uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling 👈

گزین‌گویه‌ها (جدید)

گزین‌گویه‌ها (جدید)

Kanalga Telegram’da o‘tish

گزین‌گویه‌ها (جدید) گل‌چینِ خواندنی‌ها و دیدنی‌ها به کوششِ بهروزِ صفرزاده @behruzs214 تأسیس: شنبه ۱۴۰۴/۵/۲۵

Ko'proq ko'rsatish
830
Obunachilar
+1024 soatlar
+287 kun
+5830 kun
Postlar arxiv
کی از کدوم سورۀ قرآن خوشش می‌آد دام‌دار: بقره، اَنعام. زن‌باز: نساء. شکم‌پرست: مائده. کابینت‌ساز: هود. کارشناسِ هواشناسی: رعد. زنبوردار: نَحل. کوه‌نورد: کَهف، طور. برق‌کار: نور. شاعر: شُعَراء. حشره‌شناس: نَمل، عنکبوت. جواهرفروش: زُخرُف. سیگاری: دُخان. ستاره‌شناس: نجم، قمر، شمس، بروج. امدادگر: واقعه، زلزله. آهن‌گر: حدید. آدمِ دعوایی: مجادله. بازنشسته: صف. کارمند: جمعه. ورشکسته: تغابُن. مُطَلّقه: طلاق. آمریکا: تحریم. نویسنده: قلم. دریانورد: نوح، یونس. جن‌گیر: جن. خبرنگار: نبأ. آدمِ اخمو: عَبَس. بازاری: مُطَفّفین. میوه‌فروش: تین. آدمِ اهلِ چشم و هم‌چشمی: تکاثُر. جانورشناس: فیل.

یکی از ویژگی‌های جالبِ ذهنِ اسنان این است که موقعِ خواندنِ نوتشه‌ها، شکلِ کلیِ هر کمله را می‌بنید و به تک‌تکِ حروفِ تشکیل‌دنه
یکی از ویژگی‌های جالبِ ذهنِ اسنان این است که موقعِ خواندنِ نوتشه‌ها، شکلِ کلیِ هر کمله را می‌بنید و به تک‌تکِ حروفِ تشکیل‌دنهدۀ کلمه توجه نمی‌کند. به همین دلیل وقتی منتی را می‌خوانید، متوجهِ اشبتاهاتِ تایپیِ آن نمی‌شوید. تا همین جا که این متن را خواندید، هفت اشتباهِ تایپی بود که احتمالاً متوجهِ آن‌ها نشدید. اگر هر هفت اشتباه را دیده‌باشید، استعدادِ غلط‌یابی و نمونه‌خوانی دارید.

واژۀ «دانش‌جو» در متنِ اواسطِ قرنِ هفتمِ هجری. ‌
واژۀ «دانش‌جو» در متنِ اواسطِ قرنِ هفتمِ هجری. ‌

Repost from واریانی
مبادا خالی‌ات شکّر ز منقار اگر مصرع فوق را با زبان امروزی بسنجیم، خواهیم گفت که حافظ جای ظرف و مظروف را عوض کرده است؛ چرا که منقار باید از شکر خالی باشد یا نباشد، نه شکر ز منقار! اما این شکل چینش ظرف و مظروف همراه با کلمۀ خالی منحصر به حافظ نبوده است و شواهد پرشماری در شعر و ادب فارسی دارد: محمد بن محمد الفراهی ای رفته و بی تو رفته خواب از دیده گل رفته و می‌رود گلاب از دیده تا باز نبینمت نبینم خالی خون از جگر، آتش از دل، آب از دیده (لباب‌الالباب، چاپ نفیسی، ص ۲۱۶؛ این رباعی در خلاصةالاشعار فی الرباعیات، ص ۶۰۰، به نام «مجدالدّین هبةالله همگر» آمده است). عشق تو ز هر بی‌خبری خالی نیست درد تو ز هر بی‌بصری خالی نیست هرچند که در خلق جهان می‌نگرم سودای تو از هیچ سری خالی نیست (دیوان باباافضل، چاپ فضلای کاشان، ص ۳۹). آمد آمد آنکه نرفت او هرگز خالی نبد آن آب ازین جو هرگز او معدن مشک و ما همه بوی وی‌ایم از مشک جدا تو دیده‌ای بو هرگز؟ (کلیات شمس، ج۸، ص ۱۶۱). با دیدن این شواهد چنین به نظر خواهد رسید که ما با یک ساختار نحوی در زبان پیشینیان روبه‌رو هستیم که با قواعد امروزی زبان فارسی متفاوت است. اما در شواهدی دیگر چون ابیات زیر اصلا ظرف و مظروفی در کار نیست که ترتیبش بخواهد مورد توجه باشد: خالی نه‌ای از من و نبینم رویت جانی تو که با منی و دیدار نه‌ای (کشف‌الاسرار، جلد۱، ص۳۴۱ و جلد۳، ص۵۴۴ [نقل از اشعار فارسی پراکنده در متون]). تو قدر صحبت مادر چه دانی كه از مادر دمی خالی نمانی (سلمان، مثنوی خورشيد و جمشید) خواجو كه يک نفس نشدی خالی از قدح مخمور تا به چند نشيند؟ شراب كو؟ پس ما با یک ساختار نحوی روبه‌رو نیستیم و باید به دنبال معنایی متفاوت برای واژۀ «خالی» باشیم. چنانکه استادان عابدی و پورنامداریان نیز در تعلیقات بیت ۴۵۰۸ منطق‌الطیر عطار نوشته‌اند، خالی در این شواهد به معنی «دور» و «جدا» است. پس حافظ در بیت مورد بحث اشتباهی مرتکب نشده و اشتباه در نگاه و برداشت برخی از عزیزان است! @r_varyani

گاج سرنامی است از «گروهِ آموزشیِ جوکار». اگر بنیان‌گذارانِ این مؤسسۀ فرهنگی قدم رنجه می‌کردند و سری به فرهنگ‌های فارسی می‌زدن
گاج سرنامی است از «گروهِ آموزشیِ جوکار». اگر بنیان‌گذارانِ این مؤسسۀ فرهنگی قدم رنجه می‌کردند و سری به فرهنگ‌های فارسی می‌زدند، احتمالاً از انتخابِ چنین نامی برای مؤسسه‌شان منصرف می‌شدند. گاج به معنیِ «لوچ» و «دوبین» است: اُخ‌اُخی برداشتی ای گیجِ گاج/ تا که کالای بدت یابد رواج مولوی مثنوی، دفترِ ۴، بیتِ ۲۰۸۶ #نام‌شناسی

اگر صاحبانِ نامِ تجارتیِ چرمینه سری به فرهنگ‌های فارسی زده‌بودند، قطعاً چنین نامی را انتخاب نمی‌کردند. چرمینه در متونِ کهنِ ف
اگر صاحبانِ نامِ تجارتیِ چرمینه سری به فرهنگ‌های فارسی زده‌بودند، قطعاً چنین نامی را انتخاب نمی‌کردند. چرمینه در متونِ کهنِ فارسی معادلِ واژۀ انگلیسیِ dildo است. معنیِ dildo را هم بی‌زحمت خودتان در فرهنگ‌های انگلیسی ببینید. 😁 #نام‌شناسی

نامِ تجارتیِ فارسیِ Barf را هرگز نباید در آمریکا تبلیغ کرد، چون حالِ مشتری‌ها را به هم می‌زند! 😁 #نام‌شناسی
نامِ تجارتیِ فارسیِ Barf را هرگز نباید در آمریکا تبلیغ کرد، چون حالِ مشتری‌ها را به هم می‌زند! 😁 #نام‌شناسی

کسره‌آرایی کسره‌آرایی یعنی پشت‌ِسرِهم آوردنِ چند کسرۀ اضافه. معمولاً آن را تتابعِ اضافات می‌نامند و ناپسند می‌شمارندش. من آن را کسره‌آرایی می‌نامم و ناپسند هم نمی‌شمارمش. مثال از حافظ: دودِ آهِ سینۀ نالانِ من سوخت این افسردگانِ خام را مَحرمِ رازِ دلِ شیدایِ خود کس نمی‌بینم ز خاص و عام را از ره‌گذرِ خاکِ سرِ کویِ شما بود هر نافه که در دستِ نسیمِ سحر افتاد ظِلِ ممدودِ خمِ زلفِ توام بر سر باد کاندر این سایه قرارِ دلِ شیدا باشد چیست این سقفِ بلندِ سادۀ بسیارنقش؟ زین معما هیچ دانا در جهان آگاه نیست به حاجبِ درِ خلوت‌سرایِ خاص بگو فلان ز گوشه‌نشینانِ خاکِ درگهِ ماست چرا نه در پیِ عزمِ دیارِ خود باشم چرا نه خاکِ سرِ کویِ یارِ خود باشم مثال از مولوی: رو سر بنِهْ به بالین، تنها مرا رها کن ترکِ منِ خرابِ شب‌گردِ مبتلا کن از همه اوهام و تصویراتْ دور نورِ نورِ نورِ نورِ نورِ نور

نکته‌ای در بیتی از حافظ ای که بر مَه کشی از عنبرِ سارا چوگان مضطرب‌حال مگردان منِ سرگردان را مَه (ماه): استعاره از چهرۀ زیبای
نکته‌ای در بیتی از حافظ ای که بر مَه کشی از عنبرِ سارا چوگان مضطرب‌حال مگردان منِ سرگردان را مَه (ماه): استعاره از چهرۀ زیبای معشوق. چوگان: استعاره از زلفِ خمیدۀ معشوق. زلفِ معشوق بر چهرۀ زیبایش مانندِ چوبِ چوگان لرزان است. مضطرب اسم‌ِفاعل از اضطراب است. معنای اولیۀ اضطراب در عربی جنبیدن و لرزیدن است. این معنی با جنبش و لرزشِ گویِ چوگان تناسب دارد. جالب است که واژۀ قدیمیِ طَبطاب، به معنای چوگان، معنای اضطراب نیز دارد. مضطرب‌حال یعنی آشفته و سراسیمه. (واژۀ مضطرب‌حال از فرهنگ‌های فارسی فوت شده‌است.) نکتۀ پنهانی که کشفش بیت را شگفت‌آور می‌سازد این است که در قدیم دروازۀ میدانِ چوگان را هال می‌نامیدند. این واژۀ هال فارسی است، اما در بعضی نسخه‌های خطیِ متونِ فارسی با املای حال نیز دیده شده. بی‌گمان حافظ به ایهامِ تناسبِ چوگان و هال/حال نظر داشته‌است.

آن اتفاقِ بزرگ هرگز نیفتاد. بیهوده یک عمر منتظرش ماندیم. #بهروز صفرزاده

گه مُلحِد و گه دهری و کافر باشد/ گه دشمنِ خلق و فتنه‌پرور باشد باید بچشد عذابِ تنهایی را/ مردی که ز عصرِ خود فراتر باشد محمدر
گه مُلحِد و گه دهری و کافر باشد/ گه دشمنِ خلق و فتنه‌پرور باشد باید بچشد عذابِ تنهایی را/ مردی که ز عصرِ خود فراتر باشد محمدرضا شفیعیِ کدکنی

استاد شفیعیِ کدکنی امروز هشتاد و هفت ساله شد. ‌

Repost from ایسنا
🖼عکس‌های کمتر دیده‌شده از شفیعی کدکنی 🔹نوزدهم مهرماه زادروز محمدرضا شفیعی کدکنی است؛ یکی از چهره‌های مطرح شعر معاصر و استاد
+7
🖼عکس‌های کمتر دیده‌شده از شفیعی کدکنی 🔹نوزدهم مهرماه زادروز محمدرضا شفیعی کدکنی است؛ یکی از چهره‌های مطرح شعر معاصر و استاد پیشکسوت زبان و ادبیات فارسی. isna.ir/xdXdBh @isna94

استاد هشتاد و هفت ساله شد. ‌

جا به جا گویی (spoonerism) ویلیام آرچیبالد اسپونر (۱۸۴۴-۱۹۳۰)، استادِ دانش‌گاهِ آکسفرد، به خاطرِ  نوعی لکنتش سوژۀ طنزِ دانش‌جویان بود. مشکلش این بود که حروفِ آغازینِ بعضی از واژه‌های جمله را جا به جا می‌گفت. مثلاً به جای a crushing blow می‌گفت a blushing crow. در زبانِ انگلیسی این نوع لکنت را به افتخارش spoonerism (اِسپونِریزم) نامیده‌اند. در فارسی من معادلِ «جا به جا گویی» را برایش پیش‌نهاد می‌کنم. نمونه‌هایی از جا به جا گویی در فارسی باقل و عالغ (به جای «عاقل و بالغ») دفن و کفن (به جای «کفن و دفن») رحیمه فهیمی (به جای «فهیمه رحیمی») بادی نیست که با این بیدها بلرزد (به جای «بیدی نیست که با این بادها بلرزد») زنده‌یاد هایده در ترانۀ زیبا و مشهورِ سوغاتی، یک سطر از شعر را با جا به جا گوییِ دو واژۀ «دست» و «واسه» چنین خوانده‌ که غلط و بی‌معنی است: دستِ کبوترای عشق واسه کی دونه بپاشه؟ درستش این است: واسه کبوترای عشق دستِ کی دونه بپاشه؟

دیوانِ بودارِ حافظ! واژۀ «بو»، به معنیِ رایحه، حدودِ صد بار در دیوانِ حافظ آمده‌است. ظاهراً دیوانِ هیچ شاعرِ دیگری این‌قدر بو
دیوانِ بودارِ حافظ! واژۀ «بو»، به معنیِ رایحه، حدودِ صد بار در دیوانِ حافظ آمده‌است. ظاهراً دیوانِ هیچ شاعرِ دیگری این‌قدر بودار نیست! 😁

اَلا ای طوطیِ گویایِ اسرار/ مبادا خالی‌ات شکًر ز منقار حافظ حافظ در این بیت می‌خواسته بگوید «منقارت از شکر خالی مباد»، اما به اشتباه گفته «شکر از منقارت خالی مباد»؛ یعنی جای مظروف (شکر) و ظرف (منقار) را عوض کرده. ‌

بهترین کاری که اثرِ هنری می‌تواند انجام دهد این است که ذهنِ تو را با خود ببَرد. آن کارسن برندۀ نوبلِ ادبیاتِ ۲۰۲۶ ‌
بهترین کاری که اثرِ هنری می‌تواند انجام دهد این است که ذهنِ تو را با خود ببَرد. آن کارسن برندۀ نوبلِ ادبیاتِ ۲۰۲۶ ‌

وقتی ناچاری در خانه بمانی و دورکاری کنی و نتیجه‌اش کشفِ نیروی جاذبه می‌شود. در سالِ ۱۶۶۵ آیزاک نیوتن ناگزیر شد در خانه بماند
وقتی ناچاری در خانه بمانی و دورکاری کنی و نتیجه‌اش کشفِ نیروی جاذبه می‌شود. در سالِ ۱۶۶۵ آیزاک نیوتن ناگزیر شد در خانه بماند و دورکاری کند، چون دانش‌گاهِ کیمبریج به علتِ شیوعِ طاعون موقتاً بسته بود. این پربارترین دورۀ زندگی‌اش بود که در آن، فرضیه‌های خود دربارۀ حساب، اپتیک، و جاذبه را پدید آورد. مترجم: بهروز صفرزاده