1 841
订阅者
-224 小时
+287 天
+2430 天
帖子存档
1 840
-میگفت مضامین یک ظرفیتی دارن. از یهجایی به بعد، مضمونها ثابت موندن و شاعرها و نویسندهها فقط از نگاه متفاوتی بهشون نگاه و توصیفشون میکردن. من اما میتونستم همیشه از تو بنویسم. راه جدید برای گفتن از تو بسازم و مضمون جدید خلق کنم. حرفها رو کنار هم بچینم و کلمههایی ابداع کنم که فقط برای تو بودن؛ شایسته و بهاندازه و لایق تو. میتونستم از تو بنویسم و موضوع کم نیارم. از فلسفهی حضورت و از تأثیر وجودداشتنت حرف بزنم. «میتونستم؛ اما فرصت مختصر بود».
1 840
طرفداران سخت حکومت/ولایت از جهتهایی شبیه پهلویچیها شدن. توی توییتر کسی یه چیز سادهای بگه که مطابق میل و عقایدشون نباشه میریزن سرش و انواع و اقسام برچسبها رو بهش میزنن. همین آدمهایی که معتقد به وحدت شیعه و سنی هستن، ولی به آدم مسلمون شیعهی مذهبی هر چی دلشون میخواد میگن، چون نمیخوان شبیه اونها فکر کنن و به چیزهایی که اون بهش معتقدن، معتقد باشن.
1 840
اینا باز مردم معمولیان، بهشون حق میدم که واسهشون یه چیز عجیبغریب باشه. بیشتر وقتها پرستارها کلّهم رو خراب میکنن.
میری پرتابل، طرف دوکیلومتر با دستگاه فاصله داره و اصلا اونوره، آخرش میاد غر میزنه وای چرا صبر نکردی ما بریم بیرون بعد اکسپوز کنی. آره خب. اشعه مجهز به سر جنگی با ردیابی سوژهست، هر جا شما باشید میاد میخوره بهتون.
1 840
خب تو که میخوای کار خودتو بکنی چرا سوال میپرسی. سوال پرسیدی، چرا جواب منو به کتفت میگیری.
1 840
عکس اونیکی رو انداختم، بهش میگم خانوم جلوی گردنت، روی روسری/لباست یه چیزی هست، درش بیار. میگه هیچی ندارم. رفتم چک کردم دیدم هیچی نداره. بهش میگم بیا نگاه کن، یه همچین چیزی آویزونه بهت. میگه وای، نکنه چیپست کروناست. خندیدم، میگه نخند، جدی میگم. استرس گرفتم.
1 840
پسره لباس یکبار مصرف پوشیده بود، بهش میگم اگر امآرآی داری لباست رو دور ننداز، دوباره به کارت میاد. میگه واقعا میشه دوباره ازش استفاده کرد؟ میگم چرا نشه؟ میگه چمیدونم. یعنی رادیواکتیویای چیزی نشده؟
چه تصوری راجعبه رادیولوژی دارید بابا. چالهی چرنوبیل که نیست. یهچسه اشعهست. :))))
1 840
Repost from ☫ lumière | نور ☫
دوماهنامه کلمه منتشر شد.
بنده هم دبیر عکس این شماره بودم.
اگر اهل خوندن روایت هستین مجله رو تهیه کنید و همراه با خوندن از تماشای عکسها هم لذت ببرید
خرید از اینجا:
https://ble.ir/kalaamemag/9099771059711294444/1789630540117
1 840
Repost from غمـــیازه
فکر میکردم اگر به تو برسم، دیگر چیزی در این دنیا نمیخواهم. از بس که بس بودی برایم. هنوز هم البته برای من بسی اما کنار تو چیزها لذتبخشتر میشوند. حالا، اتفاقا به زندگی حریصتر شدهام. بیشتر میخواهم. خواستن را تو دوباره در من زنده کردی!
تو ماهی بزرگ رودخانهی زندگی من نبودی که به دستت بیاورم و سر شوق بیایم. تو قلاب من بودی. طعمهی من. نخ من. رودخانهی من. شوق ماهیگیری من. شوق من...
مصطفا موسوی
@Ghamyazeh
1 840
امروز، سالگرد فوت مهساامینیه. اتفاقی که شاید بشه گفت یک نقطهعطف پررنگ بین همهی این سالهای پراتفاق جمهوری اسلامی بود. و البته برای بسیاری از خانوادهها و جامعهی ایرانی. بهخاطر همین بیاید روند اتفاقاتی که به فوت مهساامینی و اتفاقات چهارصدویک منجر شد رو بررسی کنیم.
مبارزه و برخورد سخت با بیحجابی از روزهای اول تأسیس ماهیتی به اسم جمهوری اسلامی وجود داشت. قبلترها به شکل کمیته و بعدترها در قالب گشت ارشاد. معیارهای متفاوتی هم برای تعریف بدحجابی/بیحجابی وجود داشت. یکزمان پوشیدن مانتویی که تا زانو نباشه برای خانومها بدحجابی محسوب میشد و یکزمان بیرونبودن بخشی از مو. الان؟ داشتن صرف یکچیزی روی سر حجاب محسوب میشه.
در دولت روحانی، مقولهی مبارزه با بدحجابی و ماهیت گشت ارشاد به یک امر فرمالیته تبدیل شده بود و بود که صرفا باشه. چون نبودنش، عقبنشینی بزرگی برای حکومت محسوب میشد. اگرچه متولی مجموعهی گشت ارشاد، نیروی انتظامیه ولی هماهنگی و دستورات از مراجع بالاتر و امنیتیتر مثل شورای انقلاب فرهنگی و وزارت کشور صادر میشه.
در ۱۶ تیر ۱۴۰۱، سید ابراهیم رئیسی، رئیسجمهور وقت، در جلسهی شورای عالی انقلاب فرهنگی، دستور اجرای کامل مصوبهی عفاف و حجاب سال ۸۴ این شورا رو صادر میکنه: «رئیسی با اشاره به اینکه دشمنان ایران و اسلام با استفاده از شبکههای گسترده و متعدد ماهوارهای و مجازی با ترویج فساد، استقامت فرهنگی و مبانی ارزشی و دینی جامعه را هدف گرفتهاند، تصریح کرد: باید در مقابل این تهاجم سازمانیافته و گسترده اقدامات لازم و بازدارنده صورت گیرد و نهادهای مسئول در این زمینه اقدامات نظاممند و منسجمی به عمل آورند/شرق». برای اجرای این دستور، قرارگاهی در وزارت کشور تشکیل میشه تحت عنوان «قرارگاه عفاف و حجاب» که وظیفهش هماهنگی برای اجرای این دستور بین نهادهای حاکمیتی بوده.
با وجود اینکه از ابتدای سال ۱۴۰۱ جامعه، چندینبار بهوسیلهی برخوردهای خشن و مادون انسانی گشت ارشاد ملتهب شده بود ولی باز رئیسجمهور وقت در تیرماه دستور اجرا رو برای مصوبهی حدود دودههی قبل این شورا صادر میکنه. مصوبهی عفاف و حجاب، سال ۸۴ در دولت احمدینژاد تصویب میشه و طبق این مصوبه، برای نهادهای حاکمیتی و دولتی، وظایف متعددی برای جلوگیری از شیوع بدحجابی و گسترش حجاب تعریف میکنه. ماهیت گشت ارشاد، برای اولینبار بعد از تصویب این مصوبه توی دولت احمدینژاد شکل میگیره و بعدها در تیر ۴۰۱، بعد از ابلاغ مجددش توسط ابراهیم رئیسی، فعالیت پررنگتری در جامعه داره.
بعد از ابلاغ این مصوبه توسط وزارت کشور دولت وقت، همهچیز سختگیرانهتر جلو میره و برخوردهای خشن و قهریای که گشت ارشاد با خانومها توی خیابون داشت و ویدئوهایی که از این برخوردها منتشر میشد واکنشها رو توی جامعه برمیانگیخت. مأمورین گشت ارشاد همهجا بهخصوص در متروها حضور داشتند و در تهران ونهای گشت ارشاد جلوی در متروها پارک بود و به با خانومهایی که حجاب مدنظر رو نداشتند، برخورد میکردند. من یادمه که توی همون فاصلهی یکیدوماههای که به فوت مهساامینی منجر شد، چندینبار از این دست ویدئوها منتشر شد. اما دوتا از اونها خیلی تأثیرگذارتر و مهمتر از بقیه بودند.
مادری که جلوی ون گشت ارشاد رو گرفته بود و داد میزد «دخترم رو نبرید، دخترم مریضه»؛ و احتمالا بهجای مهسا امینی اگر اتفاقی برای اوندختر میافتاد، باز هم مقصر خودش بود که مریض بوده.
و دیگری، اتفاقی که برای «سپیدهرشنو» افتاد. توی بیآرتی خانومی به سپیده رشنو تذکر حجاب میده و بحثی که بینشون شکل میگیره، باعث میشه فرد تذکردهنده رو بعضی از مردمی که اونجا بودن، از بیآرتی بیرون کنن. بعدتر سپیدهرشنو توی مصاحبهای توی تلویزیون حاضر میشه با صورت گرفته و کبود. و این اعتراف اجباری هم جریانی رو توی کشور به راه انداخت و بیش از پیش به التهابی که وجود داشت افزود که در نهایت به کشتهشدن مهسا امینی توی شهریور چهارصدویک ختم شد.
اگرچه که بعدتر مشخص شد که مهساامینی بهخاطر داشتن پیشزمینهی بیماری فوت شده، اما نمیشه عاملیت جمهوری اسلامی برای فراهمکردن فضایی برای فوت فردی که بیماری داشته رو کتمان کرد. و چه جوابهایی باید بدن دستاندرکاران این قضیه، بابت قطرهقطره خونی که ریخته شد و افرادی که کشته شدند و زندگیهایی که نابود شد.
1 840
در دولت روحانی، مقولهی مبارزه با بدحجابی و ماهیت گشت ارشاد به یک امر فرمالیته تبدیل شده بود و بود که صرفا باشه. چون نبودنش، عقبنشینی بزرگی برای حکومت محسوب میشد. اگرچه متولی مجموعهی گشت ارشاد، نیروی انتظامیه ولی هماهنگی و دستورات از مراجع بالاتر و امنیتیتر مثل شورای انقلاب فرهنگی و وزارت کشور صادر میشه.
در ۱۶ تیر ۱۴۰۱، سید ابراهیم رئیسی، رئیسجمهور وقت، در جلسهی شورای عالی انقلاب فرهنگی، دستور اجرای کامل مصوبهی عفاف و حجاب سال ۸۴ این شورا رو صادر میکنه: «رئیسی با اشاره به اینکه دشمنان ایران و اسلام با استفاده از شبکههای گسترده و متعدد ماهوارهای و مجازی با ترویج فساد، استقامت فرهنگی و مبانی ارزشی و دینی جامعه را هدف گرفتهاند، تصریح کرد: باید در مقابل این تهاجم سازمانیافته و گسترده اقدامات لازم و بازدارنده صورت گیرد و نهادهای مسئول در این زمینه اقدامات نظاممند و منسجمی به عمل آورند/شرق». برای اجرای این دستور، قرارگاهی در وزارت کشور تشکیل میشه تحت عنوان «قرارگاه عفاف و حجاب» که وظیفهش هماهنگی برای اجرای این دستور بین نهادهای حاکمیتی بوده.
با وجود اینکه از ابتدای سال ۱۴۰۱ جامعه، چندینبار بهوسیلهی برخوردهای خشن و مادون انسانی گشت ارشاد ملتهب شده بود ولی باز رئیسجمهور وقت در تیرماه دستور اجرا رو برای مصوبهی حدود دودههی قبل این شورا صادر میکنه. مصوبهی عفاف و حجاب، سال ۸۴ در دولت احمدینژاد تصویب میشه و طبق این مصوبه، برای نهادهای حاکمیتی و دولتی، وظایف متعددی برای جلوگیری از شیوع بدحجابی و گسترش حجاب تعریف میکنه. ماهیت گشت ارشاد، برای اولینبار بعد از تصویب این مصوبه توی دولت احمدینژاد شکل میگیره و بعدها در تیر ۴۰۱، بعد از ابلاغ مجددش توسط ابراهیم رئیسی، فعالیت پررنگتری در جامعه داره.
بعد از ابلاغ این مصوبه توسط وزارت کشور دولت وقت، همهچیز سختگیرانهتر جلو میره و برخوردهای خشن و قهریای که گشت ارشاد با خانومها توی خیابون داشت و ویدئوهایی که از این برخوردها منتشر میشد واکنشها رو توی جامعه برمیانگیخت. مأمورین گشت ارشاد همهجا بهخصوص در متروها حضور داشتند و در تهران ونهای گشت ارشاد جلوی در متروها پارک بود و به با خانومهایی که حجاب مدنظر رو نداشتند، برخورد میکردند. من یادمه که توی همون فاصلهی یکیدوماههای که به فوت مهساامینی منجر شد، چندینبار از این دست ویدئوها منتشر شد. اما دوتا از اونها خیلی تأثیرگذارتر و مهمتر از بقیه بودند.
مادری که جلوی ون گشت ارشاد رو گرفته بود و داد میزد «دخترم رو نبرید، دخترم مریضه»؛ و احتمالا بهجای مهسا امینی اگر اتفاقی برای اوندختر میافتاد، باز هم مقصر خودش بود که مریض بوده.
و دیگری، اتفاقی که برای «سپیدهرشنو» افتاد. توی بیآرتی خانومی به سپیده رشنو تذکر حجاب میده و بحثی که بینشون شکل میگیره، باعث میشه فرد تذکردهنده رو بعضی از مردمی که اونجا بودن، از بیآرتی بیرون کنن. بعدتر سپیدهرشنو توی مصاحبهای توی تلویزیون حاضر میشه با صورت گرفته و کبود. و این اعتراف اجباری هم جریانی رو توی کشور به راه انداخت و بیش از پیش به التهابی که وجود داشت افزود که در نهایت به کشتهشدن مهسا امینی توی شهریور چهارصدویک ختم شد.
اگرچه که بعدتر مشخص شد که مهساامینی بهخاطر داشتن پیشزمینهی بیماری فوت شده، اما نمیشه عاملیت جمهوری اسلامی برای فراهمکردن فضایی برای فوت فردی که بیماری داشته رو کتمان کرد. و چه جوابهایی باید بدن دستاندرکاران این قضیه، بابت قطرهقطره خونی که ریخته شد و افرادی که کشته شدند و زندگیهایی که نابود شد.
