2 223
Obunachilar
+124 soatlar
+197 kun
-1730 kun
Postlar arxiv
2 226
ما ادبیات دوست داشتیم،
ما عاشق میشدیم،
ما قدری احساس برای
ادامهیِ زندگی داشتیم
اما اکنون بر همه حسهایمان
قدری خستگی، مقداری ملال
و یک مشت سردرگمی پاشیدهاند..
2 226
همه چیز در آخرین آدمی خلاصه میشود
که در تنگنای شب به یاد میآورید
قلب شما آنجاست.
2 226
"خاطراتی که آدمهایش رفته اند،درناکاند ولی خاطراتی که آدمهایش حضور دارند اما شبیه گذشته نیستند، به مرتب دردناک ترند..."
2 226
مهم نیست بعدش بیای بگی ببخشید، مهم اینه که میدونستی ناراحت میشم و انجامش دادی.
2 226
گر مرا ترک کنی
من زِ غمت می سوزم ،
آسمان را به زمين
جان خودت می دوزم،
گر مرا ترک کنی
ترک نفس خواهم کرد،
بی وجود تو بدان
خانه قفس خواهم کرد...
2 226
تمامِ ترسم از این است که یک شب بخواهی به خوابم بیایی و من همچنان به یادت بیدار نشسته باشم.
2 226
تو بازخواهی گشت،
مهربانتر از همیشه،در شبی از تاریخ که این عشق دیگر نبض نخواهد داشت.
