمدوندی در نقد و تحلیل رمان «طشت خون» این نکات قابل‌تأمل است: نخست این‌که رمان به شیوۀ حدیث نفس روایت می‌شود و نویسنده با آوردن این عبارت در پیشانی‌نوشت رمان: «نوار درددل‌های ملک‌تاج خانم ۱۰۷ ساله زیر بازارچۀ عودلاجان، تابستان ۱۳۷۶»، چنین وانمود می‌کند که گفته‌های ملک‌تاج خانم را بدون هیچ دخل و تصرفی از روی نوار پیاده کرده و به شکل مکتوب درآورده است. دوم این‌که مضمون محوری رمانِ «طشت خون»، تنگناها و فشارهایی است که حکومت‌های سرکوبگر بر هنرمندان تحمیل می‌کنند. بدیهی است که فصیح می‌خواهد وضعیت هنرمندان هم‌روزگارش را بازگو کند، اما برای رهایی از سانسور و ممیزی ناگزیر وقایع رمانش را در عصر قاجار قرار می‌دهد. یکی از کارکردهای رمان تاریخی در روزگار ما همین است: نقد امروز در آینۀ دیروز. سوم این‌که «طشت خون» نسبت به خیلی از رمان‌های فصیح نثر سالم‌تری دارد و از جنغولک‌بازی‌های نویسنده در آن خبری نیست. چهارم این‌که به نظر می‌رسد فصیح در این رمان از «چشم‌هایش» بزرگ علوی تأثیر گرفته است، زیرا او هم مانند علوی داستان زندگی نقاشی را روایت می‌کند که مرده است و با بازگشت به گذشته، علت مرگش واکاوی می‌شود. پنجم این‌که هر بار که یکی از اعضای خانواده و فامیل به زیرزمین می‌آید و از بهرام بهار زرین‌نگار می‌خواهد تا جنازهٔ پسرش را ترک کند و بین مردمی که برای تسلیت به خانه‌اش آمده‌اند حاضر شود، نمی‌پذیرد. ملک‌تاج خانم با آمدن و رفتن هر یک از اعضای خانواده و فامیل به زیرزمین، بخشی از زندگی خودش و خانواده‌اش را برای ما روایت می‌کند. این آمدن و‌ رفتن‌ها وقتی از چهار پنج بار می‌گذرد، تکراری، خسته‌کننده و ملال‌آور می‌شود. ششم این‌که اگر به صورت نمادین به داستان بنگریم، «طشت خون» سهم هنرمندان از روزگار خفقان و سرکوب است و از هنرمندی به هنرمندی دیگر به ارث می‌رسد. هفتم این‌که نویسنده در پایان رمان فراموش می‌کند که خون ریختۀ‌شدۀ کمال که یک شب از آن گذشته، لخته و دَلَمه می‌شود و دیگر نمی‌شود آن را سرکشید. سرکشیدن این طشت خون اگرچه کارکردی نمادین در رمان دارد، اما به واقع‌نمایی آن لطمه زده است. 📗شعر، فرهنگ و ادبیات @mohsenahmadvandi https://B2n.ir/mq5508
716
3
📚معرّفی کتاب 📗نام کتاب: طشت خون (بخش دوم) ◾️نویسنده: اسماعیل فصیح ◾️نوبت چاپ: اول ◾️محل چاپ: تهران ◾️ناشر: البرز ◾️سال چاپ: ۱۳۷۶ ◾️تعداد صفحات: ۱۱۵ ◾️معرفی‌کننده: محسن احمدوندی در نقد و تحلیل رمان «طشت خون» این نکات قابل‌تأمل است: نخست این‌که رمان به شیوۀ حدیث نفس روایت می‌شود و نویسنده با آوردن این عبارت در پیشانی‌نوشت رمان: «نوار درددل‌های ملک‌تاج خانم ۱۰۷ ساله زیر بازارچۀ عودلاجان، تابستان ۱۳۷۶»، چنین وانمود می‌کند که گفته‌های ملک‌تاج خانم را بدون هیچ دخل و تصرفی را از روی نوار پیاده کرده و به شکل مکتوب درآورده است. دوم این‌که مضمون محوری رمانِ «طشت خون»، تنگناها و فشارهایی است که حکومت‌های سرکوبگر بر هنرمندان تحمیل می‌کنند. بدیهی است که فصیح می‌خواهد وضعیت هنرمندان هم‌روزگارش را بازگو کند، اما برای رهایی از سانسور و ممیزی ناگزیر وقایع رمانش را در عصر قاجار قرار می‌دهد. یکی از کارکردهای رمان تاریخی در روزگار ما همین است: نقد امروز در آینۀ دیروز. سوم این‌که «طشت خون» نسبت به خیلی از رمان‌های فصیح نثر سالم‌تری دارد و از جنغولک‌بازی‌های نویسنده در آن خبری نیست. چهارم این‌که به نر می‌رسد فصیح در این رمان از «چشم‌هایش» بزرگ علوی تأثیر گرفته است و به مانند علوی داستان زندگی نقاشی را روایت می‌کند که مرده است و با بازگشت به گذشته، علت مرگش را برای ما بازگو می‌کند. پنجم این‌که چنان‎که گفتیم مردم برای مراسم تشییع و تدفین کمال در خانۀ پدرِ کمال، بهرام بهار زرین‌نگار، جمع می‌شوند اما او با دختر خردسالش، ملک‌تاج، در زیرزمین خانه، در کنار جنازۀ پسرش نشسته و هر بار که یکی از اعضای خانواده و فامیل به زیرزمین می‌آید و از او می‌خواهد تا آنجا را ترک کند و بین مردمی که برای تسلیت به خانه‌اش آمده‌اند حاضر شود، نمی‌پذیرد. ملک‌تاج خانم با آمدن و رفتن هر یک از اعضای خانواده و فامیل به زیرزمین، بخشی از زندگی خودش و خانواده‌اش را برای ما روایت می‌کند. این امر تا یک جایی قابل‌قبول است، اما وقتی از چهار پنج بار می‌گذرد، تکراری، خسته‌کننده و ملال‌آور می‌شود. ششم این‌که اگر به صورت نمادین به داستان بنگریم، «طشت خون» سهم هنرمندان از روزگار خفقان و سرکوب است و از هنرمندی به هنرمندی دیگر به ارث می‌رسد. هفتم این‌که نویسنده در پایان رمان فراموش می‌کند که خون ریختۀ‌شدۀ کمال که یک شب از آن گذشته، لخته و دَلَمه می‌شود و دیگر نمی‌شود آن را سر کشید. سرکشیدن این طشت خون اگرچه کارکردی نمادین در رمان دارد، اما به واقع‌نمایی آن لطمه زده است. 📗شعر، فرهنگ و ادبیات @mohsenahmadvandi https://B2n.ir/mq5508
29
4
📚معرّفی کتاب 📗نام کتاب: طشت خون (بخش اول) ◾️نویسنده: اسماعیل فصیح ◾️نوبت چاپ: اول ◾️محل چاپ: تهران ◾️ناشر: البرز ◾️سال چاپ: ۱۳۷۶ ◾️تعداد صفحات: ۱۱۵ ◾️معرفی‌کننده: محسن احمدوندی «طشت خون» دوازدهمین رمان اسماعیل فصیح است که آن را در سال ۱۳۷۶ منتشر کرد. ماجرای رمان از اینجا آغاز می‌شود که یک خانم محقق فرانسوی در موزه‌های پاریس چند تابلو از نقاشی ایرانی به نام کمال ـ که در جوانی خودکشی کرده ـ دیده و پسندیده و حالا به تهران آمده تا بداند این هنرمند که بوده و چرا دست به خودکشی زده است. او در ایران خواهر کمال، ملک‌تاج خانم را که پیرزنی صدوهفت‌ساله است پیدا می‌کند تا با او دربارۀ علل و عوامل خودکشی برادرِ نقاشش، که نود و خرده‌ای سال پیش رخ داده، مصاحبه کند. نود و چند سال پیش، وقتی ملک‌تاج خانم دختربچه‌ای هشت‌‌نه‌‌ساله بوده، برادرش کمال که هفده هجده سال داشته خودکشی کرده است. خودکشی کمال درست چهار پنج روز بعد از ترور ناصرالدین‌شاه در حرم شاه‌عبدالعظیم در سال ۱۳۱۳ هـ . ق. بوده است. مردم برای مراسم تشییع و تدفین کمال در خانۀ پدرِ کمال، بهرام بهار زرین‌نگار، جمع می‌شوند اما او با دختر خردسالش، ملک‌تاج، در زیرزمین خانه، در کنار جنازۀ پسرش نشسته و هر بار که یکی از اعضای خانواده و فامیل به زیرزمین می‌آید و از او می‌خواهد تا آنجا را ترک کند و بین مردمی که برای تسلیت به خانه‌اش آمده‌اند حاضر شود، نمی‌پذیرد. ملک‌تاج خانم هم که می‌ترسد پدرش ـ در غم از دست دادن فرزندِ جوانش ـ خودش را بکشد، حاضر نیست از او جدا شود و با آمدن و رفتن هر یک از اعضای خانواده و فامیل به زیرزمین، بخشی از زندگی خودش و خانواده‌اش را برای ما روایت می‌کند. ملک‌تاج خانم نقل می‌کند که خانوادۀ آن‌ها ساکن محلۀ عودلاجان بوده‌اند. بهرام و سما، پدر و مادر راوی، غیر از او، سه پسر به نام‌های کمال و جمال و جلال داشته‌اند. البته این زن و شوهر بعد از خودکشی کمال، پسر دیگری به دنیا می‌آورند و اسمش را کمال می‌گذارند و هم اوست که باقی‌ماندۀ نقاشی‌های برادرش را با خود به پاریس می‌برد و به موزه‌های آنجا می‌سپارد. طبق روایت ملک‌تاج خانم، کمال نقاشی را در مدرسۀ دارالفنون و نزد استاد مزیّن‌الدوله آموخته است. او از هفت‌هشت‌سالگی نقاشی می‌کشیده و تا هفده‌هجده‌سالگی پنجاه تابلو خوب خلق کرده است. کمال در نقاشی‌هایش نگاهی انتقادی به اجتماع و سیاست داشته و خوش‌گذرانی‌های شاه، چاپلوسی درباریان، قیام مشروطه‌خواهان و تلاش زنان برای داشتن پوشش آزاد را به تصویر می‌کشیده است. بهرام بهار زرین‌نگار، پدرِ کمال هم از نقاشان بنام شهر بوده است. او پسر استاد مسعودخان بهارالدوله از نقاشان معروف روزگار قاجار و داماد احسان‌الله‌خان دارندۀ بزرگ‌ترین عطاری تهران بوده است. احسان‌الله‌خان سه دختر به نام‌های سما، وفا و سوگند داشته که آن‌ها را به ترتیب به بهرام بهار زرین‌نگار، میرزا صدرالدین نایب‌الدوله و بهمن‌خان تاجیک داده است. این سه باجناغ در دارالفنون با هم همکلاس بوده‌اند. بعدها بهرام درس و مشق را رها می‌کند و به سراغ نقاشی می‌رود و آن دوی دیگر به نحوی به دربار وصل می‌شوند و جاه و مقامی به دست می‌آورند. میرزا صدرالدین نایب‌الدوله وزیر انطباعات و معارف و صنایع مستظرفه می‌شود و بهمن خان تاجیک هم رئیس کشیک‌خانۀ دربار. بعد از پیچیدن خبر زیبایی دختران احسان‌الله‌خان در شهر، بهمن خان تاجیک از سما خواستگاری می‌کند، اما سما چون دل در گرو عشق بهرام دارد، این درخواست را رد می‌کند. او سپس از وفا خواستگاری می‌کند و باز هم جواب رد می‌شنود و در نهایت با سوگند ازدواج می‌کند. بهمن به خاطر رد پیشنهادش از سوی سما، از او کینه به دل می‌گیرد و بعد از بیست سال، از اوضاع آشفتۀ بعد از مرگ ناصرالدین‌شاه سوءاستفاده می‌کند و به مأموران کشیک‌خانه دستور می‌دهد تا به خانۀ بهرام بریزند و تمام نقاشی‌های ناباب و خلاف شرع کمال را پاره کنند. کمال با دیدن این وضعیت در زیرزمین خانه با گزلیک رگ دست و گردنش را می‌زند و به زندگی‌اش خاتمه می‌دهد. در کنار جنازۀ او تشتی پر از خون است که مقداری از آن را پیش از مرگ نوشیده و در پایان رمان نیز، بهرام، پدرش، پیش چشم دخترش، مابقی خون پسرش را سر می‌کشد و بعد دهانش را آب می‌کشد و وضو می‌گیرد و به طبقۀ بالا و به میان مردمی که برای عرض تسلیت به خانۀ او آمده‌اند می‌رود و داستان این‌گونه خاتمه می‌یابد. 📗شعر، فرهنگ و ادبیات @mohsenahmadvandi
773
5
▪️دیوان وحدت کرمانشاهی به چاپ رسید. دیوان «وحدت کرمانشاهی» (۱۲۳۶ تا ۱۲۴۱-۱۳۱۰ یا ۱۳۱۱ ه‍.ق) شاعر و عارف نامدار دورهٔ قاجار به
▪️دیوان وحدت کرمانشاهی به چاپ رسید. دیوان «وحدت کرمانشاهی» (۱۲۳۶ تا ۱۲۴۱-۱۳۱۰ یا ۱۳۱۱ ه‍.ق) شاعر و عارف نامدار دورهٔ قاجار به تصحیح بنده و به همّت انتشارات «دیباچه» در کرمانشاه به چاپ رسید. از وحدت، پنجاه و نُه غزل، یازده رباعی، چهار دوبیتی، یک قطعه و یک مثنوی کوتاه برجا مانده که این اشعار بر اساس دو نسخهٔ خطی و شش نسخهٔ چاپی در کتاب فوق منتشر شده است. مزیّت این چاپ بر دیگر چاپ‌های دیوان، یکی تصحیح دقیق و علمی و دیگری البتّه بازیافتن دو غزل از وحدت است که در هیچ کدام از دیگر چاپ‌های دیوان دیده نمی‌شود. این دو غزل از «جُنگ شمارهٔ ۳۲/۸۹۷۷ کتابخانه مجلس شورای اسلامی» بازیابی شده‌اند. دیوان وحدت نخستین شماره از مجموعه «گنجینهٔ ادبیات کرمانشاه» در انتشارات دیباچه است. مشخصات کتاب: 📖 دیوان وحدت کرمانشاهی 📝 تصحیح و مقدّمهٔ علی کاملی 📚 انتشارات دیباچه، کرمانشاه 🖊 چاپ اول، ۱۴۰۴، ۱۹۳ ص، تیراژ ۵۰۰، قیمت ۲۵۰ هزار تومان برای سفارش کتاب اینجا پیام بدهید: @alikameli2001 #وحدت_کرمانشاهی #علی_کاملی #دیوان #تصحیح @divaanha
324
6
🗒یادداشت 🔺رجعت نوستالژیک به گذشته ✍محسن احمدوندی رجعت نوستالژیک امروزِ ایرانیان به عصر پهلوی چیز نوظهوری نیست، تاریخ این سرزمین پر است از این رجعت‌های نوستالژیک. گویا این رجعت به گذشته نوعی مکانیسم دفاعی جمعی بوده است. ملتی که آینده را تیره‌و‌تار می‌دیده و چشم‌انداز امیدبخشی برای فردا نداشته‌، برای حفظ بقا چنگ در گذشته می‌زده و آن را در ذهن خود به شکلی آرمانی بازآفرینی می‌کرده است. گذشته در این بازآفرینی، لبریز از خوبی و خوشی و شادی و رفاه بوده و نشانی از بدی و ناخوشی و غم و فقر در آن وجود نداشته است، نباید هم باشد، چون اگر باشد این تنها امید هم از دست می‌رود و جامعه دچار فروپاشی روانی می‌شود. شواهد فراوانی در متون کهن دراین‌باره وجود دارد و من پیش از این در یادداشتی دیگر به نمونه‌هایی از این دست پرداخته‌ام (اینجا). طنز تلخ تاریخ ما در این است که وقتی به آثار و نوشته‌های عصری که ملت آن را با حسرت می‌ستایند و آرزوی بازگشت به آن را دارند مراجعه می‌کنیم، می‌بینیم که خود اهالی آن عصر هم عصر پیش از خود را ستوده‌اند و در حسرت بازگشت به آن عصر بوده‌اند و این یعنی ما ایرانیان هزار سال است که مدام تکرار می‌کنیم: «هر سال دریغ از پارسال!» من چون در یادداشت پیشین به نمونه‌هایی از متون کهن پرداخته‌ام، در اینجا به نمونه‌ای متأخر بسنده می‌کنم. صادق هدایت در همان صفحات آغازین «توپ مرواری» با نگاهی انتقادی و گزنده به عصر پهلوی - که امروزه حسرت بازگشت به آن فراگیر شده است - به ستایش طنزآمیز از عصر شاه شهید، ناصرالدین‌شاه قاجار، می‌پردازد. البته هدایت قصد ستایش عصر قاجار را ندارد، بلکه می‌خواهد این رجعت نوستالژیک را هم به سخره بگیرد و امروز و دیروز را همزمان و به صورت رادیکال نقد کند. این بخش از «توپ مرواری» از این منظر خواندنی است: این حکایت بیست سی سال و یا صد و پنجاه سال پیش است. یادش به خیر! دورۀ ارزانی و فراوانی بود. پنج‌شاهی که می‌دادی هفت‌تا تخم‌مرغ می‌گرفتی. روغن سیری سه شاهی بود. با صد دینار یک نان سنگک برشتۀ خشخاشی می‌دادند به درازی آدم. [...] هنوز زهوار هر چیزی تا این اندازه درنرفته بود [...] هر چیزی معنی و اندازه‌ای داشت. اینجا هم البته نه به طور استثناء، بلکه مثل بیشتر جاهای دنیا، یک پادشاه قَدَر قُدرت مُستبد دوآتشه داشت که از سبیلش خون می‌چکید، به‌طوری‌که هفت نفر هیزم‌شکن مازندرانی نمی‌توانستند گردن ستبرش را بزنند و کسی جرئت نمی‌کرد فضولی بکند و بگوید: «ابولی! خرت به چند؟» و اسمش را «شاه بابا» گذاشته بودند، چون که با رعیت‌هایش ندار بود. یک اندرون ولنگ و واز داشت که از دختر آسیابان گرفته تا دختر پطرس‌شاهِ فرنگی را توی آن چپانیده بود و این کارخانه شازده‌سازی‌اش بود. حالا خیلی حرف‌ها پشت سر این شاه شهید می‌زنند و هزار جور اسناد و بهتان بهش می‌بندند، اما امروز اینجا، فردا بازارِ قیامت، ما باید توی دو وجب زمین بخوابیم، سر پیری نمی‌توانیم گناه کسی را بشوریم و مشغول ذمۀ مُرده، آن هم مردۀ شاه بابا بشویم. [...] خزانۀ دولت پروپیمان بود [...] بدون عایدی سرشار نفت که در تاریخ ایران سابقه نداشته و معلوم نیست کدام دولت فخیمه سگ‌خور می‌کند، دولت افلاس‌نامه صادر نکرده بود [...] بدون سرتیپ‌ها و امیرلشکرهای شکم‌گُندۀ مرزپناهِ گریزپا، کسی جرئت نمی‌کرد به سرحداتش دست‌اندازی بکند [...] بی آن که شبِ شش بگیرند و اسم میهن‌شان را عوض بکنند، انگار که شهرت و آبروی این آب‌وخاک در نظر خارجی‌ها خیلی بیشتر از حالا بود. برای تعلیمات عمومی، پستان به تنور نمی‌چسباندند، اما هم مردم باسواد بیشتر از حالا پیدا می‌شد و هم خیلی بیشتر کتابِ حسابی چاپ می‌کردند [....] باری هنوز جزیرۀ بحرین را به ارباب واگذار نکرده بودند، هنوز بخشش کوه آرارات فتح‌الفتوح به شمار نمی‌رفت، هنوز شاه بابا حق کشتیرانی در دجله و فرات را از دست نداده بود و یک ‌تکه خاکش را هم به افغان‌ها حاتم‌بخشی نکرده بود و برای تمدید قرارداد نفت جنوب هم مردم را دور کوچه نرقصانیده بود، اما اسم خودش را هم «کبیر» و «نابغهٔ عظیم‌الشأن» نگذاشته بود. خلاصه آن که حساب‌وکتابی در کار بود. هنوز همه‌چیز مبتذل نشده بود، مردم به خاک سیاه ننشسته بودند و از صبح تا شام هم مجبور نبودند که افتخار غِرغِره بکنند و به رجاله‌بازی‌های رجال محترمشان هي تَفاخُر و تَخَرخُر بنمایند و از شما چه پنهان، مثل این بود که آبادی و آزادی و انسانیت هم یک خرده بیش‌تر از حالا پیدا می‌شد (هدایت، ۲۰۰۸: ۱۴-۱۵). ◾️منبع - هدایت، صادق. (۲۰۰۸). توپ مرواری. با مقدمه و توضیحات محمدجعفر محجوب. استکهلم: آرش. 📗شعر، فرهنگ و ادبیات @mohsenahmadvandi
1 032
7
🔺فراخوان همکاری با سی‌‌و‌پنجمین شمارهٔ فصل‌نامهٔ قلم فصل‌نامهٔ ادبی-فرهنگی قلم در آستانهٔ انتشار شمارهٔ جدید خود، از پژوهشگران، دانشجویان، استادان و سایر علاقه‌مندان حوزهٔ ادبیات و فرهنگ دعوت به همکاری می‌کند. علاقه‌مندان می‌توانند یادداشت‌ها و مقالات خود را برای چاپ در این شماره تا آخر اسفند ۱۴۰۴ برای ما ارسال کنند. در شمارهٔ سی‌‌وپنجم فصل‌نامه، قصد داریم علاوه‌بر انتشار نوشته‌های صاحب‌نظران در حوزهٔ ادبیات و فرهنگ، به زندگی و آثار شاعر نام‌آشنای کرمانشاهی، زنده‌یاد اسدالله عاطفی، نیز بپردازیم. بنابراین از همهٔ کسانی که به این شخصیت فرهنگی علاقه‌مندند خواهشمندیم اگر یادداشتی دربارهٔ زندگی ایشان یا نقد و تحلیل اشعارشان دارند، برای ما بفرستند. ـ برای اطلاع از شرایط و ضوابط ارسال مقاله، به وبگاه پارسی‌شناسی مراجعه کنید‌. ـ مقالات خود را به رایانامهٔ سردبیر فصل‌نامه به نشانی زیر: Mohsenahmadvandi@yahoo.com و یا به نشانی زیر در تلگرام: @Mohsenahmadvandy ارسال نمایید. با تشکر مدیرمسئول و سردبیر فصل‌نامهٔ قلم محسن احمدوندی @faslnameyeqalam
815
8
🔺نقد مقاله 🗒نام مقاله: جریان سیال ذهن، مؤلفهٔ سه رمان «ملکوت»، «شازده احتجاب» و «آیینه‌های دردار» ◾️نویسندگان: مریم افرافر و محمد فولادی ◾️نام نشریه: دوفصل‌نامهٔ تخصصی مطالعات داستانی ◾️سال: ۵ ◾️شماره: ۳ ◾️سال چاپ: ۱۳۹۷ ◾️صفحات: ۷-۲۴ ◾️منتقد: محسن احمدوندی برخی مقالات دانشگاهی ما دیگر قابل نقد نیستند، یعنی آن‌قدر پرغلط هستند که برای نقد هرکدام از آن‌ها باید یک کتاب نوشت و قاعدتاً در این روزگار کسی این کار را نمی‌کند. یکی از این نمونه مقالات، مقالۀ «جریان سیّال ذهن، مؤلّفۀ سه رمانِ ”ملکوت“، ”شازده احتجاب“ و ”آیینه‌های دردار“» است. قصد من در این‌جا نقد کامل این مقاله نیست، چراکه اساساً کار آن از نقد گذشته‌است، بلکه می‌خواهم تعدادی از گزاره‌های غلط این مقاله را نشان دهم و بگذرم. قبل از هر چیز به عنوان مقاله می‌پردازم. عنوان مقاله اشکال دارد، زیرا رمان‌های «شازده احتجاب» و «آیینه‌های دردار» به شیوۀ جریان سیّال ذهن نوشته شده‌اند، امّا ملکوت به این شیوه نوشته نشده‌است. البتّه در ملکوت هم از تک‌گویی درونی استفاده شده، امّا این دلیل نمی‌شود که اگر در رمانی چند سطر یا چند صفحه تک‌گویی درونی یافتیم، آن را جریان سیّال ذهن بدانیم. جالب است که نویسندگان مقاله وقتی مؤلّفه‎های جریان سیّال ذهن را در این رمان پیدا نکرده‌اند، به‌جای این‌که متوجّه شوند که این رمان به این شیوه روایت نشده‌است، دست به توجیه زده‌اند و ملکوت را رمانی به شیوۀ جریان سیّال ذهن ـ البتّه از نوع غیراصیلش! ـ دانسته‌اند: صادقی [...] به جریان سیّال ذهن نیز در ملکوت اهتمام دارد، امّا نتوانسته چون نمونه‌های اصیل به‌درآید. در ذکر خاطرات از آن خارج می‌شود و به زمان تقویمی برمی‌گردد (افرافر و فولادی، ۱۳۹۷: ۱۱). نویسندگان در چکیدۀ مقاله بعد از تعریف رمانِ نو ـ البتّه اگر بشود به چیزی که گفته‌اند تعریف گفت ـ دربارۀ جریان سیّال ذهن چنین نوشته‌اند: جریان سیّال ذهن یکی از شیوه‌های زاویه‌دید است که از مؤلّفه‌های مهمّ رمان نو است و... (همان: ۷). قاعدتاً کسانی که با ادبیّات داستانی آشنا هستند می‌دانند که جریان سیّال ذهن شیوه‌ای برای روایت داستان است و در این شیوه از سه زاویه‌دید تک‌گویی درونی، حدیث نفس و دانای کلّ محدود به شخصیّت بهره برده می‌شود؛ بنابراین این جمله که «جریان سیّال ذهن یکی از شیوه‌های زاویه‌دید است» اساساً بی‌معنی است. چنان‌که می‌دانید گلشیری برای روایت رمان «شازده احتجاب» از چهار زاویه‌دید استفاده کرده‌است: دانای کلّ محدود به شخصیّت شازده، تک‌گویی درونی شازده، دانای کلّ محدود به شخصیّت فخری و تک‌گویی درونی فخری؛ یعنی دو شخصیّتی که روایت داستان را بر عهده دارند شازده و فخری هستند، امّا نویسندگان مقاله مُراد و فخرالنّسا را هم جزء راویان رمان به شمار آورده‌اند: شیوۀ روایتی که گلشیری در این رمان از آن بهره برده‌ تلفیقی از هر سه شیوۀ روایت سیّال ذهن است، امّا غلبه با دانای کل معطوف به ذهن شازده است و پس از او دانای کلّ معطوف به ذهن فخرالنّسا و سپس مراد که این دو نیز ساختۀ ذهن شازده هستند (همان: ۱۴). دربارۀ نثر مقالۀ یادشده چیزی نمی‌گویم. به نظرم همین چند سطری که از مقاله نقل کردم، می‌تواند نشان دهد که نثرِ آن چه‌قدر شلخته و مبهم است. ◾️منبع ـ افرافر، مریم و محمّد فولادی. (۱۳۹۷). «جریان سیّال ذهن مؤلّفۀ سه رمان نوِ ”ملکوت“، ”شازده احتجاب“ و ”آیینه‌های دردار“»، دوفصل‌نامۀ تخصّصی مطالعات داستانی، سال ۵، شمارۀ ۳، صفحات ۷-۲۴. [یادداشت بالا پیش از این در شمارهٔ سی‌‌وسوم فصل‌نامهٔ قلم در صفحهٔ ۴۹ منتشر شده است] 📗شعر، فرهنگ و ادبیات @mohsenahmadvandi
985
9
مردم به مبارزه ادامه می‌دهند تا وقتی که حکومتی مطابق دلخواه خودشان انتخاب بکنند. حکومت‌ها آب جاری هستند و مردم سنگ‌های تهِ آب. آن‌قدر می‌مانند و تجربه می‌کنند تا آنچه برحق است به دست بیاورند. یواش‌یواش مردم در اثر مطالعه و بالا رفتن معرفت، چهره‌های خوب و بد را می‌شناسند. دیگر گول نمی‌خورند. #علی‌اشرف_درویشیان (۱۳۸۷). سال‌های ابری. چاپ هفتم. تهران: چشمه. صفحهٔ ۶۵۲. 📗شعر، فرهنگ و ادبیات @mohsenahmadvandi
1 187
10
▪️فصل‌نامۀ ادبی ـ فرهنگی قلم ▪️شمارهٔ سی‌وچهارم ▪️پاییز ۱۴۰۴ @faslnameyeqalam
1 130
11
سی‌و‌چهارمین شمارۀ فصل‌نامۀ ادبی ـ فرهنگی قلم منتشر شد. @faslnameyeqalam
سی‌و‌چهارمین شمارۀ فصل‌نامۀ ادبی ـ فرهنگی قلم منتشر شد. @faslnameyeqalam
1 147
12
از اوضاع و احوال بوی خوشی نمی‌آید. رضاشاه را برده‎‌اند تو یک جزیره، توی دریا، که دیگر نتواند برگردد. حالا پسرش را به جای او نشانده‌اند. تا چند سال ممکن است اوضاع خوب باشد. ظلم و جور کمتر باشد. جوان‌ها کمی بهترند. دلسوزترند. به دنیا طور دیگری نگاه می‌کنند، ولی وقتی پیر شدند و قدرتشان زیاد شد، وقتی دیدند که از چپ و راست در برابر آن‌ها خم و راست می‌شوند، دستشان را می‌بوسند و حتی کفششان را لیس می‌زنند، دیگر حاضر نیستند از گُل نازک‌تر بشنوند، آن وقت بساط تخته شلاق و شکنجه و زندان و دار روبه‌راه می‌شود. #علی‌اشرف_درویشیان (۱۳۸۷). سال‌های ابری. چاپ هفتم. تهران: چشمه. صفحهٔ ۱۴۱. 📗شعر، فرهنگ و ادبیات @mohsenahmadvandi
2 063
13
📚معرّفی کتاب 📗نام کتاب: فریدون سه پسر داشت (بخش چهارم) ◾️نویسنده: عباس معروفی ◾️نوبت چاپ: دوم ◾️محل چاپ: کلن ◾️ناشر: گردون ◾️سال چاپ: ۱۳۸۰/۲۰۰۱ ◾️تعداد صفحات: ۲۷۱ ◾️معرفی‌کننده: محسن احمدوندی در نقد و تحلیل رمان «فریدون سه پسر داشت» می‌‎توانم به این نکات اشاره کنم: نخست این‌که چون این رمان در خارج از ایران چاپ شده، از تیررس سانسور به دور بوده است و نسبت به رمان‌هایی که با همین موضوع در ایران منتشر شده‌اند، چه در بیان مسائل سیاسی و چه مسائل جنسی بی‎پرده‌تر و بی‌محاباتر است. دوم این‌که رمان به صورت جریان سیال ذهن روایت می‌شود و نویسنده به صورت متناوب از زاویه‌دید دانای کل محدود، دانای کل نامحدود و تک‌گویی درونی بهره می‌برد. سوم این‌که معروفی در این رمان یک خانواده را در بستر تحولات سیاسی ـ اجتماعی دو دهه از ایران معاصر نشانده و تأثیر این تحولات را بر تک‌تک اعضای آن نشان داده است، از این نظر من آن را رمان موفقی می‌دانم. چهارم این‌که بهره‌گیری صحیح و هنرمندانۀ معروفی از داستان اساطیری فریدون و پسرانش در شاهنامه، به رمانش عمق بیشتری بخشیده است. معروفی از طریق بهره‌گیری از این اسطوره امروز را به دیروز پیوند داده و نشان داده که جنگِ قدرت قدمتی به درازای تاریخ دارد و مختصِ امروز و اکنون نیست. پنجم این‌که معروفی در این رمان هم حکومت را نقد می‌کند و هم اپوزیسیون را. در یک سو حکومتی قرار دارد که هیچ صدای مخالفی را برنمی‌تابد و هر کسی را که با او همسو نباشد تیرباران می‌کند و در سوی دیگری اپوزیسیونی هست که آرزوی سرنگونی حکومت را دارد تا برگردد و آخوندها را از تیر چراغ‌برق آویزان کند. تک‌صدایی و خشونت عنصر مشترک هر دو طرف این ماجراست. ششم این‌که چون بخش وسیعی از وقایع رمان در آلمان رخ می‌دهد، گاهی از کلمات و جملات آلمانی هم در آن استفاده شده است، البته نویسنده از طریق بافت کلام می‌کوشد معنای این عبارات را روشن کند و در خوانش متن اخلالی ایجاد نکند. هفتم این‌که بهره‌گیری از عکس برای به یادآوردن گذشته و روایت آن یکی از شگردهای کلیشه‌ای در رمان معاصر است و معروفی هم در این رمان از این شیوه بهره برده است. در اینجا هم مجید جعبه‌ای پر از عکس‌های خانوادگی را با خود دارد و هر بار با دیدن یکی از این عکس‌ها بخشی از گذشتۀ خودش و خانواده‌اش را به یاد می‌آورد و برای ما روایت می‌کند. هشتم این‌که برخی از شخصیت‌های «فریدون سه پسر داشت» تکرار شخصیت‌های رمان «سمفونی مرگان» است. فریدون جابر را برای ما تداعی می‌کند، ایرج به آیدین شبیه است، اسد اورهان را با یاد می‌آورد و انسی آیدا را در خاطر ما تکرار می‌کند. نهم این‌که در بخش‌های پایانی رمان، معروفی دو صحنه را به صورت موازی توصیف می‌کند: توصیف هراس مجید از برگشتن به سمت بازجوهایی پشت سرش نشسته و قصد کشتنش را دارند، نشسته و توصیف ترس مجید از برگشتن به سمت پدر و مادرش که در رختخواب مشغول معاشقه‌اند در شبی از شب‌های کودکی‌‌اش. توصیف موازی این ترسِ از برگشتن و دیدن آنچه پشت سر اتفاق می‌افتد، یکی از بهترین نمونه‌های توصیف موازی در ادبیات داستانی معاصر است و من نمونۀ چنین توصیفی را تنها در رمان «همسایه‌ها»ی احمد محمود سراغ دارم. دهم این‌که نویسنده به شکلی هزل‌آمیز پسرِ انسی را نماد انقلاب قرار داده است، پسری ناقص‌الخلقه که همزمان با انقلاب متولد می‌‌شود و موهای پرپشت سیاه سرش با ابروهایش در هم آمیخته و پیشانی ندارد. پسری که شبیه شامپانزه است و به تعبیر مهدوی گُلِ سر سبد انقلاب و جوهرۀ آن به شمار می‌‌آید. یازدهم این‌که به نظرم نقل افسانۀ سنگسری پایان رمان که به صورت تمثیلی سرنوشت و سرانجام خانوادۀ فریدون امانی را بیان می‌کند، چیز خاصی به رمان اضافه نکرده است و زائد و اضافی است. 📗شعر، فرهنگ و ادبیات @mohsenahmadvandi https://B2n.ir/er4537
1 553
14
📚معرّفی کتاب 📗نام کتاب: فریدون سه پسر داشت (بخش چهارم) ◾️نویسنده: عباس معروفی ◾️نوبت چاپ: دوم ◾️محل چاپ: کلن ◾️ناشر: گردون ◾️سال چاپ: ۱۳۸۰/۲۰۰۱ ◾️تعداد صفحات: ۲۷۱ ◾️معرفی‌کننده: محسن احمدوندی در نقد و تحلیل رمان «فریدون سه پسر داشت» می‌‎توانم به این نکات اشاره کنم: نخست این‌که چون این رمان در خارج از ایران چاپ شده، از تیررس سانسور به دور بوده است و نسبت به رمان‌هایی که با همین موضوع در ایران منتشر شده‌اند، چه در بیان مسائل سیاسی و چه مسائل جنسی بی‎پرده‌تر و بی‌محاباتر باشد. دوم این‌که رمان به صورت جریان سیال ذهن روایت می‌شود و نویسنده به صورت متناوب از زاویه‌دید دانای کل محدود، دانای کل نامحدود و تک‌گویی درونی بهره می‌برد. سوم این‌که معروفی در این رمان یک خانواده را در بستر تحولات سیاسی ـ اجتماعی دو دهه از ایران معاصر نشانده و تأثیر این تحولات را بر تک‌تک اعضای آن نشان داده است، از این نظر من آن را رمان موفقی می‌دانم. چهارم این‌که بهره‌گیری صحیح و هنرمندانۀ معروفی از داستان اساطیری فریدون و پسرانش در شاهنامه، به رمانش عمق بیشتری بخشیده است. معروفی از طریق بهره‌گیری از این اسطوره امروز را به دیروز پیوند داده و نشان داده که جنگِ قدرت قدمتی به درازای تاریخ دارد و مختصِ امروز و اکنون نیست. پنجم این‌که معروفی در این رمان هم حکومت را نقد می‌کند و هم اپوزیسیون را. در یک سو حکومتی قرار دارد که هیچ صدای مخالفی را برنمی‌تابد و هر کسی را که با او همسو نباشد تیرباران می‌کند و در سوی دیگری اپوزیسیونی هست که آرزوی سرنگونی حکومت را دارد تا برگردد و آخوندها را از تیر چراغ‌برق آویزان کند. تک‌صدایی و خشونت عنصر مشترک هر دو طرف این ماجراست. ششم این‌که چون بخش وسیعی از وقایع رمان در آلمان رخ می‌دهد، گاهی از کلمات و جملات آلمانی هم در آن استفاده شده است، البته نویسنده از طریق بافت کلام می‌کوشد معنای این عبارات را روشن کند و در خوانش متن اخلالی ایجاد نکند. هفتم این‌که بهره‌گیری از عکس برای به یادآوردن گذشته و روایت آن یکی از شگردهای کلیشه‌ای در رمان معاصر است و معروفی هم در این رمان از این شیوه بهره برده است. در اینجا هم مجید جعبه‌ای پر از عکس‌های خانوادگی را با خود دارد و هر بار با دیدن یکی از این عکس‌ها بخشی از گذشتۀ خودش و خانواده‌اش را به یاد می‌آورد و برای ما روایت می‌کند. هشتم این‌که برخی از شخصیت‌های «فریدون سه پسر داشت» تکرار شخصیت‌های رمان «سمفونی مرگان» است. فریدون جابر را برای ما تداعی می‌کند، ایرج به آیدین شبیه است، اسد اورهان را با یاد می‌آورد و انسی آیدا را در خاطر ما تکرار می‌کند. نهم این‌که در بخش‌های پایانی رمان، معروفی دو صحنه را به صورت موازی توصیف می‌کند: توصیف هراس مجید از برگشتن به سمت بازجوهایی پشت سرش نشسته و قصد کشتنش را دارند، نشسته و توصیف ترس مجید از برگشتن به سمت پدر و مادرش که در رختخواب مشغول معاشقه‌اند در شبی از شب‌های کودکی‌‌اش. توصیف موازی این ترسِ از برگشتن و دیدن آنچه پشت سر اتفاق می‌افتد، یکی از بهترین نمونه‌های توصیف موازی در ادبیات داستانی معاصر است و من نمونۀ چنین توصیفی را تنها در رمان «همسایه‌ها»ی احمد محمود سراغ دارم. دهم این‌که نویسنده به شکلی هزل‌آمیز پسرِ انسی را نماد انقلاب قرار داده است، پسری ناقص‌الخلقه که همزمان با انقلاب متولد می‌‌شود و موهای پرپشت سیاه سرش با ابروهایش در هم آمیخته و پیشانی ندارد. پسری که شبیه شامپانزه است و به تعبیر مهدوی گُلِ سر سبد انقلاب و جوهرۀ آن به شمار می‌‌آید. یازدهم این‌که به نظرم نقل افسانۀ سنگسری پایان رمان که به صورت تمثیلی سرنوشت و سرانجام خانوادۀ فریدون امانی را بیان می‌کند، چیز خاصی به رمان اضافه نکرده است و زائد و اضافی است. 📗شعر، فرهنگ و ادبیات @mohsenahmadvandi https://B2n.ir/er4537
25
15
📚معرّفی کتاب 📗نام کتاب: فریدون سه پسر داشت (بخش سوم) ◾️نویسنده: عباس معروفی ◾️نوبت چاپ: دوم ◾️محل چاپ: کلن ◾️ناشر: گردون ◾️سال چاپ: ۱۳۸۰/۲۰۰۱ ◾️تعداد صفحات: ۲۷۱ ◾️معرفی‌کننده: محسن احمدوندی مجید، پسرِ دیگر فریدون، هم مثل دیگر برادرانش در پیروزی انقلاب نقش مهمی دارد، اما بعد از انقلاب و سرکوب سازمان‌های چپ مدتی زندگی مخفیانه پیشه می‌کند و در نهایت در سال ۱۳۶۰ به آلمان پناهنده می‌شود. او به یکی از سران اپوزیسیون خارج‌نشین تبدیل می‌شود، با بنی‌صدر و رجوی حشر و نشر دارد و برای سرنگونی جمهوری اسلامی از هیچ کاری دریغ نمی‌ورزد؛ به همین دلیل هم، اسمش در فهرست ترور حکومت قرار می‌گیرد. زمان به پیش می‌رود و اندک‌اندک اپوزیسیون دچار اختلافات داخلی می‌شود، اتحاد به تفرقه‌ و امید به ناامیدی بدل می‌شود و اغلب افراد فعالیت سیاسی را رها می‌کنند و سرگرم زندگیشان می‎‌شوند. مجید هم از فعالیت سیاسی کناره می‌گیرد و در لاک تنهایی‌اش فرومی‌رود. زن و بچه‌اش او را ترک می‌کنند و تنها دو دوست برای او می‌ماند، یکی عبدالناصر ناصری و دیگری امیر براتیانی. عبدالناصر ناصری انسانی مذهبی است که با همسرش، عفت، و دخترش، رؤیا، به آلمان پناهنده شده است. او که در حوزۀ موسیقی فعالیت می‌کرده، در درگیری با کمیته‌ای‌ها قطع نخاع شده و حالا ویلچرنشین است. مجیدِ چهل‌ساله با وجود این که عبدالناصر دوست صمیمی‌اش است با رؤیا، دختر پانزده‌ساله‌اش، وارد رابطه می‌شود و او را حامله می‌کند. امیر براتیانی، معروف به امیر کمونیست، دوست دیگر مجید هم از مبارزان چپ بوده که بعد از انقلاب به آلمان پناهنده شده و حالا هم کار سیاسی را کنار گذاشته و به تجارت فرش مشغول شده است. شانزده سال از انقلاب می‌گذرد و دوران ریاست‌جمهوری هاشمی رفسنجانی فرامی‎رسد. از ایران این پیام به سراسر جهان مخابره شده که پناهندگان سیاسی می‌توانند به کشور برگردند و جمهوری اسلامی هم با آغوش باز از آن‌ها استقبال خواهد کرد و کاری به کارشان نخواهد داشت. مجید هم که حال و روز خوبی ندارد، بعد از سیزده سال آوارگی و دربه‌دری تصمیم می‌گیرد به وطن برگردد. تصمیمِ مجید برای بازگشت به ایران، اپوزیسیونِ خارج‌نشین را به شدت عصبانی می‌کند. آن‌ها به مجید حمله می‌کنند و او را مأمور واواک می‌نامند و معتقدند اگر او به ایران برگردد، جمهوری اسلامی از این بازگشت بهره‌برداری سیاسی می‌کند و به جهانیان القا می‌کند که ایران کشور امنی است و به این شکل فشارهای بین‌المللی از روی حکومت برداشته می‌شود، اما مجید تصمیمش را گرفته است. خانم هایکه، مسئول آسایشگاه، با همکاری سفارت ایران در آلمان زمینۀ بازگشت مجید به کشور را فراهم می‌کند. چند روز بعد آقایی به اسم مهدوی از طرف سفارت ایران به آسایشگاه می‌آید تا مجید را به ایران برگرداند. مهدوی مجید را با ماشین و از راه زمینی از آلمان به ترکیه انتقال می‌دهد. در بین راه، مجید متوجه می‌شود که مهدوی همان کسی است که جنازۀ ایرج را سال‌ها پیش به او و مادرش تحویل داده است. او می‌فهمد که رودست خورده و این برگرداندن به ایران نقشه‌ای برنامه‌ریزی‌شده برای سر به نیست کردن او بوده است. مهدوی و همکارانش مجید را به خانه‌ای در روستایی نزدیک سیواسِ ترکیه می‌برند. مجید در اینجا پسر ناقص‌الخلقۀ انسی را می‌بیند، همان پسری که به گفتۀ مهدوی حالا گُل سر سبد و جوهرۀ انقلاب است و آمده تا دایی‌اش را به کشور برگرداند. در نهایت مهدوی و دوستانش مجید را به قتل می‌رسانند. روز بعد در روزنامه‌های ایران این خبری منتشر می‌شود که پناهنده‌ای فراری به نام مجید امانی که سیزده سال علیه جمهوری اسلامی فعالیت سیاسی داشته، پس از چهار سال بستری بودن در یک آسایشگاه روانی در آلمان، از آنجا گریخته تا مخفیانه وارد ایران شود. این پناهندۀ فراری صبح روز یکشنبه دوازدهم فروردینِ ۱۳۷۵ در روستایی نزدیک سیواس رگ خودش را زده و خودکشی کرده است؛ روزنامه‌ها این گمانه‌زنی را هم مطرح می‌کنند که شاید این فرد را اعضای گروهکش به دلیل اختلافات ایدئولوژیک کشته‌ باشند.  📗شعر، فرهنگ و ادبیات @mohsenahmadvandi
1 378
16
📚معرّفی کتاب 📗نام کتاب: فریدون سه پسر داشت (بخش دوم) ◾️نویسنده: عباس معروفی ◾️نوبت چاپ: دوم ◾️محل چاپ: کلن ◾️ناشر: گردون ◾️سال چاپ: ۱۳۸۰/۲۰۰۱ ◾️تعداد صفحات: ۲۷۱ ◾️معرفی‌کننده: محسن احمدوندی شخصیت محوری رمان «فریدون سه پسر داشت» ایرج پسر بزرگ فریدون امانی است. او که مانند شخصیت ایرج در شاهنامۀ فردوسی نماد پاکی و مظلومیت است، در اوایل دهۀ پنجاه به دلیل اجرای تئاتری دانشجویی با موضوع قیام کاوۀ آهنگر علیه ضحاک و بر تخت نشستن فریدون دستگیر می‌شود و به زندان می‌‎افتد. مادر خانواده تلاش می‌کند پدر را مجاب کند تا از نفوذش در دربار استفاده کند و پسرش را آزاد کند، اما پدر هرگز حاضر نمی‌شود برای نجات پسرش از آبروی خودش هزینه کند. فریدون تأکید می‌کند که برای ایرج که هشدارهایش را نادیده گرفته و وارد فعالیت سیاسی شده نمی‌تواند کاری بکند. او ایرج را از دایرۀ فرزندانش بیرون می‌گذارد و مدام این جمله را به تأسی از شاهنامه تکرار می‌کند که «فریدون سه پسر داشت». ایرج چهار سال در زندان است و بالأخره چند ماه مانده به انقلاب آزاد می‌شود و نقش بزرگی در پیروزی انقلاب ایفا می‌کند. بعد از پیروزی انقلاب، اغلب جریان‌های سیاسی کنار زده می‌شوند و انقلاب توسط جریان مذهبی مصادره می‌شود. سرکوب‌ها و کشتارها مانند هر انقلاب دیگری آغاز می‌شود. ایرج که خود در به ثمر رسیدن انقلاب سهم بزرگی داشته، با گسترش بی‌حدوحصر خشونت و اعدام سران رژیم قبلی مخالفت می‌کند. او معتقد است که انقلاب قرار نبوده به اینجا بکشد. اعتراضِ ایرج کار دستش می‌دهد و در فضای خشم‌آگین و ملتهب آن روزها نه‌تنها صدایش شنیده نمی‌شود، بلکه به جرم ضدانقلاب بودن دستگیر می‌شود و دوباره راهی زندان می‌گردد. لاجوردی، دادستان انقلاب و رئیس زندان اوین، که از دوستان فریدون امانی است، خودش شخصاً ریاست دادگاه ایرج را بر عهده می‌گیرد و حکم تیربارانش را صادر می‌کند. ایرج در سال پنجاه‌ونه و در روزهای آغازین جنگ ایران و عراق تیرباران می‌شود و پدرش هم خاطر حفظ جایگاهش در ساختار قدرت هیچ واکنشی نشان نمی‌دهد و بعد از تیرباران فرزندش، علت مرگ او را در بین مردم ابتلا به سرطان اعلام می‌کند. بعد از تیرباران ایرج، اسد که حالا در حکومت جایگاه ویژه‌ای دارد، واسطه می‌شود تا برخلاف دیگر کشته‌ها، جنازۀ ایرج را به خانواده‌اش پس بدهند. مادر و مجید به محل تیرباران ایرج می‌روند و با سفارش اسد، جنازه را تحویل می‌گیرند و در گورستان شهر به خاک می‌سپردد. ایرج در رمان معروفی نمونۀ روشنفکری منتقد و مستقل است، کسی که سرسپردۀ بی‌قیدوشرط هیچ ایدئولوژی و گفتمانی نمی‌شود و می‌کوشد با هر حکومتی برخوردی انتقادی داشته باشد، خواه این حکومت حکومتِ پهلوی باشد، خواه جمهوری اسلامی. اسد، پسر دیگر فریدون، از طرفداران پروپاقرص خمینی است. او در هنگام ورود خمینی به ایران جزء تیم حفاظت اوست و بعد از سروسامان گرفتن جمهوری اسلامی، به مقام مهمی در وزارت اطلاعات می‌رسد و با ساخت‌وپاخت با مسئولان پول‌وپلۀ بسیاری گرد می‌آورد و همین امر موجب نفرت برادران دیگر از او می‌شود. سعید، پسر دیگر فریدون، به عضویت مجاهدین خلق درمی‌آید و بعد از انقلاب به بغداد می‌گریزد. او پسر خردسالش مسعود را به آلمان می‌فرستد تا زیر نظر سازمان مجاهدین بزرگ شود و طبق دستور سازمان از زنش نرگس جدا می‌شود. سعید بعداً در عملیات فروغ جاویدان (مرصاد) کشته می‌شود. انسی، دختر فریدون، هم یک سال قبل از انقلاب با داود ازدواج می‌کند. حاصل ازدواج انسی و داود پسری ناقص‌الخلقه است که یک ماه مانده به انقلاب به دنیا می‌آید، پسری که پیشانی ندارد و موهای پرپشت سیاه سرش با ابروهایش در هم آمیخته و درست شبیه بچۀ شامپانزه است. فریدون به فرزندانش توصیه کرده اگر صاحب فرزندی شدند، نام او را فریدون بگذارند و انسی هم به این توصیۀ پدرش عمل می‌کند و نام پدرش را روی پسرش می‌گذارد. فریدون بچۀ ناقص‌الخلقۀ انسی را، برای حفظ آبرو، به کرج می‌برد و به باغبانش می‌سپرد و هزینۀ نگهداری‌اش را هم می‌پردازد و چو می‌اندازد که پسر زردی گرفته و مرده است. چند سال بعد هم داود انسی را طلاق می‌دهد. انسی در فریدون سه پسر داشت، بسیار شبیه به آیدا در «سمفونی مردگان» است، دختری مظلوم، بی‌صدا و فراموش‌شده. 📗شعر، فرهنگ و ادبیات @mohsenahmadvandi
1 304
17
📚معرّفی کتاب 📗نام کتاب: فریدون سه پسر داشت (بخش اول) ◾️نویسنده: عباس معروفی ◾️نوبت چاپ: دوم ◾️محل چاپ: کلن ◾️ناشر: گردون ◾️سال چاپ: ۱۳۸۰/۲۰۰۱ ◾️تعداد صفحات: ۲۷۱ ◾️معرفی‌کننده: محسن احمدوندی رمان «فریدون سه پسر داشت» سومین رمان عباس معروفی است که آن را در فاصلۀ سال‌های ۱۹۹۷ تا ۱۹۹۹ نوشت، اما به دلیل مواجهه با سانسور امکان انتشار در ایران را نیافت و نویسنده ناچار آن را به صورت رایگان در فضای مجازی منتشر کرد. چاپ دوم این کتاب در آلمان در سال ۲۰۰۱ (۱۳۸۰) بوده است و من تا این لحظه نتوانسته‌ام بدانم که چاپ اول آن هم آیا در همین سال بوده است یا سال قبل از آن؟ اگر عزیزی دراین‌باره اطلاع موثقی دارد، سپاسگزار خواهم بود که به من هم اطلاع دهد. «فریدون سه پسر داشت» در پیوند بینامتنی با شاهنامه نوشته شده است و معروفی در پیشانی‌نوشت رمانش خلاصهٔ داستان اسطوره‌ای فریدون و پسرانش را چنین نقل می‌کند: «فریدون سه پسر داشت: ایرج و سلم و تور، که جهان را بین آنان تقسیم کرد. ایران را که بهترین بخش بود به ایرج سپرد. یونان و روم و شام را به سلم داد و توران‌زمین را به تور. اما سلم و تور به ایرج حسد بردند، دوستانه او را دعوت کردند و در جنگی از پای درش آوردند.» وقایع رمان «فریدون سه پسر داشت» از چهار سال قبل از انقلاب اسلامی آغاز می‌شود و تا شانزده سال بعد از آن ادامه می‌یابد. داستان دربارۀ خانوادۀ فریدون امانی است که بر اثر انقلاب از هم می‌پاشد و سیاست و جنگ قدرت هر یک از اعضای آن را به سرمسکنی می‎اندازد. فریدون امانی و همسرش چهار پسر به نام‌های ایرج، اسد، سعید، مجید و یک دختر به نام اِنسی دارند. فریدون مالکِ کمپانی لاستیک‌فروشی بی‌اف‌گودریچ است و با شاه ارتباط بسیار نزدیکی دارد. صادق امانی، برادر فریدون، یکی از سران فداییان اسلام بوده که در ترور نخست‌وزیر وقت، حسنعلی منصور، دست داشته است. فریدون برادرش را تروریست می‌داند و می‌کوشد تا هرگونه نسبت با او را انکار کند تا به روابط خوبش با دربار آسیبی وارد نشود. فریدون به دلیل موقعیت خوب اقتصادی‌اش مخالف هرگونه انقلاب و دگرگونی است و با هر نوع فعالیت سیاسی علیه حکومت شاهنشاهی به شدت مخالف است. او به پسرانش هشدار می‌دهد که هرگز به سمت سیاست نروند، چون در این صورت هیچ‌گونه حمایتی از آن‌ها نخواهد کرد؛ توصیه‌ای که به خرج هیچ‌کدام از پسرانش نمی‌رود و هرکدام به شکلی درگیر سیاست می‌شوند. با پیروزی انقلاب، فریدون به‌سرعت رنگ عوض می‌کند، در روزنامه بیانیه می‌دهد و با انقلاب اعلام همبستگی می‌کند و به دیدار خمینی می‌رود و با او صبحانه می‌خورد. چندی بعد به عضویت هیئت مؤتلفۀ اسلامی درمی‌آید و مدیرعامل ایران‌تایر می‌شود و با همراهی پسرش اسد که حالا از مقامات وزارت اطلاعات و از کله‌گنده‌های حکومت است، شرکت مبلیران را که ورشکست شده، از بنیاد مستضعفان می‌خرد تا دوباره راه بیندازد. او با بنی‌صدر رفت‌وآمد خانوادگی دارد و در جلب رأی بازاریان برای نخست‌وزیر شدن او نقش مهمی ایفا می‌کند. چندی بعد خود او هم نمایندۀ مردم تهران در مجلس می‌شود. او حالا برادرش را که تا دیروز تروریست می‌نامید، از شهدای مؤثر انقلاب اسلامی به شمار می‌آورد. هر چهار پسر فریدون چه قبل و چه بعد از انقلاب درگیر فعالیت سیاسی می‌شوند. ایرج با وجود این که جزء گروه‌های مبارز چپ است می‌کوشد به هیچ‌کس سرسپردۀ مطلق نباشد، اما برادران او هرکدام عضو گروه و دسته‌ای و سرسپردۀ کسی می‌شوند. اسد به اسلام‌گراها می‌پیوندد و خمینی را مقتدای خود قرار می‌دهد. مجید کمونیست می‌شود و به استالین اقتدا می‌کند. سعید هم به عضویت مجاهدین خلق درمی‌آید و مسعود رجوی را الگوی خویش قرار می‌دهد. 📗شعر، فرهنگ و ادبیات @mohsenahmadvandi
1 616
18
غالباً اشخاصی که در مجالس عمومی خودشان را خیرخواه و وطن‌دوست‌تر از همه به قلم می‌دهند، خائن بیرون می‌آیند. به جهت این که خدمت به وطن این‌همه لاف و جلوه‌گری و خودکشی در مجالس عمومی لازم ندارد. مرد آن است که لب بندد و بازو بگشاید. #موسی_نثری_همدانی (۱۳۹۹). تاریخ غیرت. چاپ دوم. تهران: طلایی. صفحهٔ ۱۵۴. 📗شعر، فرهنگ و ادبیات @mohsenahmadvandi
1 580
19
خیلی از دوستان از سر مهر و محبت در صفحهٔ شخصی‌ام، احوالم را پرسیده‌اند، چون ممکن است هر لحظه نتم قطع شود و نتوانم همگی را پاسخ دهم، در همین‌جا از مهربانی تک‌تک این عزیزان تشکر می‌کنم. آرزومندم روزهای خوبی در انتظار تک‌تک هموطنانم باشد. بیش از این حرفی نیست. در پناه حق! 📗شعر، فرهنگ و ادبیات @mohsenahmadvandi
664
20
اگر نویسنده بودید، دوست داشتید کدام رمان ایرانی مال شما بود؟ 📗شعر، فرهنگ و ادبیات @mohsenahmadvandi
1 557