گزینگویهها (جدید)
Kanalga Telegram’da o‘tish
گزینگویهها (جدید) گلچینِ خواندنیها و دیدنیها به کوششِ بهروزِ صفرزاده @behruzs214 تأسیس: شنبه ۱۴۰۴/۵/۲۵
Ko'proq ko'rsatish774
Obunachilar
+324 soatlar
+397 kun
+10730 kun
Postlar arxiv
گفتند گوشت گران است.
گفت تا ارزان کنیم.
گفتند چهگونه؟
گفت نخریم و نخوریم.
عطارِ نیشابوری
تذکرةالاولیا، به کوششِ محمدِ استعلامی، تهران: زَوّار، ۱۳۶۰، ص ۱۲۲.
ختمِ قرآن به حالتِ آویزان!
یک شب جماعتی تتبّعِ وی کردند تا وی آنجا چه میکند. در میانِ رِباط چاهی بود. او را دیدند که چوبی بر سرِ چاه نهاد و رَسَن در وی بست و بر میانِ خود بست و خود را معلّق از میانِ چاه بیاویخت و ختمِ قرآن ابتدا کرد. تا بانگِ نماز را ختم کردی، و برآمد و به وضو مشغول شد. 😁
جمالالدین ابوروح
حالات و سخنانِ ابوسعیدِ ابوالخیر، به کوششِ محمدرضا شفیعیِ کدکنی، تهران: سخن، ۱۳۸۴، ص ۸۰.
این کارِ خفاشوار را از کراماتِ شیخ دانستهاند! 😄
اگر در روزگارِ ما کسی چنین کاری بکند، میبَرَندش تیمارستان.
بسیاری از اولیا و مشایخ بیمارِ روانی بودهاند.
فروید، کجایی؟!
شَگاع یکی از عجیبترین واژههای شاهنامه است، چون هم «گ» دارد هم «ع»!
تصویر مربوط است به فرهنگِ شاهنامه، تألیفِ دکتر علیِ رواقی.
عَنگ یکی دیگر از واژههایی است که در آنها «ع» و «گ» هست.
«خرِ عَنگ» یعنی خرِ نر.
این واژه در بیتی از دیوانِ شمسِ مولانا آمده و در فرهنگِ بزرگِ سخن هم نقل شدهاست.
#واژهشناسی
تعدادی از املاها و رسمالخطهای جالب در قرآن.
«ما لِ هذا» (سورۀ ۲۵، آیۀ ۷)، به جای «ما لِهذا»، نمونۀ جالب و عجیبی از جدانویسی در قرآن است.
هرچه فکر میکنم، نمیفهمم چرا در آیۀ ۱۹ سورۀ قَصَص به جای «فَلَمّا أرادَ» آمدهاست «فَلَمّا أنْ أرادَ».
آیا کسی میداند؟
به کسرهای که هرگز زاده نشد
تعدادی از واژههای مرکبِ فارسی در اصل ترکیبِ اضافی یا وصفی بودهاند، ولی از بدوِ تولد کسرهشان محذوف بوده. به دیگر سخن، مادرزادی بیکسره بودهاند.
مثلاً واژۀ «نیشکر» در اصل ترکیبِ اضافیِ «نیِ شکر» بودهاست.
پدربزرگ (پدرِ بزرگ)
پدرزن (پدرِ زن)
تبرزین (تبرِ زین)
توتفرنگی (توتِ فرنگی)
چوبدستی (چوبِ دستی)
خارشتر (خارِ شتر)
خواهرشوهر (خواهرِ شوهر)
خیارشور (خیارِ شور)
دارچین (دارِ چین)
زغالسنگ (زغالِ سنگ)
زنبابا (زنِ بابا)
سرمایه (سرِ مایه)
صاحبنظر (صاحبِ نظر)
صورتحساب (صورتِ حساب)
قلمنی (قلمِ نی)
کاغذدیواری (کاغذِ دیواری)
مادربزرگ (مادرِ بزرگ)
مادرزن (مادرِ زن)
نمدزین (نمدِ زین)
نیشکر (نیِ شکر)
ولیعهد (ولیِ عهد)
ولینعمت (ولیِ نعمت)
در متونِ کهنِ فارسی شواهدی برای «سراضرب» (سرای ضرب) و «قضاحاجت» (قضای حاجت) دیدهام.
#کسره
در فرهنگستانِ زبان و ادبِ فارسی، در تالارِ دکتر حسینِ گلِگلاب، جلساتِ هفتگی داریم برای بازنگری در دستورِخطِ فرهنگستان. ریاستِ جلسه با استادِ بزرگوار، دکتر محمدِ دبیرمقدم است.
ویراستِ آیندۀ دستورِخطِ مصوّبِ فرهنگستان به مراتب بهتر از ویراستِ فعلی خواهد بود.
کتابِ مُستَطابِ مَدارِجُ الاختلاس مِن اموالِ النّاس، نوشتۀ شیخ مُختَلِسُالدینِ سرقتآبادی، به چاپِ هفتم رسید.
ناشر: نشرِ اکاذیب.
وقتی بدانم که هرچه را بخواهم بدانم میتوانم بدانم، دیگر انگیزۀ چندانی ندارم که بدانم.
#بهروز صفرزاده
#هوشواره
شاعرِ پیر
در کلِ عالَم از شاعرِ پیر بدتر نیافتهام، و هیچ سیم ضایعتر از آن نیست که به وی دهند.
ناجوانمردی که به پنجاه سال ندانستهباشد که آنچه من میگویم بد است، کی بخواهد دانستن؟!
نظامیِ عَروضی (قرنِ ششمِ هجری)
چهارمقاله، چ معین، ص ۴۸.
سولاخ: سوراخ.
نروند اندر بهشت تا آن گه کی اندررَوَد شتر اندر سولاخِ سوزن.
سورۀ ۷، آیۀ ۴۰.
گزارهای از بخشی از قرآنِ کریم (تفسیرِ شُنقُشی)، به کوششِ محمدجعفرِ یاحقی، تهران: بنیادِ فرهنگِ ایران، ۱۳۵۵، ص ۱۷۸.
#کهنواژهها
تلفظِ عامیانه
منظور از تلفظِ عامیانۀ واژهها تلفظی متفاوت با صورتِ معیارِ رسمی یا گفتاری است که ناشی از کمسوادی یا بیسوادیِ گویشوران است.
در تلفظِ عامیانه واجهای تشکیلدهندۀ واژه دچارِ جا به جایی، تبدیل، کاهش، یا افزایش میشوند.
تلفظِ عامیانه را نباید با تلفظِ گفتاری اشتباه گرفت. مثلاً تاسکی تلفظِ عامیانۀ تاکسی است، اما جون و شیش تلفظِ گفتاریِ جان و ششاند، نه تلفظِ عامیانۀ آنها.
بر اثرِ گسترشِ روزافزونِ سوادآموزی و کاهشِ آمارِ بیسوادان، تلفظِ عامیانه رو به کاهش است.
چند نمونه از تلفظهای عامیانه
آبپاچ (آبپاش)
آدانس (آدامس)
آشخال (آشغال)
آشِ عمودَردا (آشِ اَبودَردا)
ابَرفضل (اباالفضل)
اُسّوقُسدار (اُسطُقُسدار)
اصطحکاک (اصطکاک)
اَلحَد (لَحَد)
بالاکن (بالکن)
بخچه (بقچه)
بِرفِست (بفرست)
بلت (بلد)
بیجامه (پیژامه)
پاچیدن (پاشیدن)
پنارتی (پنالتی)
پیارسال (پیرارسال)
تاسکی (تاکسی)
تیارت (تئاتر)
تیلیت (ترید)
جَق (جَلق)
جوات (جواد)
چیندن (چیدن)
حرضت (حضرت)
دریپ (دریبل)
دِلِر (دِرِل، دریل)
دیفال (دیوار)
دیکس (دیسک)
رُمّان (روبان)
رومان (روبان)
زَهله (زَهره)
زیگزال (زیگزاگ)
سالات (سالاد)
سلط (سطل)
سِند و سال (سن و سال)
سوات (سواد)
سوکس (سوسک)
سولاخ (سوراخ)
سینجین (سینجیم)
ضفط و رفط (ضبط و ربط)
طناف (طناب)
عسک (عکس)
عهد و عیال (اهل و عیال)
فلاکس (فلاسک)
فوندانسیون (فونداسیون)
قلف (قفل)
لاپورت (راپورت)
لقد (لگد)
ماکس (ماسک)
مدبخ (مطبخ)
مُستَراب (مُستَراح)
نپتون (لیپتون)
نخسه (نسخه)
نعلت (لعنت)
همبرگرد (همبرگر)
همساده (همسایه)
جالب است که سولاخ و قلف در متونِ کهنِ فارسی هم شواهدی دارند.
#تلفظ
اینکه عقیدهای بسیار رواج داشتهاست به هیچ وجه دلیل بر این نمیشود که آن عقیده مزخرف نیست. در واقع با توجه به حماقتی که در اکثرِ انسانها سراغ داریم، احتمالِ احمقانه بودنِ عقایدِ بسیار رایج بیش از احتمالِ معقول و منطقی بودنشان است.
برتراند راسل
برای دستیابی به هدفهای بزرگ دو چیز لازم است: برنامه و کمبودِ وقت.
لئونارد برنستاین
بَلَغَ السّکّینُ العَظْمَ.
مَثَلِ عربی
کارد به استخوان رسید.
پس نمرود را کارد به استخان رسید، و از همه حیلتها فروماند و هیچ چیز نتوانست کردن با ابراهیم و با خدای ابراهیم.
ترجمۀ تفسیرِ طبری (اواسطِ قرنِ چهارمِ هجری)، به کوششِ حبیبِ یغمایی، تهران: دانشگاهِ تهران، ۱۳۳۹، ج ۲، ص ۴۸۲.
