uz
Feedback
ع‌ج؛

ع‌ج؛

Kanalga Telegram’da o‘tish

-کسی که او دوست‌ش داشت؛ علیرضا؛ -پست‌ها و نوشته‌ها هیچ ارتباطی با آن‌چه در زندگی من می‌گذرد، ندارد.

Ko'proq ko'rsatish
1 808
Obunachilar
+424 soatlar
-17 kunlar
+1730 kunlar
Postlar arxiv
آدم خیلی باید خوش‌شانس باشه که به همچین نقطه‌ای برسه. بعد از این اتفاق یا تو تلاشت رو بیش‌تر می‌کنی، بیش‌تر می‌خونی و سوادت بیش‌تر می‌شه و دوباره شانست رو امتحان می‌کنی که این اتفاق خوبیه. یا کلا ناامید می‌شی، دیگه تلاش بیهوده نمی‌کنی و نوشتن رو می‌ذاری کنار و تمرکزت رو روی یک چیز دیگه می‌ذاری؛ که این هم اتفاق خوبیه. این‌و چندبار تا حالا گفتم. مستور جلسه‌ی اول کلاسش گفت من نمی‌تونم‌ تضمین بدم شما بعد از این کلاس‌ نویسنده بشید. ولی می‌تونم تضمین بدم که خیلی‌هاتون بعد از این کلاس‌ دیگه ننویسید. و راست هم می‌گفت.

-«این ماجرا، تا کجای چشم‌های تو طول می‌کشد؟». [ماضیِ بعید]

چشمانت هنوز آبی‌ست. آسمان هم. روزها دارد کوتاه‌تر می‌شود و خورشید دیرتر طلوع می‌کند. هر روز رأس زمان‌بندی خودش طلوع می‌کند. من هر روز پنج صبح از خواب پا می‌شوم. قهوه‌ام را آماده می‌کنم، آن‌کارد می‌کنم، چند لقمه‌ی هول‌هولکی صبحانه را قورت می‌دهم و بیرون می‌روم تا سوار تاکسی بشوم. کرایه‌ی مسیر هنوز همان هشتادوپنج تومان است. چشمانم هنوز سیاه است. آسمان هم. ماه در آسمان بالا آمده‌. ستاره‌ها هنوز می‌درخشند. رأس ساعت نوزده لباس‌هایم را عوض می‌کنم و از محل کارم خارج می‌شوم. در بی‌آرتی از سمت چپش دقیقا جلوی پایم باز می‌شود. من در همان صندلی همیشگی می‌نشینم تا کمی‌ بعدتر برج میدان آزادی در افق دیدم نمایان شود. برج میدان آزادی‌ هنوز همان است که بود. چهار پایه‌ی مستحکم فرورفته در زمین؛ که اگر از جنوب غربی به آن نگاه کنی، از شکاف ایجادشده بین پایه‌ها می‌توانی برج میلاد را در جای همیشگی‌اش مشاهده کنی. قوانین فیزیک هم‌چنان برقراراند. در ماشین‌حساب دو را به‌علاوه‌ی دو می‌کنم و حاصل همچنان چهار است. انحراف محور کرّه‌ی زمین از خط عمود بر صفحه‌ی گردش خودش همان بیست‌وسه/چهار درجه است. در ایران بهار، تابستان، پاییز، زمستان فصل‌ها را می‌سازند و قمر زمین، ماه، هم‌چنان هر بیست‌وچهارساعت یک‌بار به دور زمین می‌چرخد. همه‌چیز همانی‌ست‌ که بود. من اما دیگر نه. جهان، ثابت مانده، اما چیزی در جهانم تغییر کرده. جای خالی‌ات حفره‌ای درونم به وجود آورده که با هیچ‌چیز پر نمی‌شود. انگار کن که چشم بیاندازی و برج آزادی را آن وسط نبینی. یا در بی‌آرتی از پشتش باز شود. نمی‌دانم؛ مثلا به‌جای یک دایره‌ی نورانی در وسط آسمان، مستطیل ببینی یا بعد از گذشتن نود روز، فصلی تعویض نشود. اما نه. همه‌چیز همان است که بود. فقط من‌ام که تغییر کرده‌ام. انقدر که با جهان بیگانه شده‌ام. با این همه، زندگی هنوز در جریان است. می‌گذرد و می‌رود. من هم خواه ناخواه در جریان زندگی به مسیرم ادامه می‌دهم. مثل جسدی بادکرده که روی سطح آب آمده است و بی‌اختیار با هر موج به طرفی متمایل می‌شود. [ع‌ج؛]

photo content
+1

«یک‌باره یک‌نفر که تو را با یادِ تو اشتباه گرفته‌ست خود را به آب می‌زند، اما کم‌کم به‌روی آب می‌آید؛ تا مثل من ورم کند از غم یک‌لاشه‌ی شناور دیگر». -حسین صفا.

فکر کردم دایرکتم بسته‌ست که پیامی نمیاد. نچ.

کی بود گفت اونم نداری؟ بی‌تربیت.⁦ ತ⁠_⁠ʖ⁠ತ⁩

منظورت چیه وقتی پول نداری با چی می‌خوای خوشبختش کنی؟ معلومه. با اخلاق خوبم. پول رو که آلردی داره.

خداشاهده سالمم. یه‌ذره فقط دیسک کمر دارم که اونم هف‌هشت جلسه توی استخر خونه‌ی پدرزن راه برم درست می‌شه.

یعنی هیچ پدرکارخونه‌داری بین‌تون نیست که از من خوشش اومده باشه و تنها انتظار پدر تیلیاردش از داماد آینده‌ش، خوشبخت‌کردن دخترش و تنها سرمایه‌ی مدنظرش صالح و سالم‌بودن پسره باشه؟

هیچکدوم‌تون نمی‌خواد به پاس قدردانی از لحظات خوبی که واسه‌ش ساختم واسه‌م آیفون هیفده نرمال بگیره؟ پرومکسش خز شده.

کیفیت دوربین گوشیم یه‌چیزی در حد پراید مدل ۸۹ـه. خسته. پیر. کم‌کیفیت.

.

Repost from دست‌ْخون
واکنش درست به «نه، اون داستان داره»ها، بازنگری در خیلی‌ چیزهاست :)
تا چند هم‌رهِ تو توان دید غیر را؟ فکری برای خویش دراین‌باره می‌کنم
#ذهنی_کاشانی @DastKhoun

«نه، اون داستان داره» قدیم:

کله‌م خرابه.

دو روز دیگه‌ هم که یه‌نفر بیاد تو خیابون به چیزی اعتراض کنه، تقصیر نفوذی‌های دشمنه.

چهل سال تحریم و نبود منابع و فساد سیستماتیک و ناکارآمدی ارکان و افراد سیاسی رو گردن دوسال ریاست‌جمهوری پزشکیان بندازید و خودتون رو آروم کنید. حالا زمان ریاست‌جمهوری رئیسی، یا تقصیر دولت روحانی بود، یا جراحی اقتصادی. ولی الان همه‌ش تقصیر پزشکیانه.💘

ببخشید بچه‌ها. سوالی که واسه‌م پیش اومده اینه که مگه نمی‌گفتید ما می‌خواستیم انتقام بگیریم این‌ها رفتن‌ تفاهم‌نامه امضا کردن؟ مگه قرار بر انتقام نشد؟ خب الان که تفاهم‌نامه‌ای هم وجود نداره، کو انتقام؟ اصلا انتقام چطور قراره گرفته بشه؟ با زدن چهارتا پایگاه؟ این شعار «ما ترامپ را می‌کشیم»ـی که از در و دیوار شهر آویزون شده، چی شد؟ چه برنامه‌ای واسه‌ش وجود داره؟ الان که دلار دویست هزار تومنه، وضعیت اقتصادی جامعه منفجرشده‌ست، دغدغه‌ی مردم در حد یه باک بنزین و بدیهی‌ترین خوردنی‌ها پایین اومده، می‌شه جنگید؟ متوجه شدید کشور با تحریم و محاصره توان جنگیدن نداشت یعنی چی؟ فهمیدین بازی یک‌ گروه همیشه بازنده‌ی سیاسی رو خوردید؟ الان که وضعیت شبیه به قبل تفاهم‌نامه‌ست، چه برنامه‌ای به‌جز مذاکره وجود داره؟

بابا من همیشه همینم. به شایعات توجه نکنید.💘